سوسیالیسم و دموکراسی: دو بغرنج زمانه ما؛ به بهانه سالگرد #انقلاب_اکتبر ۱۹۱۷/ شیدان وثیق
"دو انقلاب بزرگ ضد سرمایهداری سده بیستم [روسیه و چین]، نه با زوال قدرت ستمگرانهی دولت بلکه، بر عکس، با تقویت بیکران آن مشخص میشوند."
"نمایندگی، همچون اصل، دموکراسی نیست. دموکراسی انتخاب نمایندگان نیست. دموکراسی توانمندی آنهایی است که برای اعمال قدرت ساخته نشدهاند."
ژاک رانسیِر
پرسش سوسیالیسم و دموکراسی، تبیین معنا و مفهوم حقیقی آنها، مناسبات پروبلماتیک آنها، رابطهی همزمان متحد و متعارض آنها، هموراه یکی از بغرنجهای بزرگ و گشوده نشدهی عصر ما را تشکیل داده است. بررسی این معضل و تلاش در راه ارائه پاسخ یا پاسخهایی نظری و عملی به آن، نقش تعیینکنندهای در سرنوشت مبارزات اجتماعی امروز و آینده برای تغییرات بنیادی و رادیکال در جهانِ ما ایفا میکند. میگوییم تعیینکننده، نه تنها برای امروز و فردای جنبشهای جاری در رژیمهای سرمایهداریِ "دموکراتیک"، در دنیای غرب، یعنی آن جا که دموکراسی نمایندگی حاکم است، بلکه همچنین تعیینکننده برای جنبشهای اجتماعی در دیگر مناطق جهان که همزمان زیر سلطهی سرمایه جهانیشده و حکومتهای ملی و مستبد خود قرار دارند، که ایران نیز جزئی از این دسته به شمار میرود.
در کشورهای دسته اول، ما امروزه با دولتها و احزابی سر و کار داریم که در اثر رشد و توسعهی ایدئولوژیهای ارتجاعی، ناسیونالیستی و پوپولیستی، بیش از پیش اقتدارطلب، امنیتی، سلطهطلب و مدافع نظم سرمایهداری بهویژه از نوع خشن آن میشوند. و یا با پوپولیسم رادیکال چپی مواجهایم که نظام جانشین آرمانی خود را در گونهای دیگر از سلطه و اقتدارطلبیِ مبتنی بر پیشوایی کاریزماییِ یک ناجی بسیج کنندهِ انبوهِ ناراضی جست و جو میکند.
دموکراسیِ نمایندگی امروزه در جوامع “دموکراتیک” غربی به شدت ضد دموکراتیک شده و میشود، به این معنا که دموکراسی حقیقی به معنای توانایی مردم در ادارهی مستقیم امور خود را نفی و سرکوب میکند. در نتیجه امروز، مداخله و مشارکت بیواسطه و بدون نمایندگی مردم در امور خود، یعنی امر خودمختاری، خودگردانی و خودحکومتی در آزادی و رهایش Emancipation بیش از پیش به مبارزه و مسأله اصلی سیاستِ رهاییخواهانه و برابریطلبانه تبدیل میشوند. نمونههای این رادیکالیته برای رهایی را میتوان در مبارزات متنوع مردمان برای پایان دادن به سلطههای گوناگونِ دولتی، ملی، طبقاتی، اقتصادی، سیاسی، جنسیتی و غیره نشان داد. این جنبشهای نوین اجتماعی امروزه خود را در قالب سازماندهیهای افقی و صدسلسلهمراتبی (ضد هیِرارشی)، در اقدامهای حی و حاضرِ مبتنی بر خروج از سیستم دولتی و نمایندگی، در نفی اقتدارگرایی به هر شکل و روش ولو “دموکراتیک”، در رد تحزب سنتی که خواهان تصرف قدرت و اعمال سلطه با توسل به دستگاه دولتی و حکومتی است… نمایان میسازند. این گونه جنبشهای بدیع و رهاییخواهانه، با وجود نارساییها و کاستیهای گوناگونِشان که محصول شرایط تاریخی کنونی و برخی ویژگیهای خودِ این حرکتهاست، امروزه در همه جا در حال پا گرفتن و شکلگیریاند.
در همین زمینه: https://www.radiozamaneh.com/358003
—------------------
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
"دو انقلاب بزرگ ضد سرمایهداری سده بیستم [روسیه و چین]، نه با زوال قدرت ستمگرانهی دولت بلکه، بر عکس، با تقویت بیکران آن مشخص میشوند."
"نمایندگی، همچون اصل، دموکراسی نیست. دموکراسی انتخاب نمایندگان نیست. دموکراسی توانمندی آنهایی است که برای اعمال قدرت ساخته نشدهاند."
ژاک رانسیِر
پرسش سوسیالیسم و دموکراسی، تبیین معنا و مفهوم حقیقی آنها، مناسبات پروبلماتیک آنها، رابطهی همزمان متحد و متعارض آنها، هموراه یکی از بغرنجهای بزرگ و گشوده نشدهی عصر ما را تشکیل داده است. بررسی این معضل و تلاش در راه ارائه پاسخ یا پاسخهایی نظری و عملی به آن، نقش تعیینکنندهای در سرنوشت مبارزات اجتماعی امروز و آینده برای تغییرات بنیادی و رادیکال در جهانِ ما ایفا میکند. میگوییم تعیینکننده، نه تنها برای امروز و فردای جنبشهای جاری در رژیمهای سرمایهداریِ "دموکراتیک"، در دنیای غرب، یعنی آن جا که دموکراسی نمایندگی حاکم است، بلکه همچنین تعیینکننده برای جنبشهای اجتماعی در دیگر مناطق جهان که همزمان زیر سلطهی سرمایه جهانیشده و حکومتهای ملی و مستبد خود قرار دارند، که ایران نیز جزئی از این دسته به شمار میرود.
در کشورهای دسته اول، ما امروزه با دولتها و احزابی سر و کار داریم که در اثر رشد و توسعهی ایدئولوژیهای ارتجاعی، ناسیونالیستی و پوپولیستی، بیش از پیش اقتدارطلب، امنیتی، سلطهطلب و مدافع نظم سرمایهداری بهویژه از نوع خشن آن میشوند. و یا با پوپولیسم رادیکال چپی مواجهایم که نظام جانشین آرمانی خود را در گونهای دیگر از سلطه و اقتدارطلبیِ مبتنی بر پیشوایی کاریزماییِ یک ناجی بسیج کنندهِ انبوهِ ناراضی جست و جو میکند.
دموکراسیِ نمایندگی امروزه در جوامع “دموکراتیک” غربی به شدت ضد دموکراتیک شده و میشود، به این معنا که دموکراسی حقیقی به معنای توانایی مردم در ادارهی مستقیم امور خود را نفی و سرکوب میکند. در نتیجه امروز، مداخله و مشارکت بیواسطه و بدون نمایندگی مردم در امور خود، یعنی امر خودمختاری، خودگردانی و خودحکومتی در آزادی و رهایش Emancipation بیش از پیش به مبارزه و مسأله اصلی سیاستِ رهاییخواهانه و برابریطلبانه تبدیل میشوند. نمونههای این رادیکالیته برای رهایی را میتوان در مبارزات متنوع مردمان برای پایان دادن به سلطههای گوناگونِ دولتی، ملی، طبقاتی، اقتصادی، سیاسی، جنسیتی و غیره نشان داد. این جنبشهای نوین اجتماعی امروزه خود را در قالب سازماندهیهای افقی و صدسلسلهمراتبی (ضد هیِرارشی)، در اقدامهای حی و حاضرِ مبتنی بر خروج از سیستم دولتی و نمایندگی، در نفی اقتدارگرایی به هر شکل و روش ولو “دموکراتیک”، در رد تحزب سنتی که خواهان تصرف قدرت و اعمال سلطه با توسل به دستگاه دولتی و حکومتی است… نمایان میسازند. این گونه جنبشهای بدیع و رهاییخواهانه، با وجود نارساییها و کاستیهای گوناگونِشان که محصول شرایط تاریخی کنونی و برخی ویژگیهای خودِ این حرکتهاست، امروزه در همه جا در حال پا گرفتن و شکلگیریاند.
در همین زمینه: https://www.radiozamaneh.com/358003
—------------------
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
رادیو زمانه
سوسیالیسم و دموکراسی: دو بغرنج زمانه ما | رادیو زمانه
شیدان وثیق- این دو سوسیالیسم جهانیِ سده بیستم (سوسیال دموکراتیک و سویتیک) امروزه به هیچ رو الگو و سرمشقی برای جنبشهای رهاییخواه به شمار نمیروند.
صد سال پس از #انقلاب_اکتبر − #آنتونیو_نگری: #کمونیست بودن در دورانی کنونی، چه معنایی دارد؟
امروز در دوران نولیبرالیسم، در زمانه سلطه سرمایهد اری بر تمام عرصههای، زندگی، #کمونیسم بودن یعنی چه؟ به چه کسانی میتوان گفت کمونیست؟ و مبارزه کردن برای کمونیستها، امروز چه معنایی دارد؟
اینها سؤالی است که آنتونیو نگری، فیلسوف چپگرای ایتالیایی در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر طرح میکند و در پنج تز به آن پاسخ دهد.
موضوع مورد تأکید مقاله نگری، اما نه تعیین خطوط یک استراتژیِ کلانِ مبارزاتی بلکه بیشتر برجسته کردن عواملی برای تحرک اجتماعی کمونیستها در شرایط موجود است.
نگری میگوید: کمونیستها نه آنهایی که با تزهای غیرتاریخی و غیرماتریالیستیشان رویای قدرت را در سرمیپرورانند، بلکه کسانی هستند که در همیاری کاری و اجتماعی، سرزندگی، انرژی و شادی یک پراکسیس براندازانه را دوباره تشخیص میدهند و پیدا میکنند.
کمونیستها نه کسانی که فکر میکنند دورانِ از خود بیگانگی سرمایه داری به سر رسیده، نه آنهایی که راهحل را صرفاً در "براندازی" نظم حاضر میدانند، نه آنانی که رستاخیری آخرالزمانی را انتظار میکشند، بلکه کسانی هستند که میتوانند همچون ماشینهایی در درون تولید و بازتولید اجتماعی سرمایه به روشهای انقلابی علیه آن عمل کنند؛ همانهایی که امر مشترک را میسازند و تصاحب میکنند.
کمونیستها بیانگر قدرت برسازندهاند.
کمونیستها انترناسیونالیست هستند.
کمونیستها کسانیاند که میخواهد جامعه را تسخیر کنند، هم تولید و هم بازتولید را
کمونیستها چه کسانی هستند؟-#آنتونیو_نگری/ترجمه: ساسان صدقینیا- زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/354367&rhash=eec6b76cb50965
—------
◄ برای دریافت فیلترشکن «سایفون» زمانه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به:
zamaneh@psiphon3.com
—------
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
************
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/354367&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/354367
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
امروز در دوران نولیبرالیسم، در زمانه سلطه سرمایهد اری بر تمام عرصههای، زندگی، #کمونیسم بودن یعنی چه؟ به چه کسانی میتوان گفت کمونیست؟ و مبارزه کردن برای کمونیستها، امروز چه معنایی دارد؟
اینها سؤالی است که آنتونیو نگری، فیلسوف چپگرای ایتالیایی در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر طرح میکند و در پنج تز به آن پاسخ دهد.
موضوع مورد تأکید مقاله نگری، اما نه تعیین خطوط یک استراتژیِ کلانِ مبارزاتی بلکه بیشتر برجسته کردن عواملی برای تحرک اجتماعی کمونیستها در شرایط موجود است.
نگری میگوید: کمونیستها نه آنهایی که با تزهای غیرتاریخی و غیرماتریالیستیشان رویای قدرت را در سرمیپرورانند، بلکه کسانی هستند که در همیاری کاری و اجتماعی، سرزندگی، انرژی و شادی یک پراکسیس براندازانه را دوباره تشخیص میدهند و پیدا میکنند.
کمونیستها نه کسانی که فکر میکنند دورانِ از خود بیگانگی سرمایه داری به سر رسیده، نه آنهایی که راهحل را صرفاً در "براندازی" نظم حاضر میدانند، نه آنانی که رستاخیری آخرالزمانی را انتظار میکشند، بلکه کسانی هستند که میتوانند همچون ماشینهایی در درون تولید و بازتولید اجتماعی سرمایه به روشهای انقلابی علیه آن عمل کنند؛ همانهایی که امر مشترک را میسازند و تصاحب میکنند.
کمونیستها بیانگر قدرت برسازندهاند.
کمونیستها انترناسیونالیست هستند.
کمونیستها کسانیاند که میخواهد جامعه را تسخیر کنند، هم تولید و هم بازتولید را
کمونیستها چه کسانی هستند؟-#آنتونیو_نگری/ترجمه: ساسان صدقینیا- زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/354367&rhash=eec6b76cb50965
—------
◄ برای دریافت فیلترشکن «سایفون» زمانه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به:
zamaneh@psiphon3.com
—------
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
************
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/354367&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/354367
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
t.me
پرسش درباره کمونیسم صد سال پس از انقلاب اکتبر
آنتونیو نگری، فیلسوف ایتالیایی توضیح میدهد: کمونیست بودن در دوران نولیبرالیسم و در زمانه سلطه سرمایهداری بر همه عرصههای زندگی، چه معنایی میتواند داشته باشد؟
انقلاب اکتبر: یک گام به پیش، دو گام به پس
محمد مالجو - تجربهی شکست سیاسیِ نهاییِ #انقلاب_اکتبر به ما نشان میدهد که راهِ میانبُری برای رسیدن به سوسیالیسم در بین نیست و راههای میانبُر ادعایی تاکنون هیچ نبودهاند مگر یک گام به پیش و دو گام به پس. از دل این تجربهی شکست میتوان به کارآمدی و کارآییِ پروژهای خاص رسید برای برداشتن نخستین گام در مسیر طولانی و زمانبرِ منتهی به سوسیالیسم: گذارِ دموکراتیکِ حتیالمقدور مسالمتآمیز با تکیه بر تقویت جنبشهای مردمی و ائتلافشان با یکدیگر و نیمنگاهی به فرصتهای سیاسیِ حاصل از شکاف در طبقهی سیاسی حاکم و تلاش برای احتراز از هر گونه افتادن در چاه ویل انواع جنگهای نیابتی و داخلی و خارجی و جداییطلبانه که ظرفیتهای موجود برای استقرار احتمالی دموکراسی و حرکت محتمل به سوی سوسیالیسم را در این خاک بهتمامی از بین میبرند.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/363862&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/363862
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
محمد مالجو - تجربهی شکست سیاسیِ نهاییِ #انقلاب_اکتبر به ما نشان میدهد که راهِ میانبُری برای رسیدن به سوسیالیسم در بین نیست و راههای میانبُر ادعایی تاکنون هیچ نبودهاند مگر یک گام به پیش و دو گام به پس. از دل این تجربهی شکست میتوان به کارآمدی و کارآییِ پروژهای خاص رسید برای برداشتن نخستین گام در مسیر طولانی و زمانبرِ منتهی به سوسیالیسم: گذارِ دموکراتیکِ حتیالمقدور مسالمتآمیز با تکیه بر تقویت جنبشهای مردمی و ائتلافشان با یکدیگر و نیمنگاهی به فرصتهای سیاسیِ حاصل از شکاف در طبقهی سیاسی حاکم و تلاش برای احتراز از هر گونه افتادن در چاه ویل انواع جنگهای نیابتی و داخلی و خارجی و جداییطلبانه که ظرفیتهای موجود برای استقرار احتمالی دموکراسی و حرکت محتمل به سوی سوسیالیسم را در این خاک بهتمامی از بین میبرند.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/363862&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/363862
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
رادیو زمانه
انقلاب اکتبر: یک گام به پیش، دو گام به پس
محمد مالجو - تجربهی شکست سیاسیِ نهاییِ انقلاب اکتبر به ما نشان میدهد که راهِ میانبُری برای رسیدن به سوسیالیسم در بین نیست .
#انقلاب_اکتبر در صد سالگی − تجربه ناهمخوانی رهایی و سازماندهی، تناقضی در ذات #مدرنیته
بخش اندیشه زمانه / محمدرفیع محمودیان: شکست انقلاب اکتبر برخاسته از تناقض دو منطق رهایی و سازماندهی و تفوق منطق دومی بر اولی است. در انقلاب روسیه رهایی پرولتاریا و جامعه قربانی سازماندهی جامعه برای رسیدن به آرمان رهایی شد. سازماندهی از همان آغاز و نه در نهایت به هدف اصلی تبدیل شد. امید و گمان میرفت که سازماندهی اقتصادی و سیاسی جامعه در جهت توسعه سریع رهایی را دامن میزند. اما برای سازماندهی بسیج نیرو، انضباط و اِعمال قدرتی تدارک دیده شد که در نهایت هر گونه نشانی از رهایی و حتی سرزندگی را نابود ساخت.
نشان اولیه تناقض بین دو منطق را در نوشتههای مارکس میتوان یافت. در نوشتههای مارکس، در یکسو منطق رهایی را داریم. در این منطق، رهایی پرولتاریا امری است متعلق به اراده خود کارگرانی که مبارزه برای تحول را بر میگزینند. این سرمایه داری است که زمینه را فراهم میآورد. سرمایه داری پرولتاریا را میآفریند، اعضای آن را به صورت یک طبقه متحد میسازد، او را به میدان جدلهای سیاسی و اجتماعی میکشاند و با رشد سریع و همه جانبه نیروی تولید امکان بر گذشتن از قید و بندهای جامعه طبقاتی را به وجود میآورد. در نهایت اما این پرولتاریا است که به سان کنشگر جمعی مبارزه و حرکت در جهت برقراری سوسیالیسم را بر میگزیند. رهایی نیز در نهایت در جامعه کمونیستی تجلی مییابد، در جامعهای که در آن نشانی از ضرورت کار، تقسیم کار و همچنین سازماندهی وجود ندارد. به عبارت مشهور مارکس، انسان بامداد به شکار میرود، در میانه روز ماهیگیری میکند و شباهنگام دست به نقد (اجتماعی، ادبی یا فلسفی) میزند.
در سوئی دیگر منطق سازماندهی را داریم. مارکس در نوشتههای نظری خود تحلیلی تاریخی از فرایند تحول جامعه سرمایه داری به سوسیالیسم و کمونیسم ارائه میدهد و در این زمینه رهایی امری برخاسته از تحول در ساختارهای اقتصادی است. سرمایه داری در نهایت سرنوشتی جز فروپاشی در بحرانهای اقتصادی، کاهش نرخ سود و فقر عمومی ندارد. سرمایه داری که در یک دوره تاریخی امکان رشد نیروهای مولده را ممکن ساخته در نهایت تبدیل به عامل بازدارنده رشد شده و نیروهای مولده در فرایند رشد خود آنرا در هم میشکنند. پرولتاریا عامل انسانی رقم زدن سرنوشت تاریخی جامعه بشری است. پرولتاریا موظف است مسئولیت سازماندهی جامعه نو را به عهده گیرد. دیکتاتوری پرولتاریا سازماندهی سیاسی جامعه و سوسیالیسم سازماندهی اقتصادی و اجتماعی جامعه برای رسیدن به کمونیسم و الغای جامعه طبقاتی است. ...
تحلیل بر مبنای تناقض دو منطق، تحلیلی نظری یا ذهنی از شکست انقلاب بلشویکی نیست چرا که تناقض دو منطق رهایی و سازماندهی امری صرفا نظری و زاده ذهنیت مارکس و انقلابیون رادیکال قرن نوردهم و بیستم نیست. تناقض دو منطق به بنیاد مدرنیته تعلق دارد...
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/366520&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/366520
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
بخش اندیشه زمانه / محمدرفیع محمودیان: شکست انقلاب اکتبر برخاسته از تناقض دو منطق رهایی و سازماندهی و تفوق منطق دومی بر اولی است. در انقلاب روسیه رهایی پرولتاریا و جامعه قربانی سازماندهی جامعه برای رسیدن به آرمان رهایی شد. سازماندهی از همان آغاز و نه در نهایت به هدف اصلی تبدیل شد. امید و گمان میرفت که سازماندهی اقتصادی و سیاسی جامعه در جهت توسعه سریع رهایی را دامن میزند. اما برای سازماندهی بسیج نیرو، انضباط و اِعمال قدرتی تدارک دیده شد که در نهایت هر گونه نشانی از رهایی و حتی سرزندگی را نابود ساخت.
نشان اولیه تناقض بین دو منطق را در نوشتههای مارکس میتوان یافت. در نوشتههای مارکس، در یکسو منطق رهایی را داریم. در این منطق، رهایی پرولتاریا امری است متعلق به اراده خود کارگرانی که مبارزه برای تحول را بر میگزینند. این سرمایه داری است که زمینه را فراهم میآورد. سرمایه داری پرولتاریا را میآفریند، اعضای آن را به صورت یک طبقه متحد میسازد، او را به میدان جدلهای سیاسی و اجتماعی میکشاند و با رشد سریع و همه جانبه نیروی تولید امکان بر گذشتن از قید و بندهای جامعه طبقاتی را به وجود میآورد. در نهایت اما این پرولتاریا است که به سان کنشگر جمعی مبارزه و حرکت در جهت برقراری سوسیالیسم را بر میگزیند. رهایی نیز در نهایت در جامعه کمونیستی تجلی مییابد، در جامعهای که در آن نشانی از ضرورت کار، تقسیم کار و همچنین سازماندهی وجود ندارد. به عبارت مشهور مارکس، انسان بامداد به شکار میرود، در میانه روز ماهیگیری میکند و شباهنگام دست به نقد (اجتماعی، ادبی یا فلسفی) میزند.
در سوئی دیگر منطق سازماندهی را داریم. مارکس در نوشتههای نظری خود تحلیلی تاریخی از فرایند تحول جامعه سرمایه داری به سوسیالیسم و کمونیسم ارائه میدهد و در این زمینه رهایی امری برخاسته از تحول در ساختارهای اقتصادی است. سرمایه داری در نهایت سرنوشتی جز فروپاشی در بحرانهای اقتصادی، کاهش نرخ سود و فقر عمومی ندارد. سرمایه داری که در یک دوره تاریخی امکان رشد نیروهای مولده را ممکن ساخته در نهایت تبدیل به عامل بازدارنده رشد شده و نیروهای مولده در فرایند رشد خود آنرا در هم میشکنند. پرولتاریا عامل انسانی رقم زدن سرنوشت تاریخی جامعه بشری است. پرولتاریا موظف است مسئولیت سازماندهی جامعه نو را به عهده گیرد. دیکتاتوری پرولتاریا سازماندهی سیاسی جامعه و سوسیالیسم سازماندهی اقتصادی و اجتماعی جامعه برای رسیدن به کمونیسم و الغای جامعه طبقاتی است. ...
تحلیل بر مبنای تناقض دو منطق، تحلیلی نظری یا ذهنی از شکست انقلاب بلشویکی نیست چرا که تناقض دو منطق رهایی و سازماندهی امری صرفا نظری و زاده ذهنیت مارکس و انقلابیون رادیکال قرن نوردهم و بیستم نیست. تناقض دو منطق به بنیاد مدرنیته تعلق دارد...
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/366520&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/366520
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
t.me
تناقض رهایی و سازماندهی؛ انقلاب اکتبر در صد سالگی
محمدرفیع محمودیان – چرا در پی انقلاب اکتبر آرمان رهایی تحقق نیافت؟ این مقاله تناقض منطق رهایی با منطق سازماندهی را بررسی میکند، نکتهای که رد آن را در آثار مارکس هم مییابیم.
به بهانه صدمین سالگرد #انقلاب_اکتبر ۱۹۱۷ در امپراطوری روسیه: چرا وعده #کمونیسم اسلامی محقق نشد؟
برای دوران کوتاهی پس از خیزشهای بلشویکی ۱۹۱۷، به نظر میرسید که ممکن است انقلاب در روسیه زیر بیرق مشترک کمونیسم و اسلام در مناطق گستردهای از جهان ادامه و گسترش یابد. صد سال پس از انقلاب اکتبر، اما این رویا بعید و دور از دسترس به نظر میرسد. تجربه اتحاد عملی با اسلامگرایان، دستکم برای کمونیستهای ایرانی تجربه تلخی بوده است، درست همان طور که تجربه ترکیب نظری اسلام و کمونیسم، اما آنچه در سالهای پس از انقلاب ۵۷ در ایران میان مسلمانان و کمونیستها اتفاق افتاد، یگانه الگوی همراهی، وحدت یا ائتلاف میان دو ایده مدعی رهاییبخشی نیست. جان تی سایدِل به سالهای پس از انقلاب اکتبر برمیگردد تا بررسی کند چه چیز مانع تحقق وعده یک کمونیسم اسلامی شد.
قدرت بسیجکنندگی اسلام، فعالان و مبارزان کمونیست دهههای ده و بیست میلادی را به خود جذب کرد. بلشویکها که در سرزمینهای وسیع اسلامیِ امپراتوری سابق روسیه از زیرساختهای تشکیلاتی برخوردار نبودند، با اصلاحطلبان اسلامیِ آن مناطق متحد شدند. آنها کمیساریای ویژه امور مسلمانان را تحت سرپرستی تاتار بلشویک، میرسعیدسلطان قالییئو، ایجاد کردند و برپایی یک «کمونیسم اسلامی» متمایز در قفقاز و آسیای میانه را وعده دادند. طی کنگره خلقهای مشرق زمین که در سال ۱۹۲۰ و در باکو برگزار شد، دبیر کل کمیته اجرایی کمینترن، گریگوری زینوویف که یک یهودی اکراینی بود، خواستار آغاز «جهادی مقدس» علیه امپریالیسم غرب شد.
اما چنانکه امروز میدانیم، کمونیسم و اسلام موفق به حفظ ائتلافی دیرپا نشدند. تا آغاز جنگ سرد، به نظر این دو دیگر قطعاً و برای همیشه از هم جدا شده، و مخالف یکدیگر بودند. دیدگاههای متفاوت در مورد کمونیسم موجب ایجاد تفرقه بین مسلمان آفریقا، آسیا و خاورمیانه شد که در نیمه دوم قرن بیستم برای استقلال و رهایی مبارزه میکردند. درنهایت، یک جهاد ضدکمونیستی، افغانستان را در دهه هشتاد اساساً زیرورو کرد و زمینه را برای ظهور القاعده و شکل جدیدی از تروریسم اسلامی مهیا ساخت.
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/363704&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/363704
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
برای دوران کوتاهی پس از خیزشهای بلشویکی ۱۹۱۷، به نظر میرسید که ممکن است انقلاب در روسیه زیر بیرق مشترک کمونیسم و اسلام در مناطق گستردهای از جهان ادامه و گسترش یابد. صد سال پس از انقلاب اکتبر، اما این رویا بعید و دور از دسترس به نظر میرسد. تجربه اتحاد عملی با اسلامگرایان، دستکم برای کمونیستهای ایرانی تجربه تلخی بوده است، درست همان طور که تجربه ترکیب نظری اسلام و کمونیسم، اما آنچه در سالهای پس از انقلاب ۵۷ در ایران میان مسلمانان و کمونیستها اتفاق افتاد، یگانه الگوی همراهی، وحدت یا ائتلاف میان دو ایده مدعی رهاییبخشی نیست. جان تی سایدِل به سالهای پس از انقلاب اکتبر برمیگردد تا بررسی کند چه چیز مانع تحقق وعده یک کمونیسم اسلامی شد.
قدرت بسیجکنندگی اسلام، فعالان و مبارزان کمونیست دهههای ده و بیست میلادی را به خود جذب کرد. بلشویکها که در سرزمینهای وسیع اسلامیِ امپراتوری سابق روسیه از زیرساختهای تشکیلاتی برخوردار نبودند، با اصلاحطلبان اسلامیِ آن مناطق متحد شدند. آنها کمیساریای ویژه امور مسلمانان را تحت سرپرستی تاتار بلشویک، میرسعیدسلطان قالییئو، ایجاد کردند و برپایی یک «کمونیسم اسلامی» متمایز در قفقاز و آسیای میانه را وعده دادند. طی کنگره خلقهای مشرق زمین که در سال ۱۹۲۰ و در باکو برگزار شد، دبیر کل کمیته اجرایی کمینترن، گریگوری زینوویف که یک یهودی اکراینی بود، خواستار آغاز «جهادی مقدس» علیه امپریالیسم غرب شد.
اما چنانکه امروز میدانیم، کمونیسم و اسلام موفق به حفظ ائتلافی دیرپا نشدند. تا آغاز جنگ سرد، به نظر این دو دیگر قطعاً و برای همیشه از هم جدا شده، و مخالف یکدیگر بودند. دیدگاههای متفاوت در مورد کمونیسم موجب ایجاد تفرقه بین مسلمان آفریقا، آسیا و خاورمیانه شد که در نیمه دوم قرن بیستم برای استقلال و رهایی مبارزه میکردند. درنهایت، یک جهاد ضدکمونیستی، افغانستان را در دهه هشتاد اساساً زیرورو کرد و زمینه را برای ظهور القاعده و شکل جدیدی از تروریسم اسلامی مهیا ساخت.
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/363704&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/363704
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
رادیو زمانه
چرا وعده کمونیسم اسلامی محقق نشد؟
برای دوران کوتاهی پس از انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷، به نظر میرسید که ممکن است انقلاب در روسیه زیر بیرق مشترک کمونیسم و اسلام در مناطق گستردهای از جهان ادامه و گسترش یابد.