#انقلاب_اکتبر در صد سالگی − تجربه ناهمخوانی رهایی و سازماندهی، تناقضی در ذات #مدرنیته
بخش اندیشه زمانه / محمدرفیع محمودیان: شکست انقلاب اکتبر برخاسته از تناقض دو منطق رهایی و سازماندهی و تفوق منطق دومی بر اولی است. در انقلاب روسیه رهایی پرولتاریا و جامعه قربانی سازماندهی جامعه برای رسیدن به آرمان رهایی شد. سازماندهی از همان آغاز و نه در نهایت به هدف اصلی تبدیل شد. امید و گمان میرفت که سازماندهی اقتصادی و سیاسی جامعه در جهت توسعه سریع رهایی را دامن میزند. اما برای سازماندهی بسیج نیرو، انضباط و اِعمال قدرتی تدارک دیده شد که در نهایت هر گونه نشانی از رهایی و حتی سرزندگی را نابود ساخت.
نشان اولیه تناقض بین دو منطق را در نوشتههای مارکس میتوان یافت. در نوشتههای مارکس، در یکسو منطق رهایی را داریم. در این منطق، رهایی پرولتاریا امری است متعلق به اراده خود کارگرانی که مبارزه برای تحول را بر میگزینند. این سرمایه داری است که زمینه را فراهم میآورد. سرمایه داری پرولتاریا را میآفریند، اعضای آن را به صورت یک طبقه متحد میسازد، او را به میدان جدلهای سیاسی و اجتماعی میکشاند و با رشد سریع و همه جانبه نیروی تولید امکان بر گذشتن از قید و بندهای جامعه طبقاتی را به وجود میآورد. در نهایت اما این پرولتاریا است که به سان کنشگر جمعی مبارزه و حرکت در جهت برقراری سوسیالیسم را بر میگزیند. رهایی نیز در نهایت در جامعه کمونیستی تجلی مییابد، در جامعهای که در آن نشانی از ضرورت کار، تقسیم کار و همچنین سازماندهی وجود ندارد. به عبارت مشهور مارکس، انسان بامداد به شکار میرود، در میانه روز ماهیگیری میکند و شباهنگام دست به نقد (اجتماعی، ادبی یا فلسفی) میزند.
در سوئی دیگر منطق سازماندهی را داریم. مارکس در نوشتههای نظری خود تحلیلی تاریخی از فرایند تحول جامعه سرمایه داری به سوسیالیسم و کمونیسم ارائه میدهد و در این زمینه رهایی امری برخاسته از تحول در ساختارهای اقتصادی است. سرمایه داری در نهایت سرنوشتی جز فروپاشی در بحرانهای اقتصادی، کاهش نرخ سود و فقر عمومی ندارد. سرمایه داری که در یک دوره تاریخی امکان رشد نیروهای مولده را ممکن ساخته در نهایت تبدیل به عامل بازدارنده رشد شده و نیروهای مولده در فرایند رشد خود آنرا در هم میشکنند. پرولتاریا عامل انسانی رقم زدن سرنوشت تاریخی جامعه بشری است. پرولتاریا موظف است مسئولیت سازماندهی جامعه نو را به عهده گیرد. دیکتاتوری پرولتاریا سازماندهی سیاسی جامعه و سوسیالیسم سازماندهی اقتصادی و اجتماعی جامعه برای رسیدن به کمونیسم و الغای جامعه طبقاتی است. ...
تحلیل بر مبنای تناقض دو منطق، تحلیلی نظری یا ذهنی از شکست انقلاب بلشویکی نیست چرا که تناقض دو منطق رهایی و سازماندهی امری صرفا نظری و زاده ذهنیت مارکس و انقلابیون رادیکال قرن نوردهم و بیستم نیست. تناقض دو منطق به بنیاد مدرنیته تعلق دارد...
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/366520&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/366520
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
بخش اندیشه زمانه / محمدرفیع محمودیان: شکست انقلاب اکتبر برخاسته از تناقض دو منطق رهایی و سازماندهی و تفوق منطق دومی بر اولی است. در انقلاب روسیه رهایی پرولتاریا و جامعه قربانی سازماندهی جامعه برای رسیدن به آرمان رهایی شد. سازماندهی از همان آغاز و نه در نهایت به هدف اصلی تبدیل شد. امید و گمان میرفت که سازماندهی اقتصادی و سیاسی جامعه در جهت توسعه سریع رهایی را دامن میزند. اما برای سازماندهی بسیج نیرو، انضباط و اِعمال قدرتی تدارک دیده شد که در نهایت هر گونه نشانی از رهایی و حتی سرزندگی را نابود ساخت.
نشان اولیه تناقض بین دو منطق را در نوشتههای مارکس میتوان یافت. در نوشتههای مارکس، در یکسو منطق رهایی را داریم. در این منطق، رهایی پرولتاریا امری است متعلق به اراده خود کارگرانی که مبارزه برای تحول را بر میگزینند. این سرمایه داری است که زمینه را فراهم میآورد. سرمایه داری پرولتاریا را میآفریند، اعضای آن را به صورت یک طبقه متحد میسازد، او را به میدان جدلهای سیاسی و اجتماعی میکشاند و با رشد سریع و همه جانبه نیروی تولید امکان بر گذشتن از قید و بندهای جامعه طبقاتی را به وجود میآورد. در نهایت اما این پرولتاریا است که به سان کنشگر جمعی مبارزه و حرکت در جهت برقراری سوسیالیسم را بر میگزیند. رهایی نیز در نهایت در جامعه کمونیستی تجلی مییابد، در جامعهای که در آن نشانی از ضرورت کار، تقسیم کار و همچنین سازماندهی وجود ندارد. به عبارت مشهور مارکس، انسان بامداد به شکار میرود، در میانه روز ماهیگیری میکند و شباهنگام دست به نقد (اجتماعی، ادبی یا فلسفی) میزند.
در سوئی دیگر منطق سازماندهی را داریم. مارکس در نوشتههای نظری خود تحلیلی تاریخی از فرایند تحول جامعه سرمایه داری به سوسیالیسم و کمونیسم ارائه میدهد و در این زمینه رهایی امری برخاسته از تحول در ساختارهای اقتصادی است. سرمایه داری در نهایت سرنوشتی جز فروپاشی در بحرانهای اقتصادی، کاهش نرخ سود و فقر عمومی ندارد. سرمایه داری که در یک دوره تاریخی امکان رشد نیروهای مولده را ممکن ساخته در نهایت تبدیل به عامل بازدارنده رشد شده و نیروهای مولده در فرایند رشد خود آنرا در هم میشکنند. پرولتاریا عامل انسانی رقم زدن سرنوشت تاریخی جامعه بشری است. پرولتاریا موظف است مسئولیت سازماندهی جامعه نو را به عهده گیرد. دیکتاتوری پرولتاریا سازماندهی سیاسی جامعه و سوسیالیسم سازماندهی اقتصادی و اجتماعی جامعه برای رسیدن به کمونیسم و الغای جامعه طبقاتی است. ...
تحلیل بر مبنای تناقض دو منطق، تحلیلی نظری یا ذهنی از شکست انقلاب بلشویکی نیست چرا که تناقض دو منطق رهایی و سازماندهی امری صرفا نظری و زاده ذهنیت مارکس و انقلابیون رادیکال قرن نوردهم و بیستم نیست. تناقض دو منطق به بنیاد مدرنیته تعلق دارد...
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/366520&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/366520
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
t.me
تناقض رهایی و سازماندهی؛ انقلاب اکتبر در صد سالگی
محمدرفیع محمودیان – چرا در پی انقلاب اکتبر آرمان رهایی تحقق نیافت؟ این مقاله تناقض منطق رهایی با منطق سازماندهی را بررسی میکند، نکتهای که رد آن را در آثار مارکس هم مییابیم.