شعر پارسی
54.2K subscribers
762 photos
82 videos
2.96K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
از وعـده‌ی وصـال، غـم از دل نمی‌رود
نتـوان به بـوی باده عـلاجِ خُمار کرد

حزین لاهیجی / شـــعر پارسی
5👍3
ما اگر مکتوب ننوشتیم عیب ما مکن
در میان راز مشتاقان قلم نامحرم است

فیضی دکنی / شـــعر پارسی
👍5🔥3👌2
کسی که تازه رسیده تو را گرفت از من
همیشه میوه شیرین برای مهمان است

سعید صاحب‌علم / شـــعر پارسی
🕊62😁2
نيمه‌ى پُر منم و نيمه‌ى خالى هم تو
خالى و پُر همگى قصه‌ى ليوانِ تو بود

ناصر پروانی / شـــعر پارسی
3👍3😁1
دستِ گرمی وسطِ سوز زمستان بودی
زود دلبسته شدن عادتِ دی ماهی‌هاست

ساجده جبارپور / شـــعر پارسی
👍5😁2
من مرده‌ام...نه مثل شما یی که مرده اید
در مرگ هم تفاوت ما پای تا سر است

مهدی مظاهری / شـــعر پارسی
👍7🕊1
مده ای رفیق پندم که نظر به او فکندم
تو میان ما نَدانی که چه می‌رود نهانی!

سعدی / شـــعر پارسی
9👌6👍1
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

عشق دردانه‌ست و من غواص و دریا میکده
سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم

لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم

بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب من
تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم

من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنج‌ها
کی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم

چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم

عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم

من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم

گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم

عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

دوش لعلش عشوه‌ای می‌داد حافظ را ولی
من نه آنم کز وی این افسانه‌ها باور کنم

حافظ / شـــعر پارسی
9👍4
طبيبان درد بی‌درمان پَسندند
به تاب عشق بايد سوخت، تب چيست؟

صائب / شـــعر پارسی
👍7
در من کسی به وسعت پاییز مرده است
صدها بهار کشته و خود نیز مرده است

از لحن قارقار کلاغان روستا
می شد گرفت صاحب جالیز مرده است

حالم شبیه حاکم نالایقی ست که
قبل از هجوم لشکر چنگیز مرده است

یا من درست نامه ی بلخی نداده ام
یا اینکه شمس گوشه ی تبریز مرده است

رفتم قمارخانه کمی گفتگو کنم
با شاعری که آن طرف میز مرده است

ای مرگ پیر، ما همه رفتیم و آفتاب
در یک غروب سرد و غم انگیز مرده است

رسول مختاری‌پور / شـــعر پارسی
👍14😁1
وعده وصل به فردا دهی و می‌دانی
هر که امروز تو را دید به فردا نرسد

شاهدی نیشابوری / شـــعر پارسی
👍14
گویند برو تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بیش کند بُعد مسافت

سعدی / شـــعر پارسی
👍91🕊1
آن دل که پریشان شود از ناله بلبل
در دامنش آویز که با وی خبری هست

عرفی شیرازی / شـــعر پارسی
8👍2👏1
پدرم گاه صدا میزندَم شعر سپید!
بس که آشفته و رنجور و به هم ریخته‌ام

حسن دلبری / شـــعر پارسی
😁126👍1👌1
آن روز كه در محشر مردم همه گرد آيند
ما با تو در آن غوغا، دزديده نظر بازيم

عبید زاکانی / شـــعر پارسی
13😁3👌1
سحرگاهان نسیمی برد عطرت را به شیراز و
پس از آن بود که ذوق آمد به سعدی‌ها و حافظ‌ها

رضا ترکمان / شـــعر پارسی
6👍3👌1
مرا گویی که بیداری همه‌ شب
دو چشمِ عاشقان بیدار باید!

سنايى / شـــعر پارسی
10👍2👌2
هر سرِ خاری به مجنون نازِ دیگر می‌کند
ناقهٔ لیلی مگر امروز ازین صحرا گذشت؟

فیاض لاهیجی / شـــعر پارسی
5👍2👌2🕊2
بــا دســت آب خـوردن من نـیتش شــفاست
یـڪ روز دســتهای مرا او گــرفته بــــود

سعید صاحب‌علم / شـــعر پارسی
7👌4😁1
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر تو همانی

شکرانه‌ی زورآوری روز جوانی
آن است که قدر پدر پیر بدانی

سعدی / شـــعر پارسی
13👍7