شعر پارسی
56.1K subscribers
761 photos
80 videos
2.95K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
فقط با شوق می‌خوانی و از دردم چه می‌دانی؟
تو جان می.گیری از شعری که من را بارها کشته...!

فرامرز عرب‌عامری / شـــعر پارسی
👍6🕊4
من به شهريور چشم تو ارادت دارم
تو به دی ماه دلم گوشه‌ی چشمی داری؟

جواد كليدری / شـــعر پارسی
👍8
مردی که دماغ بزرگی داشت، قصد داشت ازدواج کند. مرد به زنی که برای ازدواج انتخاب کرده بود گفت: تو از ویژگی‌های شایسته‌ی من خبر نداری. من در معاشرت بزرگوار هستم و در شرایط دشوار بسیار صبورم.
زن گفت: من در بردباری تو در سختی‌ها شک ندارم زیرا چهل سال است که تو این دماغ را روی صورت خود حمل می.کنی!

عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁13👍6
مثل آذر ماهِ کردستان نبودت سرد بود
کلبه‌ی سرد مرا شهریور اهواز کن ...!

کنعان محمدی / شـــعر پارسی
👍9😭3
غمت ناخوانده مهمانی ست هر شب در سرای من
اگر یک شب تو خود مهمان من باشی چه خواهد شد؟

عماد خراسانی / شـــعر پارسی
8👍3
وقتی بهشت -عز و جل- اختراع شد
حوا که لب گشود، عسل اختراع شد!

آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد!

آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت
نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد!

آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد!

«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها..! که بغل اختراع شد!!!

حامد عسکری / شـــعر پارسی
👍10
امید وصل تو جانم به رقص می‌آرد
چوباد صبح که در گردش آورد ریحان

سعدى / شـــعر پارسی
6👍5
گفتم ز عشقبازی در کس نشان نديدم
زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من

مهدی سهیلی / شـــعر پارسی
👍8
گربوسه به من بخشی دانی به چه می‌ماند؟
مرغی که گه کشتن‌، قاتل دهدش آبی

ملک‌الشعرا بهار / شـــعر پارسی
🕊5👍3
گویند که هرچیز به هنگام بود خوش
ای عشق، چه چیزی که خوشی در همه هنگام

سعدی‌ / شـــعر پارسی
😁6🕊65
عطر موهایت قرار از شهر می‌گیرد بگو
دل ربودن را کدام عطار یادت داده است؟

سجاد سامانی / شـــعر پارسی
👍8
صـد آرزو به گرد دلم در طواف بود
از حیـرت جمال تـو بی‌آرزو شدم ... !

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍7
از تنگ غروب آمده تا صبح نشسته ست
شوق تو در آغوشم و درد تو به جانم

اصغر معاذی / شـــعر پارسی
3👍3🔥1
علت پیدا و پنهان تمام جنگ ها
بر سرت دعواست بین اغلب فرهنگ ها

برق چشم رنگی ات را دید و فهمید آدمی
می شود تلفیق کرد اکلیل را با رنگ ها

مار را با نی زدن ،ما را به رنگ و روی یار
آه دنیا را به رقص آورده این نیرنگ ها

گیسوان لَخت خود را روی دوشت باز کن
چون هجوم آبشاری روی تخته سنگ ها

تارهای صوتی ات می لرزد و پی می برم
از صدای تو به راز خلقت آهنگ ها

برملا شد آسمان را جیره بندی می کنند
پاره کردند آبی پیراهنت را چنگ ها

جواد منفرد / شـــعر پارسی
🕊62👍2
چنان به فکر تو در خویشتن فرورفتیم
که خشک شد چو سبو دستِ زیر سر، ما را

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍6🕊3🔥1
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

حافظ / شـــعر پارسی
👍72
دلم را دیدی و گفتی عجب عصر غم انگیزی
به چشمم زل زدی گفتی عجب باران زیبایی

سعید صاحب‌علم / شـــعر پارسی
😭72🔥1
کند معشوق را بی دست و پا، بیتابی عاشق
بلرزد شمع بر خود، چون ز جا پروانه برخیزد

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍42
شمیم پیرهنی با نسیم صبح فرست
که چشم در رهم ای گل به بوی درمانت

حسين منزوی / شـــعر پارسی
👍7
هر صبح چاک پیرهنی تازه می‌کند
یا رب به دست ‌کیست ‌گریبان آفتاب؟

بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
7