فقط با شوق میخوانی و از دردم چه میدانی؟
تو جان می.گیری از شعری که من را بارها کشته...!
فرامرز عربعامری / شـــعر پارسی
تو جان می.گیری از شعری که من را بارها کشته...!
فرامرز عربعامری / شـــعر پارسی
👍6🕊4
👍8
مردی که دماغ بزرگی داشت، قصد داشت ازدواج کند. مرد به زنی که برای ازدواج انتخاب کرده بود گفت: تو از ویژگیهای شایستهی من خبر نداری. من در معاشرت بزرگوار هستم و در شرایط دشوار بسیار صبورم.
زن گفت: من در بردباری تو در سختیها شک ندارم زیرا چهل سال است که تو این دماغ را روی صورت خود حمل می.کنی!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
زن گفت: من در بردباری تو در سختیها شک ندارم زیرا چهل سال است که تو این دماغ را روی صورت خود حمل می.کنی!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁13👍6
👍9😭3
غمت ناخوانده مهمانی ست هر شب در سرای من
اگر یک شب تو خود مهمان من باشی چه خواهد شد؟
عماد خراسانی / شـــعر پارسی
اگر یک شب تو خود مهمان من باشی چه خواهد شد؟
عماد خراسانی / شـــعر پارسی
❤8👍3
وقتی بهشت -عز و جل- اختراع شد
حوا که لب گشود، عسل اختراع شد!
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد!
آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت
نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد!
آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد!
«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها..! که بغل اختراع شد!!!
حامد عسکری / شـــعر پارسی
حوا که لب گشود، عسل اختراع شد!
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد!
آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت
نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد!
آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد!
«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها..! که بغل اختراع شد!!!
حامد عسکری / شـــعر پارسی
👍10
❤6👍5
👍8
🕊5👍3
😁6🕊6❤5
👍8
👍7
❤3👍3🔥1
علت پیدا و پنهان تمام جنگ ها
بر سرت دعواست بین اغلب فرهنگ ها
برق چشم رنگی ات را دید و فهمید آدمی
می شود تلفیق کرد اکلیل را با رنگ ها
مار را با نی زدن ،ما را به رنگ و روی یار
آه دنیا را به رقص آورده این نیرنگ ها
گیسوان لَخت خود را روی دوشت باز کن
چون هجوم آبشاری روی تخته سنگ ها
تارهای صوتی ات می لرزد و پی می برم
از صدای تو به راز خلقت آهنگ ها
برملا شد آسمان را جیره بندی می کنند
پاره کردند آبی پیراهنت را چنگ ها
جواد منفرد / شـــعر پارسی
بر سرت دعواست بین اغلب فرهنگ ها
برق چشم رنگی ات را دید و فهمید آدمی
می شود تلفیق کرد اکلیل را با رنگ ها
مار را با نی زدن ،ما را به رنگ و روی یار
آه دنیا را به رقص آورده این نیرنگ ها
گیسوان لَخت خود را روی دوشت باز کن
چون هجوم آبشاری روی تخته سنگ ها
تارهای صوتی ات می لرزد و پی می برم
از صدای تو به راز خلقت آهنگ ها
برملا شد آسمان را جیره بندی می کنند
پاره کردند آبی پیراهنت را چنگ ها
جواد منفرد / شـــعر پارسی
🕊6❤2👍2
👍7❤2
دلم را دیدی و گفتی عجب عصر غم انگیزی
به چشمم زل زدی گفتی عجب باران زیبایی
سعید صاحبعلم / شـــعر پارسی
به چشمم زل زدی گفتی عجب باران زیبایی
سعید صاحبعلم / شـــعر پارسی
😭7❤2🔥1
کند معشوق را بی دست و پا، بیتابی عاشق
بلرزد شمع بر خود، چون ز جا پروانه برخیزد
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
بلرزد شمع بر خود، چون ز جا پروانه برخیزد
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍4❤2
👍7
❤7