❤14
❤12👍3
قاصدک!
شعر مرا از بر کن؛
برو آن گوشه باغ
سمت آن نرگسِ مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن..
یک نفر یادِ تو را،
دمی از دل نبرد...
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
شعر مرا از بر کن؛
برو آن گوشه باغ
سمت آن نرگسِ مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن..
یک نفر یادِ تو را،
دمی از دل نبرد...
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
❤17👍3🔥3
❤16🔥1
آرام و روان و نرم و سنجیده رَوَد
ما ناله کنان و یار نشنیده رود!
یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آنکه از دیده رود!
شهریار / شـــعر پارسی
ما ناله کنان و یار نشنیده رود!
یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آنکه از دیده رود!
شهریار / شـــعر پارسی
❤21🔥2
نه کسی
منتظر است،
نه کسی چشم به راه..
نه خیال گذر از کوچه ی ما
دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه...!
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
منتظر است،
نه کسی چشم به راه..
نه خیال گذر از کوچه ی ما
دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه...!
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
❤22👏2👍1
کدامین چشمه سمی شد، که آب از آب میترسد؟
و حتی، ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد
کدامین وحشتِ وحشی گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب میترسد
گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب میترسد
شب است و خیمهشببازان و رقص وحشی اشباح
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب میترسد
بهمن رافعی / شـــعر پارسی
و حتی، ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد
کدامین وحشتِ وحشی گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب میترسد
گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب میترسد
شب است و خیمهشببازان و رقص وحشی اشباح
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب میترسد
بهمن رافعی / شـــعر پارسی
🕊11👏6❤5👍4
❤17👍3
بیا برویم توی خیابانهای خالی از عشق قدم بزنیم...
باهم که باشیم بوسه و باران حتما خودشان را میرسانند!
یدالله گودرزی / شـــعر پارسی
باهم که باشیم بوسه و باران حتما خودشان را میرسانند!
یدالله گودرزی / شـــعر پارسی
❤17
...غمِ گریزِ تو نازم، که همچو شعلهٔ پاک،
مرا در آتشِ سوزنده، زیستن آموخت
ملالِ دوریَت ای پرکشیده از دلِ من!
به من طریقهٔ تنها گریستن آموخت.
نادر نادرپور / شـــعر پارسی
مرا در آتشِ سوزنده، زیستن آموخت
ملالِ دوریَت ای پرکشیده از دلِ من!
به من طریقهٔ تنها گریستن آموخت.
نادر نادرپور / شـــعر پارسی
❤10
ز نامردان، علاج دردِ خود جستن بدان مانَد؛
که خار از پا برون آرد کسی با نیش عقربها
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
که خار از پا برون آرد کسی با نیش عقربها
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍23❤5🔥2
❤15👍1
❤25
نه تو میمانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند!
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند!
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
❤24👍3