شعر پارسی
50.4K subscribers
874 photos
101 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش


حافظ / شـــعر پارسی
20😁1
ز عجز تکیه به دیوار آه خود کردیم
شکسته‌حالی خود را پناه خود کردیم

به روی هر چه گشودیم چشم، غیر از دوست
به جان او که ستم بر نگاه خود کردیم

ز نور عاریت ماه چشم پوشیدیم
نگاهبانی شام سیاه خود کردیم

ز دوستان موافق سفر شود کوتاه
رفیق راه دل سر به راه خود کردیم

دوباره بر سر پیمان شدیم ای ساقی!
تو را به توبه شکستن گواه خود کردیم

اگر به خاک فشاندیم خون مینا را
دو چشم مست تو را عذرخواه خود کردیم

ز صبح پرده در افتاد بخیه بر رخ کار
نهان به پرده‌ی شب گر گناه خود کردیم

ز کار عشق مکش دست و پند گیر از ما
که عمر در سر این اشتباه خود کردیم

محمد قهرمان / شـــعر پارسی
12👍1
جز فکر تو در سرم همه عین خطاست...

مولانا / شـــعر پارسی
11
دیدم که پوست تنم
از انبساط عشق ترک می‌خورد...


فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
9
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

سعدی /
شـــعر پارسی
14
بس‌که بی روی تو خجلت‌ کرد خرمن زندگی
بر حریفان مرگ دشوارست، بر من زندگی!

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
14
هاآی دختر بی قرار خیال و علف
برای قلب قشنگ هیاهو گرت چه بفرستم؟
چه بفرستم از این راه دور که شادمانت کند؟
جغجغه ای برای دلت
رنگین‌کمانی برای چشمانت
یا پرسشی خوف‌انگیز برای اندیشه‌ات

منوچهر آتشی / شـــعر پارسی
13
مرا که شانه‌ام از حمل آفتاب خم است
به‌جز پناه دو دست تو سایبانی نیست

قیصر امین‌پور / شـــعر پارسی
14👌1
دلنشین افتاده است از بس که عکس روی او
می‌کند آیینه‌ی تصویر را تمثال‌دار

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
8👌1
گهواره‌های خستگی
از کشاکشِ رفت‌وآمدها
بازایستاده‌اند،
و خورشیدی از اعماق
کهکشان‌های خاکستر شده را روشن می‌کند.

احمد شاملو / شـــعر پارسی
10
پَرده بَردار ای حَیاتِ جان و جان‌اَفزایِ من
غَم گُسار و هم نشین و مونِسِ شب‌هایِ من

ای شنیده وَقت و بی‌وَقت از وجودم ناله‌ها
ای فَکَنده آتشی در جُملۀ اَجزایِ من


مولانا / شـــعر پارسی
15
در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت...

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
20😁2
صَـد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانــے یا نامه نمی‌خوانے

مولانا /
شـــعر پارسی
25😁2
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده‌ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوج‌ها
مرا بشوی با شراب موج‌ها
مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات...

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
11
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


سعدی / شـــعر پارسی
20
سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند

دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند

پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند

با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند

چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند

دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند

ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند

دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر
بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند

کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند

حافظ / شـــعر پارسی
13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

سعدی / شـــعر پارسی
20
یا رب! چه چشمه‌ای است محبّت که من از آن
یک قطره آب خوردم و دریا گریستم

واقف لاهوری /
شـــعر پارسی
12👍2
نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست؟

حافظ /
شـــعر پارسی
20
نمانده است مرا در بساط جز آهی
هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
14👍4😁2🕊2🔥1