شعر پارسی
50.4K subscribers
874 photos
101 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
برای زنده‌ ماندن،
دو خورشید لازم است؛
یکی در قلب،
دیگری در آسمان.

نادر ابراهیمی /
شـــعر پارسی
13
نیست در رفتن دل هیچ گناهی از من
کششی دیده‌ام از جلوه یاری که مپرس

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
10😁2
جان منی جان منی جان من
آن منی آن منی آن من

شاه منی لایق سودای من
قند منی لایق دندان من

مولانا /
شـــعر پارسی
13👌2🔥1
رفتی ولی کجا که به دل جا گرفته‌ای
دل جای توست گر چه دل از ما گرفته‌ای

ای نخل من که برگ و برت شد ز دیگران
دانی کز آب دیدۀ من پا گرفته‌ای؟

ترسم به عهد خویش نپایی و بشکنی
این دل که از منش به تمنا گرفته‌ای

ای روشنی دیده! ببین اشک روشنم
تصمیم اگر به دیدن دریا گرفته‌ای

بگذار تا ببینمش اکنون که می‌رود
ای اشک از چه راه تماشا گرفته‌ای؟

خارم به دل فرو مکن ای گل به نیشخند
اکنون که روی سینۀ او جا گرفته‌ای

گفتی صبور باش به هجرانم اطهری
آخر تو صبر زین دل شیدا گرفته‌ای

على اطهرى کرمانى / شـــعر پارسی
6🔥1
شوق من چندین برابر میشود با دیدنت
وای من دیوانه ام دیوانه ی خندیدنت

تو گلی گل،گل به معنایی پر از احساس ناب
می شوم دیوانه تر هر لحظه از بوییدنت

یا که نه تو سیب سرخی بر فراز یک درخت
دست من دور است حتی از خیال چیدنت

آه اصلا بیخیالش،با خیالت هم خوشم
سایه ای کافیست بانو از همه تابیدنت

دلخوشی یعنی همین که هستی و میبینمت
دلخوشی یعنی که گاهی دزدکی پاییدنت

هرچقدر از تو بگویم...باز هم لختی بخند
آه من دیوانه ام دیوانه ی خندیدنت

محمد صفری / شـــعر پارسی
12👍1
کمال در آخر نیست
و آخر نیست
که انسان تنی مُردنی دارد
و روزهایی نمردنی.

یدالله رویایی /
شـــعر پارسی
7
غافلی از حالِ دل، ترسم که این ویرانه را
دیگران بی‌صاحب انگارند و تعمیرش کنند ...!

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
9😁4
ای لعل لبت به دل‌نوازی مشهور
وی روی خوشت به ترک‌تازی مشهور

با زلف تو قصه‌ای‌ست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور

عبید زاکانی /
شـــعر پارسی
12👏2
دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
حدیث چشم مگو با جماعت کوران

مولانا /
شـــعر پارسی
7👍1
کمال در آخر نیست
و آخر نیست
که انسان تنی مُردنی دارد
و روزهایی نمردنی.

یدالله رویایی /
شـــعر پارسی
8
اگرچه گفته‌اند
دهان تو را دوباره خواهیم بست
اما نگرانِ سکوتِ من نباش،
چشم‌های دلواپسِ من
باز با تو سخن خواهند گفت.

اگرچه خواسته‌اند
چشم‌های مرا دوباره ببندند
اما نگرانِ ندیدنِ دنیا نیستم
دست‌های خستهٔ من
باز با تو سخن خواهند گفت...

سید علی صالحی /
شـــعر پارسی
9
بی‌غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت
پیش از این کاش گرفتار غمت می‌بودم...

هلالی جغتایی /
شـــعر پارسی
11🕊1
پیش تو هرقدر از دلتنگی‌ام گفتم نشد
درد دل کردم ولی از دردهایم کم نشد

رفتی و در خود شکستم، نیستم غمگین که سرو
بعد طوفان بر زمین افتاد اما خم نشد

خواب دیدم در جهنم باز دنبال توام
بر غم عشق تو حتی مرگ هم مرهم نشد

هیچ‌کس جای تو را در خاطراتم پر نکرد
بردی از یادم ولی یادت فراموشم نشد

جز وصالت آرزوهای زیادی داشتم
مثل صدها آرزوی دیگرم، این هم نشد

مجید ترکابادی /
شـــعر پارسی
11
خلق را تقلیدشان

بر باد داد. ..

ای دو صد لعنت

بر این تقلید باد...

مولانا / شـــعر پارسی
14👏6👍1🔥1
تا مگر این بخت سرکش زودتر جایی رسد
هر کجا ره شد نگون از کف عنان انداختم

نظیری نیشابوری /
شـــعر پارسی
9
از جسم گریزان شدم از روح به پرهیز
سوگند ندانم، نه از اینم، نه از آنم

مولانا / شـــعر پارسی
11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای معشوق !
ای محالِ صادق !
ممکن شو ...
شانه هایم
عطش بوسه‌های تو را کم دارند
غافلگیرم کن ...

«تصویر از فیلم چشم اندازی در مه/ ساخته‌ی تئو آنجلوپولوس»


نصرت رحمانی /
شـــعر پارسی
13👍1
چون می‌روم به بستر خود می‌کشد خروش
هر ذره‌ٔ تنم به نیازی که یار کو؟

سیمین ‌بهبهانی /
شـــعر پارسی
11
تا جهان است ، از جهان اهل وفایی برنخاست
نیک عهدی برنیامد ، آشنایی برنخاست

گویی اندر کشور ما بر نمی‌خیزد وفا
یا خود اندر هفت کشور هیچ جایی برنخاست

خون به خون می‌شوی کز راحت نشانی مانده نیست
خود به خود می ساز کز همدم وفایی برنخاست

از مزاج اهل عالم مردمی کم جوی از آنک
هرگز از کاشانه‌ی کرکس ، همایی برنخاست

باورم کن کز نخستین تخم آدم تاکنون
از زمینِ مردمی ، مردم گیایی برنخاست

وحشتی داری برو با وحشِ صحرا انس گیر
کز میان انس و جان وحشت زدایی برنخاست

کوس وحدت زن درین پیروزه گنبد ، کاندر او
از نوای کوس وحدت ، به نوایی برنخاست

درنورد از آه سرد این تختِ نردِ سبز را
کاندر او تا اوست خَصل بی‌دغایی برنخاست

میل در چشم امل کش تا نبیند در جهان
کز جهان تاریک‌تر زندان سرایی برنخاست

‌از امل بیمار دل را هیچ نگشاید از آنک
هرگز از گوگردِ تنها کیمیایی برنخاست

از کس و ناکس بُبر خاقانی آسا کز جهان
هیچ صاحب درد را صاحب دوایی برنخاست

خاقانی / شـــعر پارسی
13🔥1
آیینه هم کدر شود از همنشینی‌ام
یعنی که در بساط دلم غیر آه نیست

محمد سهرابی /
شـــعر پارسی
6