❤16😁2
❤11
❤8
به من بگو
در این برهوتِ بیخواب و طی،
مگر من چه کردهام
که شاعرتر از اندوهِ آدمیام آفریدهاند؟
سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
در این برهوتِ بیخواب و طی،
مگر من چه کردهام
که شاعرتر از اندوهِ آدمیام آفریدهاند؟
سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
❤8👍3
ياد تو میوزد ولی بیخبرم ز جای تو
کز همه سوی میرسد نکهت آشنای تو
غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند
سر بکشد نسيم اگر، جرعهای از هوای تو
«عمر منی» به مختصر، چون که ز من نبود اثر
زنده نمیشدم اگر، از دم جان فزای تو
گرچه تو دوری از برم، همره خويش میبرم
شب همه شب به بسترم، ياد تو را به جای تو
با تو به اوج میرسد، معنی دوست داشتن
سوی کمال میرود، عشق به اقتفای تو
عشق اگر نمیدرد، پردهی حايل از خرد
عقل چگونه میبرد، پی به لطيفههای تو؟
خواجه که وام میدهد ، لطف تمام میدهد
حسن ختام میدهد، شعر مرا را برای تو:
«خاک درت بهشت من، مهر رُخت سرشت من
عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو»
حسین منزوی / شـــعر پارسی
کز همه سوی میرسد نکهت آشنای تو
غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند
سر بکشد نسيم اگر، جرعهای از هوای تو
«عمر منی» به مختصر، چون که ز من نبود اثر
زنده نمیشدم اگر، از دم جان فزای تو
گرچه تو دوری از برم، همره خويش میبرم
شب همه شب به بسترم، ياد تو را به جای تو
با تو به اوج میرسد، معنی دوست داشتن
سوی کمال میرود، عشق به اقتفای تو
عشق اگر نمیدرد، پردهی حايل از خرد
عقل چگونه میبرد، پی به لطيفههای تو؟
خواجه که وام میدهد ، لطف تمام میدهد
حسن ختام میدهد، شعر مرا را برای تو:
«خاک درت بهشت من، مهر رُخت سرشت من
عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو»
حسین منزوی / شـــعر پارسی
❤19
❤11
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
میمکم با وجود تشنهی خویش
خون سوزان لحظههای تو را
آنچنان از تو کام میگیرم
تا به خشم آورم خدای تو را!
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
میمکم با وجود تشنهی خویش
خون سوزان لحظههای تو را
آنچنان از تو کام میگیرم
تا به خشم آورم خدای تو را!
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤9🕊2
❤10
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
دِروَد: درو کند.
حافظ / شـــعر پارسی
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
دِروَد: درو کند.
حافظ / شـــعر پارسی
❤18😁2👏1
و گفت: به صحرا شدم عشق باریده بود، و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد، به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو میشد.
«تذکرةالاولیاء، ذکر بایزید بسطامی»
عطار / شـــعر پارسی
«تذکرةالاولیاء، ذکر بایزید بسطامی»
عطار / شـــعر پارسی
❤21
به ناحقکشته همچون من بسی داری و میترسم
که نگذارد تو را با من کسی روزِ قیامت هم
هلاکی همدانی / شـــعر پارسی
که نگذارد تو را با من کسی روزِ قیامت هم
هلاکی همدانی / شـــعر پارسی
❤13
👍12❤2👌1
“دوستت دارم” را
من دلاویزترین شعر جهان یافتهام
این گل سرخ من است
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه ی دشمن، که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست...
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
من دلاویزترین شعر جهان یافتهام
این گل سرخ من است
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه ی دشمن، که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست...
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
❤12👍3
این محتسبان که خسته از رندانند
ما را ز سر بریده میترسانند
گر ما ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
شاعر ناشناس / شـــعر پارسی
ما را ز سر بریده میترسانند
گر ما ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
شاعر ناشناس / شـــعر پارسی
❤23👍2🔥1😁1