🔥10❤2
... از عشق برای زنان هوویی ساختیم
که چشمها را
بر حضور عینی و علمیشان
کور کرده است
و عاصی میشویم و دیوانه
وقتی عشق را میبینیم
که با چادر کج
و زنبیل پر از خِرت و پِرتهای نازیبا
با مرغ مرده
نفسنفس زنان به خانه میآید
مرغی که با بدبختی به دست آمده است
واقعیات از تخیلات قوی ترند
و مکرراً تکرار میکنیم
که هیچ چیز
خیال انگیزتر از خود واقعیت نیست
پابرهنه به استقبال عشقی بروید
که با زنبیل و مرغ مرده میآید
و مادران را دریابید
که اگردیر شود، میمیرند
و بخشی از ما را
با خود به زیر گِل میبرند...
نمایشنامهی «چیزی شبیه زندگی»
حسین پناهی / شـــعر پارسی
که چشمها را
بر حضور عینی و علمیشان
کور کرده است
و عاصی میشویم و دیوانه
وقتی عشق را میبینیم
که با چادر کج
و زنبیل پر از خِرت و پِرتهای نازیبا
با مرغ مرده
نفسنفس زنان به خانه میآید
مرغی که با بدبختی به دست آمده است
واقعیات از تخیلات قوی ترند
و مکرراً تکرار میکنیم
که هیچ چیز
خیال انگیزتر از خود واقعیت نیست
پابرهنه به استقبال عشقی بروید
که با زنبیل و مرغ مرده میآید
و مادران را دریابید
که اگردیر شود، میمیرند
و بخشی از ما را
با خود به زیر گِل میبرند...
نمایشنامهی «چیزی شبیه زندگی»
حسین پناهی / شـــعر پارسی
❤10🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ز اول وفا نمودی چندان که دل ربودی
چون مهر سخت کردم، سست آمدی به یاری
سعدی / شـــعر پارسی
the Lorax (2012)
چون مهر سخت کردم، سست آمدی به یاری
سعدی / شـــعر پارسی
the Lorax (2012)
❤13👏4😭4
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
ده سال دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم
ده سال می شد آری، در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد، وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.
محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
ده سال دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم
ده سال می شد آری، در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد، وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.
محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
❤17👏2
❤10
نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما
بهار میشود.
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما
بهار میشود.
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
❤16😭1
باد که میآید
خاکِ نشسته بر صندلی بلند میشود
میچرخد در اتاق
دراز میکشد کنار زن،
فکر میکند
به روزهایی که لب داشت.
گروس عبدالملکیان / شـــعر پارسی
خاکِ نشسته بر صندلی بلند میشود
میچرخد در اتاق
دراز میکشد کنار زن،
فکر میکند
به روزهایی که لب داشت.
گروس عبدالملکیان / شـــعر پارسی
❤9
❤13
بوستان عاشقان سرسبز باد
آفتاب عاشقان تابنده باد
بلبل دل تا ابد سرمست باد
طوطی جان هم شکرخاینده باد
مولانا / شـــعر پارسی
آفتاب عاشقان تابنده باد
بلبل دل تا ابد سرمست باد
طوطی جان هم شکرخاینده باد
مولانا / شـــعر پارسی
❤14
مجو از طفلخویان، فطرتِ آزادگان بیدل
به پروازِ نگه کی میرسد اشک از دویدنها
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
به پروازِ نگه کی میرسد اشک از دویدنها
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
❤11