شعر پارسی
50.4K subscribers
874 photos
101 videos
3.25K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
ڕەپی کوردی زۆر جیاواز بە دەنگی دەنیمۆر لە سەر یوتوبی دەنگ :

https://www.youtube.com/watch?v=7fVAG_ZgcIk
وقت آن شد که دل رفته به ما بازآری
عقل‌ها را چو کبوتربچگان پرانی...

مولانا /
شـــعر پارسی
17
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم!
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...

گروس عبدالملکیان /
شـــعر پارسی
🕊11🔥71
گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم
باز می‌بینم و دریا نه پدید است کرانش

سعدی /
شـــعر پارسی
20🔥1
دل قوی چون شد، نیندیشد ز موج حادثات
لنگر آرامشی گر دارد این دریا دل است

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
11😭2
بی‌عشق نشاط و طرب افزون نشود
بی‌عشق وجودْ خوب و موزون نشود

صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد
بی‌جنبشِ عشق دُرِّ مکنون نشود

مولانا /
شـــعر پارسی
14
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل!

ابوالقاسم لاهوتی /
شـــعر پارسی
15🔥1
می‌آیم
می‌آیم
می‌آیم
و آستانه پر از عشق می‌شود
و من در آستانه به آنها
که دوست می‌دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده
سلامی دوباره خواهم داد...

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
12👏1
اگر ز کوی تو بویی به من رساند باد
به مژده جانِ جهان را به باد خواهم داد

حافظ /
شـــعر پارسی
11🕊5
با بد و نیک بد و نیک مرا کاری نیست
دل تشنه لب من در شب هجران چه کند؟

مولانا /
شـــعر پارسی
16
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست
داروفروشِ خسته‌دلان را دکان کجاست؟

خواجوی کرمانی /
شـــعر پارسی
9👌5😭1
هرچند جهان وسعتِ یک گام ندارد
اما اگر از خویش برآیی، همه راه است

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
15
در وصل جمالش گل خندان منست
در هجر خیالش دل و ایمان منست

دل با من ومن با دل ازو درجنگیم
هریک گوئیم که آن صنم آن منست

مولانا /
شـــعر پارسی
10🔥1
دلی که نقشِ تعلّق به خود نمی‌گیرد
اگر به دست فُتَد خاتم سلیمان است

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
7🔥4😭2
ما مقیم درِ میخانۀ عشقیم هنوز
مست از بادۀ پیمانۀ عشقیم هنوز

عاشقی شیوۀ ما باده کشی پیشه ماست
در جهان شهره و افسانۀ عشقیم هنوز

کس خبردار ز احوالِ دلِ ما نشود
بیخود و واله و دیوانۀ عشقیم هنوز

شمعِ عشقست فروزنده و سوزنده مدام
بال و پر سوخته، پروانۀ عشقیم هنوز

جان به کف، خنده به لب، شعله به دل، شور به سر
جان فدا در رهِ جانانۀ عشقیم هنوز

ما خرابات نشینان به سماوات رویم
گر چه خاکِ در میخانۀ عشقیم هنوز

صابر از مرحمتِ دوست ثناخوان شد و گفت
محرمِ مجلسِ شاهانۀ عشقیم هنوز

صابر کرمانی /
شـــعر پارسی
16👌1
دهانی که می گوید دوست‌اَت می‌دارم
چه شکلی دارد؟
دست‌هایی که طرحِ آغوش می‌سازند
به چه رنگ است؟
آری
 هیچ‌چیز و هیچ‌کس
یادمان نیست
فقط صدایی روشن
در شبی زلال را
به خاطر می‌آوری
صدایی که می‌نواخت صلح
و می‌گفت: آزادی
!
 
-یانیس ریتسوس
11👏1
چشمت که فسون و رنگ می‌بازد از او
افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او

بس زود ملول گشتی از هم‌نفسان
آه از دل تو که سنگ می‌بارد از او

حافظ /
شـــعر پارسی
12
بيگانگی نگر كه من و يار چون دو چشم
همسايه‌ايم و خانهٔ هم را نديده‌ايم

صیدی طهران /
شـــعر پارسی
13
سوختم ز اَفسردگی یارب درین محفل، کجاست
سینه‌ی گرمی که بِتوان کرد اَزو روشن چراغ؟

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
7😭3👏2
می‌شود یک روز که باران می‌بارد،
در قهوه‌خانه‌ای سبز چای سرخ نوشید
و به کسی اندیشید که با موهای پریشان
و چشم‌های سیاه ریز
با پیراهن قهوه‌ای در کتاب هنر آشپزی
به دنبال رد پایی از خرس نیستی می‌گردد!
می‌شنوی؟ انگار صدای شیون می‌آید! گوش کن!

«به وقت گرینویچ»

حسین پناهی /
شـــعر پارسی
10🕊1