شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ میخندم
مگر به شیوهی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کورهی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
قیصر امینپور / شـــعر پارسی
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ میخندم
مگر به شیوهی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کورهی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
قیصر امینپور / شـــعر پارسی
❤12
🔥10
پادشاهی را گفتند؛ شخصی هست که شباهت بسیاری با شما دارد.
پادشاه دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند و سپس با تمسخر از مرد پرسید: با این شباهت بسیار، آیا مادرت در کاخ پدرم کنیز بوده؟!
مرد جواب داد: خیر جناب پادشاه، پدرم باغبان کاخ مادرتان بوده است!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
پادشاه دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند و سپس با تمسخر از مرد پرسید: با این شباهت بسیار، آیا مادرت در کاخ پدرم کنیز بوده؟!
مرد جواب داد: خیر جناب پادشاه، پدرم باغبان کاخ مادرتان بوده است!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁39🔥3😭2❤1🕊1
چون دوست در نظر بُود، از دشمنت چه غم
چون گل به دست باشَدَت از خار غم مخور
با طلعتِ حبیب چه اندیشه از رقیب
چون یار حاضرست ز اغیار غم مخور
خواجوی کرمانی / شـــعر پارسی
چون گل به دست باشَدَت از خار غم مخور
با طلعتِ حبیب چه اندیشه از رقیب
چون یار حاضرست ز اغیار غم مخور
خواجوی کرمانی / شـــعر پارسی
😭8❤6👍1
👍5❤4🔥3
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار بادہ که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
حافظ / شـــعر پارسی
بیار بادہ که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
حافظ / شـــعر پارسی
👍11❤2
بد میندیش گفتمت پیشی
عاقبت بد کند بداندیشی
من و تو ز آنچه در نهان داریم
به همه کس ظن آنچنان داریم
نظامی گنجوی / شـــعر پارسی
عاقبت بد کند بداندیشی
من و تو ز آنچه در نهان داریم
به همه کس ظن آنچنان داریم
نظامی گنجوی / شـــعر پارسی
❤10👍1
مرا جواب میکند
سکوت چشمهای تو
و باز تنگی نفس و باز هم هوای تو
دوباره میزند
به این سر جنون گرفتهام
دوباره انقلاب من،
دوباره کودتای تو ...
شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
سکوت چشمهای تو
و باز تنگی نفس و باز هم هوای تو
دوباره میزند
به این سر جنون گرفتهام
دوباره انقلاب من،
دوباره کودتای تو ...
شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
❤9🔥3
در انتظار توأم!
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد؛
تو تمام تنهاییهایم را
از من گرفتهای
خیابانها بی حضور تو،
راههای آشکارجهنماند...
شمس لنگرودی / شـــعر پارسی
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد؛
تو تمام تنهاییهایم را
از من گرفتهای
خیابانها بی حضور تو،
راههای آشکارجهنماند...
شمس لنگرودی / شـــعر پارسی
❤8🔥3
عشق آمدست از آسمان تا خود بسوزد بیگمان
عشق است بلای ناگهان من ازکجا، عشق ازکجا
مولانا / شـــعر پارسی
عشق است بلای ناگهان من ازکجا، عشق ازکجا
مولانا / شـــعر پارسی
❤13👍1🕊1
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غُرّه آید از غُرّه به سلخ
خیام / شـــعر پارسی
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غُرّه آید از غُرّه به سلخ
خیام / شـــعر پارسی
👍13❤1
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جـان بسپارند چـاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
حافظ / شـــعر پارسی
آن جا جز آن که جـان بسپارند چـاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
حافظ / شـــعر پارسی
👍8❤4🔥2
و چه بیگانه گذشتی، نه کلامی، نه سلامی
نه نگاهی به نویدی، نه امیدی به پیامی
رفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافت
کاین تویی یا که خیال است، از این هر دو کدامی
شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
نه نگاهی به نویدی، نه امیدی به پیامی
رفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافت
کاین تویی یا که خیال است، از این هر دو کدامی
شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
👍8❤4🕊1
چه كسی میخواهد
من و تو ما نشويم
من اگر ما نشوم خويشتنم
تو اگر ما نشوی خويشتنی
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگی را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم!
حمید مصدق / شـــعر پارسی
من و تو ما نشويم
من اگر ما نشوم خويشتنم
تو اگر ما نشوی خويشتنی
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگی را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم!
حمید مصدق / شـــعر پارسی
❤11🔥2
از من بپرس! آری
من آخرین ستارهی شب را شکستهام
از شامِ ناامیدی تا صبحِ ناامیدی
بیدار بودهام
با دستهای مُردهی چشم سفید خویش
دروازهی سیاه افق را گشودهام
سِحری درون قلعهی شب نیست.
منوچهر آتشی / شـــعر پارسی
من آخرین ستارهی شب را شکستهام
از شامِ ناامیدی تا صبحِ ناامیدی
بیدار بودهام
با دستهای مُردهی چشم سفید خویش
دروازهی سیاه افق را گشودهام
سِحری درون قلعهی شب نیست.
منوچهر آتشی / شـــعر پارسی
❤8👍1🔥1
به من آهسته بگو :
عشق سلام ! چه خبر از غم دنیا؟!
دل من خسته نباشی نفست گرم و دلت شاد
مبادا که از این رنج برنجی که جهان گشته پر از درد
به من آهسته بگو:
نیست جهان جای قشنگی
بگذار هرچه بدی هست ، در این خاک بماند
من و تو رهگذر کوچهی عشقیم
و همین بس که تو را دوست بدارم.
و این حس ، سر آغاز قشنگیست
که آغاز شود بودن و بی عشق نماندن
به من آهسته بگو:
هستی و هستم
نیمایوشیج / شـــعر پارسی
عشق سلام ! چه خبر از غم دنیا؟!
دل من خسته نباشی نفست گرم و دلت شاد
مبادا که از این رنج برنجی که جهان گشته پر از درد
به من آهسته بگو:
نیست جهان جای قشنگی
بگذار هرچه بدی هست ، در این خاک بماند
من و تو رهگذر کوچهی عشقیم
و همین بس که تو را دوست بدارم.
و این حس ، سر آغاز قشنگیست
که آغاز شود بودن و بی عشق نماندن
به من آهسته بگو:
هستی و هستم
نیمایوشیج / شـــعر پارسی
❤12👍3🔥1
تو به بویِ
غزل و قافیه، آمیختهای
به خدا حال مرا، خوب به هم ریختهای
آنچه خوبان همه دارند
تو یکجا جا داری
بیسبب نیست که در کنج دلم جا داری!
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
غزل و قافیه، آمیختهای
به خدا حال مرا، خوب به هم ریختهای
آنچه خوبان همه دارند
تو یکجا جا داری
بیسبب نیست که در کنج دلم جا داری!
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
❤11👍3
❤10👍2😭1
سربازی را گفتند: چرا به جنگ بیرون نروی؟
گفت: به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند. پس دشمنی میان ما چون صورت بندد؟
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
گفت: به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند. پس دشمنی میان ما چون صورت بندد؟
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
👍21