گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن!
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن!
سجاد سامانی / شـــعر پارسی
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن!
سجاد سامانی / شـــعر پارسی
❤12👍2
👍11👌2
گر خردمند از اوباش جفایی بیند
تا دل خویش نیازارد و درهم نشود
سنگ بیقیمت اگر کاسهی زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
سعدی / شـــعر پارسی
تا دل خویش نیازارد و درهم نشود
سنگ بیقیمت اگر کاسهی زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
سعدی / شـــعر پارسی
❤8👍4👏1
👍10
دستهایت را چون خاطرهای سوزان
در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد ...!
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد ...!
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
👍7🔥2
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من مینالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب
شهریار / شـــعر پارسی
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من مینالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب
شهریار / شـــعر پارسی
❤14👍4
من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
نارنج زنخدان تو در مشتم بود
دیدم که همی گزم لب شیرینش
بیدار چو گشتم سر انگشتم بود
سعدی / شـــعر پارسی
نارنج زنخدان تو در مشتم بود
دیدم که همی گزم لب شیرینش
بیدار چو گشتم سر انگشتم بود
سعدی / شـــعر پارسی
🕊8❤4👍1
Forwarded from شعر فارسی (از رودکی تا نیما) ویر
درود دوستان. جهت تبلیغ و تبادل در دو کانال «شعر پارسی» و «ویر (از رودکی تا نیما)» میتوانید با آیدی زیر در ارتباط باشید:
@Rodin66
@Rodin66
@Rodin66
@Rodin66
❤5👍3
👍9🔥3😁1
👌5❤2👍2
من بی خود و تو بی خود، ما را که بَرَد خانه
من چـند تـو را گفتم کم خور دو سه پیمانه؟
مولانا / شـــعر پارسی
من چـند تـو را گفتم کم خور دو سه پیمانه؟
مولانا / شـــعر پارسی
❤11👍2🕊1
ديد خورشيد رُخَش، وز سرِ انصاف به ماه
گفت: من سايهى او بودم و خورشيد اين است
سيف فرغانى / شـــعر پارسی
گفت: من سايهى او بودم و خورشيد اين است
سيف فرغانى / شـــعر پارسی
❤5👍2
❤8👍5
تا دورم از آن دو زلف مشکین بتاب
از آتش دل، ز دیده می ریزم آب
اکنون چه کنم که بخت برگشته من
گفتار به نامه کرد و دیدار بخواب
اثیر اخسیکتی / شـــعر پارسی
از آتش دل، ز دیده می ریزم آب
اکنون چه کنم که بخت برگشته من
گفتار به نامه کرد و دیدار بخواب
اثیر اخسیکتی / شـــعر پارسی
❤6👍1
شخصی دعوی خدایی میکرد. او را پیش خلیفه بردند.
او را گفت: پارسال اینجا یکی دعوی پیغمبری می کرد او را بکشتند.
گفت: نیک کردهاند که من او را نفرستاده بودم!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
او را گفت: پارسال اینجا یکی دعوی پیغمبری می کرد او را بکشتند.
گفت: نیک کردهاند که من او را نفرستاده بودم!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁27
آسودگی کجا دل بیتاب من کجا
شوق سفر کجا و قرار وطن کجا
در پرده جذبه گر نشود رهنمای شوق
یوسف کجا و رایحه پیرهن کجا
ابر است و گل شکفته و گلزار تازه روی
ساقی کجا پیاله کجا انجمن کجا
دیوانه نیستیم که پیمانه بشکنیم
ما از کجا و توبه پیمانشکن کجا
باور نمیکنم سخن التفات او
دیده است چشم او به غلط سوی من کجا
افسانهای است گفت و شنید لبش به ما
راهِ سخن کجا و مجال سخن کجا
گر عاشقی اسیر چرا دل شکستهای
آشفتگی کجا و هوای چمن کجا
اسیر شهرستانی / شـــعر پارسی
شوق سفر کجا و قرار وطن کجا
در پرده جذبه گر نشود رهنمای شوق
یوسف کجا و رایحه پیرهن کجا
ابر است و گل شکفته و گلزار تازه روی
ساقی کجا پیاله کجا انجمن کجا
دیوانه نیستیم که پیمانه بشکنیم
ما از کجا و توبه پیمانشکن کجا
باور نمیکنم سخن التفات او
دیده است چشم او به غلط سوی من کجا
افسانهای است گفت و شنید لبش به ما
راهِ سخن کجا و مجال سخن کجا
گر عاشقی اسیر چرا دل شکستهای
آشفتگی کجا و هوای چمن کجا
اسیر شهرستانی / شـــعر پارسی
👍7❤3
❤8
👍5