همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
که زیر بار فلک هم نرفته شانهٔ ما
ز دست حادثه پامال شد به صد خواری
هر آن سری که نشد خاک آستانهٔ ما
میان این همه مرغان بستهپر ماییم
که داده جور تو بر باد آشیانهٔ ما
هزار عقدهٔ چین را یک انقلاب گشود
ولی به چین دو زلفت شکست شانهٔ ما
اگر میان دو همسایه کشمکش نشود
رود به نام گرو، بیقباله خانهٔ ما
به کنج دل ز غم دوست گنجها داریم
تهی مباد از این گنجها خزانهٔ ما
در این وکیل و وزیر ای خدا اثر نکند
فغان صبحدم و ناله شبانهٔ ما
برای محو تو ای کشور خراب بس است
همین نفاق که افتاده در میانهٔ ما
فرخی یزدی / شـــعر پارسی
که زیر بار فلک هم نرفته شانهٔ ما
ز دست حادثه پامال شد به صد خواری
هر آن سری که نشد خاک آستانهٔ ما
میان این همه مرغان بستهپر ماییم
که داده جور تو بر باد آشیانهٔ ما
هزار عقدهٔ چین را یک انقلاب گشود
ولی به چین دو زلفت شکست شانهٔ ما
اگر میان دو همسایه کشمکش نشود
رود به نام گرو، بیقباله خانهٔ ما
به کنج دل ز غم دوست گنجها داریم
تهی مباد از این گنجها خزانهٔ ما
در این وکیل و وزیر ای خدا اثر نکند
فغان صبحدم و ناله شبانهٔ ما
برای محو تو ای کشور خراب بس است
همین نفاق که افتاده در میانهٔ ما
فرخی یزدی / شـــعر پارسی
❤5👍3🔥3🕊1
همه میدانند
همه میدانند
ما به خوابِ سرد و ساکتِ سیمرغان، ره یافتهایم
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاهِ شرمآگین گلی گمنام
و بقا را در یک لحظهی نامحدود
که دو خورشید به هم خیره شدند...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
همه میدانند
ما به خوابِ سرد و ساکتِ سیمرغان، ره یافتهایم
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاهِ شرمآگین گلی گمنام
و بقا را در یک لحظهی نامحدود
که دو خورشید به هم خیره شدند...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤6🔥1😁1
ای در دل من نشسته بگشاده دری
جز تو دگری نجویم و کو دگری؟!
با هرکه ز دل داد زدم، دَفعی گفت
تو دفع مده که نیست از تو گذری
مولانا / شـــعر پارسی
جز تو دگری نجویم و کو دگری؟!
با هرکه ز دل داد زدم، دَفعی گفت
تو دفع مده که نیست از تو گذری
مولانا / شـــعر پارسی
👍7🔥4❤3😁1
گفتی که: مرا با تو نه سِرّی، نه سری هست
گر سرّ و سری نیست، نهانی نظری هست
گرداب شکیباییم آموخت که دیدم
گاه از من سودازده سرگشته تری هست
برگیست که پیچان به کف باد خزان است
گر در همهٔ شهر چو من در به دری هست
گشتند پی فتنه بر هر گوشهٔ این شهر
در گوشهٔ چشمان تو گویا خبری هست
با یاد تو گر آه برآرم، نه غمین است
خوش آن سفر افتد که در او همسفری هست
گفتم که به پای تو گذارم سرِ تسلیم
گفتی که نخواهیم کسی را که سری هست
چون شمع، مگر شعله زبان سخنت بود؟
کز سوز تو سیمین! به غزل ها اثری هست
سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
گر سرّ و سری نیست، نهانی نظری هست
گرداب شکیباییم آموخت که دیدم
گاه از من سودازده سرگشته تری هست
برگیست که پیچان به کف باد خزان است
گر در همهٔ شهر چو من در به دری هست
گشتند پی فتنه بر هر گوشهٔ این شهر
در گوشهٔ چشمان تو گویا خبری هست
با یاد تو گر آه برآرم، نه غمین است
خوش آن سفر افتد که در او همسفری هست
گفتم که به پای تو گذارم سرِ تسلیم
گفتی که نخواهیم کسی را که سری هست
چون شمع، مگر شعله زبان سخنت بود؟
کز سوز تو سیمین! به غزل ها اثری هست
سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
👍5❤4🔥1😁1
بهترین لحظه های روز و شبم
لحظههای شکفتن سحر است
که سیاهی شکسته پا به گریز
روشنایی گشوده بال و پر است
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
لحظههای شکفتن سحر است
که سیاهی شکسته پا به گریز
روشنایی گشوده بال و پر است
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
👍6❤1🔥1😁1
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
کجا شد فریدون و هوشنگشاه؟
که بودند با گنج و تخت و کلاه
برفتند و ما را سپردند جای
جهان را چنین است آئین و رای
فردوسی / شـــعر پارسی
به گیتی نماند به جز مردمی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
کجا شد فریدون و هوشنگشاه؟
که بودند با گنج و تخت و کلاه
برفتند و ما را سپردند جای
جهان را چنین است آئین و رای
فردوسی / شـــعر پارسی
👍9🔥3❤1😁1
کودک زیبای زرین موی صبح،
شیر می نوشد ز پستان سحر،
تا نگین ماه را آرد به چنگ،
می کشد از سینهء گهواره سر،
شعله رنگین کمان آفتاب،
در غبار ابرها افتاده است
کودک بازی پرست زندگی،
دل بدین رویای رنگین داده است
باغ را، غوغای گنجشکان مست،
نرم نرمک، برمی انگیزد ز خواب
تاک، مست از باده ی باران شب،
می سپارد تن به دست آفتاب...
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
شیر می نوشد ز پستان سحر،
تا نگین ماه را آرد به چنگ،
می کشد از سینهء گهواره سر،
شعله رنگین کمان آفتاب،
در غبار ابرها افتاده است
کودک بازی پرست زندگی،
دل بدین رویای رنگین داده است
باغ را، غوغای گنجشکان مست،
نرم نرمک، برمی انگیزد ز خواب
تاک، مست از باده ی باران شب،
می سپارد تن به دست آفتاب...
فریدون مشیری / شـــعر پارسی
🔥7❤3😁1
صبح تو بخیر
که ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی
که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم
دوستان من ساعت حرکت قطار را
در شب گذشته به من گفته بودند
بر شانههای تو خزه و خزان روییده بود
تو توانستی با این شانههای مملو از خزه و خزان
سوار قطار شوی
دستانات را تا صبح نزد من
به امانت نهادی
نان را گرم کردی به من دادی
دیگر در سکوت تو کنار میز صبحانه
ما طلاها و سنگهای فیروزهی جهان را
تصاحب کردیم
سکوت تو را چون مدالی گرم و نایاب
بر سینه آویختم
هر روز در آینه به این سکوت خیره می شدم.
احمدرضا احمدی / شـــعر پارسی
که ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی
که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم
دوستان من ساعت حرکت قطار را
در شب گذشته به من گفته بودند
بر شانههای تو خزه و خزان روییده بود
تو توانستی با این شانههای مملو از خزه و خزان
سوار قطار شوی
دستانات را تا صبح نزد من
به امانت نهادی
نان را گرم کردی به من دادی
دیگر در سکوت تو کنار میز صبحانه
ما طلاها و سنگهای فیروزهی جهان را
تصاحب کردیم
سکوت تو را چون مدالی گرم و نایاب
بر سینه آویختم
هر روز در آینه به این سکوت خیره می شدم.
احمدرضا احمدی / شـــعر پارسی
❤9👍1🔥1😁1
کافی است زنگِ خانه را بزنی
تا هزار پرنده در حیاطِ خانه به پرواز درآیند
و من سراسیمه صورتم را در آینه وارسی کنم،
به موهایم دست بکشم
و پس از سالها نگران زیباییام باشم
درِ کمد را باز کنم
آن پیراهنِ سفیدِ تترون
دوباره پیدایم کند
و من سراسیمه
زیر این چهرهء اندوهگین
دنبال جوانیام بگردم.
جواد گنجعلی / شـــعر پارسی
تا هزار پرنده در حیاطِ خانه به پرواز درآیند
و من سراسیمه صورتم را در آینه وارسی کنم،
به موهایم دست بکشم
و پس از سالها نگران زیباییام باشم
درِ کمد را باز کنم
آن پیراهنِ سفیدِ تترون
دوباره پیدایم کند
و من سراسیمه
زیر این چهرهء اندوهگین
دنبال جوانیام بگردم.
جواد گنجعلی / شـــعر پارسی
❤10🕊2🔥1😁1
نامش برف بود
تنش، برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بامهای کاگلی ...
و من او را
چون شاخهیی که به زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم.
بیژن الهی / شـــعر پارسی
تنش، برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بامهای کاگلی ...
و من او را
چون شاخهیی که به زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم.
بیژن الهی / شـــعر پارسی
❤9👍3🔥1😁1🕊1
نه ریرا جان
نامهام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه
از نو برايت مینويسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن
سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
نامهام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه
از نو برايت مینويسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن
سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
👍9❤1🔥1😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردمان را ديدم
شهرها را ديدم
دشتها را كوهها را ديدم
آب را ديدم خاک را ديدم
نور و ظلمت را ديدم
اهل كاشانم اما
شهر من كاشان نيست
شهر من گم شده است...
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
شهرها را ديدم
دشتها را كوهها را ديدم
آب را ديدم خاک را ديدم
نور و ظلمت را ديدم
اهل كاشانم اما
شهر من كاشان نيست
شهر من گم شده است...
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
❤6👍2🔥1😁1
پیش مستان از خرد بیگانه میباید شدن
چون به طفلان میرسی دیوانه میباید شدن
مدتی در خواب بیدردی به سر بردی، بس است
این زمان در عاشقی افسانه میباید شدن
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
چون به طفلان میرسی دیوانه میباید شدن
مدتی در خواب بیدردی به سر بردی، بس است
این زمان در عاشقی افسانه میباید شدن
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤11👍2🔥2😁1
👍8🔥1😁1
❤11🔥2😁1
ﻋﻬﺪ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺑﯽ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺑﻮﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﻴﺸﺴﺖ ﻭ ﭼﻤﻦ ﮐﻮﯼ ﻧﺸﺎﻁ
ﺗﺎ ﻣﻬﻴﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻋﻴﺶ ﻣﻬﻨﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ
ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﺎﺻﻴﻢ ﺑﻪ ﻳﻐﻤﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﻧﺘﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻳﺎﺭ ﻋﺰﻳﺰ
ﻭﺭ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﮑﻨﺪ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﺎ ﺗﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﺯ ﺩﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﺮﺍﻧﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪﺵ ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﻫﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺍﺣﺒﺎ ﺗﻦ ﻣﺎ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﻨﺪ
ﺑﻪ ﺗﻈﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻋﺪﺍ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﭘﺎﯼ ﮔﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻭ ﺑﺮ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﺎ ﻧﻪ ﭼﻮ ﺑﺴﺎﻁ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺎﻃﺖ ﺑﺮﻭﺩ ﻣﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺑﻪ ﺩﺭﺷﺘﯽ ﻭ ﺟﻔﺎ ﺭﻭﯼ ﻣﮕﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﺎ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﺑﺮﻭﻳﻢ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﺕ ﻳﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺳﻌﺪﻳﺎ ﺷﺮﻁ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﻟﻴﻠﯽ ﺁﻧﺴﺖ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﺩﺍ ﻧﺮﻭﻳﻢ
سعدی / شـــعر پارسی
ﺑﯽ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺑﻮﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﻴﺸﺴﺖ ﻭ ﭼﻤﻦ ﮐﻮﯼ ﻧﺸﺎﻁ
ﺗﺎ ﻣﻬﻴﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻋﻴﺶ ﻣﻬﻨﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ
ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﺎﺻﻴﻢ ﺑﻪ ﻳﻐﻤﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﻧﺘﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻳﺎﺭ ﻋﺰﻳﺰ
ﻭﺭ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﮑﻨﺪ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﺎ ﺗﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﺯ ﺩﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﺮﺍﻧﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪﺵ ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﻫﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺍﺣﺒﺎ ﺗﻦ ﻣﺎ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﻨﺪ
ﺑﻪ ﺗﻈﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻋﺪﺍ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﭘﺎﯼ ﮔﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻭ ﺑﺮ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﺎ ﻧﻪ ﭼﻮ ﺑﺴﺎﻁ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺎﻃﺖ ﺑﺮﻭﺩ ﻣﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺑﻪ ﺩﺭﺷﺘﯽ ﻭ ﺟﻔﺎ ﺭﻭﯼ ﻣﮕﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﺎ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﺑﺮﻭﻳﻢ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﺕ ﻳﺎ ﻧﺮﻭﻳﻢ
ﺳﻌﺪﻳﺎ ﺷﺮﻁ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﻟﻴﻠﯽ ﺁﻧﺴﺖ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﺩﺍ ﻧﺮﻭﻳﻢ
سعدی / شـــعر پارسی
🕊5👍2🔥2❤1😁1
چون گرگ بره ز میش بربود
فریاد شبان کجا کند سود؟
چون سیل خراب کند بنیاد
دیوار چه کاهگل، چه پولاد
چون کِشته خشک ماند و بیبَر
خواه ابر ببار و خواه بگذر
نظامی / شـــعر پارسی
فریاد شبان کجا کند سود؟
چون سیل خراب کند بنیاد
دیوار چه کاهگل، چه پولاد
چون کِشته خشک ماند و بیبَر
خواه ابر ببار و خواه بگذر
نظامی / شـــعر پارسی
👏8🔥3👍2😁1
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
شیخ بهایی / شـــعر پارسی
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
شیخ بهایی / شـــعر پارسی
❤13😁1🕊1