شعر پارسی
50.4K subscribers
875 photos
101 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشت
بر حُسن و جوانیت دلِ نرم نداشت

اندر عجبم ز جان‌ستان کز چو تویی
جان بستد و از جمالِ تو شرم نداشت

رودکی / شـــعر پارسی
😭125🕊3
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم
که تو از دوری خورشید چه‌ها می‌بینی

تو هم ای بادیه‌پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبارآگینی

باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان‌زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام‌آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آیینی

شهریار / شـــعر پارسی
13🔥1
تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو...

مولانا / شـــعر پارسی
13
کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد
تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آینهٔ چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یک‌جا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق کار من
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را

فروغی بسطامی / شـــعر پارسی
15🔥1
تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم
صد بهارم نقش زد بر پرده‌ی گل پوش چشم

مردم بیگانه را یارای دیدار تو نیست
خفته‌ای چون روشنایی گرچه در آغوش چشم

وقت آن آمد که ساغر پُر کنیم از خون دل
کز می لعلت تهی شد جام حسرت نوش چشم

چشم و دل، نادیده، بر آن جسم پنهان عاشق‌اند
آفرین بر بینش دل، آفرین بر هوش چشم

آتش رخساره روشن کن شبی، ای برق عشق
تا چراغی بر کُنم در خانه‌ی خاموش چشم

مژده‌ی دیدار می‌آرند؟ یا پیغام دوست؟
اشک شوق امشب چه می‌گوید نهان در گوش چشم

می‌رسد هر صبح بانگ دلنوازت، ناز گوش
می‌کشم هر شب شراب چشم مستت، نوش چشم

در غبار راه او، ای سایه بینا شو، که من
منت صد توتیا دارم ازو بر دوش چشم

هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
13
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست

اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
هم پرتو تست هر کجا دلداریست

مولانا / شـــعر پارسی
14
اگر گم گردد این بی‌دل از آن دلدار جوییدش
وگر اندر رمد عاشق به کوی یار جوییدش...


مولانا / شـــعر پارسی
15👏2
ما را

خراب و

زیروزبر می‌کنی؛

مکن!


مولانا / شـــعر پارسی
14🕊2
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه‌ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.

سهراب سپهری / شـــعر پارسی
9
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
8
چه گریزیست ز من؟
چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این‌همه تاریک پناه؟

مرمرین پله آن غرفه عاج!
ای دریغا که ز ما بس دور است
لحظه ها را دریاب
چشم فردا کور است.

نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایانست.
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست.

می فرو مانده به جام
سر به جاده نهادن تا کی؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می

گر بهم آویزیم
ما دو سرگشته تنها، چون موج
به پناهی که تو می‌جویی، خواهیم رسید
اندر آن لحظه جادویی اوج!

فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
🕊12👍32
با این غروب از غم سبز چمن بگو
اندوه سبزه‌های پریشان به من بگو

اندیشه‌های سوخته‌ی ارغوان ببین
رمز خیال سوختگان، بی سخن بگو

آن شد که سر به شانه‌ی شمشاد می‌گذاشت
 آغوش خاک و بی کسی نسترن بگو

شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر
ای باد نوبهار! ز عهد کهن بگو

آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک
با چشم تر، ز تشنگی یاسمن بگو

از ساقیان بزم طربخانه‌ی صبوح
با خامشان غمزده‌ی انجمن بگو

زان مژده گو، که صد گل سوری به سینه داشت
وین موج خون که می‌زندش در دهن بگو

سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
این ماجرا به آیینه‌ی دل شکن بگو

آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد
سرو سیاه من ز غروب چمن بگو...

هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
👍71👏1
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم

وحشی بافقی / شـــعر پارسی
🕊185🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدمت، آهسته پرسیدمت
خواندمت، بر ره، گل افشاندمت

آمدی بر بام جان پر زدی
همچو نور بر دیده بنشاندمت
‌‌
بردمت تا کهکشان‌های عشق
پر کشان تا بی‌نشان‌های عشق
‌‌
گفتمت افتاده در پای عشق
زندگیست رویای زیبای عشق

می‌روی، چون بوی گل از برم
رفتنت کِی می‌شود باورم؟
‌‌
بوده‌ای، چون تاج گل بر سرم
تا ابد، یاد ِ تو را می‌برم
‌‌
بردمت تا کهکشان‌های عشق
پر کشان تا بی‌نشان‌های عشق

گفتمت افتاده در پای عشق
زندگیست رویای زیبای عشق

فریدون مشیری / شـــعر پارسی
8
وصف لب او سخن چو آغاز کند
وان رنگ رخش که بر سمن ناز کند

از غنچه شنو چو غنچه لب بگشاید
وز گل بطلب چو گل دهن باز کند

عبید زاکانی / شـــعر پارسی
13
دلدار ز پرده‌ای کز آن سوسو نیست
می‌گفت بد من ارچه آتش خو نیست

چون دید مرا زود سخن گردانید
کو آن منست این سخن با او نیست

مولانا / شـــعر پارسی
11
به آتش نگاهش اعتماد نکن!
لمس نکن! به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند!
به سرزمینی بی‌رنگ، بی‌بو، ساکت!
آری بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو
اگر خواستار جاودانگی عشقی!

حسین پناهی / شـــعر پارسی
👍141
کلاه فقر بسی هست در جهان لیکن
نگین تاج شهان، در پر کلاه من است

شهریار /
شـــعر پارسی
👍143
جمعیت اطراف مرا یار مپندار
یعقوب غریب است میانِ پسرانش

از سفره‌ی ما هر که نمک خورد، شرف بُرد
یک دوست اگر هست سلامی برسانش

امیرحسین ثابتی / شـــعر پارسی
🔥13👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمدی قصه ببافی که موجه بروی
در نزن، رفته‌ام از خویش، کسی منزل نیست!

صنم نافع / شـــعر پارسی
😭161