This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد
از آه دردناکم، سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی / شـــعر پارسی
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد
از آه دردناکم، سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی / شـــعر پارسی
❤17
دل چو دارد مایهای از عشق، یک داغش بس است
گرم سازد فصل تابستان چراغی خانه را
دلفریبی را تماشا کن که مرغ نامهبر
دام پندارد ز شوق او کبوترخانه را
سلیم تهرانی / شـــعر پارسی
گرم سازد فصل تابستان چراغی خانه را
دلفریبی را تماشا کن که مرغ نامهبر
دام پندارد ز شوق او کبوترخانه را
سلیم تهرانی / شـــعر پارسی
❤9
نخفتهایم که شب بگذرد سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور به گلهای باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتش تنهای شعلهور بزند
تمام روز که دور از تواَم چه خواهم کرد؟
هوای بستر و بالینم اَر، به سر بزند؟
چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست!
دو دیدهام مژه بر هم، دمی اگر بزند
بپوش پنجره را، ای برهنه! میترسم
که چشم شور ستاره، تو را نظر بزند
غزل برای لبت عاشقانهتر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانهتر بزند
حسين منزوى / شـــعر پارسی
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور به گلهای باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتش تنهای شعلهور بزند
تمام روز که دور از تواَم چه خواهم کرد؟
هوای بستر و بالینم اَر، به سر بزند؟
چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست!
دو دیدهام مژه بر هم، دمی اگر بزند
بپوش پنجره را، ای برهنه! میترسم
که چشم شور ستاره، تو را نظر بزند
غزل برای لبت عاشقانهتر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانهتر بزند
حسين منزوى / شـــعر پارسی
❤9🔥3
✍ هر نویسندهای آرزو داره که اثرش در سطح بینالمللی به گوش مخاطبان برسه و برای این کار هیچ جایی بهتر از بزرگترین کتابفروشی دنیا یعنی آمازون وجود نداره. 📖
1⃣⁉️ تیم «نشر آمازون؛ نوین کتاب پایا» با شمارهی ثبت رسمی، پس از عقد قرارداد رسمی، از صفر تا صد انتشار کتابتون در سایت آمازون براتونانجام میده؛ از ترجمه و ویراستای مورد قبول سایت آمازون گرفته تا انتشار نهایی. ⁉️
🤌 مشاورهی تیم ما کاملا رایگانه، فقط کافیه عضو کانال تلگرامی ما بشید یا به سایتمون سر بزنید.
🌐 وبسایت رسمی:
Www.nashreamazon.com
کانال تلگرام:
@Nashreamazon1
ارتباط مستقیم با مسئول فروش:
@nashreamazon
1⃣⁉️ تیم «نشر آمازون؛ نوین کتاب پایا» با شمارهی ثبت رسمی، پس از عقد قرارداد رسمی، از صفر تا صد انتشار کتابتون در سایت آمازون براتونانجام میده؛ از ترجمه و ویراستای مورد قبول سایت آمازون گرفته تا انتشار نهایی. ⁉️
🤌 مشاورهی تیم ما کاملا رایگانه، فقط کافیه عضو کانال تلگرامی ما بشید یا به سایتمون سر بزنید.
🌐 وبسایت رسمی:
Www.nashreamazon.com
کانال تلگرام:
@Nashreamazon1
ارتباط مستقیم با مسئول فروش:
@nashreamazon
آه که چقدر سرانگشتِ خسته بر بُخار اين شيشه کشيدم
چقدر کوچه را تا باورِ آسمان و کبوتر
تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور
تا صحبتِ پسين و پروانه پائيدم و تو نيامدی!
باز عابران، همان عابرانِ خستهی هميشگی بودند
باز خانه، همان خانه و کوچه، همان کوچه و
شهر، همان شهر ساکتِ ساليان ...!
من اما از همان اولِ بارانِ بیقرار میدانستم
ديدار دوبارهی ما مُيَسّر است ... ریرا!
مرا نان و آبی، علاقهی عريانی،
ترانهی خُردی، توشهی قناعتی بس بود
تا برای هميشه با اندکی شادمانی و شبی از خوابِ تو سَر کُنم.
سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
چقدر کوچه را تا باورِ آسمان و کبوتر
تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور
تا صحبتِ پسين و پروانه پائيدم و تو نيامدی!
باز عابران، همان عابرانِ خستهی هميشگی بودند
باز خانه، همان خانه و کوچه، همان کوچه و
شهر، همان شهر ساکتِ ساليان ...!
من اما از همان اولِ بارانِ بیقرار میدانستم
ديدار دوبارهی ما مُيَسّر است ... ریرا!
مرا نان و آبی، علاقهی عريانی،
ترانهی خُردی، توشهی قناعتی بس بود
تا برای هميشه با اندکی شادمانی و شبی از خوابِ تو سَر کُنم.
سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
❤8
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما
چهقدر آخر تحمل، بلکه یادت رفته پیمانت
شهریار / شـــعر پارسی
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما
چهقدر آخر تحمل، بلکه یادت رفته پیمانت
شهریار / شـــعر پارسی
❤12
❤11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوشم نه موافقان و خویشان بردند
این کجکلهان موپریشان بردند
گویند: چرا تو دل بدیشان دادی؟
والله که من ندادم ایشان بردند
ابوسعید ابوالخیر / شـــعر پارسی
این کجکلهان موپریشان بردند
گویند: چرا تو دل بدیشان دادی؟
والله که من ندادم ایشان بردند
ابوسعید ابوالخیر / شـــعر پارسی
❤15🕊2😁1
مرا با خاک میسنجی، نمیدانی که من بادم
نمیدانی که در گوش کر افلاک فریادم
نه خود با آب کوثر هم سرشتم، نز بهشتم من
که من از دوزخم، با آتش نمرود همزادم
نه رودی سر به فرمانم، که سیلابی خروشانم
که از قید مصب و بستر و سرمنزل آزادم
گهی تنگ است دنیایم، گهی در مشت گنجایم
فرو ماندهست عقل مدّعی در کار ابعادم
برای شب شماری چوب خطِّ روزها کافیست
جز این دیگر چه کاری است با ارقام و اعدام؟
به جای فرق خود بر ریشهی خسرو زنم تیشه
اگر چه عاشق شیرینم و از نسل فرهادم
گهی با کوه بستیزم، گه از کاهی فرو ریزم
به حیرت مانده حتّی آن که افکندهست بنیادم
همان مردن ولی از عشق مردن بود و دیگر هیچ
اگر آموخت حرف دیگری جز عشق استادم
به زخمی مرهمم کس را و زخمی میزنم کس را
شگفتآورترینم، من چنینم: جمع اضدادم!
حسین منزوی / شـــعر پارسی
نمیدانی که در گوش کر افلاک فریادم
نه خود با آب کوثر هم سرشتم، نز بهشتم من
که من از دوزخم، با آتش نمرود همزادم
نه رودی سر به فرمانم، که سیلابی خروشانم
که از قید مصب و بستر و سرمنزل آزادم
گهی تنگ است دنیایم، گهی در مشت گنجایم
فرو ماندهست عقل مدّعی در کار ابعادم
برای شب شماری چوب خطِّ روزها کافیست
جز این دیگر چه کاری است با ارقام و اعدام؟
به جای فرق خود بر ریشهی خسرو زنم تیشه
اگر چه عاشق شیرینم و از نسل فرهادم
گهی با کوه بستیزم، گه از کاهی فرو ریزم
به حیرت مانده حتّی آن که افکندهست بنیادم
همان مردن ولی از عشق مردن بود و دیگر هیچ
اگر آموخت حرف دیگری جز عشق استادم
به زخمی مرهمم کس را و زخمی میزنم کس را
شگفتآورترینم، من چنینم: جمع اضدادم!
حسین منزوی / شـــعر پارسی
❤15👍2
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید!
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید!
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
❤13
ما از نفوذ سایههای شک در
باغهای بوسههامان رنگ میبازیم
ما در تمام میهمانیهای قصر ِنور
از وحشت آوار میلرزیم ...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
باغهای بوسههامان رنگ میبازیم
ما در تمام میهمانیهای قصر ِنور
از وحشت آوار میلرزیم ...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤17
❤20😁1
ای ماهِ سروقامت شُکرانهٔ سلامت
از حالِ زیردستان میپرس گاهگاهی
شیری در این قَضیت کِهتر شده ز موری
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
وز رستَنی نبینی بر گورِ من گیاهی
سعدی / شـــعر پارسی
از حالِ زیردستان میپرس گاهگاهی
شیری در این قَضیت کِهتر شده ز موری
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
وز رستَنی نبینی بر گورِ من گیاهی
سعدی / شـــعر پارسی
❤13