شعر پارسی
50.4K subscribers
874 photos
101 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوشم نه موافقان و خویشان بردند
این کج‌کلهان موپریشان بردند

گویند: چرا تو دل بدیشان دادی؟
والله که من ندادم ایشان بردند

ابوسعید ابوالخیر /
شـــعر پارسی
15🕊2😁1
مرا با خاک می‌سنجی، نمی‌دانی که من بادم
نمی‌دانی که در گوش کر افلاک فریادم

نه خود با آب کوثر هم سرشتم، نز بهشتم من
که من از دوزخم، با آتش نمرود همزادم

نه رودی سر به فرمانم، که سیلابی خروشانم
که از قید مصب و بستر و سرمنزل آزادم

گهی تنگ است دنیایم، گهی در مشت گنجایم
فرو مانده‌ست عقل مدّعی در کار ابعادم

برای شب شماری چوب خطِّ روزها کافی‌ست
جز این دیگر چه کاری است با ارقام و اعدام؟

به جای فرق خود بر ریشه‌ی خسرو زنم تیشه
اگر چه عاشق شیرینم و از نسل فرهادم

گهی با کوه بستیزم، گه از کاهی فرو ریزم
به حیرت مانده حتّی آن که افکنده‌ست بنیادم

همان مردن ولی از عشق مردن بود و دیگر هیچ
اگر آموخت حرف دیگری جز عشق استادم

به زخمی مرهمم کس را و زخمی می‌زنم کس را
شگفت‌آور‌ترینم، من چنینم: جمع اضدادم!

حسین منزوی / شـــعر پارسی
15👍2
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید!

سهراب سپهری /
شـــعر پارسی
13
ما از نفوذ سایه‌های‌ شک در
باغهای بوسه‌هامان رنگ می‌بازیم
ما در تمام میهمانی‌های قصر ِنور
از وحشت آوار می‌لرزیم ...

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
17
از دستِ رستخیز حوادث کجا رویم؟
ما را میانِ بادیه باران گرفته است

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
20😁1
ای ماهِ سرو‌قامت شُکرانهٔ سلامت
از حالِ زیردستان می‌پرس گاه‌گاهی

شیری در این قَضیت کِهتر شده ز موری
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی

ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
وز رستَنی نبینی بر گورِ من گیاهی


سعدی / شـــعر پارسی
13
مهر تو جاری شده در سينه ی دريا و رود
دور دستاس تو می‌چرخند گندم‌زارها

تکتم حسینی /
شـــعر پارسی
14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من خود بلای خویشم،
از خود کجا گریزم؟

امیرخسرو دهلوی /
شـــعر پارسی
16
تفاوتی نکند گر تُرُش کنی ابرو
هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی


سعدی / شـــعر پارسی
12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با دلِ روشن نترس از ظلمت شب‌های تار
تا سپیده سر زند شمع دل ما روشن است

معصومه صابر /
شـــعر پارسی
12🔥3
در دوستی‌ات شهری، گشتند مرا دشمن
بر من که کند رحمت؟ گر هم تو نبخشایی

نظامی گنجوی /
شـــعر پارسی
15



نه جاه مایه‌ی عصیان، نه مال غفلت‌زاست
همین نفس‌ که تواش صیدِ الفتی دنیاست

جنون‌پیامیِ اوهام داغِ یأسم کرد
امید می‌تپد و نامه در پرِ عنقاست

به وهمِ نشئه‌ی آزادگی گرفتاریم
چو صبح آن‌چه قفس موج‌می‌زند، پَرِ ماست

به خاکِ میکده اعجاز کرده‌اند خمیر
ز دستِ هرکه قدح ‌گل ‌کند، یدِ بیضاست

چمن ز بندگیِ حسن اگر کند انکار
خطِ بنفشه ‌گواه‌، مُهرِ داغِ لاله به‌جاست

حجابِ پرتوِ خورشید، سایه می‌باشد
چه جلوه‌ها که نه در غفلتِ تو ناپیداست

عنانِ لغزش ما بیخودان‌ که می‌گیرد؟
چو اشک وحشتِ ما را، هجومِ آبله‌، پاست

تو ساکنی و روان است اراده‌ی مطلق
به هر کنار که ‌کشتی رود قدم دریاست

کجاست غیر جز اثباتِ ذاتِ یکتایی؟!
تویی در آینه دارد منی‌که از تو جداست

همین توهمِ وجدان، دلیلِ محرومی‌ست
که تو نیافتنی و نیافتن همه راست!!


ز دستگیری خلق این‌قدر زمین‌گیرم
عصا اگر نتوان یافت، می‌توان برخاست


ز بس گذشته‌ام از عرضِ کارگاهِ هوس
به خود گرم نظر افتد نگاه رو به قفاست

کسی ستم‌کشِ نیرنگِ اتحاد مباد
تو بی‌وفا نه‌ای اما جداییِ تو بلاست

مگیر دامنِ اندیشه‌ی دگر بیدل
که دستِ باده‌کشان، وقف‌ِ گردن میناست

بیدلِ دهلوی / شـــعر پارسی
9
سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی
سخن چو نیکو گویی یکی هزار بود

مولوی /
شـــعر پارسی
👍164
زبان بریده به کنجی نشسته صمٌّ بُکم
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

سعدی /
شـــعر پارسی
17🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اگر تو باز نگردی
اميد آمدنت را به گور خواهم برد
و كس نمی‌داند
كه در فراق تو ديگر
چگونه خواهم زيست
چگونه خواهم مرد»

حمید مصدق /
شـــعر پارسی
12
رو سینه را چون سینه‌ها، هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را، پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی، مستانه شو مستانه شو

مولانا /
شـــعر پارسی
15
تیرت گذشت از تنِ هم‌چون هلالِ من
این هم گذشت، فکرِ دگر کن به حالِ من

شهیدی قمی /
شـــعر پارسی
7
گر رود
دیده
و عقل
و خرد
و جان
تو مرو...

مولانا / شـــعر پارسی
20
پایانِ شب من باش، چون جایِ درنگی نیست
جز عشق برای ما، پایانِ قشنگی نیست...

سیدمهدی موسوی /
شـــعر پارسی
15🔥1
گُل را تو گُل گفتی
و گُل، گُل شد
ورنه
گُل، گیاهی بیش نبود
روئیده بر
کناره‌ی جاده‌ی قول و قرارها
مشتاق نور
و رزق و روزی خویش

حسین پناهی /
شـــعر پارسی
18