شعر پارسی
50.4K subscribers
874 photos
101 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
سرایی را که صاحب نیست، ویرانیست معمارش
دل بی‌عشق، می‌گردد خراب آهسته آهسته

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
16😁2
طی زمان کن ای فلک، مژدهٔ وصل یار را
پاره‌ای از میان ببر این شب انتظار را

وحشی بافقی /
شـــعر پارسی
11
حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
که جز او کیست که برخورد ز سیمین‌بدنش

خواجوی ‌کرمانی /
شـــعر پارسی
8
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

مولانا /
شـــعر پارسی
8👍2
به من بگو
در این برهوتِ بی‌خواب و طی،
مگر من چه کرده‌ام
که شاعرتر از اندوهِ آدمی‌ام آفریده‌اند؟

سیدعلی صالحی /
شـــعر پارسی
8👍3
ياد تو می‌وزد ولی بی‌خبرم ز جای تو
کز همه سوی می‌رسد نکهت آشنای تو

غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند
سر بکشد نسيم اگر، جرعه‌ای از هوای تو

«عمر منی» به مختصر، چون که ز من نبود اثر
زنده نمی‌شدم اگر، از دم جان فزای تو

گرچه تو دوری از برم، همره خويش می‌برم
شب همه شب به بسترم، ياد تو را به جای تو

با تو به اوج می‌رسد، معنی دوست داشتن
سوی کمال می‌رود، عشق به اقتفای تو

عشق اگر نمی‌درد، پرده‌ی حايل از خرد
عقل چگونه می‌برد، پی به لطيفه‌های تو؟

خواجه که وام می‌دهد ، لطف تمام می‌دهد
حسن ختام می‌دهد، شعر مرا را برای تو:

«خاک درت بهشت من، مهر رُخت سرشت من
عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو»

حسین منزوی / شـــعر پارسی
19
برای محنتِ امروز جا ندارد دل
کجا به ‌خاطر گنجایش غم فرداست

کلیم ‌کاشانی /
شـــعر پارسی
11
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم

می‌مکم با وجود تشنه‌ی خویش
خون سوزان لحظه‌های تو را
آنچنان از تو کام می‌گیرم
تا به خشم آورم خدای تو را!

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
9🕊2
خرسند باش تا گذرد خوش دو روز عمر
گرداندن زمانه به دست من و تو نیست

ملک‌الشعرا بهار /
شـــعر پارسی
14👍1🔥1👌1
مبر نام کسی جز با نکویی
اگر اندر فتوت نام جویی

عطار /
شـــعر پارسی
18
به حکم آنک من از خاک درگهت دورم
ز غصّه هر نفسم با زمانه صد جنگ است

ظهیر ‌فاریابی /
شـــعر پارسی
10
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

دِروَد: درو کند.

حافظ /
شـــعر پارسی
18😁2👏1
و گفت: به صحرا شدم عشق باریده بود، و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد، به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.

«تذکرةالاولیاء، ذکر بایزید بسطامی»

عطار /
شـــعر پارسی
21
به ناحق‌کشته هم‌چون من بسی داری و می‌ترسم
که نگذارد تو را با من کسی روزِ قیامت هم

هلاکی همدانی /
شـــعر پارسی
13
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم

عماد خراسانی /
شـــعر پارسی
19
با صبح ‌گفتم: از چه بهار است خنده‌ات؟
گفت: اندکی تو هم ز تکلف برآ، بخند

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
13
خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ‌

ملک‌الشعرا بهار /
شـــعر پارسی
👍122👌1
“دوستت دارم” را
من دلاویزترین شعر جهان یافته‌ام
این گل سرخ من است
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه ی دشمن، که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست...

فریدون‌ مشیری / شـــعر پارسی
12👍3
این محتسبان که خسته از رندانند
ما را ز سر بریده می‌ترسانند

گر ما ز سر بریده می‌ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم

شاعر ناشناس /
شـــعر پارسی
23👍2🔥1😁1
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من کو؟

انورى /
شـــعر پارسی
24