شعر پارسی
50.8K subscribers
843 photos
95 videos
3.2K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
بی‌کسانیم، گذاری به سر ما که کند
مگر از گریه گهی بگذرد آب از سر ما

کلیم ‌کاشانی /
شـــعر پارسی
9👍3
صدای کیست که این‌سان، دهان گشوده به پندم؟
سزد که لال کُنیدش، که گشته گوشم از او کر!

من این میانه‌طلب را، چو نقطه، هیچ شمارم
که سمت‌وسوی ندارد درین محیطِ مُدوّر

سیمین ‌بهبهانی /
شـــعر پارسی
13👏3👍1
چندان که می‌پرم به پر و بال بیخودی
از عالم خیال تو بیرون نمی‌روم

وحید قزوینی /
شـــعر پارسی
12
مرا چه قرب که در انتظار روی تو باشم
همین تمام که بر رهگذار کوی تو باشم

مرا چه حدِّ رسیدن بدان وصال همایون
همین بس است که دائم به جست‌وجوی تو باشم

ابن‌حسام ‌خوسفی /
شـــعر پارسی
9👍2
قبا و پیرهن او که می‌رسد به تنش
من از قباش به ‌رشکم، قبا ز پیرهنش

امیرخسرو ‌دهلوی /
شـــعر پارسی
13
رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من
کرد ضایع کار من این بخت بی‌اقبال من

وحشی بافقی /
شـــعر پارسی
10👍3
مکن پهلو به بستر آشنا صائب چو بی‌دردان
سری چون غنچه بر زانو بِنِه رندانه در شب‌ها

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
9👍2😁1
در گلو می شکند ناله‌ام از رقت دل ...
غصه‌ها هست ولی طاقت ابرازم نیست!

هوشنگ ابتهاج
/ شـــعر پارسی
11😁3👍2
پاره‌ی دل تا به دل بند است، فکر چاره کن
برگِ گل چون ریخت، نتوانش دگر پیوند کرد

صیدی تهرانی /
شـــعر پارسی
👍121
مرا
زهرهٔ آن نیست
که نامت را
به زبان آرم
در تو می‌­نگرم و
                        می‌­میرم

حسین ‌منزوی /
شـــعر پارسی
14
با نردبان اگر به نبرد آمدم مخند
اینسان که خیلِ لشکرِ دیوار پیشِ روست!

حسین جنتی /
شـــعر پارسی
8👏1
بوی وصل ‌کیست بیدل‌ گلشن‌آرای امید؟
پای‌تاسر یأس بودم، انتظارم کرده‌اند

بیدل /
شـــعر پارسی
8
شنیدمت که نظر می‌کنی به حالِ ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظارِ عیادت

سعدی /
شـــعر پارسی
16
گاهی تو را کنار خود احساس می‌کنم
اما چقدر دلخوشی خواب‌ها کم است

محمدعلی بهمنی /
شـــعر پارسی
😭149
ز زهدِ خشک چه حاصل؟! من اعتماد سپس
به دامنِ ترِ رندِ شراب‌خواره کنم

ز تلخ‌کامیِ فرقت به کوی باده‌فروش
اگر قرار گرفتم به میْ غراره کنم

صفای ‌اصفهانی /
شـــعر پارسی
6
گرچه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم
همچنان از حس سعی باغبان شرمنده ایم

هر سر خاری به خون ما گواهی می دهد
گرچه چون گل پیش هر خاری سپر افکنده ایم

جای نیش تازه ای وا کرده ایم از شوق درد
در بیابان طلب خاری گر از پا کنده ایم

زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
ما ز نقش پا چراغ مردم آینده ایم

یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک
هرکه با ما خواجگی از سر گذارد بنده ایم

نیست ما را جز خموشی لذتی از زندگی
ما به جان بی نفس مانند ماهی زنده ایم

آتش دوزخ شود بر ما گلستان خلیل
بس که از اعمال ناشایست خود شرمنده ایم

چون گل صد برگ صائب در میان خارزار
زیر شمشیر حوادث با لب پرخنده‌ایم

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
11😁3
ای آب حیات قطره از آب رخت
وی ماه فلک یک اثر از تاب رخت

گفتم که شب دراز خواهم مهتاب
آن شب شب زلف تست و مهتاب رخت


مولانا / شـــعر پارسی
10
اگر امروز دوتا قلوه خریدی حرف است
دور ماهیچه و دل،‌ خط نکشیدی حرف است

اگر از نیمه‌ی هر برج، نه با قرقاول
بلکه با پخمه‌ترین مرغ پریدی حرف است

روزگاری ته هر دیگچه ته چینی بود
طعم آن را اگر امروز چشیدی حرف است

با نگاهی به کف قیمت یک شلوارک
اگر انگشت تحیّر نگزیدی حرف است

هرزمان نسیه نیاوردی و اطراف خودت
قبض و دفترچه‌ی اقساط نچیدی حرف است

کنج یخچال اگر جای کلم پیچ و هویج
موز و گیلاس که نه، خربزه دیدی حرف است

سال‌ها قاطی زُوّاج شدن سخت نبود
اگر امسال به دلدار رسیدی حرف است

دوی صد متر المپیک هنر نیست، اگر
پی نان چند مگامتر دویدی حرف است

زندگی بار گرانی‌ست کمر می‌شکند
زیر این بار اگر بد نخمیدی حرف است

مصطفی مشایخی / شـــعر پارسی
😁6👌4🔥21
جهان، به روایتِ خودش
عشق است
به روایتِ من اندوه...

بیژن جلالی /
شـــعر پارسی
8
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد

من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد

مولانا /
شـــعر پارسی
18