منم آن شکسته سازی که توام نمینوازی
که فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را
سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
که فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را
سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
❤16😭2
شانههای تو
همچو صخرههای سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه میکشد چو آبشار نور
شانههای تو
چون حصارهای قلعهای عظیم
رقص رشتههای گیسوان من بر آن
همچو رقص شاخههای بید در کف نسیم
شانههای تو
برجهای آهنین
جلوه شگرف خون و زندگی
رنگ آن به رنگ مجمری مسین
در سکوت معبد هوس
خفتهام کنار پیکر تو بیقرار
جای بوسههای من به روی شانههات
همچو جای نیش آتشین مار
شانههای تو
در خروش آفتاب داغ پر شکوه
زیر دانههای گرم و روشن عرق
برق میزند چو قلههای کوه
شانههای تو
قبلهگاه دیدگان پر نیاز من
شانههای تو
مهر سنگی نماز من.
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
همچو صخرههای سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه میکشد چو آبشار نور
شانههای تو
چون حصارهای قلعهای عظیم
رقص رشتههای گیسوان من بر آن
همچو رقص شاخههای بید در کف نسیم
شانههای تو
برجهای آهنین
جلوه شگرف خون و زندگی
رنگ آن به رنگ مجمری مسین
در سکوت معبد هوس
خفتهام کنار پیکر تو بیقرار
جای بوسههای من به روی شانههات
همچو جای نیش آتشین مار
شانههای تو
در خروش آفتاب داغ پر شکوه
زیر دانههای گرم و روشن عرق
برق میزند چو قلههای کوه
شانههای تو
قبلهگاه دیدگان پر نیاز من
شانههای تو
مهر سنگی نماز من.
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤7
❤7😁2
ای دل ای دیدهٔ بیباور،
ریبپروردهٔ شکّآور،
ای دروغ دغلاندیده
ای ترازو نگه، ای عدلترین داور،
این دگر شعبده و رقص عروسک نیست.
هان، ببین و بشناس،
بازیِ باد و مترسک نیست.
این بلوغ است، جوانهست که میروید.
و سلامی که شکفتن به جهان گوید.
راز بذر است و شبِ تیرهٔ
اعماق چراغانی کردن.
باید این معجزه باور کرد
و نترسنده سر از خاک برآوردن.
مهدی اخوانثالث / شـــعر پارسی
ریبپروردهٔ شکّآور،
ای دروغ دغلاندیده
ای ترازو نگه، ای عدلترین داور،
این دگر شعبده و رقص عروسک نیست.
هان، ببین و بشناس،
بازیِ باد و مترسک نیست.
این بلوغ است، جوانهست که میروید.
و سلامی که شکفتن به جهان گوید.
راز بذر است و شبِ تیرهٔ
اعماق چراغانی کردن.
باید این معجزه باور کرد
و نترسنده سر از خاک برآوردن.
مهدی اخوانثالث / شـــعر پارسی
❤12
ای بوده ز خوبیات فزون غم با من
وی صبر، چو التفات تو کم با من
حسن همه دلبران عالم با تو
عشق همه عاشقان عالم با من
نسبتی مشهدی / شـــعر پارسی
وی صبر، چو التفات تو کم با من
حسن همه دلبران عالم با تو
عشق همه عاشقان عالم با من
نسبتی مشهدی / شـــعر پارسی
❤5
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
الا اي همنشين دل که يارانت برفت از ياد
مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم
جهان پير است و بي بنياد از اين فرهادکش فرياد
که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم
ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل
بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرق چينم
جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي
که سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم
اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم
صباح الخير زد بلبل کجايي ساقيا برخيز
که غوغا مي کند در سر خيال خواب دوشينم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين
اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم
حديث آرزومندي که در اين نامه ثبت افتاد
همانا بي غلط باشد که حافظ داد تلقينم
حافظ / شـــعر پارسی
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
الا اي همنشين دل که يارانت برفت از ياد
مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم
جهان پير است و بي بنياد از اين فرهادکش فرياد
که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم
ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل
بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرق چينم
جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي
که سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم
اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم
صباح الخير زد بلبل کجايي ساقيا برخيز
که غوغا مي کند در سر خيال خواب دوشينم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين
اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم
حديث آرزومندي که در اين نامه ثبت افتاد
همانا بي غلط باشد که حافظ داد تلقينم
حافظ / شـــعر پارسی
❤18🔥1
عشق را از کس مپرس، از عشق پُرس
عشق، ابرِ دُرفشان است ای پسر
ترجُمانیّ مَنَش محتاج نیست
عشق، خود را ترجمان است ای پسر
مولانا / شـــعر پارسی
عشق، ابرِ دُرفشان است ای پسر
ترجُمانیّ مَنَش محتاج نیست
عشق، خود را ترجمان است ای پسر
مولانا / شـــعر پارسی
❤17👌1
❤10😁2
عاشقْ همه سالْ مَست و رُسوا بادا
دیوانه و شوریده و شَیدا بادا
با هُشیاری غُصّهٔ هرچیز خوریم
چون مَست شُدیم، هرچه بادا بادا
مولانا / شـــعر پارسی
دیوانه و شوریده و شَیدا بادا
با هُشیاری غُصّهٔ هرچیز خوریم
چون مَست شُدیم، هرچه بادا بادا
مولانا / شـــعر پارسی
❤14🔥2👍1