شعر پارسی
54.9K subscribers
761 photos
81 videos
2.95K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
خوابم نمی‌برد بس که تَرَم
‏چرا نمی‌سوزم ازین روشنی
‏که بافته‌ام؟
‏امّا یک شب
‏مادران مرا میانِ علف می‌یابند
‏که شفا یافته‌ام.

بیژن الهی /
شـــعر پارسی
🔥112
چندان‌که بر فراقِ تو شد آشنا دلم
بیگانه‌وار از دلِ من صبر برگذشت

حسن غزنوی /
شـــعر پارسی
13
بسیار گذشتی که نکردی سوی ما چشم
یک دم ننِشستم که به خاطر نگذشتی

سعدی /
شـــعر پارسی
17
اونجا که حافظ میگه:

حافظ ار در گوشه محراب می‌نالد رواست
ای نصیحتگو خدا را آن خم ابرو ببین

حافظ /
شـــعر پارسی
16
دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
می‌زایَد از تعلّق ما هر غمی که هست

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
12😭2
سخنت شعر است
خاموشی‌ات شعر
و عشقت
آذرخشی میان رگ‌‌هایم
چونان سرنوشت ...

-نزار قبانی
9
نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
راهی به خلوت دلِ جانانم آرزوست

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
14😭2
خون گشته مرا ز هجر یاران دیده
زین غم شده چون سیل بهاران دیده

گر دست به من زنند، می ریزد اشک
مانند درخت‌های باران دیده

درنگ چیست اگر با منت سر جنگ است
بیا که شیشه من نیز عاشق سنگ است

نمی‌رود نگهم بی تو تا سر مژگان
ز بال سر نکشد طایری که دلتنگ است

قپلان بیگ /
شـــعر پارسی
11🕊2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه می‌گریم،
در آستانه‌ی دریا و علف ...

احمد شاملو /
شـــعر پارسی
10
عِتابِ یارِ پری‌چهره عاشقانه بکَش
که یک کرشمه تلافیِّ صد جفا بکُند

حافظ /
شـــعر پارسی
16🔥1
کسی از آن سوی ظلمت مرا صدا می‌کرد
که بادبادکِ خورشید را هوا می‌کرد
کسی - سبک‌تر از اندیشه‌ای - که چون می‌رفت
به جای گام زدن در هوا شنا می‌کرد
به شکلِ کودکیِ من کسی که با یک برگ
به قدرِ یک چمنِ غرقِ گُل صفا می‌کرد
کسی که دفترِ عمرِ مرا به هم می‌ریخت
و برگ‌های پلاسیده را جدا می‌کرد
طلوع‌های مرا و غروب‌های مرا
در این سوی آن سوی تقویم، جا به جا می‌کرد

دلم به وسوسه‌اش رفته بود و تجربه‌ام
در آستانه‌ی تردید پا به پا می‌کرد:
مگر نه کودکی‌ام راه‌کوبِ پیری بود
که ز ابتدای سفر مشقِ انتها می‌کرد؟
کسی نگفت نسیم از تبارِ طوفان است
وگرنه غنچه کجا مشتِ بسته وا می‌کرد؟
بهار نیز که با خونِ گُل وضو می‌ساخت
هم از نخست به پاییز، اقتدا می‌کرد

«که می‌گرفت» رها کن، صفای صلحِ کسی
که آهوانِ گرفتار را رها می‌کرد
تو را به کینه چه دِینی است؟ کاش می‌آمد
کسی که دِینِ جهان را به عشق ادا می‌کرد
عصا که مار شد اعجاز بود، کاش اما
کسی به معجزه‌ای مار را عصا می‌کرد

حسین منزوی / شـــعر پارسی
👍8🔥3
بر آتشِ تو نشستیم و دودِ شوق برآمد
تو ساعتی ننِشستی که آتشی بنِشانی

سعدی /
شـــعر پارسی
16
گفتم که بنما نردبان تا برروم بر آسمان
گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا

چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی
چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا

بر آسمان و بر هوا صد ره پدید آید تو را
بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا


مولانا، «دیوان شمس، غزلیات»
بخشی از غزل شمارهٔ ۱۹
14
تو نه چنانی که منم
من نه چنانم که تویی

تو نه بر آنی که منم
من نه بر آنم که تویی

مولانا /
شـــعر پارسی
20
ما دل سپرده‌ایم به گریه برای هم
باران به جای من، من و باران به جای هم

ابری گریست در من و در وی گریستم
تا دم زنیم، دم‌زدنی در هوای هم

ما تاب خورده‌ایم که ما قد کشیده‌ایم
گهواره‌های چابک‌مان دست‌های هم

باری به پایبندی هم پیر می‌شویم
تا پیر می‌شوند درختان به پای هم

غم نیست نیستن که همه در تداوُمیم
چون ابتدای یک دگر از انتهای هم

تنها صداست آنچه در این راه، ماندنی است*
خوش باد زنده ماندن‌مان در صدای هم

حسین منزوی / شـــعر پارسی

*تنها صداست که می‌ماند «فروغ فرخزاد»
12
مثل بارانِ بهاری که نمی‌گوید کِی
بی‌خبر در بزن و سرزده از راه برس…

حسین منزوی /
شـــعر پارسی
16🔥2
وَ خیلی نزدیکی
سایه‌ات، سایه‌ات
همه جا هست
کنارِ موسیقی وُ باران وُ
جاده وُ نور وُ کلمه

بیژن الهی /
شـــعر پارسی
11
حرف وفا به دیده و صد راز در نگاه
شیرین بُوَد ز راه نظر گفت‌و‌گوی عشق

فریدون مشیری /
شـــعر پارسی
6
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم

مولانا /
شـــعر پارسی
25
از ذوقِ بغل‌گیریِ آن قامتِ رعنا
هر مو به تنم چون مژه آغوش برآورد

فیاض لاهیجی /
شـــعر پارسی
14