خوابم نمیبرد بس که تَرَم
چرا نمیسوزم ازین روشنی
که بافتهام؟
امّا یک شب
مادران مرا میانِ علف مییابند
که شفا یافتهام.
بیژن الهی / شـــعر پارسی
چرا نمیسوزم ازین روشنی
که بافتهام؟
امّا یک شب
مادران مرا میانِ علف مییابند
که شفا یافتهام.
بیژن الهی / شـــعر پارسی
🔥11❤2
❤13
اونجا که حافظ میگه:
حافظ ار در گوشه محراب مینالد رواست
ای نصیحتگو خدا را آن خم ابرو ببین
حافظ / شـــعر پارسی
حافظ ار در گوشه محراب مینالد رواست
ای نصیحتگو خدا را آن خم ابرو ببین
حافظ / شـــعر پارسی
❤16
خون گشته مرا ز هجر یاران دیده
زین غم شده چون سیل بهاران دیده
گر دست به من زنند، می ریزد اشک
مانند درختهای باران دیده
درنگ چیست اگر با منت سر جنگ است
بیا که شیشه من نیز عاشق سنگ است
نمیرود نگهم بی تو تا سر مژگان
ز بال سر نکشد طایری که دلتنگ است
قپلان بیگ / شـــعر پارسی
زین غم شده چون سیل بهاران دیده
گر دست به من زنند، می ریزد اشک
مانند درختهای باران دیده
درنگ چیست اگر با منت سر جنگ است
بیا که شیشه من نیز عاشق سنگ است
نمیرود نگهم بی تو تا سر مژگان
ز بال سر نکشد طایری که دلتنگ است
قپلان بیگ / شـــعر پارسی
❤11🕊2👍1
کسی از آن سوی ظلمت مرا صدا میکرد
که بادبادکِ خورشید را هوا میکرد
کسی - سبکتر از اندیشهای - که چون میرفت
به جای گام زدن در هوا شنا میکرد
به شکلِ کودکیِ من کسی که با یک برگ
به قدرِ یک چمنِ غرقِ گُل صفا میکرد
کسی که دفترِ عمرِ مرا به هم میریخت
و برگهای پلاسیده را جدا میکرد
طلوعهای مرا و غروبهای مرا
در این سوی آن سوی تقویم، جا به جا میکرد
دلم به وسوسهاش رفته بود و تجربهام
در آستانهی تردید پا به پا میکرد:
مگر نه کودکیام راهکوبِ پیری بود
که ز ابتدای سفر مشقِ انتها میکرد؟
کسی نگفت نسیم از تبارِ طوفان است
وگرنه غنچه کجا مشتِ بسته وا میکرد؟
بهار نیز که با خونِ گُل وضو میساخت
هم از نخست به پاییز، اقتدا میکرد
«که میگرفت» رها کن، صفای صلحِ کسی
که آهوانِ گرفتار را رها میکرد
تو را به کینه چه دِینی است؟ کاش میآمد
کسی که دِینِ جهان را به عشق ادا میکرد
عصا که مار شد اعجاز بود، کاش اما
کسی به معجزهای مار را عصا میکرد
حسین منزوی / شـــعر پارسی
که بادبادکِ خورشید را هوا میکرد
کسی - سبکتر از اندیشهای - که چون میرفت
به جای گام زدن در هوا شنا میکرد
به شکلِ کودکیِ من کسی که با یک برگ
به قدرِ یک چمنِ غرقِ گُل صفا میکرد
کسی که دفترِ عمرِ مرا به هم میریخت
و برگهای پلاسیده را جدا میکرد
طلوعهای مرا و غروبهای مرا
در این سوی آن سوی تقویم، جا به جا میکرد
دلم به وسوسهاش رفته بود و تجربهام
در آستانهی تردید پا به پا میکرد:
مگر نه کودکیام راهکوبِ پیری بود
که ز ابتدای سفر مشقِ انتها میکرد؟
کسی نگفت نسیم از تبارِ طوفان است
وگرنه غنچه کجا مشتِ بسته وا میکرد؟
بهار نیز که با خونِ گُل وضو میساخت
هم از نخست به پاییز، اقتدا میکرد
«که میگرفت» رها کن، صفای صلحِ کسی
که آهوانِ گرفتار را رها میکرد
تو را به کینه چه دِینی است؟ کاش میآمد
کسی که دِینِ جهان را به عشق ادا میکرد
عصا که مار شد اعجاز بود، کاش اما
کسی به معجزهای مار را عصا میکرد
حسین منزوی / شـــعر پارسی
👍8🔥3
گفتم که بنما نردبان تا برروم بر آسمان
گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا
چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی
چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا
بر آسمان و بر هوا صد ره پدید آید تو را
بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا
مولانا، «دیوان شمس، غزلیات»
بخشی از غزل شمارهٔ ۱۹
گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا
چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی
چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا
بر آسمان و بر هوا صد ره پدید آید تو را
بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا
مولانا، «دیوان شمس، غزلیات»
بخشی از غزل شمارهٔ ۱۹
❤14
ما دل سپردهایم به گریه برای هم
باران به جای من، من و باران به جای هم
ابری گریست در من و در وی گریستم
تا دم زنیم، دمزدنی در هوای هم
ما تاب خوردهایم که ما قد کشیدهایم
گهوارههای چابکمان دستهای هم
باری به پایبندی هم پیر میشویم
تا پیر میشوند درختان به پای هم
غم نیست نیستن که همه در تداوُمیم
چون ابتدای یک دگر از انتهای هم
تنها صداست آنچه در این راه، ماندنی است*
خوش باد زنده ماندنمان در صدای هم
حسین منزوی / شـــعر پارسی
باران به جای من، من و باران به جای هم
ابری گریست در من و در وی گریستم
تا دم زنیم، دمزدنی در هوای هم
ما تاب خوردهایم که ما قد کشیدهایم
گهوارههای چابکمان دستهای هم
باری به پایبندی هم پیر میشویم
تا پیر میشوند درختان به پای هم
غم نیست نیستن که همه در تداوُمیم
چون ابتدای یک دگر از انتهای هم
تنها صداست آنچه در این راه، ماندنی است*
خوش باد زنده ماندنمان در صدای هم
حسین منزوی / شـــعر پارسی
*تنها صداست که میماند «فروغ فرخزاد»
❤12
وَ خیلی نزدیکی
سایهات، سایهات
همه جا هست
کنارِ موسیقی وُ باران وُ
جاده وُ نور وُ کلمه
بیژن الهی / شـــعر پارسی
سایهات، سایهات
همه جا هست
کنارِ موسیقی وُ باران وُ
جاده وُ نور وُ کلمه
بیژن الهی / شـــعر پارسی
❤11
❤14