من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم
تو ای باد سحرگاهی کجا در بوستان بودی؟
کنون خار سر دیوار دامن میکشد از تو
خوشا روزی که صائب شبنم این بوستان بودی
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
تو ای باد سحرگاهی کجا در بوستان بودی؟
کنون خار سر دیوار دامن میکشد از تو
خوشا روزی که صائب شبنم این بوستان بودی
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤8😭2
ترک ما کردی
برو همصحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی
با هر که خواهی یار باش ...!
وحشی بافقی / شـــعر پارسی
برو همصحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی
با هر که خواهی یار باش ...!
وحشی بافقی / شـــعر پارسی
❤12🔥4👌4
هميشه در يک عمرِ كوتاه
چيزی برای غمگينبودن هست
مثل اين ماه
كه میخواهد سرش را بكوبد به پنجره
غمگين اما در كمال ادب
لبهايم را
مثل كفشهايم
جفت میكنم
و تو را
با همان شدّت كه يک درختِ بريده سقوط میكند
میبوسم.
حسين صفا / شـــعر پارسی
چيزی برای غمگينبودن هست
مثل اين ماه
كه میخواهد سرش را بكوبد به پنجره
غمگين اما در كمال ادب
لبهايم را
مثل كفشهايم
جفت میكنم
و تو را
با همان شدّت كه يک درختِ بريده سقوط میكند
میبوسم.
حسين صفا / شـــعر پارسی
❤9🕊1
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی
که روحبخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بُوَد آنکس
که داشت از دل و جان، احترام آزادی
چگونه پای گذاری به صِرف دعوت شی
خبه مسلکی که ندارد مرام آزادی
هزار بار بُوَد به ز صبح استبداد
برای دسته پابسته شام آزادی
به روزگار، قیامت به پا شود آن روز
کنند رنجبران چون قیام آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد
چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی
فرخی یزدی / شـــعر پارسی
که روحبخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بُوَد آنکس
که داشت از دل و جان، احترام آزادی
چگونه پای گذاری به صِرف دعوت شی
خبه مسلکی که ندارد مرام آزادی
هزار بار بُوَد به ز صبح استبداد
برای دسته پابسته شام آزادی
به روزگار، قیامت به پا شود آن روز
کنند رنجبران چون قیام آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد
چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی
فرخی یزدی / شـــعر پارسی
❤14🔥1
حسرت ما را به عمر رفته، چون برگِ خزان
میتوان دانست از دستی که بر هم سودهایم
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
میتوان دانست از دستی که بر هم سودهایم
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤11😭2
از دستهایمان بیرون رفتهایم
از چشمهایمان
و همه چیزِ این خاک را کاویدهایم
ــ ما به همراهِ آب و باد و خاک و آتش
به این سیاره تبعید شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهاییست...
شهرام شیدایی / شـــعر پارسی
از چشمهایمان
و همه چیزِ این خاک را کاویدهایم
ــ ما به همراهِ آب و باد و خاک و آتش
به این سیاره تبعید شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهاییست...
شهرام شیدایی / شـــعر پارسی
❤11
هاشور نزن قوس دو ابروی کمان را
در گور نلرزان جسد "فرشچیان" را
یا پیش من خسته نیا یا که به غمزه
جادو کن و با سحر نگهدار زمان را
تنها نه من از داغ غمت سوخته بودم
آتش زده ای قلب همه پیر و جوان را
بیچاره موذن که تو را دید به مسجد
کافر شد و از نیمه رها کرد اذان را
چشمان تو تلفیق غزل بود و حماسه
کشتند من و حافظ و مهدی اخوان را
گفتیم و نفهمید و شرر ریخت نگاهم
هیهات اگر چشم کشد بار زبان را
رفتی و غمی نیست خدا کاسب پیری ست
می داند و ارزان ندهد جنس گران را
احمد جم / شـــعر پارسی
در گور نلرزان جسد "فرشچیان" را
یا پیش من خسته نیا یا که به غمزه
جادو کن و با سحر نگهدار زمان را
تنها نه من از داغ غمت سوخته بودم
آتش زده ای قلب همه پیر و جوان را
بیچاره موذن که تو را دید به مسجد
کافر شد و از نیمه رها کرد اذان را
چشمان تو تلفیق غزل بود و حماسه
کشتند من و حافظ و مهدی اخوان را
گفتیم و نفهمید و شرر ریخت نگاهم
هیهات اگر چشم کشد بار زبان را
رفتی و غمی نیست خدا کاسب پیری ست
می داند و ارزان ندهد جنس گران را
احمد جم / شـــعر پارسی
❤11👏1
🔥10❤2
... از عشق برای زنان هوویی ساختیم
که چشمها را
بر حضور عینی و علمیشان
کور کرده است
و عاصی میشویم و دیوانه
وقتی عشق را میبینیم
که با چادر کج
و زنبیل پر از خِرت و پِرتهای نازیبا
با مرغ مرده
نفسنفس زنان به خانه میآید
مرغی که با بدبختی به دست آمده است
واقعیات از تخیلات قوی ترند
و مکرراً تکرار میکنیم
که هیچ چیز
خیال انگیزتر از خود واقعیت نیست
پابرهنه به استقبال عشقی بروید
که با زنبیل و مرغ مرده میآید
و مادران را دریابید
که اگردیر شود، میمیرند
و بخشی از ما را
با خود به زیر گِل میبرند...
نمایشنامهی «چیزی شبیه زندگی»
حسین پناهی / شـــعر پارسی
که چشمها را
بر حضور عینی و علمیشان
کور کرده است
و عاصی میشویم و دیوانه
وقتی عشق را میبینیم
که با چادر کج
و زنبیل پر از خِرت و پِرتهای نازیبا
با مرغ مرده
نفسنفس زنان به خانه میآید
مرغی که با بدبختی به دست آمده است
واقعیات از تخیلات قوی ترند
و مکرراً تکرار میکنیم
که هیچ چیز
خیال انگیزتر از خود واقعیت نیست
پابرهنه به استقبال عشقی بروید
که با زنبیل و مرغ مرده میآید
و مادران را دریابید
که اگردیر شود، میمیرند
و بخشی از ما را
با خود به زیر گِل میبرند...
نمایشنامهی «چیزی شبیه زندگی»
حسین پناهی / شـــعر پارسی
❤10🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ز اول وفا نمودی چندان که دل ربودی
چون مهر سخت کردم، سست آمدی به یاری
سعدی / شـــعر پارسی
the Lorax (2012)
چون مهر سخت کردم، سست آمدی به یاری
سعدی / شـــعر پارسی
the Lorax (2012)
❤12😭4👏3
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
ده سال دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم
ده سال می شد آری، در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد، وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.
محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
ده سال دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم
ده سال می شد آری، در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد، وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.
محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
❤17👏2