شعر پارسی
54.9K subscribers
761 photos
81 videos
2.95K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
خیال در همه عالم بِرفت و باز آمد
که از حضور تو خوش‌تر ندید جایی را

سعدی /
شـــعر پارسی
18
مزار عاشقان را ماتم افروزی نمی‌باشد
مگر گیسو پریشان کرده باشد بید مجنونی

حزین لاهیجی /
شـــعر پارسی
9
نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما
بهار می‌شود.

سیاوش کسرایی /
شـــعر پارسی
16😭1
یارب نصیب کن پر و بالی که چون مسیح
زین خاکدان به عالم بالا شویم ما

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
11😭3
باد که می‌آید
خاکِ نشسته بر صندلی بلند می‌شود
می‌چرخد در اتاق
دراز می‌کشد کنار زن،
فکر می‌کند
به روزهایی که لب داشت.

گروس عبدالملکیان /
شـــعر پارسی
9
حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛
آری، بِه اِتِّفاق، جهان می‌توان گرفت

حافظ /
شـــعر پارسی
12🔥3
طریق دلربایی یک جهان نیرنگ می‌خواهد
به حسن محض نتوان پیش بردن نازنینی‌ها

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
13
بوستان عاشقان سرسبز باد
آفتاب عاشقان تابنده باد

بلبل دل تا ابد سرمست باد
طوطی جان هم شکرخاینده باد

مولانا /
شـــعر پارسی
14
به خموشی نشود راز محبّت مستور
چه زنی مهر بر آن نامه که مضمون پیداست؟

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
9😭5
ای بی‌نشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت

عطار /
شـــعر پارسی
16🔥1
مجو از طفل‌خویان‌، فطرتِ آزادگان بیدل
به پروازِ نگه کی می‌رسد اشک از دویدن‌ها

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
10
سرمست توام نه از می و نز افیون
مجنون شده‌ام ادب مجوی از مجنون

از جوشش من جوش کن صد جیحون
وز گردش من خیره بماند گردون

مولانا /
شـــعر پارسی
17
اى نسيمِ صبح از دم‌سردى خود شرم دار
مى‌رسی‌ بى‌باک و گل‌ها يک قبا پوشيده‌اند

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
12😭3
در بساط خامُشان باشد مگر مغزِ سخن
ورنَه حرفی غیر حرفِ پوچ در اَفواه نیست

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
14😭3
اینک او در من است
و مرگ را می‌بینم که می‌جوشد
مانند جوی باریکی آرام
راهش را می‌پیماید
و شرم‌زده از زیر سنگ‌واره‌ی
استخوان‌هایم دزدانه می‌گریزد
به مرغی می‌مانم که در
ته آسمان ناگهان بال‌هایش بریزد
و در میان ستارگان
آویخته به تاریکی حیران بماند
دیگر نمی‌دانم ؟؟؟
دستواره در دست کیست ؟
امّا می‌بینم که هر چه فروتر می‌رود
به جایی گیر نمی‌کند
ژرفای آب پایان ندارد
می‌خواهم چیزی بپرسم نمی‌توانم
راهنمایِ روزگاردیده فکرِ مرا می‌خواند
و جواب‌هایش را مثلِ سرمای
بی‌زبانِ زمستان در من می‌دمد
پیش از آن‌که بگویم چه می‌کنی مَرد
مرا کجا می‌بری ؟
او فهمانده است که
«آب می بَرد نه من»

شاهرخ مسکوب /
شـــعر پارسی
8
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد

حافظ /
شـــعر پارسی
12
آبِ دریا جمله در فرمانِ توست
آب و آتش، ای خداوند آنِ توست

گر تو خواهی، آتش آبِ خوش شود
ور نخواهی، آب هم آتش شود

مولانا /
شـــعر پارسی
11
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
که اگر بازستانند دو چندان گردد!

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
17🔥2😭2
دریا نبودم امّا توفان سرشت من بود
گرداب خویش گشتن در سرنوشت من بود

چون موج در تلاطم، در ورطه زنده‌بودن
هم سرنوشت من بود، هم در سرشت من بود

تعلیق اگر چه سخت است، امّا گریختم من
از خویشتن که با خود برزخ بهشت من بود

تنها نه خود در افلاک، بر خاک هم همیشه
از میوه‌های ممنوع، عصیان خورشت من بود

ناچار ساختم با هر دو که عقل و عشقم
چون پّر و پای و طاووس، زیبا و زشت من بود

جز سرنوشت محتوم، در وی ندیدم آری
در پیری و جوانی آیینه، خشت من بود

خونم اگر نبارید، شعـر تری نرویید
در دیمزار عمرم این کار و کشت من بود

حسین منزوی /
شـــعر پارسی
16😭1
ای اندوه...
آیا زانوانت 
از زانو زدن بر سینه‌هامان 
به‌ درد نیامد...؟!

امین معلوف /
شـــعر پارسی
12