شعر پارسی
50.4K subscribers
874 photos
101 videos
3.25K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
به خموشی نشود راز محبّت مستور
چه زنی مهر بر آن نامه که مضمون پیداست؟

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
9😭5
ای بی‌نشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت

عطار /
شـــعر پارسی
16🔥1
مجو از طفل‌خویان‌، فطرتِ آزادگان بیدل
به پروازِ نگه کی می‌رسد اشک از دویدن‌ها

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
11
سرمست توام نه از می و نز افیون
مجنون شده‌ام ادب مجوی از مجنون

از جوشش من جوش کن صد جیحون
وز گردش من خیره بماند گردون

مولانا /
شـــعر پارسی
17
اى نسيمِ صبح از دم‌سردى خود شرم دار
مى‌رسی‌ بى‌باک و گل‌ها يک قبا پوشيده‌اند

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
12😭3
در بساط خامُشان باشد مگر مغزِ سخن
ورنَه حرفی غیر حرفِ پوچ در اَفواه نیست

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
15😭3
اینک او در من است
و مرگ را می‌بینم که می‌جوشد
مانند جوی باریکی آرام
راهش را می‌پیماید
و شرم‌زده از زیر سنگ‌واره‌ی
استخوان‌هایم دزدانه می‌گریزد
به مرغی می‌مانم که در
ته آسمان ناگهان بال‌هایش بریزد
و در میان ستارگان
آویخته به تاریکی حیران بماند
دیگر نمی‌دانم ؟؟؟
دستواره در دست کیست ؟
امّا می‌بینم که هر چه فروتر می‌رود
به جایی گیر نمی‌کند
ژرفای آب پایان ندارد
می‌خواهم چیزی بپرسم نمی‌توانم
راهنمایِ روزگاردیده فکرِ مرا می‌خواند
و جواب‌هایش را مثلِ سرمای
بی‌زبانِ زمستان در من می‌دمد
پیش از آن‌که بگویم چه می‌کنی مَرد
مرا کجا می‌بری ؟
او فهمانده است که
«آب می بَرد نه من»

شاهرخ مسکوب /
شـــعر پارسی
8
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد

حافظ /
شـــعر پارسی
13
آبِ دریا جمله در فرمانِ توست
آب و آتش، ای خداوند آنِ توست

گر تو خواهی، آتش آبِ خوش شود
ور نخواهی، آب هم آتش شود

مولانا /
شـــعر پارسی
12
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
که اگر بازستانند دو چندان گردد!

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
18🔥3😭2
دریا نبودم امّا توفان سرشت من بود
گرداب خویش گشتن در سرنوشت من بود

چون موج در تلاطم، در ورطه زنده‌بودن
هم سرنوشت من بود، هم در سرشت من بود

تعلیق اگر چه سخت است، امّا گریختم من
از خویشتن که با خود برزخ بهشت من بود

تنها نه خود در افلاک، بر خاک هم همیشه
از میوه‌های ممنوع، عصیان خورشت من بود

ناچار ساختم با هر دو که عقل و عشقم
چون پّر و پای و طاووس، زیبا و زشت من بود

جز سرنوشت محتوم، در وی ندیدم آری
در پیری و جوانی آیینه، خشت من بود

خونم اگر نبارید، شعـر تری نرویید
در دیمزار عمرم این کار و کشت من بود

حسین منزوی /
شـــعر پارسی
18😭1
ای اندوه...
آیا زانوانت 
از زانو زدن بر سینه‌هامان 
به‌ درد نیامد...؟!

امین معلوف /
شـــعر پارسی
13
به همت جسم را همرنگ جان کن در سبک‌روحی
ببر زین فرش با خود این غبار عرش جولان را

درین ماتم سرا تا یک نفس چون صبح مهمانی
به شکر خنده شیرین دار کام تلخکامان را

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
10😭1
ما به داغ خود خوشیم
ای صبح، دست از ما بدار…

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
13🕊2😭2
گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من
صلح‌ است از این طرف که تو پیکار می‌کنی

سعدی /
شـــعر پارسی
14
عاشق شو ار نه، روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

حافظ /
شـــعر پارسی
11
عشق را روز قیامت آتش و دودی بود
نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم

مولانا /
شـــعر پارسی
14
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨ‌ﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می‌خندد ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ

وحشى بافقى /
شـــعر پارسی
19🔥4👌2
آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
همواری این راه مرا سر به هوا کرد

این خانه خرابی به حباب است سزاوار
از آب روان خانه نبایست بنا کرد

بی جذبه به جایی نرسد کوشش رهرو
برگردم ازان ره که توان رو به قفاکرد...

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
🕊94😭1
خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم
چندان که دگر طاقت فریاد نباشد

شهری که دراو همچو تو بیدادگری هست
بیدادکشان را طمع داد نباشد

وحشی بافقی /
شـــعر پارسی
9🔥8