آبِ دریا جمله در فرمانِ توست
آب و آتش، ای خداوند آنِ توست
گر تو خواهی، آتش آبِ خوش شود
ور نخواهی، آب هم آتش شود
مولانا / شـــعر پارسی
آب و آتش، ای خداوند آنِ توست
گر تو خواهی، آتش آبِ خوش شود
ور نخواهی، آب هم آتش شود
مولانا / شـــعر پارسی
❤12
دریا نبودم امّا توفان سرشت من بود
گرداب خویش گشتن در سرنوشت من بود
چون موج در تلاطم، در ورطه زندهبودن
هم سرنوشت من بود، هم در سرشت من بود
تعلیق اگر چه سخت است، امّا گریختم من
از خویشتن که با خود برزخ بهشت من بود
تنها نه خود در افلاک، بر خاک هم همیشه
از میوههای ممنوع، عصیان خورشت من بود
ناچار ساختم با هر دو که عقل و عشقم
چون پّر و پای و طاووس، زیبا و زشت من بود
جز سرنوشت محتوم، در وی ندیدم آری
در پیری و جوانی آیینه، خشت من بود
خونم اگر نبارید، شعـر تری نرویید
در دیمزار عمرم این کار و کشت من بود
حسین منزوی / شـــعر پارسی
گرداب خویش گشتن در سرنوشت من بود
چون موج در تلاطم، در ورطه زندهبودن
هم سرنوشت من بود، هم در سرشت من بود
تعلیق اگر چه سخت است، امّا گریختم من
از خویشتن که با خود برزخ بهشت من بود
تنها نه خود در افلاک، بر خاک هم همیشه
از میوههای ممنوع، عصیان خورشت من بود
ناچار ساختم با هر دو که عقل و عشقم
چون پّر و پای و طاووس، زیبا و زشت من بود
جز سرنوشت محتوم، در وی ندیدم آری
در پیری و جوانی آیینه، خشت من بود
خونم اگر نبارید، شعـر تری نرویید
در دیمزار عمرم این کار و کشت من بود
حسین منزوی / شـــعر پارسی
❤18😭1
به همت جسم را همرنگ جان کن در سبکروحی
ببر زین فرش با خود این غبار عرش جولان را
درین ماتم سرا تا یک نفس چون صبح مهمانی
به شکر خنده شیرین دار کام تلخکامان را
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
ببر زین فرش با خود این غبار عرش جولان را
درین ماتم سرا تا یک نفس چون صبح مهمانی
به شکر خنده شیرین دار کام تلخکامان را
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤10😭1
آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
همواری این راه مرا سر به هوا کرد
این خانه خرابی به حباب است سزاوار
از آب روان خانه نبایست بنا کرد
بی جذبه به جایی نرسد کوشش رهرو
برگردم ازان ره که توان رو به قفاکرد...
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
همواری این راه مرا سر به هوا کرد
این خانه خرابی به حباب است سزاوار
از آب روان خانه نبایست بنا کرد
بی جذبه به جایی نرسد کوشش رهرو
برگردم ازان ره که توان رو به قفاکرد...
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
🕊9❤4😭1
خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم
چندان که دگر طاقت فریاد نباشد
شهری که دراو همچو تو بیدادگری هست
بیدادکشان را طمع داد نباشد
وحشی بافقی / شـــعر پارسی
چندان که دگر طاقت فریاد نباشد
شهری که دراو همچو تو بیدادگری هست
بیدادکشان را طمع داد نباشد
وحشی بافقی / شـــعر پارسی
❤9🔥8
آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی
زان شد کنار دیده و دل تکیهگاه تو
با هر ستارهای سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
حافظ / شـــعر پارسی
زان شد کنار دیده و دل تکیهگاه تو
با هر ستارهای سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
حافظ / شـــعر پارسی
❤12
من از این سرزمین چه خواستم
جدا از تکهای نان
گوشهای سرشار از اطمینان
جیبی سیر و مُشتی آفتابِ آرام
بارانی از دوست داشتن و
پنجرهای باز بهسوی آزادی و عشق.
من بیش از این چه خواستم که هرگز نبود.
تا که نیمهشبی، دروازهای را شکستم
رفتم
برای همیشه رفتم.
شیرکو بیکس / شـــعر پارسی
جدا از تکهای نان
گوشهای سرشار از اطمینان
جیبی سیر و مُشتی آفتابِ آرام
بارانی از دوست داشتن و
پنجرهای باز بهسوی آزادی و عشق.
من بیش از این چه خواستم که هرگز نبود.
تا که نیمهشبی، دروازهای را شکستم
رفتم
برای همیشه رفتم.
شیرکو بیکس / شـــعر پارسی
😭18❤6
❤13
در دل و جان، خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کآتش در این عالم زنی
وا نگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
مولانا / شـــعر پارسی
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کآتش در این عالم زنی
وا نگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
مولانا / شـــعر پارسی
❤15👏3🔥1
از آینه بپرس
نام نجات دهندهات را
آیا زمین که زیر پای تو میلرزد
تنهاتر از تو نیست؟
پیغمبران، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما میآوردند؟
این انفجارهای پیاپی،
و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیههای مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گلها را بنویس
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
نام نجات دهندهات را
آیا زمین که زیر پای تو میلرزد
تنهاتر از تو نیست؟
پیغمبران، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما میآوردند؟
این انفجارهای پیاپی،
و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیههای مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گلها را بنویس
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤15🕊2