چشم اگر باز کنیم،
چیزی خواهیم دید که تا حالا ندیدهایم.
گوش اگر فرا دهیم،
چیزی خواهیم شنید که تا حالا نشنیدهایم.
راه اگر برویم،
راهی خواهیم رفت که تا حالا نرفتهایم.
رنگی نو، حرفی نو، راهی نو.
نمایشنامه «چیزی شبیه زندگی»
حسین پناهی / شـــعر پارسی
چیزی خواهیم دید که تا حالا ندیدهایم.
گوش اگر فرا دهیم،
چیزی خواهیم شنید که تا حالا نشنیدهایم.
راه اگر برویم،
راهی خواهیم رفت که تا حالا نرفتهایم.
رنگی نو، حرفی نو، راهی نو.
نمایشنامه «چیزی شبیه زندگی»
حسین پناهی / شـــعر پارسی
❤9
در دل ما لالهزار و گلشنیست
پیری و پژمردگی را راه نیست
دایما تر و جوانیم و لطیف
تازه و شیرین و خندان و ظریف
پیش ما صد سال و یکساعت یکیست
که دراز و کوته از ما منفکیست
مولانا / شـــعر پارسی
پیری و پژمردگی را راه نیست
دایما تر و جوانیم و لطیف
تازه و شیرین و خندان و ظریف
پیش ما صد سال و یکساعت یکیست
که دراز و کوته از ما منفکیست
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
👌11❤5👍4😭2
عشق یعنی در لحظهای که به تو فکر میکنم، جهان متوقف شود. یعنی در حضور تو، تمام رنجهای جهان رنگ ببازند. یعنی وقتی تو هستی، دیگر نیازی به هیچچیز نیست.
«خانهی ادریسیها»
-غزاله علیزاده
«خانهی ادریسیها»
-غزاله علیزاده
❤8🕊3👏2
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
مولانا / شـــعر پارسی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
❤8
مولانا شرفالدین را در آخر عمر قولنجی عارض شد. اطبا خون گرفتند. فرمودند مفید نیامد. شراب دادند، فایده نداد. حُقنه کردند، در نزاع افتاد.
یکی پرسید که حال چیست؟
گفت: حال آنکه من بعد از هشتاد و پنج سال، مست و کوندریده به حضرت رب خواهم رفت!
-عبید زاکانی
یکی پرسید که حال چیست؟
گفت: حال آنکه من بعد از هشتاد و پنج سال، مست و کوندریده به حضرت رب خواهم رفت!
-عبید زاکانی
😁31❤3🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه بیشتر ز ما مست شدند
خیام / شـــعر پارسی
در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه بیشتر ز ما مست شدند
خیام / شـــعر پارسی
❤11👏1
چون شمع تا تمام نسوزی نمیدهند
خط امان تُرا ز شبستان روزگار
در نوشخند برق خطرهاست، زینهار
بازی مخور ز چهره خندان روزگار
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
خط امان تُرا ز شبستان روزگار
در نوشخند برق خطرهاست، زینهار
بازی مخور ز چهره خندان روزگار
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
😭9❤3
❤14
زین رنج و ملالی که نمیدانم چیست
بیدل، من و حالی که نمیدانم چیست
عمریست به گردن خیال افتادهست
تشویش خیالی که نمیدانم چیست
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
▫️Woman leaning on a table (1893)
By Eugene Carriere
بیدل، من و حالی که نمیدانم چیست
عمریست به گردن خیال افتادهست
تشویش خیالی که نمیدانم چیست
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
▫️Woman leaning on a table (1893)
By Eugene Carriere
❤8🔥2
❤16
منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن
هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را
مولانا / شـــعر پارسی
منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن
هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
❤10🔥4
عاقبت
همهٔ ما
زير اين خاک
آرام خواهيم گرفت
ما
که روی آن
دمی به همديگر
مجال آرامش نداديم ...
-مارینا تسوتایوا
همهٔ ما
زير اين خاک
آرام خواهيم گرفت
ما
که روی آن
دمی به همديگر
مجال آرامش نداديم ...
-مارینا تسوتایوا
❤14👍2
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
پر و بالی تکاندم،خسته از پرواز برگشتم
به سویت آمدم تا خود بگویم راز عشقم را
دل از شرمندگی پُر بود و بیابراز برگشتم
مرا چون موج،دوری از تو ممکننیست ای ساحل
هزاران بار ترکت کردم اما باز برگشتم
نه مثل ساحران پستم نه چون پیغمبران والا
عصا انداختم بی سِحر و بی اعجاز برگشتم
دل از بیهودهگردیهای سابق کندم و چون گرد
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
سجاد سامانی / شـــعر پارسی
پر و بالی تکاندم،خسته از پرواز برگشتم
به سویت آمدم تا خود بگویم راز عشقم را
دل از شرمندگی پُر بود و بیابراز برگشتم
مرا چون موج،دوری از تو ممکننیست ای ساحل
هزاران بار ترکت کردم اما باز برگشتم
نه مثل ساحران پستم نه چون پیغمبران والا
عصا انداختم بی سِحر و بی اعجاز برگشتم
دل از بیهودهگردیهای سابق کندم و چون گرد
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
سجاد سامانی / شـــعر پارسی
❤10👏4🔥1