خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند
اصلشان چون بود از گل، خرج آب و گل شدند
خشک مغزانی که نشکستند خود را چون حباب
چون کف دریا، وبال دامن ساحل شدند
نغمه پردازی کنند از سیلی باد خزان
چون صنوبر، سرفرازانی که صاحبدل شدند
جای حیرت نیست اهل عقل، اگر مجنون شوند
حیرت از دیوانگان دارم که چون عاقل شدند؟!
سبز شد در دست مردم دانه تسبیح ها
بس که در دوران ما از ذکر حق غافل شدند
نیست صائب دولتی بالاتر از خلق نکو
از چنین دولت چرا اهل جهان غافل شدند؟!
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
اصلشان چون بود از گل، خرج آب و گل شدند
خشک مغزانی که نشکستند خود را چون حباب
چون کف دریا، وبال دامن ساحل شدند
نغمه پردازی کنند از سیلی باد خزان
چون صنوبر، سرفرازانی که صاحبدل شدند
جای حیرت نیست اهل عقل، اگر مجنون شوند
حیرت از دیوانگان دارم که چون عاقل شدند؟!
سبز شد در دست مردم دانه تسبیح ها
بس که در دوران ما از ذکر حق غافل شدند
نیست صائب دولتی بالاتر از خلق نکو
از چنین دولت چرا اهل جهان غافل شدند؟!
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤24👌5😭1
🕊18❤2😁1
مگذار که غصه در میانت گیرد
یا وسوسههای این جهانت گیرد
رو شربت عشق در دهان نه شب و روز
زان پیش که حکم حق دهانت گیرد
مولانا / شـــعر پارسی
یا وسوسههای این جهانت گیرد
رو شربت عشق در دهان نه شب و روز
زان پیش که حکم حق دهانت گیرد
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
آخرين لحظه تلخ ديدار
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگهای خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در كام موجم كشاندی
گر چه در پرنيان غمی شوم
سالها در دلم زيستی تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستی تو
كيستی تو
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگهای خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در كام موجم كشاندی
گر چه در پرنيان غمی شوم
سالها در دلم زيستی تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستی تو
كيستی تو
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤12👏1
آوازهی جمالت از جانِ خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش، در عشقِ تو دویدیم
اندر جمالِ یوسف، گر دستها بریدند
دستی به جانِ ما بر، بنگر چهها بریدیم
مولانا / شـــعر پارسی
چون باد و آب و آتش، در عشقِ تو دویدیم
اندر جمالِ یوسف، گر دستها بریدند
دستی به جانِ ما بر، بنگر چهها بریدیم
مولانا / شـــعر پارسی
❤7
و عشق
تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب
میکند مأنوس
و عشق
تنها عشق
مرا به وسعتِ
اندوه زندگیها برد
مرا رساند
به امکان یک پرنده شدن
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب
میکند مأنوس
و عشق
تنها عشق
مرا به وسعتِ
اندوه زندگیها برد
مرا رساند
به امکان یک پرنده شدن
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
❤16
🕊10❤6
❤16
من نمیدانم که چرا میگویند:
اسب حیوان نجیبی ست کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
سهرابسپهری / شـــعر پارسی
اسب حیوان نجیبی ست کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
سهرابسپهری / شـــعر پارسی
❤26
❤20
🔥13❤12