شعر پارسی
51.1K subscribers
836 photos
94 videos
3.18K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
چگونه فراموش کنم 
که جوانی من 
چطور سرد و خاموش گذشت؟
چه راه‌ها 
دوشادوشِ آن کس رفتم
که اصلا دوستش نداشتم
و چه بارها 
دلم هوای آن کس کرد 
که دوستش داشتم
حالا دیگر راز‌ِ فراموشکاری را از همه‌ی فراموشکاران بهتر آموخته‌ام
دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمی‌کنم
اما آن بوسه‌های نگرفته و نداده،
آن نگاه‌های نکرده و ندیده را 
چه کسی به من باز خواهد داد؟

آنا آخماتووا | ترجمه‌ی احمد پوری



@ShearZii
😭11👌3
قاصدان را یک قلم نومید کردن خوب نیست
نامه ما پاره کردن داشت گر خواندن نداشت

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
7😁1👌1
هرکو نظری دارد، با یارِ کمان‌ابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکان‌ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
می‌‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

سعدی /
شـــعر پارسی
21🕊2😭1
ناامیدم مکن از سابقه‌ی لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟!!

حافظ /
شـــعر پارسی
17🔥1
باز کن درهای بی روزن
تا نهفته‌ترین پرده‌ها
در رقصِ عطری مست
جان گیرند ...

سهراب سپهری /
شـــعر پارسی
12😁1
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا

بار دگر آغاز کن آن پرده‌ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا

مولانا /
شـــعر پارسی
13
نمی‌دانم چرا؟ اما تو را هرجا که می‌بینم
کسی انگار می‌خواهد ز من، تا با تو بنشینم

تن یخ کرده، آتش را که می‌بیند چه می‌خواهد؟
همانی را که می‌خواهم، تو را وقتی که می‌بینم

تو تنها می‌توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می‌جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم، که می‌ترسم
به جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می‌بینند
که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم

محمدعلی بهمنی /
شـــعر پارسی
18
ابری که میگذشت به آهنگ گریه گفت
دنیا مکان ماندن ما نیست بگذریم

سجاد سامانی /
شـــعر پارسی
🕊87👌2
ز بیمِ تنگی، اندر حصارِ سینه، دلم
ذخیره‌ی غم و اندوهِ بی‌شمار نهاد

کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی /
شـــعر پارسی
4👍1
دویدنِ بی‌پایانِ یکی نقطه بر قوسِ دایره.
تا کی؟
باز باید بیدار شوم، بشنوم، ببینم، باور کنم.
باز باید برای ادامه‌ی بی‌دلیلِ دانایی
تمرینِ استعاره کنم.
همه برای رسیدن به همین دایره
از پیِ دایره می‌دوند.

هی نقطه‌ی مجهول!
مرارتِ مسخره!
مضمونِ بی‌دلیل!
تا کی؟

میز کارم غبار گرفته است
رَخت‌های روی هم ریخته را نَشُسته‌ام
رویاهای بی‌موردِ آب و ماه و ستاره به جایی نمی‌رسند،
شب همان شب وُ
روز همان روز وُ
هنوز هم همان هنوز ...!

من بدهکارِ هزار ساله‌ی بارانم،
آیا کسی لیوانِ آبی دستِ من خواهد داد؟

سیدعلی صالحی /
شـــعر پارسی
16👍2
جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند
چه باک زان همه دشمن چو دوست‌دار تویی

سیمین بهبهانی /
شـــعر پارسی
17
ممنونِ دستِ كوتهِ خويشم كه پيشِ كس
بيرون نكرد سر زِ گريبانِ آستين

غنى كشميرى /
شـــعر پارسی
10
حراج کردم همه رازهایم را یکجا،
دلقک شدم با دماغ پینوکیو
و بوته‌ی گَوَنی به جای موهایم
آری گلم، دلم، حرمت نگه دار
که این اشکها خونبهای عمر رفتە‌ی من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه میکرد
بی مجال اندیشه به بغض‌های خود
تا که مرا گریه کند
تا کِی؟
و به کدام مرام بمیرد!

حسین پناهی /
شـــعر پارسی
14😁3
سکوت وقت صدا و صدا زمان سکوت
چه ماجرای عجیبی‌ست داستان سکوت

چه بغض‌ها که اسیرند در گلوی صدا
چه حرف‌ها که نگفته‌ست در دهان سکوت

چه خوب! راز مرا هیچ‌کس نمی‌داند
به این دلیل دعا می‌کنم به جای سکوت

مرا تحمل این راز در دل آسان نیست
که درد عشق نیرزد به امتحان سکوت

چه بود پرسشت ای سنگدل که وقت جواب
شکست قلب من و بغض ناگهان سکوت

شدیم پاک چو آیینه خیره در تو ولی
سخن چگونه بگوییم با زبان سکوت؟

احسان انصاری /
شـــعر پارسی
11
تو چقدر تنهایی!
گفتمش در پاسخ: تو چقدر حساسی؛
تن من گر تنهاست، دل من با دلهاست،
دوستانی دارم بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان در دل من، قلبشان منزل من…!
صافی آب مرا یاد تو انداخت، رفیق!
تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن!
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ
تنت گرم
دعایت با من...

سهراب سپهری / شـــعر پارسی
22🕊1
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق
به قول مفتی عشقش درست نیست نماز

حافظ /
شـــعر پارسی
14
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران

مولانا /
شـــعر پارسی
17
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشدکه به دوست برگشایی

سعدى /
شـــعر پارسی
18
قهر صد دندان ز لطفش پیر بی‌دندان شده
عقل پابرجا ز عشقش یاوه و هرجایه‌ای

صد هزاران ساله از هست و عدم زان سوتری
وز تواضع مر عدم را هست خوش همسایه‌ای

مولانا /
شـــعر پارسی
9
هرچند ناامیدی از او، حاصل من است
می‌آردش به رَحم، اگر دل، دل من است

طالب آملی /
شـــعر پارسی
8