شعر پارسی
49.8K subscribers
947 photos
124 videos
3.4K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
هرگز ندیده‌ست کسی وصل در فراق
دل پیش اوست، گریه به هرجا بَرد مرا

اسیر شهرستانی /
شـــعر پارسی
❤11👌1
در این سرزمین
مرا آن‌قدر شکسته‌اند
که دیگر نه سنگ را به یاد می‌آورم
نه آرامش آینه را

سیدعلی صالحی /
شـــعر پارسی
❤6👌2😭1
وصفت آن نیست که در وهمِ سخندان گنجد؛
ور کسی گفت، مگر هم تو زبانش باشی

چُوُن تحمّل نکند بارِ فراقِ تو کسی
با همه دردِ دل آسایشِ جانش باشی؟

سعدی /
شـــعر پارسی
❤12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چارلز بوکوفسکی از «هیچ» می‌گوید!

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

خیام /
شـــعر پارسی
❤17👍3
من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
دست آخر همه را باخته می‌باید رفت

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
👍13😭1
نردبان می‌خواست یا اندیشه‌ی دینار داشت
نفعِ خود را دید تنها، هر که با ما کار داشت

گر لباسِ پاره می بینی تنم، از فقر نیست
آستینم را بریدم بس که در خود مار داشت!

عقلِ من می‌گفت از معشوقِ عاقل دور باش
عقل من می‌گفت اما قلبِ من اصرار داشت

هرچه از «دوری» گذشتم باز «دوری» سررسید
وصلِ او_دورش بگردم_ شیوه ی پرگار داشت

از حیا می‌گفت و زلفش چشم‌ها را می ربود
زیر لب اما دمادم ذکرِ یا ستّار داشت

آن صنم گرچه مسلمان بود از عمق وجود
گیسوانش نسبتی پیچیده با کفار داشت!

غیرتم جای خود اما گاه می‌گویم به خویش
تا که قدرم را بداند کاش قبلا یار داشت...

حسین نادری /
شـــعر پارسی
❤17
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

حافظ /
شـــعر پارسی
❤13🔥1
به بازیگری مانَد این چرخِ مَست
که بازی برآرد به هفتاد دست

زمانی به خنجر زمانی به تیـغ
زمانی به باد و زمانی به میـغ

زمانی به دســـــــــتِ یکی ناسزا
زمانی خود از درد و سختی رها

زمانی دهد تخت و گنـــج و کلاه
زمانی غم و رنج و خواری و چاه

شاهنامه فردوسی /
شـــعر پارسی
❤16
ما ساکنین این خرس گسترده همه سرماخورده‌ی یک زمستانیم.

حسین پناهی /
شـــعر پارسی
❤10
باده بیار که می مایه‌ی حیات من است
ز بدو خلقت من متصل به ذات من است

حکیم نزاری /
شـــعر پارسی
❤9
تاریخ
تعداد مردگانش را رند می‌کند
هزار و یک نفر
تبدیل می‌شود به هزار‌ نفر
گویی آن یک نفر
هرگز وجود نداشته است ...

-ویسواوا شیمبورسکا



@ShearZii
❤11👍2🕊1
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی ...!

سعدی /
شـــعر پارسی
❤10
ز دست خضر پیاله به احتیاط بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب!

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
👌11❤3😁1
صیقل دل، فیض آه صبحگاهی می‌دهد
صبحدم، بر صدق این معنی گواهی می‌دهد

هر که می‌داند که دردسر به قدر دولت است
کی کلاه خود به تاج پادشاهی می‌دهد؟

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
❤7😁1
وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما چونان که بایدند
نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را با بغض می‌خورم

عمری‌ست لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می‌کنم
باشد برای روز مبادا...

اما در صفحه‌های تقویم،
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می‌داند
شاید...
امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما چونان که بایدند
نه بایدها...
هر روز بی‌تو روز مباداست!

قیصر امین‌پور /
شـــعر پارسی
❤11😭1
زندگی از وهم و وهم از زندگی بالیده است
عالم آب است بنگ و عالم بنگ است آب

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
❤7
این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو

ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان
ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو

مولانا /
شـــعر پارسی
❤16
آمد به بزم و دید منِ تیره‌روز را،
ننشست و رفت؛ تنگیِ جا را بهانه کرد!

شاطر عباس صبوحی /
شـــعر پارسی
😭10
احساس می‌کنم
امروز تنهایم
مثل آخرین روز پاییز
مثل شهرم
پس از دفن آواز جوانی
تنهایم
همه چیز امروز تنهاست
مثل غریبی مادرم
مانند پیکر پدرم
چون  لاشه‌ی قربانی‌ای ناشناس
تنهای تنهایم...

-شیرکو بیکس


@ShearZii
❤9😭3
سخت می‌ترسم به حسرت انتظارم بگذرد
رفته باشم از خود آن ساعت که یارم بگذرد

ای که خاکم را به باد از جلوه‌ی خود داده‌ای
آنقدر بنشین که از پیشت غبارم بگذرد

نه به بیداری و نه در خواب می‌بینم تو را
خود بگو تا کی چنین لیل و نهارم بگذرد؟

آسمان‌ها سینه بر دریا چو کشتی می‌زنند
هرکجا حرفی ز چشم اشکبارم بگذرد

ای که هر بیچاره‌ای را چاره جویی کار توست
پیش از آن کن چاره‌ام کز چاره کارم بگذرد

پیر گشتم در جوانی چون هلال از احتیاج
تا به کی از پهلوی غیری مدارم بگذرد

من همان دریای پر شورم که گردون چون حباب
می‌کند قالب تهی تا از کنارم بگذرد

من نه آن سروم که سر سبزی بود در طالعم
گرچه آب زندگی از جویبارم بگذرد

چرخ راحت دشمن و من دردسر بسیار دوست
دور نبود گر به دولت روزگارم بگذرد

کارها می‌آید از من غیر موزونی ، نجیب
من نه آن سروم که کس از برگ و بارم بگذرد

نجیب کاشانی / شـــعر پارسی
❤10