امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
با صادقان باشید
توبه/١٢٩
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
جامعهٔ بسته بر جهل، ترس و اسطوره بنا میشود، جامعهٔ باز بر عقل، آزادی و نقد.
کارل پوپر
@Tafakkor
👇به نام خدا
كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
با صادقان باشید
توبه/١٢٩
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
جامعهٔ بسته بر جهل، ترس و اسطوره بنا میشود، جامعهٔ باز بر عقل، آزادی و نقد.
کارل پوپر
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍47
جبران یا تلافی، وسیلهای است که روانِ شخص برای پوشش گذاشتن بر روی کمبودها و مشکلاتش به کار میبندد و از این طریق در وجود فرد، تعادلی برقرار میسازد که پیش از جبران، وجود نداشته و یا از بین رفته است.
در فردی که یکی از پاهایش از پای دیگر کوتاهتر است و بدن او را به یک طرف خم کرده، ستون فقرات به تلافی این خمیدگی به جهت عکس آن متمایل میشود؛ یک قلب اگر گرفتار جراحتی گردد، از حد طبیعی خود بزرگتر میشود تا از این طریق کمبود خود را جبران کند و به هنگام فعالیت یا ورزش که نیاز غذایی و تنفسی بیشتر میشود، با سرعت بخشیدن به ضربان قلب و تنفس، به جبران این کمبود میپردازد. تنگی دریچهٔ قلب به وسیلهٔ افزایش انرژی و بزرگ شدن عضلهٔ آن جبران میگردد. گاهی اوقات کمبود بینایی باعث تقویت حسهای دیگر مثل حس لامسه یا شنوایی میشود. به همین ترتیب هرگاه در یکی از اندامها یا حواس نقصان یا کمبودی به وجود آید، بدن شروع به جبران میکند و تا حد زیادی هم موفق هم میشود.
واضح است که در زمینههای روانی، این اقداماتِ جبرانی، بسیار گستردهتر و به مراتب پیچیدهتر است، بنابراین جبران، عبارت است از مبالغه کردن در یکی از رفتارهای شخص به منظور کاهش احساس حقارت و کمبودهای او.
برخی از روانشناسان نیز این اصطلاح را برای کسانی به کار میبرند که میخواهند سرپوشی بر روی ضعفها و معایب خود بگذارند و یا از این طریق آنها را از میان ببرند؛ به این ترتیب مکانیزم مذکور روشی است برای رویارویی با کمبودها.
به بیان دیگر میتوان گفت جبران، توسط توانایی یک فرد در امری، ناتوانی او در امری دیگر را میپوشاند و افراط در یک صفت پسندیده، سبب جبران یک صفت ناپسند میگردد. به زبان سادهتر، خودبزرگبینیها و ادعاها و لاف زدنها، همه نمونههایی از تلاش فرد در مخفی ساختن ضعفهایش به شمار میآیند.
مکانیزمهای دفاع روانی
زیگموند فروید
@Tafakkor
در فردی که یکی از پاهایش از پای دیگر کوتاهتر است و بدن او را به یک طرف خم کرده، ستون فقرات به تلافی این خمیدگی به جهت عکس آن متمایل میشود؛ یک قلب اگر گرفتار جراحتی گردد، از حد طبیعی خود بزرگتر میشود تا از این طریق کمبود خود را جبران کند و به هنگام فعالیت یا ورزش که نیاز غذایی و تنفسی بیشتر میشود، با سرعت بخشیدن به ضربان قلب و تنفس، به جبران این کمبود میپردازد. تنگی دریچهٔ قلب به وسیلهٔ افزایش انرژی و بزرگ شدن عضلهٔ آن جبران میگردد. گاهی اوقات کمبود بینایی باعث تقویت حسهای دیگر مثل حس لامسه یا شنوایی میشود. به همین ترتیب هرگاه در یکی از اندامها یا حواس نقصان یا کمبودی به وجود آید، بدن شروع به جبران میکند و تا حد زیادی هم موفق هم میشود.
واضح است که در زمینههای روانی، این اقداماتِ جبرانی، بسیار گستردهتر و به مراتب پیچیدهتر است، بنابراین جبران، عبارت است از مبالغه کردن در یکی از رفتارهای شخص به منظور کاهش احساس حقارت و کمبودهای او.
برخی از روانشناسان نیز این اصطلاح را برای کسانی به کار میبرند که میخواهند سرپوشی بر روی ضعفها و معایب خود بگذارند و یا از این طریق آنها را از میان ببرند؛ به این ترتیب مکانیزم مذکور روشی است برای رویارویی با کمبودها.
به بیان دیگر میتوان گفت جبران، توسط توانایی یک فرد در امری، ناتوانی او در امری دیگر را میپوشاند و افراط در یک صفت پسندیده، سبب جبران یک صفت ناپسند میگردد. به زبان سادهتر، خودبزرگبینیها و ادعاها و لاف زدنها، همه نمونههایی از تلاش فرد در مخفی ساختن ضعفهایش به شمار میآیند.
مکانیزمهای دفاع روانی
زیگموند فروید
@Tafakkor
👍23
بله اقتصاد کشور نیازمند جراحیست این سخن بسیاری از کارشناسان اقتصادیست، اما چرا به جای رفتن سراغ تومورهای بدخیمی همچون نهادها و سازمانهای بودجهخوار و بیخاصیتی که سالهاست بلای جان اقتصاد کشور هستند؛ مستقیما و در اولین گام به سراغ نان و سفرۀ مردم رفتهاید؟
روی تابآوری ملت حساب ویژهای باز کردهاید یا دیواری کوتاهتر از دیوار ولینعمتان! خود نیافتهاید!؟
@Tafakkor
روی تابآوری ملت حساب ویژهای باز کردهاید یا دیواری کوتاهتر از دیوار ولینعمتان! خود نیافتهاید!؟
@Tafakkor
👍72
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه «بیعرضه»؛ اقتباسی از داستان کوتاهی از آنتوان چخوف
روایت زنی است که برای گرفتن دستمزدش نزد کارفرما میرود؛ اما در یک بازی روانی، کارفرما با کم کردن از حق او، واکنش و میزان ایستادگیاش را میآزماید. آنچه در ظاهر یک گفتوگوی ساده دربارهی پول است، کمکم به تصویری از رابطه قدرت، ترس و عزتنفس تبدیل میشود.
«بیعرضه» در ظاهر دربارهی چند سکه و چند اسکناس است، اما در لایهای عمیقتر، از کرامت انسان سخن میگوید.
چخوف نشان میدهد خشونت همیشه با فریاد و تحقیر آشکار همراه نیست؛ گاهی در لبخندی مؤدبانه، در منطقی ظاهراً قانعکننده و در موقعیتی رخ میدهد که انسان را وادار میکند به حقِ خودش هم شک کند.
این فیلم، قصهی از دست دادن پول نیست؛ قصهی لحظهای است که انسان صدای خودش را گم میکند. جایی که دفاع نکردن از حق، آرامآرام به پذیرفتنِ بیعدالتی تبدیل میشود.
و شاید مهمترین پرسش فیلم همین باشد: انسان از چه زمانی شکست میخورد؟ وقتی دیگری حقش را نادیده میگیرد، یا وقتی خودش دیگر باور ندارد باید برای آن بایستد؟
@Tafakkor
روایت زنی است که برای گرفتن دستمزدش نزد کارفرما میرود؛ اما در یک بازی روانی، کارفرما با کم کردن از حق او، واکنش و میزان ایستادگیاش را میآزماید. آنچه در ظاهر یک گفتوگوی ساده دربارهی پول است، کمکم به تصویری از رابطه قدرت، ترس و عزتنفس تبدیل میشود.
«بیعرضه» در ظاهر دربارهی چند سکه و چند اسکناس است، اما در لایهای عمیقتر، از کرامت انسان سخن میگوید.
چخوف نشان میدهد خشونت همیشه با فریاد و تحقیر آشکار همراه نیست؛ گاهی در لبخندی مؤدبانه، در منطقی ظاهراً قانعکننده و در موقعیتی رخ میدهد که انسان را وادار میکند به حقِ خودش هم شک کند.
این فیلم، قصهی از دست دادن پول نیست؛ قصهی لحظهای است که انسان صدای خودش را گم میکند. جایی که دفاع نکردن از حق، آرامآرام به پذیرفتنِ بیعدالتی تبدیل میشود.
و شاید مهمترین پرسش فیلم همین باشد: انسان از چه زمانی شکست میخورد؟ وقتی دیگری حقش را نادیده میگیرد، یا وقتی خودش دیگر باور ندارد باید برای آن بایستد؟
@Tafakkor
👍61
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَلَولا إِذ دَخَلتَ جَنَّتَكَ قُلتَ ما شاءَ اللَّهُ
چرا هنگامی که وارد باغت شدی، نگفتی این نعمتی است که خدا خواسته است؟
کهف/۳۹
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
که دست ظلم نماند چنین که هست دراز
سعدی
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَلَولا إِذ دَخَلتَ جَنَّتَكَ قُلتَ ما شاءَ اللَّهُ
چرا هنگامی که وارد باغت شدی، نگفتی این نعمتی است که خدا خواسته است؟
کهف/۳۹
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
که دست ظلم نماند چنین که هست دراز
سعدی
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍40
وقتی نقدِ باور، به نقدِ وجود تبدیل میشود
فرض کنید کسی به شما بگوید «فکر میکنم تیم فوتبال موردعلاقهات ضعیف بازی کرد». احتمالا ناراحت میشوید، اما زندگیتان فرو نمیریزد.
حالا فرض کنید همان فرد بگوید «فکر میکنم باور دینیات اشتباه است». برای خیلیها، این جمله مثل یک حملهی شخصی احساس میشود، نه یک نظر متفاوت.
چرا این دو واکنش اینقدر متفاوت است؟
روانشناس اجتماعی
“هنری تاجفل”، در “نظریه هویت اجتماعی”، نشان داد بخش بزرگی از حس ارزشمندی ما، نه از خود فردیمان، بلکه از گروههایی که به آنها تعلق داریم میآید.
وقتی دین، تنها یک باور نیست بلکه ستون اصلی هویت فرد، خانواده و اجتماعش باشد، بهچالشکشیدنش دیگر یک بحث فکری نیست؛ تهدیدی علیه خودِ “من” تلقی میشود.
اینجاست که مفهوم روانشناختی «مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) از ارنست بکر وارد میشود؛ بسیاری از نظامهای معنایی از جمله دین، نقش محافظ در برابر اضطراب مرگ و بیمعنایی را ایفا میکنند. هرچه این سپر محکمتر لمس شود، هر تَرَکی در آن حتی یک سؤال ساده میتواند بهجای کنجکاوی، احساس فروپاشی ایجاد کند.
مثالی روشن؛ کسی که تمام هویتش را در یک شغل گذاشته، با از دست دادن آن شغل، احساس میکند “هیچکس” شده. دقیقا همین اتفاق میتواند برای کسی رخ دهد که هویتش را صرفا در برچسب دینیاش تعریف کرده، هر پرسشی دربارهی آن برچسب، مثل پرسش دربارهی هستی خودش احساس میشود.
اما نکته مهم اینجاست؛ دفاعِ شدید از یک باور، همیشه نشانهی درستی آن باور نیست؛ گاهی فقط نشانهی این است که چقدر هویت شخصی به آن گره خورده.
پرسشی برای تامل:
وقتی از باورهایمان دفاع میکنیم، از حقیقت دفاع میکنیم، یا از تصویری که از خودمان ساختهایم؟
@Tafakkor
فرض کنید کسی به شما بگوید «فکر میکنم تیم فوتبال موردعلاقهات ضعیف بازی کرد». احتمالا ناراحت میشوید، اما زندگیتان فرو نمیریزد.
حالا فرض کنید همان فرد بگوید «فکر میکنم باور دینیات اشتباه است». برای خیلیها، این جمله مثل یک حملهی شخصی احساس میشود، نه یک نظر متفاوت.
چرا این دو واکنش اینقدر متفاوت است؟
روانشناس اجتماعی
“هنری تاجفل”، در “نظریه هویت اجتماعی”، نشان داد بخش بزرگی از حس ارزشمندی ما، نه از خود فردیمان، بلکه از گروههایی که به آنها تعلق داریم میآید.
وقتی دین، تنها یک باور نیست بلکه ستون اصلی هویت فرد، خانواده و اجتماعش باشد، بهچالشکشیدنش دیگر یک بحث فکری نیست؛ تهدیدی علیه خودِ “من” تلقی میشود.
اینجاست که مفهوم روانشناختی «مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) از ارنست بکر وارد میشود؛ بسیاری از نظامهای معنایی از جمله دین، نقش محافظ در برابر اضطراب مرگ و بیمعنایی را ایفا میکنند. هرچه این سپر محکمتر لمس شود، هر تَرَکی در آن حتی یک سؤال ساده میتواند بهجای کنجکاوی، احساس فروپاشی ایجاد کند.
مثالی روشن؛ کسی که تمام هویتش را در یک شغل گذاشته، با از دست دادن آن شغل، احساس میکند “هیچکس” شده. دقیقا همین اتفاق میتواند برای کسی رخ دهد که هویتش را صرفا در برچسب دینیاش تعریف کرده، هر پرسشی دربارهی آن برچسب، مثل پرسش دربارهی هستی خودش احساس میشود.
اما نکته مهم اینجاست؛ دفاعِ شدید از یک باور، همیشه نشانهی درستی آن باور نیست؛ گاهی فقط نشانهی این است که چقدر هویت شخصی به آن گره خورده.
پرسشی برای تامل:
وقتی از باورهایمان دفاع میکنیم، از حقیقت دفاع میکنیم، یا از تصویری که از خودمان ساختهایم؟
@Tafakkor
👍39
تلاش برای ارائه تصویر یک رهبر متفاوت، از زبان خانوادهی حدادعادل
پ.ن: تلاش برای بازنماییِ یک چهره با ویژگیهای مدرن و متغیرهای فرهنگیِ جدید، با واقعیتِ نهادینهی قدرت همخوانی ندارد. ایجاد تصویری مبتنی بر علایقِ نوین و مفاهیمِ بهروز، زمانی به بنبست میرسد که هستهی اصلیِ تصمیمگیری، همچنان بر همان الگوهای کهن و ساختارهای بسته استوار باشد. این شکاف میان «روایتِ ساختهشده» و «ساختارِ موجود»، مانع از هرگونه تحولِ واقعی در رویهی حاکمیت میشود؛ چرا که تغییر در نمایشِ چهره، هرگز به معنای تغییر در منطقِ ادارهی امور نیست.
زهرا مهر
@Tafakkor
پ.ن: تلاش برای بازنماییِ یک چهره با ویژگیهای مدرن و متغیرهای فرهنگیِ جدید، با واقعیتِ نهادینهی قدرت همخوانی ندارد. ایجاد تصویری مبتنی بر علایقِ نوین و مفاهیمِ بهروز، زمانی به بنبست میرسد که هستهی اصلیِ تصمیمگیری، همچنان بر همان الگوهای کهن و ساختارهای بسته استوار باشد. این شکاف میان «روایتِ ساختهشده» و «ساختارِ موجود»، مانع از هرگونه تحولِ واقعی در رویهی حاکمیت میشود؛ چرا که تغییر در نمایشِ چهره، هرگز به معنای تغییر در منطقِ ادارهی امور نیست.
زهرا مهر
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍39👎4
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا
او شما را از زمین به وجود آورد و آبادانی آن را به شما واگذار کرد
هود/۶١
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
هیچ میزانی از بیتابی (اضطراب)، تغییری در آنچه قرار است رخ بدهد، ایجاد نمیکند.
آلن واتس
@Tafakkor
👇به نام خدا
هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا
او شما را از زمین به وجود آورد و آبادانی آن را به شما واگذار کرد
هود/۶١
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
هیچ میزانی از بیتابی (اضطراب)، تغییری در آنچه قرار است رخ بدهد، ایجاد نمیکند.
آلن واتس
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍45
در سیاست، انسانی را نمیکُشند، بلکه مانعی را از میان برمیدارند. فقط همین!
کتاب کنت مونت کریستو
تفسیر:
الکساندر دوما در این جمله، چهرهٔ بیرحم و سردِ سیاست را عریان میکند. در این بازی، آدمها نه به خاطر کینه یا جنایت، که به خاطر «سر راه بودن» حذف میشوند. قربانی، دیگر انسان نیست؛ یک سد است، یک عدد، یک مانع. این جمله، تلخترین درسِ قدرت است: آنجا که منافع در میان باشد، انسانیت به واژهای تشریفاتی تبدیل میشود. و کسی که این حقیقت را نداند، ممکن است روزی خودش همان «مانع» شود.
@Tafakkor
کتاب کنت مونت کریستو
تفسیر:
الکساندر دوما در این جمله، چهرهٔ بیرحم و سردِ سیاست را عریان میکند. در این بازی، آدمها نه به خاطر کینه یا جنایت، که به خاطر «سر راه بودن» حذف میشوند. قربانی، دیگر انسان نیست؛ یک سد است، یک عدد، یک مانع. این جمله، تلخترین درسِ قدرت است: آنجا که منافع در میان باشد، انسانیت به واژهای تشریفاتی تبدیل میشود. و کسی که این حقیقت را نداند، ممکن است روزی خودش همان «مانع» شود.
@Tafakkor
👍57
هیچ وقت نمیشنوید ورزشکاری در حادثهای فجیع، حس بویاییاش را از دست بدهد. اگر کاینات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسانها بدهد که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آیندهمان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش،
درس من؟ من آزادیام را از دست دادم.
استیو تولتز/جز از کل
@Tafakkor
درس من؟ من آزادیام را از دست دادم.
استیو تولتز/جز از کل
@Tafakkor
👍49
این حکومتِ مرگمحور که فرسنگها با مفهوم پویا و بالندهی «زندگی» فاصله گرفته، در چنبرهی تاریکِ ایدئولوژیاش چنان غرق شده که صدایِ رسا و گویایِ زمانه را نشنید و چهار سال پیش در چنین روزهایی، بزرگترین فرصتِ تاریخی خود را برای شنیدنِ صدایِ مردم و آشتی با واقعیتهایِ زیستهی جامعه، با لجاجتی ویرانگر برای همیشه به باد داد و اینگونه، خود را در بنبستی ابدی گرفتار کرد.
زهرا مهر
@Tafakkor
زهرا مهر
@Tafakkor
👍103👎7
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا
آیا گمان بردهاید که ما شما را بیهوده آفریدهایم
مؤمنون/١٢۵
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
گاهی وقتها، قهرمانی فقط اینه که وقتی دنیا غیر قابل تحمل است، وظیفهات را انجام بدهی
@Tafakkor
👇به نام خدا
أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا
آیا گمان بردهاید که ما شما را بیهوده آفریدهایم
مؤمنون/١٢۵
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
گاهی وقتها، قهرمانی فقط اینه که وقتی دنیا غیر قابل تحمل است، وظیفهات را انجام بدهی
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍42
چگونه با هم بهتر اختلافنظر داشته باشیم؟
جولیا مینسون، مایکل یومَنز
آخرین باری که کسی واقعاً به حرفتان گوش داد کی بود؟ نه این که فقط صدایتان را بشنود، بلکه واقعاً گوش داده باشد بهخصوص وقتی سر موضوعی حساس اختلافنظر داشتید. اگر خاطرهای از این جنس دارید، احتمالاً بهیادماندنی است. دقیقاً به این دلیل که نادر است.
بیشتر ما وقتی با نظر مخالف روبرو میشویم، انرژیمان را صرف دفاع از موضع خودمان میکنیم، نه فهمیدن طرف مقابل. انگار کسی که با ما مخالف است حتماً یا جاهل است، یا مغرض، یا اطلاعات اشتباه دارد. این همان چیزی است که روانشناسان «واقعگرایی سادهلوحانه» مینامند. تصور میکنیم جهان دقیقاً همانطور است که ما میبینیم، و بقیه حب و بغض و سوگیری دارند — ولی ما نداریم!
نتیجهاش روشن است؛ گفتوگوهایی که به سرعت به مشاجره تبدیل میشوند، روابطی که آسیب میبینند، و جوامعی که قطبیتر میشوند.
جولیا مینسون، استاد روانشناسی اجتماعی در هاروارد، و همکارانش در پژوهشی مفصل مفهوم تازهای معرفی کردند: «پذیرندگی در برابر نظر مخالف» — تمایل و باز بودن یک فرد برای دسترسی به دیدگاههای مخالف، تأمل دربارهشان، و ارزیابی منصفانهشان.
این پذیرندگی سه مرحله دارد؛ اول اینکه آدم فعالانه دنبال شنیدن صداهای مخالف میگردد؛ دوم اینکه وقتی با آنها روبرو شد، واقعاً توجه میکند و سرسری رد نمیکند؛ سوم اینکه استدلالها را نه بر اساس اینکه به باورهایش نزدیک است یا نه، بلکه بر اساس قوت منطقیشان میسنجد.
نکتهی مهم این است که پذیرندگی به معنای قبول نظر مخالف نیست. میتوانید به دقت گوش بدهید، منصفانه ارزیابی کنید، و در نهایت همان نظر قبلیتان را نگه دارید اما با این تفاوت که این بار از روی انتخاب است، نه از روی جهل.
پذیرندگی در گفتوگو
مینسون و همکارانش یک قدم فراتر رفتند و پرسیدند: در خودِ گفتوگو چه اتفاقی میافتد؟ وقتی دو نفر با دیدگاههای کاملاً مخالف روبروی هم مینشینند، چه چیزی تعیین میکند که بحث سازنده میشود یا به مشاجره تبدیل میشود؟
پاسخ جالب بود: انتخاب واژهها و لحن اهمیت زیادی دارد. رفتارهای کلامی کوچک میتوانند تنش را بهطور چشمگیری کاهش دهند؛
- جملات نرمکننده: «ممکن است اشتباه کنم، اما…»
- همدلی کلامی: «درک میکنم که نگرانِ ... هستید»
- یافتن موارد همنظری: «با این بخش از حرف موافقم که …»
- بازگویی: «پس اگر درست فهمیدم، شما معتقدید که...»
- مقید و محدود کردن ادعاها: «در این مورد خاص … »
این رفتارها یک سیگنال مهم به طرف مقابل میفرستند: «من اینجا هستم که بفهمم، نه که ببرم.» و این سیگنال خودش پذیرندگی طرف مقابل را هم بالا میبرد.
پژوهشگران دو گروه با دیدگاههای سیاسی کاملاً مخالف را روبروی هم گذاشتند. افراد گروه اول بدون این که از قبل آموزش ببینند وارد بحث شدند — پس از ده دقیقه، بیش از ۷۰٪ گفتند احساس کردند طرف مقابل آنها را نادیده گرفته یا به آنها حمله کرده، و تقریباً هیچکس نمیخواست ادامه بدهد.
گروه دوم پیش از شروع، فقط چند دقیقه همین نکات ساده را یاد گرفتند. نتیجه؟ بیش از ۶۰٪ احساس شنیدهشدن کردند و بیش از نیمشان حاضر بودند گفتوگو را ادامه بدهند. حتی دوباره با همان فرد تماس بگیرند.
پذیرنده بودن در برابر نظر مخالف یک خلقوخوی ثابت نیست، مهارتی است که میشود یاد گرفت. در جامعههایی که بیشتر از هر وقت قطبی شدهاند، شاید سادهترین قدم این باشد؛ قبل از پاسخ دادن، یک بار واقعاً گوش کنیم.
@Tafakkor
جولیا مینسون، مایکل یومَنز
آخرین باری که کسی واقعاً به حرفتان گوش داد کی بود؟ نه این که فقط صدایتان را بشنود، بلکه واقعاً گوش داده باشد بهخصوص وقتی سر موضوعی حساس اختلافنظر داشتید. اگر خاطرهای از این جنس دارید، احتمالاً بهیادماندنی است. دقیقاً به این دلیل که نادر است.
بیشتر ما وقتی با نظر مخالف روبرو میشویم، انرژیمان را صرف دفاع از موضع خودمان میکنیم، نه فهمیدن طرف مقابل. انگار کسی که با ما مخالف است حتماً یا جاهل است، یا مغرض، یا اطلاعات اشتباه دارد. این همان چیزی است که روانشناسان «واقعگرایی سادهلوحانه» مینامند. تصور میکنیم جهان دقیقاً همانطور است که ما میبینیم، و بقیه حب و بغض و سوگیری دارند — ولی ما نداریم!
نتیجهاش روشن است؛ گفتوگوهایی که به سرعت به مشاجره تبدیل میشوند، روابطی که آسیب میبینند، و جوامعی که قطبیتر میشوند.
جولیا مینسون، استاد روانشناسی اجتماعی در هاروارد، و همکارانش در پژوهشی مفصل مفهوم تازهای معرفی کردند: «پذیرندگی در برابر نظر مخالف» — تمایل و باز بودن یک فرد برای دسترسی به دیدگاههای مخالف، تأمل دربارهشان، و ارزیابی منصفانهشان.
این پذیرندگی سه مرحله دارد؛ اول اینکه آدم فعالانه دنبال شنیدن صداهای مخالف میگردد؛ دوم اینکه وقتی با آنها روبرو شد، واقعاً توجه میکند و سرسری رد نمیکند؛ سوم اینکه استدلالها را نه بر اساس اینکه به باورهایش نزدیک است یا نه، بلکه بر اساس قوت منطقیشان میسنجد.
نکتهی مهم این است که پذیرندگی به معنای قبول نظر مخالف نیست. میتوانید به دقت گوش بدهید، منصفانه ارزیابی کنید، و در نهایت همان نظر قبلیتان را نگه دارید اما با این تفاوت که این بار از روی انتخاب است، نه از روی جهل.
پذیرندگی در گفتوگو
مینسون و همکارانش یک قدم فراتر رفتند و پرسیدند: در خودِ گفتوگو چه اتفاقی میافتد؟ وقتی دو نفر با دیدگاههای کاملاً مخالف روبروی هم مینشینند، چه چیزی تعیین میکند که بحث سازنده میشود یا به مشاجره تبدیل میشود؟
پاسخ جالب بود: انتخاب واژهها و لحن اهمیت زیادی دارد. رفتارهای کلامی کوچک میتوانند تنش را بهطور چشمگیری کاهش دهند؛
- جملات نرمکننده: «ممکن است اشتباه کنم، اما…»
- همدلی کلامی: «درک میکنم که نگرانِ ... هستید»
- یافتن موارد همنظری: «با این بخش از حرف موافقم که …»
- بازگویی: «پس اگر درست فهمیدم، شما معتقدید که...»
- مقید و محدود کردن ادعاها: «در این مورد خاص … »
این رفتارها یک سیگنال مهم به طرف مقابل میفرستند: «من اینجا هستم که بفهمم، نه که ببرم.» و این سیگنال خودش پذیرندگی طرف مقابل را هم بالا میبرد.
پژوهشگران دو گروه با دیدگاههای سیاسی کاملاً مخالف را روبروی هم گذاشتند. افراد گروه اول بدون این که از قبل آموزش ببینند وارد بحث شدند — پس از ده دقیقه، بیش از ۷۰٪ گفتند احساس کردند طرف مقابل آنها را نادیده گرفته یا به آنها حمله کرده، و تقریباً هیچکس نمیخواست ادامه بدهد.
گروه دوم پیش از شروع، فقط چند دقیقه همین نکات ساده را یاد گرفتند. نتیجه؟ بیش از ۶۰٪ احساس شنیدهشدن کردند و بیش از نیمشان حاضر بودند گفتوگو را ادامه بدهند. حتی دوباره با همان فرد تماس بگیرند.
پذیرنده بودن در برابر نظر مخالف یک خلقوخوی ثابت نیست، مهارتی است که میشود یاد گرفت. در جامعههایی که بیشتر از هر وقت قطبی شدهاند، شاید سادهترین قدم این باشد؛ قبل از پاسخ دادن، یک بار واقعاً گوش کنیم.
@Tafakkor
👍33
روزنامه همشهری نام چهار تراستی بزرگ را منتشر کرد
پ.ن: ما در کشور خود سه واحد پولی داریم یکی ریال که مربوط به درآمدهاست دیگری دلار که برای پرداخت هزینههاست و سومی هم«همت»است که مخفف هزارمیلیاردتومان میباشد و در واقع پول تو جیبی بزرگان، اکابر، مختلسین و آقازادههاست و ظاهرا واحدیست برای سنجش دزدیها و اختلاسها.
@Tafakkor
پ.ن: ما در کشور خود سه واحد پولی داریم یکی ریال که مربوط به درآمدهاست دیگری دلار که برای پرداخت هزینههاست و سومی هم«همت»است که مخفف هزارمیلیاردتومان میباشد و در واقع پول تو جیبی بزرگان، اکابر، مختلسین و آقازادههاست و ظاهرا واحدیست برای سنجش دزدیها و اختلاسها.
@Tafakkor
👍82