تفکر
14K subscribers
1.68K photos
1.17K videos
373 files
5K links
روشنگری را فراموش نکنید. شعار روشنگری به قول کانت از این قرار است که “در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باشیم.”
هدف از ایجاد این کانال هم، همین روشنگری و روشنفکری است.
رواج بدهید این مکتب عالمگیر را...
پل ارتباطی👈زهرا مهر (شیرازی‌مهر)
@Zahramehr
Download Telegram
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

وَالَّذِينَ هُمْ عَلَىٰ صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ
و آنان که همواره بر [اوقات و شرایط ظاهری و معنوی] نمازهایشان محافظت دارند.
مؤمنون/٩
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

اگر در پنجاه سالگی نتوانید پاسخی برای سوال زیر بیابید، بدانید زندگی خود را تباه کرده‌اید:
“به خاطر چه چیزی باید از شما یاد کنند؟”

پیتر دراکر
@Tafakkor
👍50
وقتی جنگ مبارزه‌ی‌ سیاسی را معلق می‌کند

کریس هِجِز

در سال ۱۹۸۲ جنگی میان آرژانتین و انگلستان بر سر مالکیت جزایر فالکلند (که آرژانتینی‌ها آن را مالویناس می‌نامند) درگرفت. جنگ ۷۴ روز طول کشید. در آن زمان یک رژیم دیکتاتوری نظامی در آرژانتین حاکم بود که به‌دلیل سرکوب گسترده و کشتار حدود ۲۰ هزار شهروند در بحران عمیق سیاسی به سر می‌برد. نظامیانی که در هفته‌های پیش از جنگ با تظاهرات خشونت‌آمیز و اعتصاب‌های سراسری دست‌وپنجه نرم می‌کردند، ناگهان به منجی غرورآفرین کشور تبدیل شدند. مخالفان سیاسی، فعالان اجتماعی که برخی هنوز آثار شکنجه را بر بدن داشتند، جلوی دوربین‌ها از زندان بیرون آورده شدند تا شعار جمعی را تکرار کنند: «مالویناس متعلق به آرژانتین است.»
هِجِز، روزنامه‌نگار آمریکایی که نزدیک به دو دهه جنگ‌های مختلف را گزارش کرده بود، آن‌زمان در بوئنوس‌آیرس مستقر بود و از نزدیک شاهد تحولی بود که جنگ در افکار عمومی و روحیه‌ی آرژانتینی‌ها ایجاد کرد. هجز در کتابش، “جنگ نیرویی‌ست که به ما معنا می‌بخشد”، می‌نویسد: « این حمله کشور را دگرگون کرد. یک‌باره داستان‌هایی از قهرمانی ارتش آرژانتین رسانه‌ها را پر کرد؛ همان ارتشی که پیش از آن تنها دستاوردش سرکوب وحشیانه‌ی مردم خودش بود.»(یادآور حکومت ایران و کشتار دی‌ماه) هِجز از نزدیک شاهد این بود که چگونه جنگ، شور ملی را زنده می‌کند، اولویت‌ها را جابجا می‌کند و موجب می‌شود تا مطالبات سیاسی برای مدتی به تعویق بیافتند.
هجز می‌نویسد، بسیاری از مخالفان حکومت نظامی‌ که تا چند روز پیش از جنگ، دیکتاتوری را به‌شدت محکوم می‌کردند، حالا از قابلیت‌ها و شجاعت فرماندهان آرژانتینی تعریف می‌کردند. داستان‌های غیرت و وطن‌پرستی نظامیان نیز زبان به زبان می‌چرخید، از جمله اینکه یکی از ژنرال‌های ارتش آرژانتین، در جریان اختلافی با کشور شیلی (متحد انگلستان در جنگ) با هلیکوپتر از مرز شیلی عبور کرده بود تا روی خاک آن کشور ادرار کند. در خیابان‌های بوئنوس‌آیرس، مردم پرچم آرژانتین را تکان می‌دادند و خودروها بوق می‌زدند. در رویدادهای ورزشی، تماشاچیان ناگهان سرود ملی را می‌خواندند و بازیکن‌ها را با شور و هیجان تشویق می‌کردند. حس غرور و همبستگی ملی در سراسر کشور موج می‌زد.
هجز از شب‌های زیادی یاد می‌کند که تا پیش از جنگ، با مخالفان حکومت گذرانده بود؛ شب‌هایی که از آرمان‌هایشان برای آرژانتینی آزاد و دموکراتیک صحبت می‌کردند، کشوری که به حقوق بشر احترام بگذارد، آزادی‌های بنیادین را بپذیرد و شاید ژنرال‌های مسئول سرکوب و شکنجه و کشتار را محاکمه کند. اما به محض شروع جنگ، چنین صحبت‌هایی منفور و حتی خیانت‌آمیز تلقی ‌شد. هر شکل مخالفت با جنگ می‌توانست به خشونت فیزیکی منجر شود. از قضا آغازکننده‌ی جنگ خودِ نظامیان آرژانتینی بودند، با این حال هرگونه اشاره به اینکه این جنگ عاقلانه نیست و مایه‌ی سربلندی به‌شمار نمی‌رود، غیرقابل تحمل بود.(چه شباهتی با ایران‌مان) هجز درباره‌ی حس بیگانگی و بُهت خود می‌نویسد، «گویی مانند یکی از شخصیت‌های کافکا از خواب بیدار شده بودم. بعدها در هر کشوری که درگیر جنگ می‌شد، همین احساس را پیدا کردم.»
حتی وقتی نیروهای بریتانیایی سربازان آرژانتینی با لباس نامناسب و تجهیزات ناکافی را به‌راحتی شکست دادند، در مطبوعات دولتی هیچ نشانه‌ای از شکست دیده نمی‌شد. برعکس، چنین به نظر می‌رسید که بریتانیا در حال باختن است. وقتی نیروهای آرژانتینی بالاخره تسلیم شدند، صدها هزار نفر خشمگین به خیابان‌ها ریختند، این بار نه برای ستایش ارتش، بلکه برای خواستن سلاح جهت ادامه‌ی جنگ.

نکته‌ی جالب این بود که آرژانتینی‌ها لزوماً به تبلیغات خودشان باور نداشتند. بسیاری می‌دانستند بخش زیادی از آنچه در رسانه‌های داخلی می‌بینند دروغ است و به رادیوهای خارجی دسترسی داشتند.
اما در مورد جنگ فرض می‌کردند که هر دو طرف دروغ می‌گویند و ترجیح می‌دادند گزینشی عمل کنند. بخشی از تبلیغات رژیم را رد می‌کردند، اما پیام اصلی را نه_اینکه آرژانتین پیروز جنگ است_هجز می‌نویسد: « مردمی که پیش‌تر برای تغییر به ‌پا‌ خاسته بودند، اکنون از یکدیگر پیشی می‌گرفتند تا قاتلان یونیفورم‌پوش را ستایش کنند. همه در برابر حکومت سر فرود آوردند.»

هجز می‌نویسد که جنگ آرژانتین درسی مهم به او داد؛ درسی که بعدتر در هر درگیری نظامی دیگر هم برایش تکرار شد: دولت‌ها در زمان جنگ توانایی چشمگیری دارند که مردم را به شور و هیجان جمعی برای یک آرمان ملی‌گرایانه بکشانند.
جنگ قادر است آرمانی بسازد که اضطراب‌های فردی را فرو می‌نشاند و افراد را در یک تلاش مشترک و بی‌چون‌وچرا به هم پیوند می‌دهد.
تنها پس از اتمام جنگ است که می‌توان دوباره انگیزه‌ها و اقدامات حکومت را به پرسش کشید. در آرژانتین همین‌طور شد.
👍25
وقتی آتش‌بس برقرار شد، مخالفان آرژانتینی نقد حکومت را از سر گرفتند و مبارزه‌ی سیاسی خود را درست از همان‌جایی ادامه دادند که هنگام جنگ رها کرده بودند.
هجز می‌نویسد: « گویی هرگز جنگی در کار نبوده است. گویی آن خلسه‌ی جمعی چیزی بیش از یک رویای بد یا آشفته نبود؛ یک شب بدمستی که بهتر است فراموش شود.»
دو روز پس از پایان جنگ، بزرگ‌ترین تظاهرات ضد دولتی از زمان کودتای ۱۹۷۶ در بوئنوس‌آیرس برپا شد. هزاران شهروند خشمگین، شعار «خائن، خائن» سر دادند و خواستار پایان حکومت نظامی و برقراری دموکراسی شدند. یک سال بعد، آن حکومت از صحنه محو شد.
@Tafakkor
👍39
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستان توکیو/یاسوجیرو اوزو

داستان توکیو در ظاهر درباره‌ی سفر یک زوج سالخورده برای دیدن فرزندانشان است، اما در عمق، درباره‌ی فاصله‌ای است که آرام‌آرام میان آدم‌ها شکل می‌گیرد؛ حتی میان کسانی که یکدیگر را دوست دارند.

اوزو برخلاف بسیاری از فیلم‌ها، کسی را مقصر نمی‌کند. فرزندان بی‌رحم نیستند؛ فقط آن‌قدر درگیر زندگی خودشان شده‌اند که والدینشان دیگر مرکز جهانشان نیستند. والدین هم فرزندانشان را با تصویری از گذشته می‌سنجند؛ با همان کودکانی که روزی می‌شناختند.
و اینجا فیلم به یک پرسش فلسفی می‌رسد:
آیا ما آدم‌ها را همان‌طور که هستند دوست داریم، یا تصویری را که از آن‌ها در ذهنمان ساخته‌ایم؟

ما آدم‌ها را در ذهنمان ثابت نگه می‌داریم، درحالی‌که خودِ آدم‌ها دائماً تغییر می‌کنند؛ آن‌قدر که گاهی دیگر نمی‌توانیم به تصویری که از آن‌ها داشتیم دسترسی پیدا کنیم. شاید دشوارترین بخش دوست داشتن، پذیرفتن همین تغییر باشد.
مرگ مادر، این فاصله را به فقدان تبدیل می‌کند؛ و آن عذرخواهیِ دیرهنگام، تلخ‌ترین بخش ماجراست؛ گاهی تا وقتی فرصت داریم، نمی‌فهمیم چقدر باید بیشتر کنار هم باشیم.
@Tafakkor
👍54
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ
آن گاه شما مسلماً روز قیامت برانگیخته می شوید.
مومنون/۱۶
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

انگشت‌شمارند کسانی که آدم می‌تواند با فراغِ بال در حضورشان گریه کند.

هاینریش بل
@Tafakkor
👍44
در پاسخ به این پرسش که "اعتقاد" چیست و "فرهنگ دینی" کدام است؛

کامیابیِ ما در یافتن پاسخ، بستگی به این دارد که تا چه اندازه بتوانیم نیروی پرسش را با کوشش و بردباری در خود بزایانیم و زنده نگه داریم.
ولی خیلی مشکل است چون در فرهنگی باید صورت بگیرد که هیچگاه از بنیاد و حقایق خود نپرسیده، بلکه در تکرار خویش، اعتقاد به آنها را هربار به بهانه‌ای دوباره نوبر کرده و با همان ولعِ گذشته فرو داده است.

در واقع ما چنان از اعتقاد مشحون و در آن محبوسیم که "بی‌اعتقادی" را "ضد اعتقاد" می‌پنداریم در حالیکه "ضد اعتقاد" نه "بی اعتقادی" بلکه "تفکر" است.
"اندیشیدن" کوششی است ذهنی و نه هرگز خالی از حس، برای جستجو و یافتن پرسش‌ها و بغرنج‌ها و به دست آوردن پاسخ‌های آنها با حداکثر نیرویی خویش ساخته. پاسخ‌هایی که جز در مواردی نادر، پایانی و آخرین نیستند.

امتناع تفکر در فرهنگ دینی
آرامش دوستدار
@Tafakkor
👍21
Audio
اهمیت پرسش نقادانه و یا سنجشگرانه
دکتر علی نیری
@Tafakkor
👍2
در بابِ سقوط از قله‌ی آرمان به حضیضِ معیشت

شما، فرزندانِ دهه‌های هفتاد و هشتاد، آن روزگار را به یاد نمی‌آورید؛ روزگاری که خیابان، صحنه‌ی منازعه‌ای فکری بود و فریادهایی که از حنجره‌ی نسل‌های پیشین برمی‌خاست،
طنینِ اندیشه و آرمان داشت. مطالبه‌ی آنان، دموکراسی بود و حقوق شهروندی، آزادی بیان و توسعه‌ی سیاسی؛ سخن از جامعه‌ی مدنی بود و از حاکمیت قانون، از روزنامه‌ای که توقیف نشود و از کرسی‌ای که آزاد بیندیشد. نسلی که دغدغه‌اش نه شکم، که کرامت بود؛ نه قیمت نان، که حرمت انسان.

و اکنون، به این انحطاطِ تاریخی بنگرید!
نسل شما را چنان از اوج به فرود کشانده‌اند که اگر روزی به خیابان آید ــ که ناگزیر خواهد آمد ــ مطالبه‌اش نه آزادی، که نان خواهد بود؛ نه توسعه‌ی سیاسی، که قوتِ روزانه. این، بزرگ‌ترین جنایتِ خاموشِ تاریخ معاصر ماست: تقلیلِ یک ملتِ صاحبِ تمدن، از ساحتِ اندیشه به سطحِ غریزه.
درست در قرنی که آسیا برخاسته است؛ در عصری که کره‌ی جنوبی از خاکسترِ جنگ، غول فناوری ساخته، چین، نظم اقتصاد جهان را بازنویسی می‌کند، ویتنام و هند و مالزی در مسیر شکوفایی می‌تازند، مردم ایران ــ وارثانِ سرزمینی زرخیز و پرگنج ــ در حال سقوط به قعر هرم مازلو هستند. از نیاز به خودشکوفایی و احترام، به نیاز به امنیت، و از آن‌جا به نیازهای فیزیولوژیک: خوردن و گرم ماندن و رفتن.

این سقوط، تقدیر نبود؛ تدبیرِ سوء بود. حاصلِ دهه‌ها اقتصادِ رانتی، سیاستِ شعاری و مدیریتی که آینده را قربانیِ امروز کرد.
و دردناک‌تر از فقر، بی‌مسئولیتی است. در این سرزمین، هیچ مقامی مسئولیت وضع موجود را بر عهده نمی‌گیرد. هرکس بر مسندی نشسته، انگشت اتهام را به سوی دیگری نشانه رفته و در جست‌وجوی «بانیان وضع موجود» است؛ گویی این ویرانه، وارثی بی‌صاحب است و این کشتیِ به‌گِل‌نشسته، ناخدایی نداشته است. همه طلبکارند و هیچ‌کس بدهکار نیست؛ همه منتقدند و هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست.
نسلی که باید پرچم‌دار دانایی و پیشرفت می‌بود، اینک در صفِ کالابرگ و سهمیه، هویت خود را گم کرده است. ملتی را که روزی سودای دروازه‌های تمدن را در سر داشت، به حسابِ سرانه‌ی مرغ و تخم‌مرغ مشغول داشته‌اند.

این است تراژدی ما: از مطالبه‌ی آزادی رسیدیم به مطالبه‌ی نان؛ و حاکمان هنوز از «دشمن» سخن می‌گویند، نه از ناکارآمدیِ خویش.
زهرا مهر (شیرازی مهر)
@Tafakkor
👍73👎3
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

إِنَّهُ لَا يُفْلِـحُ الْكَافِرُونَ
بدون تردید کافران، رستگار نمی شوند.
مؤمنون/۱۱٧
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

کیفیت نصیحتی که به کسی می‌دهی، با زندگی‌ای که خودت داری سنجیده می‌شود.

داگلاس نوئل آدامز
@Tafakkor
👍46👎1
تغییر رژیم از طریق مداخله‌ی خارجی؛ موفقیت فاجعه‌بار

الکساندر داونز

مداخله‌ی خارجی سودای بسیاری از مخالفان رژیم برای براندازی حکومت‌های استبدادی است. اما این مداخله‌ها اغلب نه‌تنها شکست می‌خورند، بلکه پیامدهایی ویرانگر برای کشور میزبان به‌دنبال دارند.
الکساندر داونز، استاد علوم سیاسی و مدیر مؤسسه‌ی مطالعات امنیت و منازعه در دانشگاه جورج واشنگتن، پس از سالها پژوهش کیفی و آماری راجع به ۱۲۰ مورد تغییر رژیم از طریق مداخله‌ی خارجی در خلال سال‌های ۱۸۱۶ تا ۲۰۰۸ نشان می‌دهد که نتیجه معمول مداخله سیاسی آشوب است؛ از جنگ داخلی و شورش گرفته تا بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی بلندمدت.

سه نوع تغییر رژیم
داونز سه نوع مداخله برای تغییر رژیم را شناسایی می‌کند:
۱. تغییر رهبران بدون تغییر ساختار حکومت؛
۲. تغییر ساختارهای نهادی (مثل قانون اساسی، ارتش یا دستگاه قضایی)؛
۳. بازگرداندن رژیم‌های پیشین؛

جالب آن‌که بیش از نیمی از موارد مداخله نظامی از نوع اول‌اند، یعنی فقط چهره‌ها عوض می‌شوند و نه ساختار قدرت.

افزایش خطر جنگ داخلی
حدود یک‌سوم از تغییر رژیم‌های خارجی در کمتر از ده سال منجر به جنگ داخلی شده‌اند. این خطر به‌ویژه زمانی بالا می‌رود که فقط رهبران عوض شوند، بدون بازسازی نهادی. در ۸۳٪ از موارد جنگ داخلی، نوع اول مداخله (تغییر رهبر بدون تغییر ساختار) عامل اصلی بوده است.
همچنین اگر تغییر رژیم در بستر شکست نظامی در برابر کشور مداخله‌گر رخ دهد، خطر بی‌ثباتی بیشتر می‌شود. به‌عبارت دیگر، کنار رفتن یک رهبر به‌تنهایی، آن هم به‌زور اسلحه‌ی خارجی، بیشتر به خلأ قدرت و درگیری‌های خونین می‌انجامد تا دموکراسی یا ثبات.

فروپاشی ارتش و رقابت اولویت‌ها
دو عامل کلیدی در بی‌ثباتی پس از مداخله، از نظر داونز، عبارتند از:
۱. فروپاشی ارتش ملی؛
پس از مداخله، ارتش کشور هدف ممکن است تجزیه شود، برخی نیروها از نظام کناره‌گیری کنند یا به شورش مسلحانه بپیوندند.
۲. تعارض اولویت‌ها؛
رهبران جدید، دست‌نشانده‌ی قدرت خارجی هستند و بین پاسخگویی به مردم خود و تأمین منافع کشور مداخله‌گر گرفتار می‌شوند. این دو اولویت معمولاً با هم در تعارض‌اند.
اگر به نفع مردم عمل کنند، قدرت خارجی ناراضی می‌شود و ممکن است دوباره مداخله کند. اگر به نفع مداخله‌گر عمل کنند، حمایت مردمی از دست می‌رود و شورش یا کودتا شکل می‌گیرد.

عمر کوتاه و فرجام خشونت‌بار رهبران دست‌نشانده
مطالعات نشان می‌دهد عمر سیاسی رهبرانی که با مداخله‌ی خارجی به قدرت می‌رسند بسیار کوتاه است و اغلب با خشونت از قدرت کنار زده می‌شوند. در بیش از ۹۰٪ موارد، آن‌ها با چالش‌های جدی سیاسی داخلی روبه‌رو می‌شوند. سه مسیر اصلی برای پایان کارشان عبارتند از:
۱. برکناری مستقیم توسط کشور مداخله‌گر
۲. برکناری با چراغ سبز قدرت خارجی توسط بازیگران داخلی
۳. سرنگونی توسط نیروهای ملی‌گرا که مداخله را تهدیدی علیه حاکمیت می‌دانند

برخلاف تصور عمومی، تغییر رژیم نه‌ تنها به روابط بهتر میان کشور مداخله‌گر و کشور هدف منجر نمی‌شود، بلکه در بسیاری موارد آن را بدتر هم می‌کند. حتی مبادلات تجاری بین دو کشور به‌طور میانگین ۴۵٪ کاهش می‌یابد.
تحریم اقتصادی و دیپلماسی اجباری، که به‌عنوان گزینه‌های جایگزین مداخله مطرح می‌شوند، اغلب در عمل ناکارآمدند. موفق‌ترین تحریم‌ها تنها در ۳۸٪ موارد اثرگذار بوده‌اند، و «تحریم‌های هوشمند» حتی کمتر (حدود ۱۰٪). دیپلماسی اجباری نیز معمولاً شکست می‌خورد.

آمریکا سردمدار تغییر رژیم در جهان است. این کشور در صد سال گذشته رهبران ۳۳ کشور جهان  – از آلمان و ژاپن گرفته تا ایران و مکزیک – را برانداخته است. اما داونز در پژوهش خود مداخلات دیگر ابرقدرت‌ها همچون اتحاد جماهیر شوروی سابق در اروپای شرقی برای حفظ رهبرانِ هم‌پیمانش بعد از جنگ جهانی دوم را نیز از نظر گذرانده است، مداخله‌هایی که به باور او برای ملت‌های کشورهای هدف جز تباهی ارمغانی نداشت.
 
داونز نتیجه می‌گیرد که هرچه اجرای تغییر رژیم ساده‌تر به‌نظر برسد، احتمال موفقیت آن کمتر است. او به طراحان تغییر رژیم با مداخله‌ی خارجی هشدار می‌دهد که تمرکز بر سرنگونی حکومتِ هدف، بدون برنامه‌ای برای حکومت‌داری، اشتباهی مکرر و پرهزینه است. به‌زعم او، حتی وقتی تغییر رژیم موفقیت‌آمیز به‌نظر می‌رسد، معمولاً فاجعه‌ای در کمین است.
@Tafakkor
👍25👎8
Audio
قرائت قلبی قرآن
جلسه‌ی پنجاه ‌و‌‌ پنجم
عبدالکریم سروش
@Tafakkor
👎10👍5
‍ مصطفی تاج‌زاده، آزاد مرد و فعال سیاسی، پس از سال‌ها حبس، برای چند روز از زندان اوین به مرخصی آمد
زندانی به جرمِ:
دعوت به گفتگو،
نقد رهبری، حمایت از حقوق ملت!


این تصویر را دقیقاً در رمان «ناپدیدشدگان» آریل دورفمن خوانده بودم.

دیکتاتوری وقتی به نقطه‌ی بحران می‌رسد، آدم‌ها را فقط زندانی نمی‌کند؛ تمام تلاشش را می‌کند که آنها را از حافظه‌ی عمومی حذف کند. هرگاه دیکتاتوری به این نقطه برسد، ذره‌ای تردید نداشته باشید که کارش تمام است. این حقیقت را تمام الگوها و ساختارهای زیستِ بشری گواه‌اند.
@Tafakkor
👍100👎8
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

وأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ
از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد
منافقون/١٠
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

اگر فقط با خودتان مسابقه بدهید، امکان ندارد شکست بخورید.

رولف دوبلی
@Tafakkor
👍51
فرض کنید شما عاشق بی‌حد و حصر گوجه و رنگ‌ و طعم گوجه‌ای هستید و یک کنسرو آب‌گوجه‌فرنگی دارید. با یک محاسبه‌ی کوچک در خواهید یافت که با ریختن آن کنسرو در دریا، دریا رنگ و طعم گوجه نخواهد یافت بلکه این کنسروِ گوجه‌ی شماست که از بین می‌رود.

اما یک مستبدِ سیاسی که نگاه عاشقانه به گوجه داشته باشد، از هر محاسبه‌ی ساده‌ای عاجز می‌شود و مزرعه‌ی گوجه فرنگی را به دریا می‌ریزد و مزرعه را نابود می‌کند.

اول اینکه او از عشق گوجه فرنگی به دشمنی و انکار دریا می‌رسد.
دوم؛ او نخواهد پذیرفت مسبب نابودی مزرعه‌ی گوجه، تصمیمات او بوده؛ دیگر، او تا مادامی که قرار داشته‌باشد در پی شناسایی و پی‌گرد و مجازات دشمنان و عوامل نابودی گوجه فرنگی خواهد بود.
و سوم اینکه پیش از قدرت آن دیکتاتور، چیزی به اسم درگیری عاشقان سینه چاک گوجه‌فرنگی و مخالفان گوجه‌فرنگی وجود نداشت!
گوجه یک کالای همگانی بود که در جای خود می‌نشست اما دیگر گوجه‌فرنگی موضوع تمام مجادلات و تعارضات جدی جامعه شده. پیروزی دیکتاتور دقیقا در همین نکته است که نمایان است؛ او به گوجه موضوعیت رویارویی بخشیده و در همینجاست که نوید تبدیل کهکشان به کهکشان(شما بخوانید رسیدن به قله)راه‌گوجه‌ی را در فرداهایی نزدیک بشارت می‌دهد.

رابرت‌ نوزیک
@Tafakkor
👍53
مولفه های تلخکامی
Tafakkor
مولفه‌های تلخکامی

استاد مصطفی ملکیان
@Tafakkor
👍3
کیهان: اتفاقا همین حالا و وسط جنگ باید موضوع حجاب را جدی گرفت/ آیه حجاب در میانه جنگ به پیامبر نازل شد!

پ.ن:
فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هرچه کند در حجاب کند
ایرج میرزا

میزان ویرانگری انسانی که می‌پندارد اشتباه نمی‌کند، از میزان تخریب صدها بمب هسته‌ای بیشتر است.
بمب هسته‌ای تهدیدی برای زیست جهان نیست، آدم‌های متعصب، متصلب و افزون خواه تهدیدی جدی برای جهان هستند!
@Tafakkor
👍111👎8
‍ امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

مِن شَرِّ مَا خَلَقَ
(پناه می‌‌برم)ﺍﺯ ﺯﻳﺎﻥ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺿﺮﺭ ﻣﻰ‌ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ
فلق/٢
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

تحت حکومتی که حتی یک نفر را ناعادلانه زندانی کند، جای مناسب هر انسانِ عادلی نیز در زندان است.

هنری دیوید ثورو
@Tafakkor
👍43
وظیفه‌ی‌ حکومت را همه می‌دانند چیست. در کنار وظیفه‌های بدیهی، این یکی هم هست که برای آبرو و حیثیت مردم تا آنجا که در حیطه‌ی اختیار اوست، ارزش قائل باشد؛ بدین معنی که آنها را برای دفع نیازهای روزمره خود به گردن‌ کج‌کردن و تضرع وادار نسازد. وقتی این عمل به صورت مکرر و همه جاگیر درآمد، رسم و قاعده می‌شود و در نتیجه غرور یک ملت را می‌شکند. ملتی که خود را پیوسته در حال گدایی و قبول «صدقه» ببیند به چه درد می‌خورد؟ و این در حالی است که در ازای همۀ جنس‌ها پول می‌دهد. در هر نقطه کم و بیش این احساس گدایی هست. در برابر کاسب، اداری، برای سهميه كاغذ از «ارشاد» (که این دیگر در رأس همۀ گدایی‌هاست)، شب پشت دیوار خوابیدن برای سهمیه لاستیک (و زمانی برای خرید بلیط هواپیما).

محمدعلی اسلامی نُدوشن
@Tafakkor
👍42
Audio
"از شنبه" کی می‌رسه؟

گوینده: علی بندری
@Tafakkor
👍7