پایان یک نظم سیاسی، بهخودیخود آغاز آیندهای بهتر نیست؛ چهبسا اگر برای فردای آن اندیشهای وجود نداشته باشد، خلأ قدرت از خودِ استبداد نیز ویرانگرتر شود.
مسئلهٔ بنیادین، تنها برانداختن ساختار موجود نیست؛ پرسش دشوارتر آن است که پس از آن، چه قواعدی قرار است مناسبات قدرت را تنظیم کند.
جامعهای که پاسخ این پرسش را به فردای حادثه موکول کند، عملاً آیندهاش را به تصادف و غریزهٔ قدرت واگذار کرده است.
گذار سیاسی، پیش از هر چیز، نیازمند نهادهایی است که قدرت را محدود، اختلاف را قابل تحمل و حقوقِ فردی را مستقل از ارادهٔ صاحبان قدرت تضمین کنند.
هیچ جامعهای با حذف یک گروه و جایگزینی گروهی دیگر به آزادی نمیرسد. آزادی هنگامی معنا دارد که هیچکس نتواند خود را مالک دائمی قدرت بداند.
خطر بزرگ آنجاست که نفی گذشته، به تقدیس آیندهای ناشناخته بینجامد.
تجربهٔ تاریخی نشان داده است که انقلابها میتوانند حاکمان را تغییر دهند، بیآنکه منطق سلطه را دگرگون کنند.
از این رو، مسئلهی اصلی نه تعویض چهرهها، بلکه دگرگونی مناسباتی است که امکان تمرکزِ بیمهار قدرت را فراهم میآورد.
در چنین مسیری، حفظ نهادهای حیاتی کشور، پرهیز از خشونت کور و پذیرش تکثر اجتماعی، نشانهٔ محافظهکاری نیست؛ شرط عقلانیت سیاسی است.
آینده را نمیتوان صرفاً با نفی آنچه نمیخواهیم ساخت؛ باید دربارهٔ آنچه میخواهیم نیز از پیش اندیشیده باشیم.
جامعهای که برای «روز بعد» نظریه، نهاد و قاعده ندارد، ممکن است از یک بنبست عبور کند و بیآنکه بداند، وارد بنبستی دیگر شود.
بنابراین، ارزش هر تحول سیاسی را باید نه فقط در توانایی پایان دادن به یک وضعیت، بلکه در ظرفیت آن برای ساختن نظمی سنجید که قدرت در آن پاسخگو، قانون برتر از افراد و شهروندی مقدم بر وفاداری سیاسی باشد.
زهرا مهر(شیرازی مهر)
@Tafakkor
مسئلهٔ بنیادین، تنها برانداختن ساختار موجود نیست؛ پرسش دشوارتر آن است که پس از آن، چه قواعدی قرار است مناسبات قدرت را تنظیم کند.
جامعهای که پاسخ این پرسش را به فردای حادثه موکول کند، عملاً آیندهاش را به تصادف و غریزهٔ قدرت واگذار کرده است.
گذار سیاسی، پیش از هر چیز، نیازمند نهادهایی است که قدرت را محدود، اختلاف را قابل تحمل و حقوقِ فردی را مستقل از ارادهٔ صاحبان قدرت تضمین کنند.
هیچ جامعهای با حذف یک گروه و جایگزینی گروهی دیگر به آزادی نمیرسد. آزادی هنگامی معنا دارد که هیچکس نتواند خود را مالک دائمی قدرت بداند.
خطر بزرگ آنجاست که نفی گذشته، به تقدیس آیندهای ناشناخته بینجامد.
تجربهٔ تاریخی نشان داده است که انقلابها میتوانند حاکمان را تغییر دهند، بیآنکه منطق سلطه را دگرگون کنند.
از این رو، مسئلهی اصلی نه تعویض چهرهها، بلکه دگرگونی مناسباتی است که امکان تمرکزِ بیمهار قدرت را فراهم میآورد.
در چنین مسیری، حفظ نهادهای حیاتی کشور، پرهیز از خشونت کور و پذیرش تکثر اجتماعی، نشانهٔ محافظهکاری نیست؛ شرط عقلانیت سیاسی است.
آینده را نمیتوان صرفاً با نفی آنچه نمیخواهیم ساخت؛ باید دربارهٔ آنچه میخواهیم نیز از پیش اندیشیده باشیم.
جامعهای که برای «روز بعد» نظریه، نهاد و قاعده ندارد، ممکن است از یک بنبست عبور کند و بیآنکه بداند، وارد بنبستی دیگر شود.
بنابراین، ارزش هر تحول سیاسی را باید نه فقط در توانایی پایان دادن به یک وضعیت، بلکه در ظرفیت آن برای ساختن نظمی سنجید که قدرت در آن پاسخگو، قانون برتر از افراد و شهروندی مقدم بر وفاداری سیاسی باشد.
زهرا مهر(شیرازی مهر)
@Tafakkor
👍49👎2
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
(پناه میبرم) از زیان حسود، زمانی که حسد می ورزد.
فلق/۵
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آیــد نـــــداها را صـــدا
مولوی
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
(پناه میبرم) از زیان حسود، زمانی که حسد می ورزد.
فلق/۵
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آیــد نـــــداها را صـــدا
مولوی
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍45
ابوزید: «وقتی گروهی خود را تنها مفسر قرآن بدانند، دین به ایدئولوژی قدرت فروکاسته میشود»
اعدام، حکمی غیرانسانی است.
در روزگاری که آمار اعدام در جمهوری اسلامی بهطور نگرانکنندهای افزایش یافته، پرسشی جدی مطرح است: آیا کشتن انسان میتواند عادلانه باشد، حتی اگر به آیهای از قرآن استناد شود؟
نصر حامد ابوزید، اسلامشناس مصری، یادآوری میکند: «متن مقدس وقتی به زبان درآمد، تاریخی شد.» یعنی احکام قرآن در بستر اجتماعی و فرهنگیِ زمانِ نزول قابل فهماند، نه بهعنوان فرمانهای ابدی. وقتی این بُعد تاریخی نادیده گرفته شود، دین به ابزاری برای ایدئولوژی قدرت تبدیل میشود.
در چنین وضعی، آیات نه برای هدایت و کرامت انسان، بلکه برای تثبیت اقتدار سیاسی و حذف مخالفان بهکار میروند. نمونه روشن آن پس از خیزش سراسری ۱۴۰۱ و ١۴٠۴ بود؛ جایی که حکومت، برای نمایش قدرت و ایجاد رعب، شماری از معترضان را اعدام کرد و همچنان این روند را ادامه میدهد. این اعدامها بیش از آنکه نشانی از عدالت باشند، نشانهای از حاکمیت ترس و خشونتاند.
اسلام هدفمحور ـ آنگونه که ابوزید میگوید ـ بر مقاصد شریعت تأکید دارد: عدالت، حفظ جان، آزادی و کرامت انسان. پرسش ساده اما اساسی این است: اعدام کدامیک از این اهداف را محقق میکند؟ آیا جان انسان حفظ میشود یا نابود؟ آیا عدالت برقرار میشود یا بیعدالتی نهادینه میگردد؟
ابوزید هشدار میدهد: «هیچکس مالک حقیقت نیست.» وقتی گروهی خود را تنها مفسر قرآن بدانند، دین به ایدئولوژی قدرت فروکاسته میشود. و نتیجهی آن همین است که میبینیم؛ اعدامهای پیدرپی به نام خدا، اما در خدمت حکومت.
بنابراین، اعدام نه پاسداری از دین است و نه دفاع از جامعه؛ اعدام تنها ابزار قدرت است. و هیچ قدرتی حق ندارد انسان را از کرامت و زندگی محروم کند.
اسلام اگر جان را پاس ندارد، اسلامِ قدرت است نه اسلامِ رحمت.
@Tafakkor
اعدام، حکمی غیرانسانی است.
در روزگاری که آمار اعدام در جمهوری اسلامی بهطور نگرانکنندهای افزایش یافته، پرسشی جدی مطرح است: آیا کشتن انسان میتواند عادلانه باشد، حتی اگر به آیهای از قرآن استناد شود؟
نصر حامد ابوزید، اسلامشناس مصری، یادآوری میکند: «متن مقدس وقتی به زبان درآمد، تاریخی شد.» یعنی احکام قرآن در بستر اجتماعی و فرهنگیِ زمانِ نزول قابل فهماند، نه بهعنوان فرمانهای ابدی. وقتی این بُعد تاریخی نادیده گرفته شود، دین به ابزاری برای ایدئولوژی قدرت تبدیل میشود.
در چنین وضعی، آیات نه برای هدایت و کرامت انسان، بلکه برای تثبیت اقتدار سیاسی و حذف مخالفان بهکار میروند. نمونه روشن آن پس از خیزش سراسری ۱۴۰۱ و ١۴٠۴ بود؛ جایی که حکومت، برای نمایش قدرت و ایجاد رعب، شماری از معترضان را اعدام کرد و همچنان این روند را ادامه میدهد. این اعدامها بیش از آنکه نشانی از عدالت باشند، نشانهای از حاکمیت ترس و خشونتاند.
اسلام هدفمحور ـ آنگونه که ابوزید میگوید ـ بر مقاصد شریعت تأکید دارد: عدالت، حفظ جان، آزادی و کرامت انسان. پرسش ساده اما اساسی این است: اعدام کدامیک از این اهداف را محقق میکند؟ آیا جان انسان حفظ میشود یا نابود؟ آیا عدالت برقرار میشود یا بیعدالتی نهادینه میگردد؟
ابوزید هشدار میدهد: «هیچکس مالک حقیقت نیست.» وقتی گروهی خود را تنها مفسر قرآن بدانند، دین به ایدئولوژی قدرت فروکاسته میشود. و نتیجهی آن همین است که میبینیم؛ اعدامهای پیدرپی به نام خدا، اما در خدمت حکومت.
بنابراین، اعدام نه پاسداری از دین است و نه دفاع از جامعه؛ اعدام تنها ابزار قدرت است. و هیچ قدرتی حق ندارد انسان را از کرامت و زندگی محروم کند.
اسلام اگر جان را پاس ندارد، اسلامِ قدرت است نه اسلامِ رحمت.
@Tafakkor
👍52👎5
Audio
Tafakkor
فلاحتپیشه، رئیس اسبق کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: من به ژاپن رفتم، فلان دستگاهی که بیش از هزار میلیارد دارد در سال بودجه میگیرد وظیفه داشت که ژاپنیها را مسلمان کند، در طول ۶ سال یک نفر را مسلمان کرده بود بعد فهمیدیم او هم ژاپنی نیست، کارگر بوتانی است.
وی افزود: همان شب سفارت من را دعوت کرد دیدم یکی از چهرههای ماندگار، اساتید ماندگار دانشگاههای صنعتی کشور فوت شده بود، گفتند که او دینش را عوض کرده و به رسم ژاپنیها گفته من را بسوزانید. چهره ماندگار ما رفته در ژاپن دینش را عوض کرده، شما ۶ سال یک نفر را در ژاپن مسلمان کردید، این پول حرام است که دارید میگیرید.ماهی ۲۰ هزار دلار فقط کرایه جایی بود که آقایان گرفته بودند، اینها دکان است.
او در ادامه بیان کرد: بعد این طرف شما در اولیّات زندگی میمانید، چقدر کمک کردند آقایان به حفظ دین ملت در اینجا؟ چقدر به دین ملت ضربه زدند؟
@Tafakkor
وی افزود: همان شب سفارت من را دعوت کرد دیدم یکی از چهرههای ماندگار، اساتید ماندگار دانشگاههای صنعتی کشور فوت شده بود، گفتند که او دینش را عوض کرده و به رسم ژاپنیها گفته من را بسوزانید. چهره ماندگار ما رفته در ژاپن دینش را عوض کرده، شما ۶ سال یک نفر را در ژاپن مسلمان کردید، این پول حرام است که دارید میگیرید.ماهی ۲۰ هزار دلار فقط کرایه جایی بود که آقایان گرفته بودند، اینها دکان است.
او در ادامه بیان کرد: بعد این طرف شما در اولیّات زندگی میمانید، چقدر کمک کردند آقایان به حفظ دین ملت در اینجا؟ چقدر به دین ملت ضربه زدند؟
@Tafakkor
👍53👎4
آدمها را در عکسهایی که از جهان میگیرند، بازمیشناسم، نه در عکسهایی که از خودشان میگیرند. ظاهرِ همهٔ آدمها تقریباً به هم شبیه است، اما نحوهٔ نگاه بعضیهاشان به جهان، یکسره متفاوت. چه چیز را قاب میگیرند؟ چه چیزهایی را از قاب بیرون میگذارند؟ قاب را با چه کیفیتی میبندند؟
@Tafakkor
@Tafakkor
👍66
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
(پناه میبرم) از زیان حسود، زمانی که حسد می ورزد.
فلق/۵
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
حریم خصوصی داشتن در زندگی شخصی؛ نوعی مراقبت از خود در بالاترین سطح است.
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
(پناه میبرم) از زیان حسود، زمانی که حسد می ورزد.
فلق/۵
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
حریم خصوصی داشتن در زندگی شخصی؛ نوعی مراقبت از خود در بالاترین سطح است.
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍34
تقسيم اتباعِ یک کشور به «خودی» و «بیگانه» نامُوجّهترین تقسیمی است که بتوان کرد، افراد در عرصهی مشارکت در کارِ کشور شناخته میشوند که چه اندازه دلسوز یا زیانآور هستند، و این تشخیص را جامعه میدهد که نابابها را به کنار میزند. هیچ مقامی نمیتواند این حق را به خود بدهد که با «صلاحیّت» و «بیصلاحیّت» را در پهنهی یک ملّت، به نفعِ خود دستچین کند.
بارِ هر مملکت به حدّی سنگین است که جز آنکه همهی دستها به زیرِ آن زده شود، راهی نیست. آیا بر وفقِ کدام شرع، حق و قانون، توجیهپذیر است که در حالی که انبوهی از مردمِ کارآمد بیآنکه محکومیّتی دربارهی آنها اعلام شده باشد، مطرود یا در به دَرَند؟
آنگاه «آغوشِ گرمِ» کشور به روی کلاهبردارها، مضاربهچیها، دلّالانِ ارز، و نومسلمانهای بیاعتقاد باز بماند؟
آیا بدین روال، نتیجه جز ویرانیِ حتمی، چیزی خواهد بود؟
دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
@Tafakkor
بارِ هر مملکت به حدّی سنگین است که جز آنکه همهی دستها به زیرِ آن زده شود، راهی نیست. آیا بر وفقِ کدام شرع، حق و قانون، توجیهپذیر است که در حالی که انبوهی از مردمِ کارآمد بیآنکه محکومیّتی دربارهی آنها اعلام شده باشد، مطرود یا در به دَرَند؟
آنگاه «آغوشِ گرمِ» کشور به روی کلاهبردارها، مضاربهچیها، دلّالانِ ارز، و نومسلمانهای بیاعتقاد باز بماند؟
آیا بدین روال، نتیجه جز ویرانیِ حتمی، چیزی خواهد بود؟
دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
@Tafakkor
👍40
بازتولید استبداد، پدیدهای نیست که صرفاً از بالا به پایین تحمیل شود، بلکه محصول فرآیند ساختاری «انفعال مسئولیتپذیری» در بدنهی اجتماعی است. زمانی که سوژههای اجتماعی، رنج، شکست و ضرورتِ تصمیمگیری را به یک «دیگری» (منجی یا حاکم مطلق) واگذار میکنند، در واقع از گذار به مرحلهی جامعهی مدنی بازمیمانند و به جای آن، تودهای با ویژگیهای تماشاگر و فرمانپذیر خلق میکنند. این کنشِ واگذاری، در واقع نوعی فرار از هزینههای کنشگری و مسئولیتپذیری فردی است که منجر به ایجاد خلأ قدرت در ساختار جامعه میشود؛ خلئی که بهطور خودکار توسط ساختارهای اقتدارگرا پر خواهد شد. استبداد زمانی ریشهدار میشود که تقلیلِ عاملیتِ جمعی به انتظار برای یک «قهرمان» یا «ناجی»، جایگزین فرآیندِ سازمانیافتهی مطالبهگری و نظارت شود. بنابراین، تفاوت میان جامعهی مستعدِ استبداد و جامعهی پاسخگو، در میزان پذیرش مسئولیت برای مدیریت تضادها و هزینههای تغییر است؛ چرا که بدون گذار از پارادایم «انتظار برای نجات» به پارادایم «کنشگریِ سازمانیافته»، هر رهبری که برآمده از این خلأ باشد، صرفاً ابزاری برای بازتولید همان چرخه اقتدار خواهد بود.
زهرا مهر
@Tafakkor
زهرا مهر
@Tafakkor
👍32
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَاخْشَوْا يَوْمًالَايَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلَاموْلُودٌ هُوَ جَازٍعَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا
بترسید از روزی که نه پدر کیفراعمال فرزندش را دفع میکند، و نه فرزندچیزی از کیفر(اعمال)پدرش را.
لقمان/٣٣
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
به جانِ دوست که غم پرده بر شما نَدَرَد
گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنید
حافظ
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَاخْشَوْا يَوْمًالَايَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلَاموْلُودٌ هُوَ جَازٍعَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا
بترسید از روزی که نه پدر کیفراعمال فرزندش را دفع میکند، و نه فرزندچیزی از کیفر(اعمال)پدرش را.
لقمان/٣٣
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
به جانِ دوست که غم پرده بر شما نَدَرَد
گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنید
حافظ
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍33
چرا حقیقت لابهلای بحثهای سیاسی گم میشود؟
لوکاس هوبر، دیوید-الیاس کونسْتله و کوین روتر
چرا بعضی بحثها هیچوقت به نتیجه نمیرسند؟ چرا در بحثهای سیاسی و اجتماعی، حتی وقتی شواهد و اطلاعات بیشتری ارائه میشود، طرفین همچنان بر سر موضع خود باقی میمانند؟ شاید مشکل فقط کمبود اطلاعات نباشد. شاید اصلاً دربارهی خودِ «حقیقت» توافقی وجود ندارد. پژوهش تازهای نشان میدهد که بسیاری از اختلافنظرهای امروز از آنجا ناشی میشوند که افراد برداشتهای متفاوتی از این دارند که چه چیزی را باید حقیقت دانست.
فرض کنید دربارهی یک سیاستمدار با کسی بحث میکنید. سیاستمدار قولی داده بود که عملی نشد. شما معتقدید دروغ گفته، چون وعدههایش انجام نشدهاند. طرف مقابل اما تأکید میکند که آن گفته در زمان بیان صادقانه بوده و شرایط بعداً تغییر کرده؛ پس سیاستمدار حقیقت را گفته است. اینجا دو طرف اصلاً بر سر معیار حقیقت توافق ندارند، و به همین دلیل ارائهی شواهد بیشتر هم اختلاف را حل نمیکند.
سه استاد دانشگاه در پژوهشی از افراد زیادی خواستند دربارهی داستانی ساده قضاوت کنند. النا و لئو در راه یک مهمانی هستند. لئو میپرسد آیا سوفی در مهمانی حضور دارد؟ النا پاسخ میدهد: «بله، او آنجاست.» چون سوفی قبلاً به او گفته بود که خواهد آمد. اما وقتی آنها به مهمانی میرسند، سوفی آنجا نیست؛ او برنامهاش را عوض کرده است. حالا سؤال این است: آیا حرف النا درست بود یا غلط؟
بسیاری گفتند النا درست گفته است، چون آنچه را صادقانه باور داشت بیان کرده بود. بسیاری دیگر گفتند پاسخ او غلط بوده، چون گفتهاش با واقعیت بیرونی مطابقت نداشت. هیچ اختلافی دربارهی جزئیات وجود نداشت. همه میدانستند چه رخ داده است. اختلاف بر سر تفسیر «حقیقت» بود.
یک دیدگاه رایج این است که یک جمله زمانی درست است که با جهان آنگونه که واقعاً هست مطابقت داشته باشد (نظریهی مطابقت). اگر سوفی در مهمانی نباشد، جملهی «سوفی در مهمانی است» نادرست است. این همان برداشتی است که معمولاً اکثر دانشمندان و روزنامهنگاران به آن رجوع میکنند.
یک دیدگاه دیگر معتقد است یک ادعا زمانی درست تلقی میشود که با مجموعهای گستردهتر از باورها و دلایل سازگار باشد (نظریهی انسجام). اگر النا دلایل خوب و عاقلانهای برای انتظار حضور سوفی داشته باشد و بتواند حرف خود را توجیه کند، گفتهی او «درست» محسوب میشود، حتی اگر واقعیت مطابق انتظار پیش نرود.
برداشت دیگری نیز وجود دارد که حقیقت را به صداقت، شفافیت و اصالت گره میزند. در این نگاه، حقیقت یعنی سخن گفتن بدون فریب و با نیت صادقانه. این برداشت در زندگی روزمره و روابط بین افراد زیاد به کار برده میشود.
پژوهشگران به جای اینکه از مردم بخواهند حقیقت را تعریف کنند، از آنها پرسیدند حقیقت را تا چه اندازه شبیه مفاهیم دیگری مانند «انسجام»، «صداقت» یا «مطابقت» میدانند. نتیجه، نوعی نقشهی مفهومی از ذهن هر فرد بود. این نقشهها نشان میدادند حقیقت در ذهن افراد به کدام مفاهیم نزدیکتر است و هر فرد چه درکی از آن دارد.
برای کمی بیش از نیمی از شرکتکنندگان، حقیقت بیش از همه به واقعیت نزدیک بود. اما حدود یکسوم افراد حقیقت را بیشتر با صداقت و شفافیت مرتبط میدانستند. گروه کوچکی هم حقیقت را عمدتاً با انسجام عقلانی و توجیه منطقی پیوند میدادند. به بیان دیگر، وقتی مردم از «حقیقت» حرف میزنند، همیشه منظور یکسانی ندارند. پژوهش همچنین نشان داد که بسیاری از افراد فقط به یک برداشت از حقیقت متعهد نیستند. برای بعضیها، حقیقت جایی میان چند معیار مختلف قرار میگیرد. رایجترین ترکیب این بود که حقیقت هم باید با واقعیت سازگار باشد و هم صادقانه بیان شود.
این تفاوتها میتوانند توضیح دهند چرا بسیاری از گفتگوهای شخصی و بحثهای سیاسی به طرز عجیبی حلنشدنی به نظر میرسند. اگر خودتان را در چنین موقعیتی یافتید، شاید مفید باشد کمی مکث کنید و گوش دهید که طرف مقابل واقعاً منتظر شنیدن چه نوع پاسخی است. آیا از شما میخواهد واقعیتها را ارائه کنید، حُسن نیت خود را نشان دهید، یا توضیح دهید که دیدگاهتان چگونه در چارچوبی گستردهتر معنا پیدا میکند؟ وقتی این موضوع را تشخیص دهید، هدایت گفتوگو اغلب آسانتر میشود. این به معنای موافقت با برداشت آنها از حقیقت نیست، بلکه به شما کمک میکند روشنتر ببینید اختلاف دقیقاً بر سر چه چیزی در جریان است.
@Tafakkor
لوکاس هوبر، دیوید-الیاس کونسْتله و کوین روتر
چرا بعضی بحثها هیچوقت به نتیجه نمیرسند؟ چرا در بحثهای سیاسی و اجتماعی، حتی وقتی شواهد و اطلاعات بیشتری ارائه میشود، طرفین همچنان بر سر موضع خود باقی میمانند؟ شاید مشکل فقط کمبود اطلاعات نباشد. شاید اصلاً دربارهی خودِ «حقیقت» توافقی وجود ندارد. پژوهش تازهای نشان میدهد که بسیاری از اختلافنظرهای امروز از آنجا ناشی میشوند که افراد برداشتهای متفاوتی از این دارند که چه چیزی را باید حقیقت دانست.
فرض کنید دربارهی یک سیاستمدار با کسی بحث میکنید. سیاستمدار قولی داده بود که عملی نشد. شما معتقدید دروغ گفته، چون وعدههایش انجام نشدهاند. طرف مقابل اما تأکید میکند که آن گفته در زمان بیان صادقانه بوده و شرایط بعداً تغییر کرده؛ پس سیاستمدار حقیقت را گفته است. اینجا دو طرف اصلاً بر سر معیار حقیقت توافق ندارند، و به همین دلیل ارائهی شواهد بیشتر هم اختلاف را حل نمیکند.
سه استاد دانشگاه در پژوهشی از افراد زیادی خواستند دربارهی داستانی ساده قضاوت کنند. النا و لئو در راه یک مهمانی هستند. لئو میپرسد آیا سوفی در مهمانی حضور دارد؟ النا پاسخ میدهد: «بله، او آنجاست.» چون سوفی قبلاً به او گفته بود که خواهد آمد. اما وقتی آنها به مهمانی میرسند، سوفی آنجا نیست؛ او برنامهاش را عوض کرده است. حالا سؤال این است: آیا حرف النا درست بود یا غلط؟
بسیاری گفتند النا درست گفته است، چون آنچه را صادقانه باور داشت بیان کرده بود. بسیاری دیگر گفتند پاسخ او غلط بوده، چون گفتهاش با واقعیت بیرونی مطابقت نداشت. هیچ اختلافی دربارهی جزئیات وجود نداشت. همه میدانستند چه رخ داده است. اختلاف بر سر تفسیر «حقیقت» بود.
یک دیدگاه رایج این است که یک جمله زمانی درست است که با جهان آنگونه که واقعاً هست مطابقت داشته باشد (نظریهی مطابقت). اگر سوفی در مهمانی نباشد، جملهی «سوفی در مهمانی است» نادرست است. این همان برداشتی است که معمولاً اکثر دانشمندان و روزنامهنگاران به آن رجوع میکنند.
یک دیدگاه دیگر معتقد است یک ادعا زمانی درست تلقی میشود که با مجموعهای گستردهتر از باورها و دلایل سازگار باشد (نظریهی انسجام). اگر النا دلایل خوب و عاقلانهای برای انتظار حضور سوفی داشته باشد و بتواند حرف خود را توجیه کند، گفتهی او «درست» محسوب میشود، حتی اگر واقعیت مطابق انتظار پیش نرود.
برداشت دیگری نیز وجود دارد که حقیقت را به صداقت، شفافیت و اصالت گره میزند. در این نگاه، حقیقت یعنی سخن گفتن بدون فریب و با نیت صادقانه. این برداشت در زندگی روزمره و روابط بین افراد زیاد به کار برده میشود.
پژوهشگران به جای اینکه از مردم بخواهند حقیقت را تعریف کنند، از آنها پرسیدند حقیقت را تا چه اندازه شبیه مفاهیم دیگری مانند «انسجام»، «صداقت» یا «مطابقت» میدانند. نتیجه، نوعی نقشهی مفهومی از ذهن هر فرد بود. این نقشهها نشان میدادند حقیقت در ذهن افراد به کدام مفاهیم نزدیکتر است و هر فرد چه درکی از آن دارد.
برای کمی بیش از نیمی از شرکتکنندگان، حقیقت بیش از همه به واقعیت نزدیک بود. اما حدود یکسوم افراد حقیقت را بیشتر با صداقت و شفافیت مرتبط میدانستند. گروه کوچکی هم حقیقت را عمدتاً با انسجام عقلانی و توجیه منطقی پیوند میدادند. به بیان دیگر، وقتی مردم از «حقیقت» حرف میزنند، همیشه منظور یکسانی ندارند. پژوهش همچنین نشان داد که بسیاری از افراد فقط به یک برداشت از حقیقت متعهد نیستند. برای بعضیها، حقیقت جایی میان چند معیار مختلف قرار میگیرد. رایجترین ترکیب این بود که حقیقت هم باید با واقعیت سازگار باشد و هم صادقانه بیان شود.
این تفاوتها میتوانند توضیح دهند چرا بسیاری از گفتگوهای شخصی و بحثهای سیاسی به طرز عجیبی حلنشدنی به نظر میرسند. اگر خودتان را در چنین موقعیتی یافتید، شاید مفید باشد کمی مکث کنید و گوش دهید که طرف مقابل واقعاً منتظر شنیدن چه نوع پاسخی است. آیا از شما میخواهد واقعیتها را ارائه کنید، حُسن نیت خود را نشان دهید، یا توضیح دهید که دیدگاهتان چگونه در چارچوبی گستردهتر معنا پیدا میکند؟ وقتی این موضوع را تشخیص دهید، هدایت گفتوگو اغلب آسانتر میشود. این به معنای موافقت با برداشت آنها از حقیقت نیست، بلکه به شما کمک میکند روشنتر ببینید اختلاف دقیقاً بر سر چه چیزی در جریان است.
@Tafakkor
👍18
خطیب جمعه قم: کشف حجاب هم حرام شرعی و هم حرام سیاسی است
پ.ن: تأکیدِ گفتمانیِ برخی ائمه جمعه بر تحمیلِ پوششِ شرعی از طریق ابزارهای قهری، بیش از آنکه تجلیِ دغدغههای دینی باشد، با پارادوکسی بنیادین در حوزه الهیاتِ سیاسی مواجه است؛ چرا که تقلیلِ مفهومِ تعالی به «انضباطِ رفتاری»، نه تنها ارزشِ اخلاقیِ اختیار را از بین میبرد، بلکه دقیقاً مؤیدِ همان آسیبِ شناختی است که ایدئولوژیهای مروجِ زور را به «ادعایِ حقِ مطلق برای تعیینِ سرنوشتِ اخلاقیِ انسانها» متهم میکند. هنگامی که یک نهاد قدرت با استناد به ضرورتهایِ حاکمیتی، سعی در بازسازیِ مکرر و اجباریِ ساختارِ اجتماعی به منزلهی یک «وظیفهی متعالی» دارد، در واقع با فراتر رفتن از قلمروِ تدبیرِ انسانی و ورود به حوزهی قلمروِ حاکمیتِ مطلقِ الهی، در پی جبرانِ نقصهایِ ساختاریِ نظامِ اجتماعی خود از طریقِ ابزارهایِ کلانمحور است؛ این رویکرد که میخواهد با اعمالِ فشارِ اجتماعی، غایتهایِ مذهبی را به شکلی مکانیکی و از طریقِ «تقویتِ قدرتِ نهاد» محقق کند، در واقع به جای تمرکز بر تحولِ درونیِ انسان، در پی تثبیتِ نظمِ ظاهری است که خود نوعی ادعایِ مدیریتِ فراتر از ظرفیتهایِ طبیعیِ جامعه برای دستیابی به کمالِ مطلوب است.
زهرا مهر(شیرازی مهر)
@Tafakkor
پ.ن: تأکیدِ گفتمانیِ برخی ائمه جمعه بر تحمیلِ پوششِ شرعی از طریق ابزارهای قهری، بیش از آنکه تجلیِ دغدغههای دینی باشد، با پارادوکسی بنیادین در حوزه الهیاتِ سیاسی مواجه است؛ چرا که تقلیلِ مفهومِ تعالی به «انضباطِ رفتاری»، نه تنها ارزشِ اخلاقیِ اختیار را از بین میبرد، بلکه دقیقاً مؤیدِ همان آسیبِ شناختی است که ایدئولوژیهای مروجِ زور را به «ادعایِ حقِ مطلق برای تعیینِ سرنوشتِ اخلاقیِ انسانها» متهم میکند. هنگامی که یک نهاد قدرت با استناد به ضرورتهایِ حاکمیتی، سعی در بازسازیِ مکرر و اجباریِ ساختارِ اجتماعی به منزلهی یک «وظیفهی متعالی» دارد، در واقع با فراتر رفتن از قلمروِ تدبیرِ انسانی و ورود به حوزهی قلمروِ حاکمیتِ مطلقِ الهی، در پی جبرانِ نقصهایِ ساختاریِ نظامِ اجتماعی خود از طریقِ ابزارهایِ کلانمحور است؛ این رویکرد که میخواهد با اعمالِ فشارِ اجتماعی، غایتهایِ مذهبی را به شکلی مکانیکی و از طریقِ «تقویتِ قدرتِ نهاد» محقق کند، در واقع به جای تمرکز بر تحولِ درونیِ انسان، در پی تثبیتِ نظمِ ظاهری است که خود نوعی ادعایِ مدیریتِ فراتر از ظرفیتهایِ طبیعیِ جامعه برای دستیابی به کمالِ مطلوب است.
زهرا مهر(شیرازی مهر)
@Tafakkor
👍44👎9
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ
هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید
نساء/۵۸
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
کافی است یک انسان از انسان دیگری نفرت داشته باشد تا نفرت، رفتهرفته، سراسر بشریت را فرا بگیرد.
ژانپل سارتر
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ
هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید
نساء/۵۸
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
کافی است یک انسان از انسان دیگری نفرت داشته باشد تا نفرت، رفتهرفته، سراسر بشریت را فرا بگیرد.
ژانپل سارتر
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍40
ایران سرزمین شگفتآوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کمنظیر است. بزرگترین مردان و پَستترین مردان در این آب و خاک پرورده شدهاند، حوادثی که بر سر او آمده بدانگونه است که در خورِ کشور برگزیده و بزرگی است فتحهای درخشان داشته است و شکستهای شرمآور، مصیبتهای بسیار و کامرواییهای بسیار. گویی روزگار همهی بلاها و بازیهای خود را بر ایران آزموده است. او را بارها بر لبِ پرتگاه بُرده و باز از افتادن بازش داشته.
ایران، شاید سخت جانترین کشورهای دنیاست. دورههایی بوده است که با نیمه جانی زندگی کرده امّا از نفس نیفتاده؛ و چون بیمارانی که میخواهند نزدیکانِ خود را بیازمایند درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سرگرفته.
دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
@Tafakkor
ایران، شاید سخت جانترین کشورهای دنیاست. دورههایی بوده است که با نیمه جانی زندگی کرده امّا از نفس نیفتاده؛ و چون بیمارانی که میخواهند نزدیکانِ خود را بیازمایند درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سرگرفته.
دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
@Tafakkor
👍52
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ
هر یک از دو گروه دنیا طلب و آخرت خواه را [در این دنیا] از عطای پروردگارت یاری دهیم،
اسراء/۲۰
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
سیاستی که تخم فقر و بزهکاری را پرورش دهد، تنها با سرکوب دموکراسی ادامه حیات میدهد.
گئورگی آرباتوف
@Tafakkor
👇به نام خدا
كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ
هر یک از دو گروه دنیا طلب و آخرت خواه را [در این دنیا] از عطای پروردگارت یاری دهیم،
اسراء/۲۰
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
سیاستی که تخم فقر و بزهکاری را پرورش دهد، تنها با سرکوب دموکراسی ادامه حیات میدهد.
گئورگی آرباتوف
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍41
ما در ایران سالهاست با این سازوکار زندگی کردهایم که خبرِ آرامش، همواره پیشدرآمدِ یک شوکِ جدید است؛ یک روز نوسان شدید قیمت، یک روز محدودیتِ تازه در اینترنت یا سبک پوشش، و این چرخهی مداوم، «فردا» را به مفهومِ غیرقابلِ اتکایی تبدیل کرده است.
در بخشی از خاورمیانه، فردا دیگر ادامهی طبیعی امروز نیست؛ حادثهای تازه میتواند در فاصلهی چند ساعت، تمام محاسبات آدمی را بیاعتبار کند. مردم به جای آنکه آینده را طراحی کنند، ناچارند مدام خود را با اتفاق بعدی هماهنگ کنند؛ تصمیمی امروز اعلام میشود و پیش از آنکه اثرش آشکار شود، رخدادی دیگر همهچیز را به نقطهای تازه میراند.
چنین وضعی فقط اقتصاد و مناسبات اجتماعی را فرسوده نمیکند؛ ذهن انسان را نیز به زندگی در حالت آمادهباش عادت میدهد. وقتی هیچ خبری فرصت کهنهشدن پیدا نمیکند، آسودگی هم دیگر معنای سابقش را ندارد.
اکنون خاورمیانه نیز در همین الگوی فرسایشی گرفتار شده است؛ با این تفاوت که ابعادِ بازی در سطح منطقهای تعریف میشود. یک روز خبر از توافق دیپلماتیک میرسد و روز بعد تنش نظامی در مسیرهای دریایی، و این جابهجاییِ سریع بین وضعیتِ عادی و بحران، نشان میدهد که منطقِ حاکم بر زیستِ ما، حالا به استانداردِ غالبِ کل این جغرافیا بدل شده است؛ جایی که ثبات، نه یک واقعیتِ جاری، بلکه تنها یک وقفهی کوتاه میان دو حادثهی بعدی است.
زهرا مهر
@Tafakkor
در بخشی از خاورمیانه، فردا دیگر ادامهی طبیعی امروز نیست؛ حادثهای تازه میتواند در فاصلهی چند ساعت، تمام محاسبات آدمی را بیاعتبار کند. مردم به جای آنکه آینده را طراحی کنند، ناچارند مدام خود را با اتفاق بعدی هماهنگ کنند؛ تصمیمی امروز اعلام میشود و پیش از آنکه اثرش آشکار شود، رخدادی دیگر همهچیز را به نقطهای تازه میراند.
چنین وضعی فقط اقتصاد و مناسبات اجتماعی را فرسوده نمیکند؛ ذهن انسان را نیز به زندگی در حالت آمادهباش عادت میدهد. وقتی هیچ خبری فرصت کهنهشدن پیدا نمیکند، آسودگی هم دیگر معنای سابقش را ندارد.
اکنون خاورمیانه نیز در همین الگوی فرسایشی گرفتار شده است؛ با این تفاوت که ابعادِ بازی در سطح منطقهای تعریف میشود. یک روز خبر از توافق دیپلماتیک میرسد و روز بعد تنش نظامی در مسیرهای دریایی، و این جابهجاییِ سریع بین وضعیتِ عادی و بحران، نشان میدهد که منطقِ حاکم بر زیستِ ما، حالا به استانداردِ غالبِ کل این جغرافیا بدل شده است؛ جایی که ثبات، نه یک واقعیتِ جاری، بلکه تنها یک وقفهی کوتاه میان دو حادثهی بعدی است.
زهرا مهر
@Tafakkor
👍49👎3