تفکر
14K subscribers
1.68K photos
1.17K videos
373 files
5K links
روشنگری را فراموش نکنید. شعار روشنگری به قول کانت از این قرار است که “در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باشیم.”
هدف از ایجاد این کانال هم، همین روشنگری و روشنفکری است.
رواج بدهید این مکتب عالمگیر را...
پل ارتباطی👈زهرا مهر (شیرازی‌مهر)
@Zahramehr
Download Telegram
Audio
تئوری انتخاب
فصل چهارم قسمت ٧/۶
خوانش: علی صاحبی
@Tafakkor

تعریف پرخاشگری از دیدگاه تئوری انتخاب :

وقتی عصبانی می‌شویم ما از عمد کنترلمون را از دست می‌دهیم که کنترل دیگران را به دست بگیریم
و شما انتخاب می‌کنید که پرخاشگر باشید که طرف مقابل‌تان را تحت کنترل خودتون قرار بدهید

ما رفتاری به نام خشمگینی نداریم بلکه پرخاشگری می‌کنیم چون سودی برای ما دارد

ما افسرده نیستیم بلکه افسردگی می‌کنیم انتخاب می‌کنیم که افسرده باشیم چون افسردگی سودی برای ما دارد.
👍19👎2
وقتی حدود ده سال روی بیمارانی که به علت سرطان رودرروی مرگ قرار گرفته بودند، کار کردم، متوجه شدم بسیاری از آنها به جای اینکه تسلیم یاس و ناامیدی شوند، به نحو شگفت‌انگیز و مفیدی متحول می‌شوند. زندگی خود را با رعایت حق‌تقدم‌ها دوباره برنامه‌ریزی می‌کنند و دیگر به چیزهای بی‌اهمیت بها نمی‌دهند.
قدرت نه گفتن پیدا می‌کنند و کارهایی را که واقعا دوست ندارند انجام نمی‌دهند.
با افرادی که دوست‌شان دارند صمیمانه‌تر ارتباط برقرار می‌کنند.
آنها از حقایق اساسی زندگی، تغییر فصول، زیبایی طبیعت و آخرین هدیه یا سال جدیدی که پشت سر گذارده‌اند، از صمیم قلب قدردانی می‌کنند.
حتی بعضی از افراد با نگاه جدیدی که به زندگی پیدا کرده بودند، می‌گفتند ترسِ آنها از مردم کمتر شده است،
قدرت ریسک بیشتری پیدا کرده‌اند و از بابت طردشدگی، کمتر نگرانند.
یکی از بیمارانم اظهارنظر خنده‌‌داری می‌کرد:
“سرطان، روان‌رنجوری را درمان می‌کند.”
بیمار دیگری می‌گفت:
“حیف که تا حالا منتظر ماندم. حالا که سراسر بدنم را سلول‌های سرطانی فرا گرفته، تازه یاد گرفتم چطور زندگی کنم!”

اروین دیوید یالوم
@Tafakkor
👍56
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ
و هر كار خيرى كه انجام دهيد، خداوند از آن آگاه است.
بقره/٢١
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

به یاد داشته باش که خداوند خیلی بیشتر از آن چه بتوانی تصورش را بکنی، تو را دوست دارد.

فئودور داستایفسکی
@Tafakkor
👍51
چشم‌انداز ابطال‌پذیری؛
پادزهری برای تعصب در اندیشه کارل پوپر

کارل پوپر، فیلسوف برجسته‌ی لیبرال، با طرح نظریه ابطال‌پذیری (Falsifiability)، تحولی بنیادین در فلسفه علم و معرفت‌شناسی ایجاد کرد. او استدلال کرد که اعتبار یک نظریه علمی نه به اثبات‌پذیری قطعی آن، بلکه به امکان ابطال‌پذیری‌اش بستگی دارد. از این منظر، هیچ گزاره‌ای مصون از خطا نیست و هر باوری تنها مجموعه‌ای از گزاره‌هاست که هنوز شواهد نقض‌کننده‌ی آن ظاهر نشده‌اند.

سیر تطور دانش و مبارزه با مطلق‌انگاریِ تاریخ علم و اندیشه بشر، گواهی روشن بر این حقیقت است که هیچ نظریه‌ای غایت معرفت نیست. نظریه‌های پیشین با کشف شواهد و ادله جدید کنار رفته و جای خود را به ایده‌های دقیق‌تر داده‌اند. پوپر با تکیه بر همین پویایی، پیکانی تیز به سوی مطلق‌انگاری و جزم‌اندیشی پرتاب کرد. او نشان داد که ادعای دستیابی به حقیقت ِمطلق و دست‌نخورده، بستر مناسبی برای شکل‌گیری سیستم‌های تمامیت‌خواه (توتالیتاریسم) و استبداد فکری فراهم می‌کند؛ نظامی که در آن مخالفان حذف شده و تکثرِ اندیشه‌ها سرکوب می‌گردد.

رهایی از تعصب در عرصه فردی؛
در سطح فردی، پذیرشِ اصلِ ابطال‌پذیری نقشی کلیدی در اخلاقِ باور ایفا می‌کند. هنگامی که انسان بپذیرد باورهای امروزش موقتی و در معرض خطا هستند، از دام خطرناک تعصب می‌گریزد. این رویکرد، تساهل و تسامح را جایگزین جزم‌گرایی می‌کند و به فرد اجازه می‌دهد تا:
با روی باز به نقدها گوش فرا دهد. از تحقیر و حمله به باورمندانِ آرا و عقاید متفاوت بپرهیزد.
فرآیند شناخت را حرکتی تدریجی، پویا و مبتنی بر آزمون و خطا بداند.
اندیشه‌ی پوپر به ما یادآور می‌شود که خردورزیِ واقعی در گرو شکاکیت سازنده، تواضع معرفت‌شناختی و فاصله گرفتن از جزمیت مطلق است.
@Tafakkor
👍25
Audio
تئوری انتخاب
فصل چهارم قسمت ٧/٧
خوانش: علی صاحبی
@Tafakkor
حجاب اجباری نه مقتضای دین است و نه مقتضای سیاست

محمد مجتهد شبستری

۱. حجاب اجباری مقتضای دین نیست؛ برای اینکه عمل دینی باید با انگیزه اطاعت از امر الاهی انجام شود اما حجاب اجباری از ترس داغ و درفش حکومت انجام می‌شود.
۲. حجاب اجباری مقتضای سیاست سالم هم نیست؛ برای اینکه ایستادن حکومت در مقابل اکثریت ملت که موافق حجاب اجباری نیستند نه سیاست. بلکه حفظ هژمونی نامشروع اقتدار حکومت غیردموکراتیک است.
۳. اگر از من بپرسند ریشه این همه نابسامانی‌ها و ناترازی‌ها و فسادها و تبعیضات فعلی در داخل کشور و مشکلات مهیب در سیاست خارجی آن در کجاست، می‌گویم در آنجاست که پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران نهاد دین و نهاد سیاست را جاهلانه در‌ یکدیگر ادغام کردند و با این‌کار هم استقلال معنوی دین را از میان بردند و هم عقلانیت سیاسی و مدیریت علمی کشور را غیرممکن ساختند؛ وضعیت چنان شد که به‌تدریج قدرت از دست مردم بیرون رفت و بسیاری از قدرتمندان و حواشی آنها با استفاده از فضای غیرشفاف و پر از ابهامی که بر اثر آن ادغام سراسر زیان بر جامعه حاکم شده بود به نام دین و خدا و پیامبر و به نام مبارزه با مستکبران جهان و حمایت از مستضعفان عالم، برای کسب منافع نامشروع، هر غارتی را که می‌خواستند کردند و هر دروغی را که می‌خواستند گفتند و هر فریبی را که توانستند انجام دادند. شرب الیهود گسترده‌ای پدیدار شد! هم دین ابزار گردید و هم سرمایه‌های طبیعی و انسانی کشور به‌تدریج بر باد رفت. حجاب اجباری فعلی هم نوزاد عجیب‌الخلقه‌ای است که پس از سال‌ها از همان ادغام نخستین زاده شده است.
۴. راه نجات از اين وضعیت فشل و خطرناک   همانا ایجاد استقلال معنوی برای نهاد دین و ایجاد استقلال عقلانی و علمی برای نهاد سیاست و سپردن قدرت حکمرانی به‌دست مردم است.
@Tafakkor
👍62👎2
Rumi's Mystic Love Poem
Tafakkor
بشنیده‌ام که عزم سفر
می‌کنی؛ نکن

مرخصی کوتاه تمام شد؛ مصطفی تاج‌زاده دوباره به زندان بازگشت
@Tafakkor
👍26👎2
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ
هنگامی که ناراحتی به شما رسد، فقط او را می‌خوانید
نحل/۵۳
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

بهترین قلعه‌ای که یک شهریار می‌تواند داشته باشد، محبت مردمش است.

نیکولو ماکیاولی
@Tafakkor
👍44
ضرورت گذار از استبداد به دموکراسی، در گروِ درکِ این واقعیتِ بنیادین است که فقدانِ تکثر، نه‌ تنها محصولِ سرکوبِ نظام‌مند، بلکه حاصلِ ناتوانیِ کنشگرانِ سیاسی در شناساییِ «حقِ وجود» برای «دیگری» است؛ چراکه تا زمانی که ذهنیتِ انحصارطلب بر میدانِ سیاسی حاکم باشد و هر جریان، براندازیِ استبداد را تنها به مثابه جایگزینیِ یک خودکامگی با خودکامگیِ مطلوبِ خویش ببیند، جامعه‌ی مدنی در نطفه خفه خواهد شد. دموکراسی نه یک ایدئولوژیِ واحد، بلکه مکانیسمِ همزیستیِ اضداد است و مادامی که جریان‌های فکریِ کشور، از مذهبی تا لائیک، به جایِ رقابت در یک بسترِ کثرت‌گرا، همچنان در پیِ حذفِ فیزیکی یا هویتیِ رقیب باشند، بسترِ اجتماعی برای بازتولیدِ دیکتاتوری هموار باقی می‌ماند؛ بنابراین، خروج از چرخه‌ی استبداد، پیش از آنکه نیازمندِ تغییرِ ساختارِ حاکم باشد، مستلزمِ یک تحولِ معرفت‌شناختی در باورهایِ دموکراتیکِ نخبگان و جامعه است تا بپذیرند که تداومِ وجودِ آنان، در گروِ به‌رسمیت‌شناختنِ هویتِ دگراندیشان است.
زهرا مهر(شیرازی مهر)
@Tafakkor
👍42
Audio
قرائت قلبی قرآن
جلسه‌ی پنجاه ‌و‌‌ هفتم
عبدالکریم سروش
@Tafakkor
👎12👍3
ای سرزمین!
کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند؛ با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر ما، ایران
جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد؛ ای ما نثار عافیت تو!

محمود دولت‌آبادی
@Tafakkor
👍60
تفکر
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم 👇به نام خدا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ  هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید نساء/۵۸ @Tafakkor ࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅ کافی است یک انسان از انسان دیگری نفرت داشته باشد تا…
«کافی است یک انسان از انسان دیگری نفرت داشته باشد تا نفرت، رفته‌رفته، سراسر بشریت را فرا بگیرد.»

ژان‌پل سارتر/شیطان و خدا


«تا زمانی که دربند کینه‌هایش است، همواره به بیراهه خواهد رفت.»

برادران کارامازوف فئودور داستایفسکی


👈به نظرم این دو جمله، با فاصله‌ای از دو نگاه فلسفی متفاوت، به یک حقیقت انسانی اشاره می‌کنند: کینه فقط دیگری را هدف نمی‌گیرد؛ در نهایت خودِ ما را هم اسیر می‌کند. نفرت می‌تواند از یک انسان شروع شود و به جهان اطراف سرایت کند، اما در درون خودمان هم ریشه بدواند و مسیرمان را عوض کند. شاید بخش مهمی از رهایی، همین تواناییِ بخشیدن و زمین گذاشتن کینه باشد؛ اینکه نگذاریم زخمی که دیگری به ما زده، تبدیل به بخشی از شخصیت و نگاه ما به تمام جهان شود.

رهایی از کینه، بیش از آنکه بخششی برای دیگری باشد، رهاییِ خویشتن از گذشته است؛ انتخابی برای اینکه زخم‌ها، آینده‌ی ما را تعریف نکنند.
@Tafakkor
👍43👎2
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
بی تردید پروردگارت روز قیامت درباره آنچه همواره در آن اختلاف می‌کردند میانشان داوری خواهد کرد.
جاثیة/١٧
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند.

حافظ
@Tafakkor
👍37
چرا کسانی که بیش از همه از نابرابری آموزشی آسیب می‌بینند، به ندرت صدای اعتراض‌شان بلند می‌شود؟

معمای سکوت؛ وقتی مدرسه خاموشی می‌آموزد

دکتر محمد امین چهاردولی/ جامعه شناس

چرا دانش‌آموزی که سال‌ها در مدرسه‌ای محروم درس خوانده، نه تنها خشمگین نیست، بلکه اغلب شکست خود را نتیجه ناتوانی شخصی‌اش می‌داند؟ پاسخ به این معما، ما را به یکی از عمیق‌ترین لایه‌های نابرابری آموزشی می‌رساند؛ مدرسه تنها دانش توزیع نمی‌کند، بلکه شیوه‌ای از بودن در جهان را نیز می‌آموزد؛ شیوه‌ای که سکوت را فضیلت، اطاعت را نشانه‌ی ادب، و پذیرش وضع موجود را نشانه‌ی بلوغ می‌شمارد.

برای گشودن این معما، شاید هیچ کس به اندازه “پائولو فریره” (نظریه‌پرداز تعلیم و تربیت انتقادی، فیلسوف تربیتی و آموزگار برزیلی) تیزبین نبوده است. او که تجربه‌ی زیستن در دل فقر و بی‌سوادی را با اندیشه‌ی انتقادی درآمیخت، کشف کرد که ستمدیدگان نه صرفاً به دلیل سرکوب بیرونی، که به دلیل درونی‌سازی «فرهنگ سکوت» است که خاموش می‌مانند.

فرهنگ سکوت، محصول نظامی از آموزش است که در آن، «دانستن» حق انحصاری عده‌ای معدود (معلمان، متخصصان، صاحبان قدرت) تعریف می‌شود و «ندانستن» سرنوشت محتوم اکثریت. در چنین نظامی، دانش‌آموز از همان آغاز می‌آموزد که حرفی برای گفتن ندارد؛ تجربه زیسته‌اش بی‌ارزش است؛ و هر آنچه ارزش دانستن دارد، از بیرون و از بالا به او داده خواهد شد.
موجودی که در حاشیه‌ی زندگی خود ایستاده، جهان را همچون نمایشی تغییرناپذیر تماشا می‌کند و هرگز به ذهنش خطور نمی‌کند که می‌تواند بازیگری در صحنه باشد. نابرابری آموزشی در این معنا، فقط محرومیت از کتاب و معلم نیست، بلکه سلب «حق تصور جهانی دیگر» است. محرومیتی به مراتب عمیق‌تر از محرومیت مادی.

پیامدهای این فرهنگ سکوت، اما از دیوارهای مدرسه فراتر می‌رود و به اعماق جامعه رسوخ می‌کند. در خیابان‌ها، در محیط‌های کار، در عرصه‌ی سیاست، ردِّ پای همان انسانی دیده می‌شود که مدرسه پرورش داده است.
شهروندانی که بلدند گوش کنند اما نه بلدند بپرسند. مردمانی که می‌توانند قوانین را حفظ باشند اما نمی‌توانند درباره‌ی عادلانه بودنشان بیندیشند. ملت‌هایی که تاریخ را همچون درس حفظ‌کردنی می‌شناسند، بی‌آنکه هرگز به خود اجازه دهند تاریخ‌ساز شوند. به بیان فریره، این وضعیت چیزی نیست جز «توده‌سازی» انسان‌ها؛ فرایندی که در آن، افراد از موجوداتی صاحب اراده و آگاهی، به توده‌ای بی‌شکل، قابل پیش‌بینی و آسان‌فرمان بدل می‌شوند. 

اما آنچه این وضعیت را تراژیک‌تر می‌سازد، وعده‌هایی است که خود مدرسه از آنها دم می‌زند. ایوان ایلیچ، با نگاهی پیش‌گویانه، هشدار می‌داد که مدرسه بیش از هر چیز، یک «اسطوره» می‌آفریند؛ اسطوره‌ی اینکه یادگیری بدون نهادِ رسمی ممکن نیست. این اسطوره، چنان قدرتمند عمل می‌کند که مردم باور می‌کنند دانش چیزی است که باید آن را از متخصصان خرید، نه چیزی که می‌توان در زندگی روزمره، در گفت‌وگو، در تجربه، و در مواجهه با جهان آن را ساخت.
مدرسه با انحصار صدور مدرک، این باور را نهادینه می‌کند و بدین ترتیب، وابستگی را به کالایی برای فروش بدل می‌سازد. نتیجه، انسانی است که حتی پس از سال‌ها تحصیل، اعتمادبه‌نفس کافی برای یادگیری مستقل ندارد و همواره چشم به راه کسی است که «درس» بعدی را به او «بدهد».

فریره در برابر فرهنگ سکوت، ایده‌ی «آگاهی‌بخشی» را قرار می‌دهد؛ فرایندی که در آن، انسان‌ها از طریق گفت‌وگو و تأمل بر واقعیت زندگی‌شان، به درک انتقادی از موقعیت خود در جهان دست می‌یابند. در این فرایند، معلم نیز همراه با شاگردان می‌آموزد و مرز میان «دانا» و «نادان» فرو می‌ریزد. در این نگاه، آموزش نه عمل سپرده‌گذاری، که عمل آزادسازی است. اما تحقق چنین آموزشی، همان‌گونه که ایلیچ نیز تأکید می‌کرد، نیازمند گسستن از انحصار مدرسه و بازپس‌گیری یادگیری به مثابه یک حق انسانی و یک عمل اجتماعی است، نه یک کالای قابل خرید و فروش.

معمای سکوت، در نهایت، نشان می‌دهد که نابرابری آموزشی مسئله‌ای صرفاً «فنی» یا «اقتصادی» نیست که با افزایش بودجه یا تجهیز مدارس حل شود. این نابرابری، مسئله‌ای عمیقاً «سیاسی» و «فرهنگی» است، زیرا به پرسش قدرت بازمی‌گردد:
چه کسی تعیین می‌کند چه چیزی ارزشِ دانستن دارد؟ چه کسی حق سخن گفتن دارد و چه کسی باید سکوت کند؟

تا زمانی که نظام آموزشی به جای پرورشِ پرسش‌گری، به پرورشِ اطاعت مشغول است، نابرابری نه تنها کاهش نمی‌یابد، که با هر نسل، عمیق‌تر و نامرئی‌تر بازتولید خواهد شد.

شاید بزرگ‌ترین نابرابری آموزشی همین باشد: اینکه به برخی می‌آموزند جهان را تغییر دهند و به برخی دیگر می‌آموزند آن را تحمل کنند.
@Tafakkor
👍48
تئوری انتخاب فصل پنجم
Tafakkor
تئوری انتخاب
فصل پنجم قسمت ٨/١
خوانش: علی صاحبی
@Tafakkor
👍1
برای یک مملکت، فقر تنها فقر مال نیست،
👈فقر واقعی فقر رجال است که موجب بی‌قابلیتی ملت می‌شود و قابلیت ملت جز به وسیله‌ی دانایی و هنرمندی نتواند بود،
و یک ملت، دانا و هنرمند نمی‌شود مگر این که افراد دانشمند با لیاقت، فراوان داشته باشد.

محمد‌علی فروغی
@Tafakkor
👍71
When You Are Gone1
Tafakkor
تو را که عشق نداری
تو را رواست بخسب

مولانا
@Tafakkor
👍19
‍ ‍امروز‌‌دراین‌آیه‌‌تدبر‌‌می‌کنیم
👇به نام خدا

أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ؟
آيا آبی را كه مي‌نوشيد، نمی‌بینید؟
واقعه/۶٨
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═‎┅

برای آنها که وطن‌شان را عاشق‌اَند، مردن به خاطرِ وطن، دشوار نیست. به حکم و فرمانِ بیگانه، در قلبِ وطن اعدام شدن غم‌اَنگیز است.

نادر ابراهیمی
@Tafakkor
👍43
چاقوی خونینِ حرص

در مورد ملامت حرص و طمع، داستان‌ها و اساطیر زیادی وجود دارد؛ از سرزمین‌های شمالی گرفته تا صحرای عربستان. دو داستان با مفهومی مشترک، اما با المان‌هایی متفاوت و حیوانی خاص از هر منطقه. پیش از گفتن این دو داستان، یک نکته را باید اشاره کرد که فارغ از اینکه این روایت‌ها واقعا رخ داده‌اند یا نه، آنچه برای ما اهمیت دارد خودِ داستان و مفهومی است که در دل آن نهفته است؛ تمثیلی درباره حرص و میل انسان به چیزی که ممکن است در نهایت علیه خودش عمل کند.

شکار گرگ در قطب شمال؛
تیغه‌ای تیز را به خون آغشته می‌کنند و سپس آن را در قالبی یخی قرار می‌دهند و در فضای باز رها می‌کنند. گرگ گرسنه، بوی خون را از فاصله‌ای دور احساس می‌کند و به سوی آن می‌آید. گرگ، بی‌خبر از همه‌جا، یخ را به طمع خون لیس می‌زند. یخ کم‌کم آب می‌شود و تیغه‌ی تیز، زبان بی‌حس‌شده‌ی گرگ را می‌بُرد.
گرگ خون بیشتری احساس می‌کند و به تصور اینکه شکار و طعمه‌ی خوبی به دست آورده، بیشتر لیس می‌زند. اما دریغ که نمی‌داند خون خودش را می‌خورد؛ تا جایی که از پا درمی‌آید. آن هم نه به ضرب گلوله یا نیزه، بلکه به دست خودش.
اما این داستان فقط به سرزمین‌های یخ‌زده‌ی شمال محدود نمی‌شود. هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر، در گرمای سوزان صحرای عربستان، روایت دیگری شکل گرفته که همان مفهوم را با حیوانی دیگر و در قالبی متفاوت بیان می‌کند؛

شتر و تیغ‌های بیابان؛
شتر، حیوانی مقاوم که می‌تواند مدت زیادی در شرایط سخت بیابان دوام بیاورد. اما در میان خارهای بیابان، خارهایی هست که شتر به خوردنشان علاقه دارد. تا چشمش به این خارها می‌افتد، آن‌ها را با دندان می‌کند و شروع به جویدن می‌کند. خارها دهان شتر را زخمی می‌کنند و خون از زخم‌ها جاری می‌شود. هرچه طعم خار و شوری خون بیشتر با هم آمیخته می‌شود، شتر ولع بیشتری پیدا می‌کند. هرچه بیشتر می‌بلعد، خون بیشتری جاری می‌شود و هرچه خونریزی شدیدتر می‌شود، میل او به جویدن و خوردن بیشتر می‌شود. از خون خودش سیر نمی‌شود و اگر جلویش را نگیرند، ممکن است از شدت خونریزی از پا درآید.

حکومت و سلاح هسته‌ای؛
این حکایت را می‌توان در رفتار بعضی حکومت‌ها نیز دید؛ جایی که حاکمان از سر طمع و ترس از دست دادن قدرت، به دنبال انباشت هرچه بیشتر قدرت نظامی و سلاح‌های هسته‌ای می‌روند، به این امید که همین ابزارها بقای حکومتشان را تضمین کند. اما گاهی همان چیزی که قرار بود ضامن بقا باشد، به عاملی برای فرسایش و هزینه‌زایی تبدیل می‌شود. سال‌ها تحریم، فشار اقتصادی، هزینه‌های سنگین نظامی و حتی حمله به برخی تأسیسات و زیرساخت‌های مرتبط، بخشی از بهای چنین انتخابی است. با این حال، حریص همچنان چاقوی خونین را می‌لیسد؛ هرچه خون بیشتری می‌بیند، خیال می‌کند به سلاح‌ هسته‌ای نزدیک‌تر شده است.
حرص، انسان را از لحظه‌ای که باید دست بکشد، عبور می‌دهد. آنچه قرار بود ابزار بقا باشد، ممکن است به چیزی تبدیل شود که خودِ بقا را به خطر می‌اندازد.
@Tafakkor
👍54
تئوری انتخاب فصل پنجم
Tafakkor
تئوری انتخاب
فصل پنجم قسمت ٨/٢
خوانش: علی صاحبی
@Tafakkor