سلطهی یک نگاه حتی وقتی علیهش باشیم به قدری در تار و پود ذهن ما ریشه دوانده که ناخودآگاه ما را تسخیر میکند، مثلا زن فعال اجتماعی ایرانی (شاید فمینیست) وقتی میخواهد شرح زندگیش را بنویسد، بیشتر دربارهی مردان زندگیاش حرف میزند و نمیتواند روایتش را از سایه روایت مردانه خارج کند.
حسام آبنوس
@Tafakkor
حسام آبنوس
@Tafakkor
👍27👎2
Audio
Tafakkor
👍36👎1
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَ مَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَىٰ إِلَّا وَ أَهْلُهَا ظَالِمُونَ
ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند.
قصص/۵٩
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
خودت را بهتر كن، اين تمام كارى است كه ميتوانى براى بهتر كردن جهان انجام دهى.
ويتگنشتاين
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَ مَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَىٰ إِلَّا وَ أَهْلُهَا ظَالِمُونَ
ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند.
قصص/۵٩
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
خودت را بهتر كن، اين تمام كارى است كه ميتوانى براى بهتر كردن جهان انجام دهى.
ويتگنشتاين
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍38👎1
یکی از دین شناسان معروف که روش دین شناسیاش پدیدارشناسانه است، میگوید که هر دینی را میتوان به صورت سه دایره که همدیگر را احاطه کردهاند، تصویر کرد که در مرکز آن دایره کوچک وسطی تجربههای دینی پیروان آن دین قرار دارد. در دایرهی بیرونی آموزههاي اخلاقی و اعتقادی وجود دارد و در دایرهی سوم اعمال و شعائر قرار دارد.
موقعی برای یک دین بحران اتفاق میافتد که این سه محتوا ـ که در این دایره های گوناگون هست ـ همخوانی خود را با هم از دست بدهند. آموزههای اعتقادی و آموزههای اخلاقی، تفسیر شایسته و درست آن دغدغههای درونی نباشد و یا آن اعمال و شعائری که انجام داده میشود، تناسبی با این آموزههای اعتقادی و اخلاقی نداشته باشد. برای مثال، این آموزههای عقیدتی و اخلاقی هیچ نوع رازی را برای آنها تفسیر نمیکنند؛ زیرا مثلاً ابزار قدرت شدهاند یا شکل آن اعمال دینی وقتی که در جامعه انجام میگیرد (نماز خواندنها، روزه گرفتنها، انفاق ها)، شکلهای دینی است، اما برآورده کنندهی آن دغدغههای درونی نیست، بلکه به شکل عادت در آمده است. درست در همین جاست که رابطهی دین با جامعه و فرهنگ خود را نشان میدهد.
استاد محمد مجتهد شبستري
@Tafakkor
موقعی برای یک دین بحران اتفاق میافتد که این سه محتوا ـ که در این دایره های گوناگون هست ـ همخوانی خود را با هم از دست بدهند. آموزههای اعتقادی و آموزههای اخلاقی، تفسیر شایسته و درست آن دغدغههای درونی نباشد و یا آن اعمال و شعائری که انجام داده میشود، تناسبی با این آموزههای اعتقادی و اخلاقی نداشته باشد. برای مثال، این آموزههای عقیدتی و اخلاقی هیچ نوع رازی را برای آنها تفسیر نمیکنند؛ زیرا مثلاً ابزار قدرت شدهاند یا شکل آن اعمال دینی وقتی که در جامعه انجام میگیرد (نماز خواندنها، روزه گرفتنها، انفاق ها)، شکلهای دینی است، اما برآورده کنندهی آن دغدغههای درونی نیست، بلکه به شکل عادت در آمده است. درست در همین جاست که رابطهی دین با جامعه و فرهنگ خود را نشان میدهد.
استاد محمد مجتهد شبستري
@Tafakkor
👍27
در وضعیت کنونی، تکثر و انباشت نهادهای موازی با وظایف و اختیارات همپوشان، نهتنها کارایی ساختار حکمرانی را به شدت کاهش داده، بلکه با ایجاد تنشهای مداوم بر سر تقسیم قدرت و منابع، به نوعی «بیدولتی کارکردی» منجر شده است؛ وضعیتی که در آن مرکز ثقل تصمیمگیری نامعلوم، پاسخگویی نهادی ناممکن و هماهنگی کلان میانبخشی عملاً ناممکن میگردد.
زهرا مهر
@Tafakkor
زهرا مهر
@Tafakkor
👍32
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ
خدا هر که را خواهد روزی بیحد و حساب بخشد.
نور/۳۸
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
ترسم که روزِ حشر عِنان بر عِنان رَوَد
تسبیحِ شیخ و خرقهٔ رندِ شرابخوار
حافظ
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ
خدا هر که را خواهد روزی بیحد و حساب بخشد.
نور/۳۸
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
ترسم که روزِ حشر عِنان بر عِنان رَوَد
تسبیحِ شیخ و خرقهٔ رندِ شرابخوار
حافظ
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍37👎1
ما امروز بیش از هر چیز نیازمند رستاخیز اخلاقی هستیم. باید امیدوار بود که هنوز در این ملک کسانی باشند که ایران را تنها برای چاههای نفت و بنای فرودگاه مهرآباد و نقشه تهران بزرگش دوست ندارند، در گذشته و حال او هزار زیبایی و معنی و لطف بیابند که سرهای آنانرا از غرور ایران بودن بلند نگاه دارد. مگر اینان در پیِ چاره اندیشی باشند و نگذارند که شکوه معنوی این قوم رو به زردی گذارد، چرا که هر گاه ملتی لطف ذوق و سجایای اخلاقی و سلامت روح خود را از دست داد ، دیگر ملتی سزاوار اعتنا نیست، ولو کشور او موج زند از کارخانه و لوکوموتیو و تراکتور و بولدوزر.
محمدعلی اسلامینُدوشن
@Tafakkor
محمدعلی اسلامینُدوشن
@Tafakkor
👍44
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اثر پروانهای و پیشبینی در سیستمهای پیچیده اجتماعی
به زبان ساده اصل اثر پروانهای (butterfly effect) بیان میکند که در یک سیستم به حد کافی پیچیده اختلالهایی با مقیاس کوچک میتوانند در اندازهایی وسیع پیامدهایی در مقیاس بزرگ در پی داشته باشند.
برای مثال براساس این اصل، بال زدنهای یک پروانه در نیویورک میتواند منجر به گردبادی وحشتناک در شانگهای شود.
تئوری آشوب به ما میآموزد که میتوان پیشامدهای آتی را در شرایط پیچیده بهخوبی پیش بینی کرد اگر هر آنچه که بر این شرایط اثر گذار است -حتی کوچکترین جزییات- را بدانیم. واضح است که این امر ناشدنی است.
بنابراین به طور کلی در موضوعات اجتماعی (که سیستمها بهقدر کافی مرتبط و پیچیده میباشند) زمانی که پیشبینی موضوعاتی در آینده بر روی تصمیم گیریهای کنونی ما موثرند نباید پیشبینی و تحقق احتمالات را نادیده گرفت.
در نظریهی آشوب یا بینظمی، اعتقاد بر آن است که در تمامی پدیدهها، نقاطی وجود دارند که تغییری اندک در آنها باعث تغییرات عظیم خواهد شد.
@Tafakkor
به زبان ساده اصل اثر پروانهای (butterfly effect) بیان میکند که در یک سیستم به حد کافی پیچیده اختلالهایی با مقیاس کوچک میتوانند در اندازهایی وسیع پیامدهایی در مقیاس بزرگ در پی داشته باشند.
برای مثال براساس این اصل، بال زدنهای یک پروانه در نیویورک میتواند منجر به گردبادی وحشتناک در شانگهای شود.
تئوری آشوب به ما میآموزد که میتوان پیشامدهای آتی را در شرایط پیچیده بهخوبی پیش بینی کرد اگر هر آنچه که بر این شرایط اثر گذار است -حتی کوچکترین جزییات- را بدانیم. واضح است که این امر ناشدنی است.
بنابراین به طور کلی در موضوعات اجتماعی (که سیستمها بهقدر کافی مرتبط و پیچیده میباشند) زمانی که پیشبینی موضوعاتی در آینده بر روی تصمیم گیریهای کنونی ما موثرند نباید پیشبینی و تحقق احتمالات را نادیده گرفت.
در نظریهی آشوب یا بینظمی، اعتقاد بر آن است که در تمامی پدیدهها، نقاطی وجود دارند که تغییری اندک در آنها باعث تغییرات عظیم خواهد شد.
@Tafakkor
👍35
کسی را نمیتوان با تهدید و اجبار، به راه رستگاری کشاند. چرا که اگر قرار باشد ایمانِ حقیقی تنها از دل برخیزد، آنگاه آنچه بهزور بر زبان رانده شود، نه نشان ایمان بلکه نشانهی ترس است. دین باید با اقناع و دعوت درآمیزد، نه با شمشیر و مجازات. و حکومتی که خود را مأمور هدایت روح انسانها بداند، دیر یا زود به ستمگری بدل خواهد شد.
@Tafakkor
@Tafakkor
👍61
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
و خداوند گشايشگری داناست
بقره/۲۶۸
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
نصرانی را گفتند اسلام بیاور گفت: اگر اسلام آن است که بایزید (بسطامی) است نتوانم و اگر این است که شمایید نخواهم.
تذکرة الاولیا
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
و خداوند گشايشگری داناست
بقره/۲۶۸
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
نصرانی را گفتند اسلام بیاور گفت: اگر اسلام آن است که بایزید (بسطامی) است نتوانم و اگر این است که شمایید نخواهم.
تذکرة الاولیا
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍46
اندیشیدن و آزادی
شیوهی استبداد حکومتهای مستبد ایرانی، عدم امنیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در معنای وسیع آن، تجاوز خودسرانهٔ حکومتها به حقوق مردم، انحصار بخشهای حساس و کلیدی اقتصاد ایران در دست دولت و قدرت بیچون و چرای سلاطین که بالاتر از هر قانونی، در هستی مردم و حاصل کار و زحمت مردم حق تصرف داشتند و همه چیز مملکت را ملک طلق حکومت میدیدند، قطعاً از عوامل موثر در جدایی بین ملت و دولت بوده است.
اما این بخش از واقعیت انکارناپذیر تاریخ ما، نباید ما را از واقعیت مسلم دیگری در تاریخ ایران غافل کند و آن واقعیت مسلم، چگونگی شکلگیری قدرت دینی و سیاسی روحانیون شیعه است در ایران؛ از دوره صفوی تا دوره معاصر. تاثیر نظریه شیعه درباره حکومت به طور عام و تاثیر تلقی خاص شیعه از حکومت در دوره قاجار، گسترش امکانات سیاسی و اجتماعی روحانیون، به عنوان یک قدرت مسلم در کنار و در برابر قدرت حکومت، در شکلگیری عقاید مردم ما درباره دولت و حکومت نقش اساسی داشته است.
نقش روحانیون شیعه و تلقی مذهب شیعه در دولت ستیزی و مخالفت روشن و آشکار آنان با شکلگیری جامعه مدنی و رشد و گسترش دستاوردهای عرفی و مهمتر از همه مخالفت آنان با قانونی شدن عرف، بخشی از واقعیت انکارناپذیر تاریخ این دوره است.
مشروطه ایرانی
ماشاالله آجودانی
@Tafakkor
شیوهی استبداد حکومتهای مستبد ایرانی، عدم امنیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در معنای وسیع آن، تجاوز خودسرانهٔ حکومتها به حقوق مردم، انحصار بخشهای حساس و کلیدی اقتصاد ایران در دست دولت و قدرت بیچون و چرای سلاطین که بالاتر از هر قانونی، در هستی مردم و حاصل کار و زحمت مردم حق تصرف داشتند و همه چیز مملکت را ملک طلق حکومت میدیدند، قطعاً از عوامل موثر در جدایی بین ملت و دولت بوده است.
اما این بخش از واقعیت انکارناپذیر تاریخ ما، نباید ما را از واقعیت مسلم دیگری در تاریخ ایران غافل کند و آن واقعیت مسلم، چگونگی شکلگیری قدرت دینی و سیاسی روحانیون شیعه است در ایران؛ از دوره صفوی تا دوره معاصر. تاثیر نظریه شیعه درباره حکومت به طور عام و تاثیر تلقی خاص شیعه از حکومت در دوره قاجار، گسترش امکانات سیاسی و اجتماعی روحانیون، به عنوان یک قدرت مسلم در کنار و در برابر قدرت حکومت، در شکلگیری عقاید مردم ما درباره دولت و حکومت نقش اساسی داشته است.
نقش روحانیون شیعه و تلقی مذهب شیعه در دولت ستیزی و مخالفت روشن و آشکار آنان با شکلگیری جامعه مدنی و رشد و گسترش دستاوردهای عرفی و مهمتر از همه مخالفت آنان با قانونی شدن عرف، بخشی از واقعیت انکارناپذیر تاریخ این دوره است.
مشروطه ایرانی
ماشاالله آجودانی
@Tafakkor
👍23👎1
علم الهدی :خوشبختانه حرکات دیپلماتیک و میانجیگری به بن بست رسید
پ. ن: بنبست دیپلماسی در ادبیات سیاسیون تندرو نه یک فاجعه انسانی، که مجوزی برای تداوم مناقشه و حفظ انسجام درونگروهی از طریق تولید بحران است؛ نگاهی که در آن رنج انباشته و تلفات انسانی به کالایی مصرفی برای توجیه استراتژیهای فرسایشی بدل میشود و مفهوم «خوشبختی» به معنای مسدود شدن راههای گریز از جنگ و تثبیت وضعیت بحرانی معنا پیدا میکند.
زهرا مهر
@Tafakkor
پ. ن: بنبست دیپلماسی در ادبیات سیاسیون تندرو نه یک فاجعه انسانی، که مجوزی برای تداوم مناقشه و حفظ انسجام درونگروهی از طریق تولید بحران است؛ نگاهی که در آن رنج انباشته و تلفات انسانی به کالایی مصرفی برای توجیه استراتژیهای فرسایشی بدل میشود و مفهوم «خوشبختی» به معنای مسدود شدن راههای گریز از جنگ و تثبیت وضعیت بحرانی معنا پیدا میکند.
زهرا مهر
@Tafakkor
👍59
غروب در سنت تئودور
Tafakkor
وقتی عزیزی را از دست میدهیم گمان میکنیم به راستی همه چیز تمام شده اما حقیقت این است که او در ما ادامه پیدا میکند؛ در خاطرات حرفها و رفتارهایی که از او آموختهایم زندگی ادامه پیدا میکند، و آنها که دوستشان داشتیم در رگهای ما و در قصههایی که برای آیندگان میگوییم تجلی پیدا میکنند و ما وارثانی هستیم که تا همیشه عشق آنها را بر دوش میکشیم.
شاهرخ مسکوب
@Tafakkor
به یاد جانباختگان دی ماه،
به یاد خانوادههایی که هنوز چشمبهراهاند...
شاهرخ مسکوب
@Tafakkor
به یاد جانباختگان دی ماه،
به یاد خانوادههایی که هنوز چشمبهراهاند...
👍68
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم
👇به نام خدا
وَمَن يُؤتَ الحِكمَةَ فَقَد أوتِيَ خَيرًا كَثيرًا
و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است.
بقره/۲۶۹
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
تنهایی به معنای عدم وجود جمع و گروه نیست؛ بلکه بیشتر مبیّنِ این است که ایدهآلی که از جمع و گروه در ذهن داریم محقق نشده است.
@Tafakkor
👇به نام خدا
وَمَن يُؤتَ الحِكمَةَ فَقَد أوتِيَ خَيرًا كَثيرًا
و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است.
بقره/۲۶۹
@Tafakkor
࿐ྀུ༅࿇༅═┅
تنهایی به معنای عدم وجود جمع و گروه نیست؛ بلکه بیشتر مبیّنِ این است که ایدهآلی که از جمع و گروه در ذهن داریم محقق نشده است.
@Tafakkor
Telegram
attach 📎
👍46
آموزش اطاعت یا پرورش تفکر؟
نبرد آزاداندیشی
با ساختارهای جزماندیش حکومتی
در علوم سیاسی و جامعهشناسی، نظامهای ایدئولوژیک و مذهبی تمامیتخواه، برای تداوم سلطه و تثبیت گفتمان خود، به ابزاری بنیادین نیاز دارند؛ «جزماندیشی» (Dogmatism) در این ساختارها نه یک پدیده اتفاقی، بلکه یک «مهندسی معکوس آگاهی» برای تحقق کنترل اجتماعی است.
این نظامها با اتکا به دو بازوی اجرایی، جهانبینی شهروندان را محدود میکنند:
۱. ایدئولوژیکسازی سیستم آموزشی:
در این نظامها، آموزش از «تولید دانش انتقادی» به «بازتولید باورهای رسمی» تغییر کارکرد میدهد. با حذف تفکر نقادانه و جایگزینی آن با حافظهمحوری ایدئولوژیک، نظام تلاش میکند ذهن پرسشگر را از دوران کودکی به یک «پذیرنده منفعل» تبدیل کند. این روند باعث میشود «شک علمی» بهعنوان یک ناهنجاری اخلاقی یا امنیتی بازتعریف شود.
۲. تبلیغات غیرمستقیم و بدعتگذاری:
تبلیغات دینی در این جوامع فراتر از دعوت به ایمان، ابزاری برای تنظیم رفتار اجتماعی است. ترویج روایات خاص از دین (که عموما با بدعتگذاری همراه است تا با نیازهای سیاسی روز هماهنگ شود)، فضایی ایجاد میکند که در آن «اطاعت» بهعنوان «فضیلت» و «تامل» بهعنوان «انحراف» تلقی میگردد. این «مهندسی هنجارها» باعث میشود که جامعه بهصورت خودکار، مخالفان ایدئولوژی حاکم را طرد کند.
هدف مشخص است؛ مهندسی کنترل اجتماعی. نتیجه این جزماندیشیِ سیستماتیک، «اتمیزه کردن» جامعه است. وقتی شهروندان قدرتِ تحلیل فراتر از چارچوبهای دیکتهشده را از دست میدهند، توانایی سازماندهی برای تغییر و کنش جمعی نیز کاهش مییابد. در واقع، این حکومتها با جزماندیشی، «زمینه فکریِ نافرمانی» را در نطفه خفه میکنند تا ثبات ساختار قدرت حفظ شود.
وظیفه شهروند در چنین ساختاری مقاومت در برابر جزمگرای است؛ در برابر این تکنیک کنترل حکومتی، «آزاداندیشی» صرفا یک امر ذهنی نیست، بلکه یک «کنش سیاسی-اجتماعی» است. آزاداندیشی در اینجا به معنای بازگشت به «عقلانیت انتقادی» است. وظیفه شهروند آزاداندیش عبارت است از:
تطبیق فکتها با روایتهای رسمی:
به چالش کشیدن دادههای ایدئولوژیک و جستجوی حقیقت در منابع مستقل.
ترویج شک روشمند:
آموزش گفتگو به جای تقابل احساسی و تشویق دیگران به پرسشگری.
مقاومت در برابر برساختهای کاذب:
رد بدعتهای مذهبی که برای سرکوب حقوق شهروندی به کار میروند.
آزاداندیشی در تقابل با جزماندیشی، نه تنها راهی برای رشد فردی، بلکه تنها مسیر خروج از چنبره کنترل اجتماعی و بازپسگیریِ عاملیت انسانی است. جامعهای که آزاد میاندیشد، به سادگی به بند جزمیتهای ساختگی درنمیآید.
@Tafakkor
نبرد آزاداندیشی
با ساختارهای جزماندیش حکومتی
در علوم سیاسی و جامعهشناسی، نظامهای ایدئولوژیک و مذهبی تمامیتخواه، برای تداوم سلطه و تثبیت گفتمان خود، به ابزاری بنیادین نیاز دارند؛ «جزماندیشی» (Dogmatism) در این ساختارها نه یک پدیده اتفاقی، بلکه یک «مهندسی معکوس آگاهی» برای تحقق کنترل اجتماعی است.
این نظامها با اتکا به دو بازوی اجرایی، جهانبینی شهروندان را محدود میکنند:
۱. ایدئولوژیکسازی سیستم آموزشی:
در این نظامها، آموزش از «تولید دانش انتقادی» به «بازتولید باورهای رسمی» تغییر کارکرد میدهد. با حذف تفکر نقادانه و جایگزینی آن با حافظهمحوری ایدئولوژیک، نظام تلاش میکند ذهن پرسشگر را از دوران کودکی به یک «پذیرنده منفعل» تبدیل کند. این روند باعث میشود «شک علمی» بهعنوان یک ناهنجاری اخلاقی یا امنیتی بازتعریف شود.
۲. تبلیغات غیرمستقیم و بدعتگذاری:
تبلیغات دینی در این جوامع فراتر از دعوت به ایمان، ابزاری برای تنظیم رفتار اجتماعی است. ترویج روایات خاص از دین (که عموما با بدعتگذاری همراه است تا با نیازهای سیاسی روز هماهنگ شود)، فضایی ایجاد میکند که در آن «اطاعت» بهعنوان «فضیلت» و «تامل» بهعنوان «انحراف» تلقی میگردد. این «مهندسی هنجارها» باعث میشود که جامعه بهصورت خودکار، مخالفان ایدئولوژی حاکم را طرد کند.
هدف مشخص است؛ مهندسی کنترل اجتماعی. نتیجه این جزماندیشیِ سیستماتیک، «اتمیزه کردن» جامعه است. وقتی شهروندان قدرتِ تحلیل فراتر از چارچوبهای دیکتهشده را از دست میدهند، توانایی سازماندهی برای تغییر و کنش جمعی نیز کاهش مییابد. در واقع، این حکومتها با جزماندیشی، «زمینه فکریِ نافرمانی» را در نطفه خفه میکنند تا ثبات ساختار قدرت حفظ شود.
وظیفه شهروند در چنین ساختاری مقاومت در برابر جزمگرای است؛ در برابر این تکنیک کنترل حکومتی، «آزاداندیشی» صرفا یک امر ذهنی نیست، بلکه یک «کنش سیاسی-اجتماعی» است. آزاداندیشی در اینجا به معنای بازگشت به «عقلانیت انتقادی» است. وظیفه شهروند آزاداندیش عبارت است از:
تطبیق فکتها با روایتهای رسمی:
به چالش کشیدن دادههای ایدئولوژیک و جستجوی حقیقت در منابع مستقل.
ترویج شک روشمند:
آموزش گفتگو به جای تقابل احساسی و تشویق دیگران به پرسشگری.
مقاومت در برابر برساختهای کاذب:
رد بدعتهای مذهبی که برای سرکوب حقوق شهروندی به کار میروند.
آزاداندیشی در تقابل با جزماندیشی، نه تنها راهی برای رشد فردی، بلکه تنها مسیر خروج از چنبره کنترل اجتماعی و بازپسگیریِ عاملیت انسانی است. جامعهای که آزاد میاندیشد، به سادگی به بند جزمیتهای ساختگی درنمیآید.
@Tafakkor
👍19
تئوری انتخاب فصل پنجم
Tafakkor
تئوری انتخاب
فصل پنجم قسمت ٨/٧
خوانش: علی صاحبی
@Tafakkor
بر اساس تئوری انتخاب، تنها کسی که میتوانیم کنترلش کنیم؛ خود ما هستیم. اگر رابطهیِ ناموفقی داریم، باید بیندیشیم و ببینیم خود من چه میتوانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطهام شود و نه این که سعی کنم دیگری را تغییر دهم.
تقریبا در تمامی موارد هنگامی که دست از کنترل بیرونی بر میداریم، طرف مقابا نیز تغییر میکند." اما تئوری انتخاب چیزی ورای رهایی از کنترل بیرونی است.
فصل پنجم قسمت ٨/٧
خوانش: علی صاحبی
@Tafakkor
بر اساس تئوری انتخاب، تنها کسی که میتوانیم کنترلش کنیم؛ خود ما هستیم. اگر رابطهیِ ناموفقی داریم، باید بیندیشیم و ببینیم خود من چه میتوانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطهام شود و نه این که سعی کنم دیگری را تغییر دهم.
تقریبا در تمامی موارد هنگامی که دست از کنترل بیرونی بر میداریم، طرف مقابا نیز تغییر میکند." اما تئوری انتخاب چیزی ورای رهایی از کنترل بیرونی است.
👍17
انسان هرقدر کمالات داشته باشد، درست به همان اندازه هم میتواند خدا را بشناسد و او را یاد کند و نه بیشتر. اگر انسان بهرهمند از علم باشد، که یک کمال است، از کمال علمی خدا آگاه میشود، اگر انسان عشقورز باشد از عشقورزی خدا آگاه میشود، اگر بخشاینده و رحیم باشد از بخشایندگی و رحمت خدا آگاه میشود. انسان هرقدر دربارۀ عشق و محبت کتاب بخواند، نمیفهمد عشق و محبت چیست، مگر اینکه کسی به او عشق و محبت را بچشاند و او بچشد و یا اینکه عشق و محبت از درونش به علتی سرازیر شود؛ یعنی خود عاشق شود. کسی میتواند محبت را به دیگری منتقل کند که به او محبت چشانده شده است، اینها مسائل درونی است، چشیدنی و ممارستی و آگاهشدنی است، جوشیدنی است، تجربهکردنی است. رابطۀ انسان و خدا هم این چنین است. ما انسانها متناسب با ظرفیت وجودی خودمان از خدا و کمالات خدا آگاه میشویم. بذر خدایی در خودآگاهی ما رشد میکند.
محمد مجتهد شبستری
@Tafakkor
محمد مجتهد شبستری
@Tafakkor
👍45