آرش صادقی، فعال حقوق بشر، با انتشار متنی در شبکه اجتماعی ایکس، از «شرمِ زندهبودن» در روزهای مرگ و فاجعه نوشت و دیماه ۱۴۰۴ را زخمی دانست که نه با گذر زمان التیام مییابد و نه با عادت فراموش میشود. او در این یادداشت تأکید کرد که هیچ ایده و ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد و ارزش جان آدمی والاتر از هر باور و نظام فکری است؛ اصلی که فرو ریختن آن، به گفته او، به معنای قربانیشدن خود انسان و معنای زندگی خواهد بود.
یادداشت آرش صادقی به شرح زیر است:
«در روزهای مرگ و فاجعه، ذهن از کار میافتد؛ نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارد، بلکه چون واقعیت از توان قلم ما پیشی میگیرد. میخواهی بنویسی، اما نوشتهات ناتمام میماند؛ گویی زبان و قلم در برابر آنچه رخ داده ناتوان است و عقب مینشیند.
ذهن هنوز از آنچه دیده در شوک است؛ شوکی که زمان را کند میکند و معنا را معلق نگه میدارد.
در این تعلیق، احساسی شکل میگیرد که نامگذاریاش دشوار نیست: شرم. شرم از زنده بودن، از ادامه دادن، از نفس کشیدن در جایی که در آن زندگی از هزاران انسان سلب شده است. این شرم نه از گناه میآید و نه از انتخابی خودخواسته، بلکه از نابرابری عریان میان بودن و نبودن زاده میشود؛ اینکه ما هستیم و دیگران نیستند، بیآنکه دلیلی منطقی در کار باشد.
بسیاری این حس را تجربه کردهاند؛ شاید چون انسان، پیش از آنکه موجودی عقلانی باشد، موجودی همدل است. رنج دیگری، حتی اگر دور باشد، در ما پژواک پیدا میکند و آرامش ادامهدادن را سلب میکند. این همان جاییست که فهم میکنیم برخی زخمها التیام نمییابند؛ نه با گذر زمان و نه با عادت. فقط میآموزیم چگونه با آنها زندگی کنیم، چگونه آنها را به بخشی از حافظه و هویت خود بدل کنیم.
دیماه ۱۴۰۴ از همین زخمهاست.
این فاجعه قرار است به ما چیزی را یادآوری کند؛ یادآوری اینکه هیچ ایده، هیچ نظام فکری، هیچ ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد. هر فکری که برای بقا و گسترش خود، مرگ را توجیه کند، پیش از هر چیز معنای انسان بودن را انکار کرده است.
فلسفه شاید نتواند رنج را کم کند،
اما میتواند مرزها را روشن کند: مرز میان اندیشه و خشونت، میان باور و حذف، میان معنا و نابودی.
در این مرز، یک اصل باید پابرجا بماند؛ اینکه ارزش جان آدمی والاتر از هر ایدئولوژی است. اگر این اصل فرو بریزد، نه فقط انسان، که خود معنای زندگی نیز قربانی میشود.
آنهایی که امروز کنارمان نیستند، شهادتطلب نبودند، بلکه برای نیل به معنای واقعی زندگی به خیابان رفتند. عدالت تنها مرهمی است بر جای خالی این راستقامتان.
یادشان جاودان.»
#انسان #حق_حیات #جنایت_علیه_بشریت #دی_ماه_خونین #تروما
@Tavaana_TavaanaTech
یادداشت آرش صادقی به شرح زیر است:
«در روزهای مرگ و فاجعه، ذهن از کار میافتد؛ نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارد، بلکه چون واقعیت از توان قلم ما پیشی میگیرد. میخواهی بنویسی، اما نوشتهات ناتمام میماند؛ گویی زبان و قلم در برابر آنچه رخ داده ناتوان است و عقب مینشیند.
ذهن هنوز از آنچه دیده در شوک است؛ شوکی که زمان را کند میکند و معنا را معلق نگه میدارد.
در این تعلیق، احساسی شکل میگیرد که نامگذاریاش دشوار نیست: شرم. شرم از زنده بودن، از ادامه دادن، از نفس کشیدن در جایی که در آن زندگی از هزاران انسان سلب شده است. این شرم نه از گناه میآید و نه از انتخابی خودخواسته، بلکه از نابرابری عریان میان بودن و نبودن زاده میشود؛ اینکه ما هستیم و دیگران نیستند، بیآنکه دلیلی منطقی در کار باشد.
بسیاری این حس را تجربه کردهاند؛ شاید چون انسان، پیش از آنکه موجودی عقلانی باشد، موجودی همدل است. رنج دیگری، حتی اگر دور باشد، در ما پژواک پیدا میکند و آرامش ادامهدادن را سلب میکند. این همان جاییست که فهم میکنیم برخی زخمها التیام نمییابند؛ نه با گذر زمان و نه با عادت. فقط میآموزیم چگونه با آنها زندگی کنیم، چگونه آنها را به بخشی از حافظه و هویت خود بدل کنیم.
دیماه ۱۴۰۴ از همین زخمهاست.
این فاجعه قرار است به ما چیزی را یادآوری کند؛ یادآوری اینکه هیچ ایده، هیچ نظام فکری، هیچ ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد. هر فکری که برای بقا و گسترش خود، مرگ را توجیه کند، پیش از هر چیز معنای انسان بودن را انکار کرده است.
فلسفه شاید نتواند رنج را کم کند،
اما میتواند مرزها را روشن کند: مرز میان اندیشه و خشونت، میان باور و حذف، میان معنا و نابودی.
در این مرز، یک اصل باید پابرجا بماند؛ اینکه ارزش جان آدمی والاتر از هر ایدئولوژی است. اگر این اصل فرو بریزد، نه فقط انسان، که خود معنای زندگی نیز قربانی میشود.
آنهایی که امروز کنارمان نیستند، شهادتطلب نبودند، بلکه برای نیل به معنای واقعی زندگی به خیابان رفتند. عدالت تنها مرهمی است بر جای خالی این راستقامتان.
یادشان جاودان.»
#انسان #حق_حیات #جنایت_علیه_بشریت #دی_ماه_خونین #تروما
@Tavaana_TavaanaTech
💔15🕊4❤1
جاویدنام محمد مرادی؛ جوان ۲۵ سالهای که در مشهد با شلیک گلوله جنگی کشته شد
محمد مرادی، ۲۵ ساله، در منطقه امامت مشهد در حالیکه با دست خالی در خیابان حضور داشت، هدف شلیک گلوله جنگی قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله به ناحیه شکم جان خود را از دست داد.
او بهتازگی دوران خدمت سربازی را به پایان رسانده بود و با امیدها و آرزوهای بسیار در انتظار دریافت کارت پایان خدمت خود بود. محمد مرادی در شب ۱۸ دیماه هدف گلوله قرار گرفت و نزدیک بامداد به خانوادهاش اطلاع داده شد که در بیمارستان بستری است. بنا بر روایت نزدیکان، مادرش هنگامی که بر بالین او رسید و فرزندش را بوسید، محمد مرادی اندکی بعد جان سپرد.
گزارشها حاکی است کفشهای او آغشته به خون بوده و پیکرش سه روز در انتظار شستوشو در سردخانه مانده است؛ وضعیتی که بهگفته نزدیکان، نشاندهنده شمار بالای جانباختگان در آن روزهاست.
کارت پایان خدمت او نیز در حالی به درِ خانه خانواده رسید که خود پیشتر به خاک سپرده شده بود.
یاد و نام محمد مرادی، جوانی عاشق زندگی و میهن، در حافظه جمعی باقی خواهد ماند.
#محمد_زمانی #مشهد #جنایت_علیه_بشریت
#نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
جاویدنام محمد مرادی؛ جوان ۲۵ سالهای که در مشهد با شلیک گلوله جنگی کشته شد
محمد مرادی، ۲۵ ساله، در منطقه امامت مشهد در حالیکه با دست خالی در خیابان حضور داشت، هدف شلیک گلوله جنگی قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله به ناحیه شکم جان خود را از دست داد.
او بهتازگی دوران خدمت سربازی را به پایان رسانده بود و با امیدها و آرزوهای بسیار در انتظار دریافت کارت پایان خدمت خود بود. محمد مرادی در شب ۱۸ دیماه هدف گلوله قرار گرفت و نزدیک بامداد به خانوادهاش اطلاع داده شد که در بیمارستان بستری است. بنا بر روایت نزدیکان، مادرش هنگامی که بر بالین او رسید و فرزندش را بوسید، محمد مرادی اندکی بعد جان سپرد.
گزارشها حاکی است کفشهای او آغشته به خون بوده و پیکرش سه روز در انتظار شستوشو در سردخانه مانده است؛ وضعیتی که بهگفته نزدیکان، نشاندهنده شمار بالای جانباختگان در آن روزهاست.
کارت پایان خدمت او نیز در حالی به درِ خانه خانواده رسید که خود پیشتر به خاک سپرده شده بود.
یاد و نام محمد مرادی، جوانی عاشق زندگی و میهن، در حافظه جمعی باقی خواهد ماند.
#محمد_زمانی #مشهد #جنایت_علیه_بشریت
#نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
💔16🕊1
جاویدنام محمود کاظمی؛ گرافیست ۳۱ سالهای که در قزوین با شلیک به سر کشته شد
محمود کاظمی، ۳۱ ساله و مجرد، در تاریخ ۱۸ دیماه در محدوده چهارراه فلسطین قزوین بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر جان خود را از دست داد.
او بهعنوان گرافیست و طراح سنگ مزار فعالیت میکرد و بنا بر روایت نزدیکان، از حامیان سگهای بیسرپرست بود. گفته میشود لحظه شلیک در برابر دیدگان دوستان و برادرش رخ داده است.
پیکر این جانباخته صبح روز شنبه ۲۰ دی به خانواده تحویل داده شد و مراسم خاکسپاری در همان روز برگزار شد.
یاد و نام محمود کاظمی در کنار دیگر جانباختگان این روزها، بهعنوان نمادی از زندگیهای ناتمام و اندوه بازماندگان در حافظه جمعی باقی خواهد ماند.
#محمود_کاظمی #قزوین #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
محمود کاظمی، ۳۱ ساله و مجرد، در تاریخ ۱۸ دیماه در محدوده چهارراه فلسطین قزوین بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر جان خود را از دست داد.
او بهعنوان گرافیست و طراح سنگ مزار فعالیت میکرد و بنا بر روایت نزدیکان، از حامیان سگهای بیسرپرست بود. گفته میشود لحظه شلیک در برابر دیدگان دوستان و برادرش رخ داده است.
پیکر این جانباخته صبح روز شنبه ۲۰ دی به خانواده تحویل داده شد و مراسم خاکسپاری در همان روز برگزار شد.
یاد و نام محمود کاظمی در کنار دیگر جانباختگان این روزها، بهعنوان نمادی از زندگیهای ناتمام و اندوه بازماندگان در حافظه جمعی باقی خواهد ماند.
#محمود_کاظمی #قزوین #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
💔14🕊1