آموزشکده توانا
49.6K subscribers
41.2K photos
41.6K videos
2.57K files
21.7K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
روایت یک شاهد از جنگ؛ وقتی مردم میان بمباران هم «همراهی با روایت حکومت» را نپذیرفتند

آرمیتا پاویر، زندانی سیاسی سابق، در رشته‌توییتی با روایت مشاهدات میدانی خود از روزهای جنگ، از شکاف میان تبلیغات رسمی و واقعیت جامعه می‌گوید؛ جایی که به گفته او، حتی زیر فشار بمباران و بحران معیشتی، بسیاری از مردم از همراهی با روایت حکومتی سر باز زدند.

متن نوشته خانم پاویر به شرح زیر است:

آنچه در جنگ بر ایرانیان گذشت، از کف جامعه و از زبان مردمی است که دلشان همواره سفید بوده و سیم‌کارتشان سیاه و ارتباطی با دنیای بیرون نداشتند.
این متن فقط مشاهدات من است از دیده‌ها و شنیده‌هایم در طول جنگ و نه صرفاً عقاید شخصی.

باز هم صبح پا شدیم، دیدیم اینترنت قطع شده و تهران را زده‌اند...
کم‌کم صدای انفجار در اکثر شهرها شروع شد و این‌بار صدای جنگنده‌ها هم به آن اضافه شد. هر چه جلوتر می‌رفتیم، انگار آسمان دست آمریکا و اسرائیل بود؛ جنگنده‌ها هر موقع از شبانه‌روز که اراده می‌کردند می‌آمدند، بمب می‌انداختند و می‌رفتند. بعد از رفتنشان صدای پدافند می‌آمد...

کم‌کم تجمعات خیابانی و ثبت‌نام «جانفداها» شروع شد؛ همان حسی که ما در دی‌ماه به قشر خاکستری داشتیم، این‌ها هم داشتند. به هر کسی که همراهی نمی‌کرد، با خشم در تلویزیون می‌گفتند: هر کسی الان «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» نگوید و شب‌ها در تجمعات حکومتی شرکت نکند، پیاده‌نظام دشمن و خائن به وطن است.

از آسمان بمب می‌بارید و از زمین فلاکت و تورم و گرانی و بیکاری و وحشت از صدای مداوم انفجار. هنوز از شوک هولناک دی‌ماه عبور نکرده بودیم که شوک جنگ به آن اضافه شد؛ آن هم با چاشنی تلخ صدای گوش‌خراش بلندگوها تا پاسی از شب و سرودهای عربی و شعارهای حامیان جمهوری اسلامی و تجمعات شبانه‌شان.
به‌ شخصه فکر می‌کردم ده‌ها میلیون نفر از مردم، حتی اگر طرفدار جمهوری اسلامی نباشند، به‌خاطر وضعیت بد معیشتی و به‌هم‌ریختن زندگی‌شان در تجمعات شرکت کنند و بخواهند جنگ تمام شود، یا حداقل از رانت و کوپن‌های شرکت‌کنندگان برای گذران زندگی استفاده کنند.

در دلم به مردم حق می‌دادم؛ شرایط به‌طرز وصف‌ناپذیری سخت بود. هر شب که موج انفجارها سهمگین‌تر می‌شد، فکر می‌کردم فردا که بیرون بروم، قرار است روی شیشه همه ماشین‌ها عکس رهبر و پرچم جمهوری اسلامی را ببینم. اما باز هم این مردم نازنین و شریف، دی‌ماه و آبان و مهر و تمام ماه‌های خونین را فراموش نکرده بودند.

تعدادشان از تمام تحلیل‌ها و تصوراتی که داشتم کمتر بود؛ خیلی کمتر. حتی در محروم‌ترین مناطق. اینترنت قطع بود و مجبور بودم برای صحت‌سنجی تصاویر تلویزیون، خودم بیرون بروم. تمام مناطق تبریز را می‌گشتم و گاهی تعداد ماشین‌های عکس‌دار را می‌شمردم.

از کم بودن تعدادشان نسبت به جمعیت منطقه شگفت‌زده می‌شدم. البته روزهایی که فراخوان برای یک منطقه خاص بود، از همه نقاط شهر جمع می‌شدند و جمعیت زیاد به نظر می‌رسید، اما در تجمعات محله‌محور، با آن حجم تبلیغات، تعدادشان بسیار کم بود.

خیلی عجیب بود که در منطقه‌ای با بیش از ده هزار نفر جمعیت، حتی با کوپن و غذا، تعداد شرکت‌کنندگان به صد نفر هم نمی‌رسید. راننده‌ها می‌گفتند تجمعات را طوری طراحی می‌کنند که افراد در میان جمعیت محصور شوند تا تعداد بیشتر به نظر برسد.

سعی می‌کردم فقط از دید خودم نگاه نکنم و آن‌قدر شجاعت داشته باشم که بگویم شاید اشتباه می‌کنم و مردم واقعاً این نظام را می‌خواهند. اما نه؛ هموطنان من شریف‌تر از تصوراتم بودند. همه در یک چیز مشترک بودند:
یادمان نمی‌رود چه بر ما گذشت.

یکی می‌گفت شیشه‌های خانه‌ام شکسته، اما حاضرم بمب وسط خانه‌ام بخورد ولی این‌ها بروند. یکی می‌گفت نکند باز هم راهی پیدا کنند و بمانند؟ دیگری می‌گفت چوب خدا صدا ندارد؛ با جنازه بهترین جوانان این خاک معامله کردند و حالا حتی یک تشییع‌جنازه معمولی برایشان به رؤیا تبدیل شده.

یکی می‌گفت حاضرم بمیرم ولی نسل بعد به آزادی برسد. یکی دیگر می‌گفت آن‌ها به فکر خودشان هستند و قرار نیست آزادی بیاورند و خودمان باید کاری کنیم؛ اما وقتی می‌پرسیدی راهکار چیست، می‌گفتند بعد از اتفاقات دی، کاری از دست ما برنمی‌آید مقابل یک سیستم مسلح.

آن شبی که گفتند یا توافق می‌کنند یا زیرساخت‌ها را می‌زنند، حال همه عجیب بود؛ ترکیبی از ناراحتی و عذاب وجدان. برخی نمی‌خواستند جنگ بدون تغییر پایان یابد. یکی می‌گفت اگر آمریکا هم نتواند، دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند.

عده‌ای هم در تاریک‌ترین روزها از امید به ایران آزاد می‌گفتند و معتقد بودند باید صبر کرد و هزینه داد. بسیاری هم باور داشتند هیچ چیز بدتر از ادامه این وضعیت نیست، حتی جنگ.

ادامه را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/2v3ktvjz

@Tavaana_TavaanaTech
10👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به بهانه‌ی سالگرد درگذشت سیما کوبان

سیما کوبان؛ سیمای زن ایرانی پس از انقلاب اسلامی

در این ویدئو کوتاه با سیما کوبان آشنا می‌شوید و رنج‌هایی که از فشارهای جمهوری‌اسلامی نصیبش شد. سیما کوبان، نقاش، مجسمه‌ساز، استاد دانشگاه، نویسنده، مترجم، ناشر، منتقد و محقق ایرانی در ۲۴ آبان‌ماه سال ۱۳۱۸ در تهران به دنیا آمد. کوبان ابتدا با «فریدون ناصری» رهبر و مدیر هنری ارکستر سمفونیک ایران ازدواج کرد و پس از فوت همسر اولش با محمد حسن حافظی، استاد دانشگاه ازدواج کرد که حافظی نیز بعد‌ها در ایران درگذشت.

https://tavaana.org/sima_kuban/

#اسلایدشو #سیما_کوبان

در ویدئو به اشتباه گفته شده ۲۴ اردیبهشت تولد او بوده.

@Tavaana_TavaanaTech
12
تصاویر و روایت‌های منتشرشده از بیمارستان الغدیر، بخشی از حافظه جمعی مردمی‌اند که در دی‌ماه ۱۴۰۴، میان گلوله، ترس، بی‌خبری و قطع اینترنت، عزیزانشان را از دست دادند.

گزارشی که با پیگیری و هماهنگی فرنوش فرجی، خبرنگار ایران‌اینترنشنال تهیه شده، تلاش می‌کند نام و روایت بخشی از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه را از فراموشی نجات دهد؛ انسان‌هایی با زندگی، رویا، خانواده و آینده‌ای که در سرکوب جمهوری اسلامی خاموش شد.

روایت امیرحسین امام‌جمعه

امیرحسین امام‌جمعه، ۳۹ ساله، شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در منطقه هفت‌حوض نارمک تهران هدف شلیک گلوله جنگی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.

او همراه همسرش در اعتراضات حضور داشت و بنا بر روایت‌های منتشرشده، در آغوش همسرش جان باخت. به گفته شاهدان عینی، تیراندازی از پشت‌بام یک مسجد انجام شده و گلوله‌ای که به صورت امیرحسین اصابت کرد، مرگ او را رقم زد.

شدت جراحت به حدی بود که امکان خارج کردن گلوله از سر او فراهم نشد و خانواده‌اش او را با همان گلوله در صورت به خاک سپردند.

@Tavaana_TavaanaTech
💔7
علی کمالی، از بازداشت‌شدگان دی‌ماه ۱۴۰۴، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است. این حکم در حالی صادر شده که روند صدور و اجرای احکام اعدام علیه معترضان، زندانیان سیاسی و شهروندان منتقد در سال‌های اخیر با نگرانی‌های گسترده نهادهای حقوق بشری همراه بوده است.

بر اساس گزارش خبرگزاری «هرانا» شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران در اواسط اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ حکم اعدام علی کمالی را صادر کرده است. این حکم هم‌اکنون در دیوان عالی کشور در مرحله بررسی و رسیدگی قرار دارد.

علی کمالی دارای اقامت مالزی است و چند روز پس از سفر به ایران، در تاریخ ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران بازداشت شد. او از زمان بازداشت تاکنون در زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شود.

تا زمان انتشار این گزارش، جزئیات بیشتری درباره روند دادرسی، مستندات پرونده و دلایل انتساب اتهام «محاربه» به این زندانی منتشر نشده است. نبود شفافیت درباره روند رسیدگی قضایی و محرومیت افکار عمومی از اطلاع از مستندات پرونده، بر نگرانی‌ها درباره وضعیت او افزوده است.
@Tavaana_TavaanaTech
💔6🕊32
Forwarded from گفت‌وشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁨ ‌
کشته‌شدگان شبیه به هم نیستند
هر یک پیکری دارد جدا،
چهره‌ای خاص
دو چشمِ خاص
نامی و سنی متفاوت...
اما قاتلان...
آنان همگی یک تن‌اند،
پراکنده در هیاهوی ماشین‌ها،
پنهان پشت دکمه‌های الکترونیکی،
می‌کشند و ناپدید می‌شوند.

محمود درویش
ترجمه: سعید هلیچی

#اعتراضات_سراسری #پایان_دیکتاتور #گفتگو_توانا@Dialogue1402
💔42
Forwarded from گفت‌وشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

انسان‌گرایی (اومانیسم) 

انسان‌گرایی (Humanism) یک دیدگاه فلسفی است که بر ارزش‌ها، توانایی‌ها و کرامت انسان تاکید دارد و گردیدن بر مدار انسان را به انسان توصیه می‌کند. انسان‌گرایی معمولا بر اهمیت فردیت، آزادی و پیشرفت اخلاقی تاکید دارد و از وابستگی به اصول یا مرجعیت‌های ماوراءالطبیعی فاصله می‌گیرد.

خاستگاه این جنبش اروپایی‌ست و در واکنش به سخت‌گیری‌های نهاد دین در قرون وسطی ظهور کرد. در دنیای معاصر، انسان‌گرایی به عنوان یک چارچوب اخلاقی بدون اتکا به مذهب شناخته می‌شود که در آن رفاه انسان، صلح، و عدالت اجتماعی در اولویت قرار دارند.

#اومانیسم #انسانگرایی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
💯83