آموزشکده توانا
48.6K subscribers
42.1K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
ناخودآگاهِ جمعیِ ناتوان از کنش؛

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!
شامِ تاریکِ ما را سحر کن

پیام همراهان

ناخودآگاهِ جمعی ما آکنده از رنج است، اما تهی از کنش. ما درد را به‌خوبی می‌شناسیم، آن را روایت کرده‌ایم، آوازش را خوانده‌ایم و برایش اشک ریخته‌ایم؛ اما هنگامی که نوبت به خشم می‌رسد، به آن نیروی مرزگذار و تغییرساز، ناگهان زبانمان می‌گیرد. به‌جایش آه می‌کشیم، ناله می‌کنیم و چشم به جایی بیرون از خود می‌دوزیم.
«ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!» این فراخوان جمعی، بیش از آنکه دعایی ساده باشد، نشانه‌ی یک الگوی روانیِ ریشه‌دار است: عادت به واگذاری عاملیت. گویی تاریکی بی‌فاعل است و سحر باید از جایی بیرون از انسان نازل شود. در این الگو، ما نه کنشگران تاریخ، که تماشاگران تقدیر هستیم؛ محکومانِ صبوری که امید را جانشین مسئولیت کرده‌ایم.
فرهنگ عاطفی ما خشم را یا خطرناک دانسته یا نازیبا. خشم باید تلطیف شود، به ناله بدل گردد، یا در قالب عرفان و رضا حل شود تا نظم نمادین بر هم نخورد. نتیجه، شکل‌گیری نوعی مظلومیت اخلاقی است: رنج می‌کشیم، پس حق داریم، اما کنش نمی‌کنیم. این مظلومیت آرام‌بخش است، اما ناتوان‌کننده.
نقد ناخودآگاه جمعی، درست از همین‌جا آغاز می‌شود: از بازشناسی این حقیقت که بدون خشمِ آگاهانه، هیچ تغییری ممکن نیست. خشمی که فریاد نیست، ویرانگری نیست، بلکه مطالبه است؛ خشمی که خطاب دارد، مسئول را نشانه می‌گیرد و از جهان پاسخ می‌خواهد.
شاید وقت آن رسیده که به‌جای التماس برای سحر،
جرئت کنیم تاریکی را نام‌گذاری کنیم
و سهم خودمان را در ساختن صبح بپذیریم

#خشم #کنشگری #مسئولیت_پذیری #مبارزه_مدنی #نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech
👍10🕊4💔3👌21

آیا در فرهنگ ایرانی مرثیه تقدیس می‌شود و خشم تقبیح؟
خوانشی روان‌کاوانه در ستایش اشک و هراس از اعتراض!

پیام همراهان

در تاریخ فرهنگی ما، رنج اغلب شأنی قدسی یافته است. صبر، تحمل، سوختنِ بی‌صدا و فروبردن درد، نه‌فقط فضیلت اخلاقی شمرده شده، بلکه نشانه‌ای از پاکی و حقانیت تلقی گردیده است. در مقابل، خشم، حتی وقتی پاسخی طبیعی و موجه به بی‌عدالتی است، با برچسب‌هایی چون طغیان، بی‌صبری، گناه و شر همراه شده. این دوگانه‌ی نابرابر، به‌تدریج در ناخودآگاه جمعی ما رسوب کرده است.
در چنین افقی، انسانِ رنج‌کشیده محترم است، اما انسانِ خشمگین مشکوک. کسی که اشک می‌ریزد، قابل همدردی است، اما کسی که مطالبه می‌کند، مزاحم نظم موجود تلقی می‌شود. زبان رایج فرهنگ ما—در ادبیات، آیین‌های سوگواری و روایت‌های تاریخی، بارها این پیام پنهان را بازتولید کرده است: رنج را تحمل کن، اما اعتراض نکن.
این تقدیس رنج البته بی‌کارکرد نبوده است؛ همبستگی ساخته، معنا داده و امکان بقا فراهم کرده. اما بهای روانی و اجتماعی آن سنگین بوده است. خشمی که می‌توانست نیرویی اخلاقی برای مرزبندی، خطاب‌کردن و تغییر باشد، یا سرکوب شده یا به انفجارهایی کور و بی‌سرانجام بدل گشته است. جامعه‌ای که خشم را شیطانی می‌داند، ناگزیر یا در مظلومیتی مزمن می‌ماند، یا هر از گاه به فورانی می‌رسد که چیزی را اصلاح نمی‌کند.
شاید زمان آن رسیده باشد که این جابه‌جایی عاطفی را دوباره بیازماییم: نه برای نفی رنج، بلکه برای خارج‌کردن آن از مقام قدسیِ فلج‌کننده‌اش؛ و نه برای ستایش خشونت، بلکه برای بازگرداندن کرامت به خشمِ آگاهانه، خشمی که مرز می‌گذارد، مخاطب دارد و مسئولیت می‌طلبد.
بدون این بازاندیشی، اشک همچنان ستوده می‌شود،
اعتراض همچنان هراس‌انگیز می‌ماند،
و تغییر، همچنان به آینده‌ای نامعلوم حواله داده می‌شود.

#خشم #نه_به_جمهورى_اسلامى #همبستگی #دادخواهی

@Tavaana_TavaanaTech
👍149👌1💯1