This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منصوره بهکیش از خانوادههای دادخواه دهه شصت:
«خاوران، جمعه هفتم شهریور ۱۴۰۴!
جمعه تعداد زیادی از خانوادههای خاوران و یارانِ همراه به مناسبت سیوهفتمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، در خاوران گردهم آمدند، اما باز هم با درِ بسته و اذیت و آزار و تهدید سیلی از ماموران روبرو شدند.
عزیزی گفت: " امروز #خاوران قیامتی بود. از سر خیابان لپه زنک تا دم دربِ سبز خاوران، کلی ماشین نیروی انتظامی، گارد ویژه و لباس شخصی بود. داخل هم بیست نفر بیشتر بودند. خیلی به خانوادهها اصرار میکردند که بیایید و داخل بروید. کارت ملی نمیخواستند، اما شماره آنرا میخواستند. بعد گفتند اگر شماره ملیتون رو حفظ نیستید، شماره موبایل بدهید. تعداد زیادی داخل رفتند و بقیه مخالف بودیم. آنها نیم ساعتی در حضور ماموران داخل بودند و در قسمت دسته جمعیها دور گشتند و سرود خواندند و بعد بیرون آمدند. از همه نیز تک به تک فیلم و عکس گرفتند. بعد در کنار دیوار عکسها را کنار همدیگر گذاشتیم و آنجا سالگرد را برگزار کردیم و با دلی خونین و خشمگین از این همه ظلم به خانه بازگشتیم.".
سی و هفت سال پیش درست در چنین روزهایی از پنجم تا پانزدهم شهریور ۶۷، زندانیان سیاسی سوسیالیست که پیشتر در دادگاههای ناعادلانه به حبس محکوم شده بودند را به بیدادگاههای چند دقیقهای کشاند و آنها که حاضر نشدند عقیده و آرمان خود را انکار کنند را دسته دسته و بدون اطلاع زندانیان و خانوادهها، مخفیانه حلق آویز کردند. سپس وحشیانه در کانتینرها ریختند و مخفیانه در گورهای جمعی خاوران و دیگر گورهای بینام و نشان به خاک دادند و مسئولان حکومتی شریک در این قتل عام، همچنان حقیقت را تحریف یا انکار میکنند.
درود درود به آن جانهای شیفته و سروهای ایستاده که تا پای جان برای دستیابی به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی و ساختن دنیایی انسانی و عادلانه ایستادند. 🌹
درودهای گرم به مادران و خانوادههای خاوران که بیش از چهار دهه است پیگیر و پایدار برای گرامیداشت یاد عزیزانشان و دادخواهی ایستادهاند. 🌻»
"تا که در بند یکی بندم هست
با تو ای سوخته، پیوندم هست
نبرم راز، مگر با خورشید
تا به خون ریشه سوگندم هست
خنجر خاری در خون دهان
گر ز گلزار بپرسندم هست
داغ سرسختی اندیشه سرخ
زخم خونین خطرمندم هست
گل خون میشکنم، میروم
آ... ی باغ را گل گل، مانندم هست
تو برآنی که مرا پشتی نیست
من برآنم که دماوندم هست
شفقی ریخته در سرب و سرود
روی دلتای فرآیندم هست
دل اکنونم اگر خفته بهخون
دل فردایی خرسندم هست." سعید سلطانپور
mansoureh.behkish
#دادخواهی
#دهه_شصت #کشتار۶۷ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«خاوران، جمعه هفتم شهریور ۱۴۰۴!
جمعه تعداد زیادی از خانوادههای خاوران و یارانِ همراه به مناسبت سیوهفتمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، در خاوران گردهم آمدند، اما باز هم با درِ بسته و اذیت و آزار و تهدید سیلی از ماموران روبرو شدند.
عزیزی گفت: " امروز #خاوران قیامتی بود. از سر خیابان لپه زنک تا دم دربِ سبز خاوران، کلی ماشین نیروی انتظامی، گارد ویژه و لباس شخصی بود. داخل هم بیست نفر بیشتر بودند. خیلی به خانوادهها اصرار میکردند که بیایید و داخل بروید. کارت ملی نمیخواستند، اما شماره آنرا میخواستند. بعد گفتند اگر شماره ملیتون رو حفظ نیستید، شماره موبایل بدهید. تعداد زیادی داخل رفتند و بقیه مخالف بودیم. آنها نیم ساعتی در حضور ماموران داخل بودند و در قسمت دسته جمعیها دور گشتند و سرود خواندند و بعد بیرون آمدند. از همه نیز تک به تک فیلم و عکس گرفتند. بعد در کنار دیوار عکسها را کنار همدیگر گذاشتیم و آنجا سالگرد را برگزار کردیم و با دلی خونین و خشمگین از این همه ظلم به خانه بازگشتیم.".
سی و هفت سال پیش درست در چنین روزهایی از پنجم تا پانزدهم شهریور ۶۷، زندانیان سیاسی سوسیالیست که پیشتر در دادگاههای ناعادلانه به حبس محکوم شده بودند را به بیدادگاههای چند دقیقهای کشاند و آنها که حاضر نشدند عقیده و آرمان خود را انکار کنند را دسته دسته و بدون اطلاع زندانیان و خانوادهها، مخفیانه حلق آویز کردند. سپس وحشیانه در کانتینرها ریختند و مخفیانه در گورهای جمعی خاوران و دیگر گورهای بینام و نشان به خاک دادند و مسئولان حکومتی شریک در این قتل عام، همچنان حقیقت را تحریف یا انکار میکنند.
درود درود به آن جانهای شیفته و سروهای ایستاده که تا پای جان برای دستیابی به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی و ساختن دنیایی انسانی و عادلانه ایستادند. 🌹
درودهای گرم به مادران و خانوادههای خاوران که بیش از چهار دهه است پیگیر و پایدار برای گرامیداشت یاد عزیزانشان و دادخواهی ایستادهاند. 🌻»
"تا که در بند یکی بندم هست
با تو ای سوخته، پیوندم هست
نبرم راز، مگر با خورشید
تا به خون ریشه سوگندم هست
خنجر خاری در خون دهان
گر ز گلزار بپرسندم هست
داغ سرسختی اندیشه سرخ
زخم خونین خطرمندم هست
گل خون میشکنم، میروم
آ... ی باغ را گل گل، مانندم هست
تو برآنی که مرا پشتی نیست
من برآنم که دماوندم هست
شفقی ریخته در سرب و سرود
روی دلتای فرآیندم هست
دل اکنونم اگر خفته بهخون
دل فردایی خرسندم هست." سعید سلطانپور
mansoureh.behkish
#دادخواهی
#دهه_شصت #کشتار۶۷ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤32🕊8👍1