This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسین موسوی تبریزی؛ معتمد خمینی و از عاملان اصلی آتشزدن سینما رکس
رسانههای حکومتی از مرگ سیدحسین موسوی تبریزی، از ناقضان حقوق بشر (به ویژه در دهه شصت)، خبر دادند. به نوشته این رسانهها او پس از تحمل دوره طولانی بیماری درگذشت.
حسین پورمیرغفاری، مشهور به سیدحسین موسوی تبریزی، از ناقضان حقوق بشر در ایران است. در دهه ۶۰ . متولد ۱۳۲۶ در تبریز بود اما پس از انقلاب ۵۷، به عنوان قاضی در خوزستان بهکارگیری شد. سال ۱۳۵۸ به سمت ریاست کل دادگاههای انقلاب در آذربایجان غربی و شرقی رسید. او از عوامل اصلی نقض سیستماتیک حقوق شهروندان بود و به بیرحمی مشهور. گفته شده او به صدور حکم اعدام و حبسهای طولانی زندانیان اکتفا نمیکرد وشخصا در بازجویی، شکنجه و مراسم اعدام حاضر میشد.
سال ۱۳۶۰ به پست دادستان کل انقلاب منصوب شد. در این سمت به بیرحمی خود و نقض حقوق بشر شدت بیشتری داد.
او درباره مخالفان جمهوری اسلامی میگوید: هر کس در برابر نظام بایستد، کشتن او واجب است، اسیرش را باید کشت و زخمیاش را زخمیتر کرد تا کشته شود. در سمت دادستان کل انقلاب، فساد اخلاقی گستردهای داشت اما خمینی باز هم مدافع او بود.
سال ۱۳۶۳ به بهانه برچیدن دادستانی کل انقلاب، از کار برکنار شد. او از متهمان اصلی فاجعه سینما رکس آبادان بود اما خود، مسئول «جمع وجور»کردن این پرونده شد. او به آبادان رفت و عوامل درجه دوم این فاجعه – و پنج تن دیگر را به جوخه اعدام سپرد.
موسوی تبریزی، داماد نوری همدانی، مرجع تقلید شیعه، بود.
علی رازینی، از مقامهای پرسابقه اطلاعاتی و قضایی ایران (که دو سال پیش کشته شد)، گفته آقای موسویتبریزی به این دلیل از دادستانی انقلاب رفت که «با یک اتهام بسیار ناجوری» روبرو بود. رازینی در توضیح این مسئله گفته بود: «این که یک نفر در رأس مسائل قضایی بیاید از یک متهمی که محکوم به زندان است بخواهد با آن ازدواج کند این چیز مناسبی نیست و از آن بدتر این که محکوم به زندان باشد و به خاطر این که جواب مثبت داده حکم زندان اجرا نشود»
https://tavaana.org/mousavi_tabrizi/
در یوتیوب:
https://youtu.be/y4MYVRzyEMw
#سینما_رکس #دهه_شصت #اعدام #حقوق_بشر #حسین_موسوی_تبریزی
@Tavaana_TavaanaTech
رسانههای حکومتی از مرگ سیدحسین موسوی تبریزی، از ناقضان حقوق بشر (به ویژه در دهه شصت)، خبر دادند. به نوشته این رسانهها او پس از تحمل دوره طولانی بیماری درگذشت.
حسین پورمیرغفاری، مشهور به سیدحسین موسوی تبریزی، از ناقضان حقوق بشر در ایران است. در دهه ۶۰ . متولد ۱۳۲۶ در تبریز بود اما پس از انقلاب ۵۷، به عنوان قاضی در خوزستان بهکارگیری شد. سال ۱۳۵۸ به سمت ریاست کل دادگاههای انقلاب در آذربایجان غربی و شرقی رسید. او از عوامل اصلی نقض سیستماتیک حقوق شهروندان بود و به بیرحمی مشهور. گفته شده او به صدور حکم اعدام و حبسهای طولانی زندانیان اکتفا نمیکرد وشخصا در بازجویی، شکنجه و مراسم اعدام حاضر میشد.
سال ۱۳۶۰ به پست دادستان کل انقلاب منصوب شد. در این سمت به بیرحمی خود و نقض حقوق بشر شدت بیشتری داد.
او درباره مخالفان جمهوری اسلامی میگوید: هر کس در برابر نظام بایستد، کشتن او واجب است، اسیرش را باید کشت و زخمیاش را زخمیتر کرد تا کشته شود. در سمت دادستان کل انقلاب، فساد اخلاقی گستردهای داشت اما خمینی باز هم مدافع او بود.
سال ۱۳۶۳ به بهانه برچیدن دادستانی کل انقلاب، از کار برکنار شد. او از متهمان اصلی فاجعه سینما رکس آبادان بود اما خود، مسئول «جمع وجور»کردن این پرونده شد. او به آبادان رفت و عوامل درجه دوم این فاجعه – و پنج تن دیگر را به جوخه اعدام سپرد.
موسوی تبریزی، داماد نوری همدانی، مرجع تقلید شیعه، بود.
علی رازینی، از مقامهای پرسابقه اطلاعاتی و قضایی ایران (که دو سال پیش کشته شد)، گفته آقای موسویتبریزی به این دلیل از دادستانی انقلاب رفت که «با یک اتهام بسیار ناجوری» روبرو بود. رازینی در توضیح این مسئله گفته بود: «این که یک نفر در رأس مسائل قضایی بیاید از یک متهمی که محکوم به زندان است بخواهد با آن ازدواج کند این چیز مناسبی نیست و از آن بدتر این که محکوم به زندان باشد و به خاطر این که جواب مثبت داده حکم زندان اجرا نشود»
https://tavaana.org/mousavi_tabrizi/
در یوتیوب:
https://youtu.be/y4MYVRzyEMw
#سینما_رکس #دهه_شصت #اعدام #حقوق_بشر #حسین_موسوی_تبریزی
@Tavaana_TavaanaTech
❤5👍3
در پشت دیوارهای بلند زندان قزلحصار کرج، انسانهایی نفس میکشند که نمیخواهند در سکوت دفن شوند. زندانیان در بندهای مختلف این زندان، که معروف به کشتارگاه شده است، تجربههای سهمگینی را پشت سر میگذارند. تجربههایی که روان هر انسانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
این بار پیام یک زندانی سیاسی به ما رسیده که نامش را بهخاطر فشارها و محدودیتهایی که بر او تحمیل شده، نمیآوریم اما هویت او توسط آموزشکده توانا تأیید شده است.
او نوشته:
«از روزهایی میگویم که همزمان با آغاز جنگ، خشونت نیز درون زندان شعلهورتر شد. هنگامی که خبر حمله به علی خامنهای و فرماندهان سپاه منتشر شد، خشم در میان سرکوبگران و زندانبانان به اوج رسید. در سایهی قطع اینترنت و تاریکیِ تحمیلی، آنان خود را از هر نظارتی رها دیدند و بیرحمانهتر از همیشه، هر آنچه خواستند بر سر زندانیان آوردند، بدون آنکه به مرجعی پاسخگو باشند یا ترسی از عاقبت اعمالشان نشان دهند.»
او در ادامه میگوید:
«روزی که به بند سیاسی، واحد ۴، یورش آوردند تا شش زندانی محکوم به اعدام را با خود ببرند، تنها آن شش نفر نبودند که به آغوش مرگ سپرده شدند. ما نیز، همانجا، به شکلی دیگر اعدام شدیم. قلبهایمان سنگین و بیرمق میتپید، نفسهایمان به شماره افتاده بود. آنها در لحظهای رفتند، اما ما در مسیری از مرگ تدریجی باقی ماندیم، زیر فشارهای خردکنندهی روانی و عصبی، در فرسایشی خاموش که جسم و جان را آرامآرام میبلعد. زخمی که شاید سالها زمان ببرد تا التیام یابد، و شاید هرگز بهطور کامل درمان نشود.
در این میان، تماسها محدود شدهاند، ملاقاتها به حداقل رسیده یا قطع شدهاند و رفتوآمدها زیر شدیدترین نظارتها قرار گرفتهاند. این انزوا بخشی از سازوکاری هدفمند برای قطع ارتباط، پنهانکردن حقیقت، و خاموش کردن هر صدای اعتراضی است، نمونهای روشن از سانسور و نقض سیستماتیک حقوق بشر.»
او با اشاره به مذاکرات بین ایران و آمریکا به جای خالی حقوق بشر و زندانیان سیاسی در این فرآیند اعتراض میکند و میگوید:
«و در بیرون از این دیوارها، در عرصهی سیاست و مذاکرات میان جمهوری اسلامی و آمریکا، نامی از ما نیست. گویی رنج زندانیان سیاسی، گویی حق آزادی و کرامت انسانی، در معادلات قدرت جایی ندارد. این غیبت، نشانهای آشکار از نادیدهگرفتن انسانیت است.»
او با اشاره به ضرورت توجه به موضوع آزاذی زندانیان سیاسی، میافزاید:
«اما حقیقتی هست که نمیتوان آن را انکار کرد: آزادی زندانیان سیاسی، بخشی جداییناپذیر از آزادی ایران و ایرانی است.
تا زمانی که آنان در بندند، آزادی در بیرون نیز ناقص و ناتمام است.»
در انتها خواسته خود از هموطنان را چنین بیان میکند:
«از همهی ایرانیان در سراسر جهان درخواست میکنم، بهعنوان یک مسئولیت انسانی: صدای ما باشید. صدای زندانیان سیاسی، بهویژه آنان که در خطر اجرای حکم اعداماند یا در بازداشتهای اخیر، در شرایطی غیرانسانی، بدون دسترسی به ابتداییترین حقوق خود، در سلولهای انفرادی نگهداری میشوند
دست یاری به سوی شما دراز میکنیم.
در هر کجا که هستید، با نام و تصویر این زندانیان، با حضور در فضای عمومی، رسانهها و شبکههای اجتماعی، صدای آنان را بلند کنید. اجازه ندهید سکوت، پردهای شود بر رنج و حقیقت. سکوت، همانجایی است که ظلم در آن رشد میکند.
ما زیر سنگینترین فشارها، بیرحمیها و بیعدالتیها نفس میکشیم.
اگر فراموش شویم، اگر صدایمان خاموش بماند، این چرخهی خشونت بیوقفه ادامه خواهد یافت.»
و روایت خود را با تاکید بر «امید» پایان میدهد:
«اما هنوز امیدی هست
تا زمانی که حتی یک صدا در جهان، نام یک زندانی سیاسی را فریاد بزند،
تا زمانی که کسی حقیقت را بازگو کند،
و تا زمانی که باور داشته باشیم آزادی، حقی است که باید به دست آید.
ما زندهایم، و امید نیز زنده خواهد ماند.»
#زندانیان_سیاسی #حقوق_بشر
@Tavaana_TavaanaTech
این بار پیام یک زندانی سیاسی به ما رسیده که نامش را بهخاطر فشارها و محدودیتهایی که بر او تحمیل شده، نمیآوریم اما هویت او توسط آموزشکده توانا تأیید شده است.
او نوشته:
«از روزهایی میگویم که همزمان با آغاز جنگ، خشونت نیز درون زندان شعلهورتر شد. هنگامی که خبر حمله به علی خامنهای و فرماندهان سپاه منتشر شد، خشم در میان سرکوبگران و زندانبانان به اوج رسید. در سایهی قطع اینترنت و تاریکیِ تحمیلی، آنان خود را از هر نظارتی رها دیدند و بیرحمانهتر از همیشه، هر آنچه خواستند بر سر زندانیان آوردند، بدون آنکه به مرجعی پاسخگو باشند یا ترسی از عاقبت اعمالشان نشان دهند.»
او در ادامه میگوید:
«روزی که به بند سیاسی، واحد ۴، یورش آوردند تا شش زندانی محکوم به اعدام را با خود ببرند، تنها آن شش نفر نبودند که به آغوش مرگ سپرده شدند. ما نیز، همانجا، به شکلی دیگر اعدام شدیم. قلبهایمان سنگین و بیرمق میتپید، نفسهایمان به شماره افتاده بود. آنها در لحظهای رفتند، اما ما در مسیری از مرگ تدریجی باقی ماندیم، زیر فشارهای خردکنندهی روانی و عصبی، در فرسایشی خاموش که جسم و جان را آرامآرام میبلعد. زخمی که شاید سالها زمان ببرد تا التیام یابد، و شاید هرگز بهطور کامل درمان نشود.
در این میان، تماسها محدود شدهاند، ملاقاتها به حداقل رسیده یا قطع شدهاند و رفتوآمدها زیر شدیدترین نظارتها قرار گرفتهاند. این انزوا بخشی از سازوکاری هدفمند برای قطع ارتباط، پنهانکردن حقیقت، و خاموش کردن هر صدای اعتراضی است، نمونهای روشن از سانسور و نقض سیستماتیک حقوق بشر.»
او با اشاره به مذاکرات بین ایران و آمریکا به جای خالی حقوق بشر و زندانیان سیاسی در این فرآیند اعتراض میکند و میگوید:
«و در بیرون از این دیوارها، در عرصهی سیاست و مذاکرات میان جمهوری اسلامی و آمریکا، نامی از ما نیست. گویی رنج زندانیان سیاسی، گویی حق آزادی و کرامت انسانی، در معادلات قدرت جایی ندارد. این غیبت، نشانهای آشکار از نادیدهگرفتن انسانیت است.»
او با اشاره به ضرورت توجه به موضوع آزاذی زندانیان سیاسی، میافزاید:
«اما حقیقتی هست که نمیتوان آن را انکار کرد: آزادی زندانیان سیاسی، بخشی جداییناپذیر از آزادی ایران و ایرانی است.
تا زمانی که آنان در بندند، آزادی در بیرون نیز ناقص و ناتمام است.»
در انتها خواسته خود از هموطنان را چنین بیان میکند:
«از همهی ایرانیان در سراسر جهان درخواست میکنم، بهعنوان یک مسئولیت انسانی: صدای ما باشید. صدای زندانیان سیاسی، بهویژه آنان که در خطر اجرای حکم اعداماند یا در بازداشتهای اخیر، در شرایطی غیرانسانی، بدون دسترسی به ابتداییترین حقوق خود، در سلولهای انفرادی نگهداری میشوند
دست یاری به سوی شما دراز میکنیم.
در هر کجا که هستید، با نام و تصویر این زندانیان، با حضور در فضای عمومی، رسانهها و شبکههای اجتماعی، صدای آنان را بلند کنید. اجازه ندهید سکوت، پردهای شود بر رنج و حقیقت. سکوت، همانجایی است که ظلم در آن رشد میکند.
ما زیر سنگینترین فشارها، بیرحمیها و بیعدالتیها نفس میکشیم.
اگر فراموش شویم، اگر صدایمان خاموش بماند، این چرخهی خشونت بیوقفه ادامه خواهد یافت.»
و روایت خود را با تاکید بر «امید» پایان میدهد:
«اما هنوز امیدی هست
تا زمانی که حتی یک صدا در جهان، نام یک زندانی سیاسی را فریاد بزند،
تا زمانی که کسی حقیقت را بازگو کند،
و تا زمانی که باور داشته باشیم آزادی، حقی است که باید به دست آید.
ما زندهایم، و امید نیز زنده خواهد ماند.»
#زندانیان_سیاسی #حقوق_بشر
@Tavaana_TavaanaTech
💯11❤5💔5🕊1