This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگرانی حسین کلانی فوتبالیست سابق تیم ملی ایران، از وضعیت جوانان و زنان
انتقاد از عدم حضور زنان در استادیوم های ورزشی
ویدئو از کانال مهدی رستم پور
@Tavaana_TavaanaTech
انتقاد از عدم حضور زنان در استادیوم های ورزشی
ویدئو از کانال مهدی رستم پور
@Tavaana_TavaanaTech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کشتار بیرحمانه سگها و رهاسازی جنازه آنها در بیابانهای اطراف شهرک صدرای شیراز
از سگکشی شبانه شهرداری تا ساخت «پردیس» سگها با کمکهای مردمی
http://bit.ly/2enU4j0
@Tavaana_TavaanaTech
از سگکشی شبانه شهرداری تا ساخت «پردیس» سگها با کمکهای مردمی
http://bit.ly/2enU4j0
@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
کشتار بیرحمانه سگها و رهاسازی جنازه آنها در بیابانهای اطراف شهرک صدرای شیراز از سگکشی شبانه شهرداری تا ساخت «پردیس» سگها با کمکهای مردمی http://bit.ly/2enU4j0 @Tavaana_TavaanaTech
همراهان توانا ویدئوهایی تاسفبار از کشتار سگ ها در بیابان های شهرک صدرای شیراز توسط شهرداری ارسال کردهاند.
نکتهای که غیر از کشتار ظالمانه سگها قابل توجه است، جنازه های سگها است که در بیابان رها شدهاند و این خود بسیار غیر بهداشتی است و خطری برای سلامت انسان و حیات وحش و محیط زیست منطقه است.
همراه توانا که این تصاویر را فرستاده چنین نوشته است:
"نتیجه تماس شهروندان با شهرداری قتل خواهد شد...این چه کشور اسلامی ست که مخلوقات بی گناه خدا رو میکشه.
چرا از کشورهای اسلامی دیگر مثل ترکیه یاد نمیگیریم؟!! خشونت و راه حل های غلط تا به کی؟؟!!
از همه اینها گذشته این وضعیت بهداشت هست؟؟ صدای سگ ها قطع شد ولی مریضی های بعد از مرگشان چی؟!!
چرا با گلوله به جانشون میفتین..."
https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/20472
مطالب مرتبط؛
از کشتارهای سازمانیافته سگها تا حیواناتی که قربانی آزارمردم میشوند
http://bit.ly/1NXh6Zj
اعتراض فعالان محیط زیست به شکار حیات وحش
http://bit.ly/2g3wk2q
از سگکشی شبانه شهرداری تا ساخت «پردیس» سگها با کمکهای مردمی
http://bit.ly/2enU4j0
@Tavaana_TavaanaTech
نکتهای که غیر از کشتار ظالمانه سگها قابل توجه است، جنازه های سگها است که در بیابان رها شدهاند و این خود بسیار غیر بهداشتی است و خطری برای سلامت انسان و حیات وحش و محیط زیست منطقه است.
همراه توانا که این تصاویر را فرستاده چنین نوشته است:
"نتیجه تماس شهروندان با شهرداری قتل خواهد شد...این چه کشور اسلامی ست که مخلوقات بی گناه خدا رو میکشه.
چرا از کشورهای اسلامی دیگر مثل ترکیه یاد نمیگیریم؟!! خشونت و راه حل های غلط تا به کی؟؟!!
از همه اینها گذشته این وضعیت بهداشت هست؟؟ صدای سگ ها قطع شد ولی مریضی های بعد از مرگشان چی؟!!
چرا با گلوله به جانشون میفتین..."
https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/20472
مطالب مرتبط؛
از کشتارهای سازمانیافته سگها تا حیواناتی که قربانی آزارمردم میشوند
http://bit.ly/1NXh6Zj
اعتراض فعالان محیط زیست به شکار حیات وحش
http://bit.ly/2g3wk2q
از سگکشی شبانه شهرداری تا ساخت «پردیس» سگها با کمکهای مردمی
http://bit.ly/2enU4j0
@Tavaana_TavaanaTech
Telegram
آموزشکده توانا
کشتار بیرحمانه سگها و رهاسازی جنازه آنها در بیابانهای اطراف شهرک صدرای شیراز
از سگکشی شبانه شهرداری تا ساخت «پردیس» سگها با کمکهای مردمی
http://bit.ly/2enU4j0
@Tavaana_TavaanaTech
از سگکشی شبانه شهرداری تا ساخت «پردیس» سگها با کمکهای مردمی
http://bit.ly/2enU4j0
@Tavaana_TavaanaTech
- پدری که کودک خود را برای گرفتن دیه زیر ماشین انداخت
goo.gl/1ewBg7
روزنامه اعتماد چاپ تهران گزارشی تکان دهنده منتشر کرده است مبني بر انداختن پسربچهاي به دست پدرش از روي عمد زیر اتوموبیل در حال حرکت يكي از شهروندان. بر اثر این اتفاق این کودک جان خود را در بیمارستان از دست داد. این روزنامه مصاحبه ای با راننده آن اتوموبیل که کودک مقابل آن انداخته شد، انجام داده است؛
«چطور اين اتفاق افتاد؟
هفته پيش نزديكيهاي غروب در خياباني خلوت مشغول رانندگي بودم. به نزديكيهاي چهارراهي رسيدم كه چراغ راهنمايي آن در حال قرمز شدن بود. ميخواستم با شتاب قبل از قرمز شدن چراغ از چهارراه عبوركنم كه ناگهان متوجه شدم شخصي ميخواهد پسربچه ٦ سالهاش را به خيابان پرتاب كند. از آنجا كه فاصلهمان صدمتر بيشتر نبود نتوانستم ماشينم را كنترل كنم و با او برخورد كردم. سريع با اورژانس تماس گرفتم تا بچه را به بيمارستان ببرند.
وقتي ماجرا را براي پليس تعريف كرديد چه اتفاقي افتاد؟
آنها بازداشتم كردند. من به بازپرس گفتم كه آن پدر بچهاش را جلوي ماشين من انداخت. آن وقت غروب كسي در خيابان نبود و من نتوانستم اين ماجرا را ثابت كنم. قاضي گفت بايد براي ثابت كردن ادعايم تصاوير دوربينهاي مداربسته محل را بررسي كنند. براي اينكه از زندان بيرون بيايم يك وثيقه ١٠٠ ميليون توماني گذاشتم و همان روز آزاد شدم. روز بعد بازپرس پرونده به من گفت كه ماشين شما بيمه دارد، خودتان هم كه گواهينامه داريد پس مشكلي وجود ندارد. ولي چون اين اتفاق بسيار زياد ناراحتم كرده بود ميخواستم مطمئن شوم كه واقعا اين اتفاق افتاده يا نه. ميخواستم كاري كنم كه ديگر
پدر اين كودك از فرزندانش سوءاستفاده نكند.
موضوع را چگونه ثابت كرديد؟
بازپرس گفت خودم بايد اين موضوع را ثابت كنم. همان موقع به محل تصادف رفتم و متوجه شدم دوربين بانك و طلافروشي در همان محل، به شكلي قرار داده شده كه به احتمال زياد صحنه تصادف را ضبط كرده است. روز شنبه دوباره به همان مكان رفتم و براي گرفتن حكم بررسي دوربين بانك به دادگاه رفتم. حكم را گرفتم و دوباره به بانك رفتم. در بانك فيلم را ديدم و بعد آن را براي ارايه به دادگاه بردم. همانجا بود كه مشخص شد ادعاي من درست است و بازپرس پرونده هم مطمئن شد كه آن پدر به عمد بچهاش را به خيابان پرتاب كرد.
.
چطور از حال آن كودك باخبر شديد؟
روز جمعه به بيمارستاني كه كودك را به آنجا برده بودند مراجعه كردم و متاسفانه از پرستارهاي آنجا شنيدم كه آن كودك فوت شده. وقتي موضوع را شنيدم مصمم شدم تا پدر اين كودك را پيدا كنم و با او در اين باره حرف بزنم تا مانع اين شوم كه همين بلا را سر بچههاي ديگرش هم بياورد. روز دوشنبه دوباره به اداره پليس رفتم و همراه با آنها به منزل پدر مجرم رفتيم. آنها مشغول انجام مراسم تدفين پسربچه شان بودند. پليس همانجا پدر خطاكار را بازداشت كرد.
اما چيزي كه من را بيشتر از همه رنجاند اين بود كه اين پدر يك بچه ديگر داشت كه دست و پايش شكسته بود. حدس زدم شايد اين بچه هم به خاطر همين موضوع دست و پايش شكسته باشد.
وضعيت زندگي آنها چگونه بود؟
آنها زندگي فقيرانهاي داشتند ومعلوم بود كه اين مرد نيز نه شغل درست و حسابي ندارد و نه اينكه ميتواند زندگياش را تامين كند. به خاطر تامين زندگي روزانهاش بچهاش را زير ماشينهاي گذري در خيابانها ميانداخت تا به خاطر آن پول ديه بگيرد و با آن زندگياش را بگذراند. در خانه اين خانواده حتي امكانات اوليه زندگي وجود نداشت. آنها حتي پولي براي برگزاري مراسم ترحيم پسرشان هم نداشتند و مراسمي كه گرفته بودند اصلا شبيه به مراسم ختم نبود. خانهاي كه در آن عده زيادي آدم در كنار هم زندگي ميكردند و هيچ كدام شغلي نداشتند.»
مطالب مرتبط؛
میلیونها فقیر ایرانی و هیولای گرسنگی
http://bit.ly/2dglOa8
فقر، حقوق_بشر و عدالت جهانی
http://bit.ly/2fFrTdy
@Tavaana_TavaanaTech
goo.gl/1ewBg7
روزنامه اعتماد چاپ تهران گزارشی تکان دهنده منتشر کرده است مبني بر انداختن پسربچهاي به دست پدرش از روي عمد زیر اتوموبیل در حال حرکت يكي از شهروندان. بر اثر این اتفاق این کودک جان خود را در بیمارستان از دست داد. این روزنامه مصاحبه ای با راننده آن اتوموبیل که کودک مقابل آن انداخته شد، انجام داده است؛
«چطور اين اتفاق افتاد؟
هفته پيش نزديكيهاي غروب در خياباني خلوت مشغول رانندگي بودم. به نزديكيهاي چهارراهي رسيدم كه چراغ راهنمايي آن در حال قرمز شدن بود. ميخواستم با شتاب قبل از قرمز شدن چراغ از چهارراه عبوركنم كه ناگهان متوجه شدم شخصي ميخواهد پسربچه ٦ سالهاش را به خيابان پرتاب كند. از آنجا كه فاصلهمان صدمتر بيشتر نبود نتوانستم ماشينم را كنترل كنم و با او برخورد كردم. سريع با اورژانس تماس گرفتم تا بچه را به بيمارستان ببرند.
وقتي ماجرا را براي پليس تعريف كرديد چه اتفاقي افتاد؟
آنها بازداشتم كردند. من به بازپرس گفتم كه آن پدر بچهاش را جلوي ماشين من انداخت. آن وقت غروب كسي در خيابان نبود و من نتوانستم اين ماجرا را ثابت كنم. قاضي گفت بايد براي ثابت كردن ادعايم تصاوير دوربينهاي مداربسته محل را بررسي كنند. براي اينكه از زندان بيرون بيايم يك وثيقه ١٠٠ ميليون توماني گذاشتم و همان روز آزاد شدم. روز بعد بازپرس پرونده به من گفت كه ماشين شما بيمه دارد، خودتان هم كه گواهينامه داريد پس مشكلي وجود ندارد. ولي چون اين اتفاق بسيار زياد ناراحتم كرده بود ميخواستم مطمئن شوم كه واقعا اين اتفاق افتاده يا نه. ميخواستم كاري كنم كه ديگر
پدر اين كودك از فرزندانش سوءاستفاده نكند.
موضوع را چگونه ثابت كرديد؟
بازپرس گفت خودم بايد اين موضوع را ثابت كنم. همان موقع به محل تصادف رفتم و متوجه شدم دوربين بانك و طلافروشي در همان محل، به شكلي قرار داده شده كه به احتمال زياد صحنه تصادف را ضبط كرده است. روز شنبه دوباره به همان مكان رفتم و براي گرفتن حكم بررسي دوربين بانك به دادگاه رفتم. حكم را گرفتم و دوباره به بانك رفتم. در بانك فيلم را ديدم و بعد آن را براي ارايه به دادگاه بردم. همانجا بود كه مشخص شد ادعاي من درست است و بازپرس پرونده هم مطمئن شد كه آن پدر به عمد بچهاش را به خيابان پرتاب كرد.
.
چطور از حال آن كودك باخبر شديد؟
روز جمعه به بيمارستاني كه كودك را به آنجا برده بودند مراجعه كردم و متاسفانه از پرستارهاي آنجا شنيدم كه آن كودك فوت شده. وقتي موضوع را شنيدم مصمم شدم تا پدر اين كودك را پيدا كنم و با او در اين باره حرف بزنم تا مانع اين شوم كه همين بلا را سر بچههاي ديگرش هم بياورد. روز دوشنبه دوباره به اداره پليس رفتم و همراه با آنها به منزل پدر مجرم رفتيم. آنها مشغول انجام مراسم تدفين پسربچه شان بودند. پليس همانجا پدر خطاكار را بازداشت كرد.
اما چيزي كه من را بيشتر از همه رنجاند اين بود كه اين پدر يك بچه ديگر داشت كه دست و پايش شكسته بود. حدس زدم شايد اين بچه هم به خاطر همين موضوع دست و پايش شكسته باشد.
وضعيت زندگي آنها چگونه بود؟
آنها زندگي فقيرانهاي داشتند ومعلوم بود كه اين مرد نيز نه شغل درست و حسابي ندارد و نه اينكه ميتواند زندگياش را تامين كند. به خاطر تامين زندگي روزانهاش بچهاش را زير ماشينهاي گذري در خيابانها ميانداخت تا به خاطر آن پول ديه بگيرد و با آن زندگياش را بگذراند. در خانه اين خانواده حتي امكانات اوليه زندگي وجود نداشت. آنها حتي پولي براي برگزاري مراسم ترحيم پسرشان هم نداشتند و مراسمي كه گرفته بودند اصلا شبيه به مراسم ختم نبود. خانهاي كه در آن عده زيادي آدم در كنار هم زندگي ميكردند و هيچ كدام شغلي نداشتند.»
مطالب مرتبط؛
میلیونها فقیر ایرانی و هیولای گرسنگی
http://bit.ly/2dglOa8
فقر، حقوق_بشر و عدالت جهانی
http://bit.ly/2fFrTdy
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. - پدری که #کودک خود را برای گرفتن #دیه زیر ماشین انداخت . روزنامه اعتماد چاپ تهران گزارشی تکان دهنده منتشر کرده است مبني بر انداختن پسربچهاي به دست پدرش از روي عمد زیر اتوموبیل در حال حرکت يكي از شهروندان. بر اثر این اتفاق این کودک جان خود را در بیمارستان…
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دورنمای اینترنت در ایران
goo.gl/75kx4h
اینترنت ایران از افغانستان گرانتر و کندتر است.
از مجموعه تواناتکشو سری ۱۶
https://tech.tavaana.org/fa/Techshow16
@tavaanatech
goo.gl/75kx4h
اینترنت ایران از افغانستان گرانتر و کندتر است.
از مجموعه تواناتکشو سری ۱۶
https://tech.tavaana.org/fa/Techshow16
@tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک متر و هفتادصدم از شعر این خانه منم
من جز مدارا چه کنم با پاره ی جان و تنم
سیمین بهبهانی
تولد ۲۸تیر ۱۳۰۶
وفات ۲۸مرداد ۱۳۹۳
وجدان منظوم یک ملت:
goo.gl/3LplMv
@Tavaana_TavaanaTech
من جز مدارا چه کنم با پاره ی جان و تنم
سیمین بهبهانی
تولد ۲۸تیر ۱۳۰۶
وفات ۲۸مرداد ۱۳۹۳
وجدان منظوم یک ملت:
goo.gl/3LplMv
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیمین بهبهانی
گفتی... گفتم
سیمین بهبهانی
تولد ۲۸تیر ۱۳۰۶
وفات ۲۸مرداد ۱۳۹۳
وجدان منظوم یک ملت:
goo.gl/3LplMv
@Tavaana_TavaanaTech
گفتی... گفتم
سیمین بهبهانی
تولد ۲۸تیر ۱۳۰۶
وفات ۲۸مرداد ۱۳۹۳
وجدان منظوم یک ملت:
goo.gl/3LplMv
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گیسو به حیله چرا پوشم
گردآفرید چرا باشم
من آن زنم که به نامردی
سوی حصار نخواهم شد
سیمین بهبهانی
تولد ۲۸تیر ۱۳۰۶
وفات ۲۸مرداد ۱۳۹۳
وجدان منظوم یک ملت:
goo.gl/3LplMv
@Tavaana_TavaanaTech
گردآفرید چرا باشم
من آن زنم که به نامردی
سوی حصار نخواهم شد
سیمین بهبهانی
تولد ۲۸تیر ۱۳۰۶
وفات ۲۸مرداد ۱۳۹۳
وجدان منظوم یک ملت:
goo.gl/3LplMv
@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
گیسو به حیله چرا پوشم گردآفرید چرا باشم من آن زنم که به نامردی سوی حصار نخواهم شد سیمین بهبهانی تولد ۲۸تیر ۱۳۰۶ وفات ۲۸مرداد ۱۳۹۳ وجدان منظوم یک ملت: goo.gl/3LplMv @Tavaana_TavaanaTech
به مناسبت زادروز سیمین بهبهانی
سیمین بهبهانی؛ وجدان منظوم یک ملت
goo.gl/sp7iSg
سیمین خلیلی یا آنگونه که دوستداران شعر و هنرش او را میشناسند -سیمین بهبهانی- شاعر و غزلسرای معاصر ایرانی است که در ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران متولد شد.
سیمین در دنیای مردانه ادب ایران از معدود صداهای اصیل زنان در نسل خود است و از این جهت از پروین متمایز میشود چرا که صدای زنانه در شعر سیمین رساتر و روشنتر است.
سیمین بهبهانی را به عنوان یک فعال اجتماعی نیز میشناسند که دغدغههایی چون عدالت، وطندوستی، حقوق زنان و آزادی بیان داشته است. سیمین اگرچه در جوانی به دلیل روحیه عدالتخواه خود به حزب توده پیوست اما بعدها نقدهایی جدی به عملکرد این حزب داشت.
سیمین به عنوان یک زن به مسائل زنان جامعه نیز همواره نگاهی ویژه داشته است. شعر نغمه روسپی یکی از شعرهای قدیمی اوست که آن را تقدیم می کند به «مردان بداقبالی که در فرار از خانه عذابآور خود، مکان امنی نزد زنانی بد اقبالتر از خودشان جستجو می کنند».
او در این شعر تلاش میکند شرایط نامناسب یک زن روسپی را به تصویر بکشد:
... آه ، این کیست که در میکوبد؟ همسر امشب من میآید !
وای، ای غم، ز دلم دست بکش کاین زمان شادی او میباید !
لب من - ای لب نیرنگ فروش - بر غمم پردهیی از راز بکش !
تا مرا چند درم بیش دهند، خنده کن، بوسه بزن، ناز بکش!
او در شعر دیگری به نام فعل مجهول از زبان دختری دانشآموز میگوید که چگونه پدرش خواهر را کتک میزند و مادر را از خانه بیرون میکند. خانه ای که در آن آسایشی نیست:
...فعل مجهول فعل آن پدریست که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مادرم را ز خانه بیرون کرد...
سیمین در شعری به برابری مرد و زن میپردازد و میگوید که مرد و زن نیمه یکدیگر هستند و مردان را خطاب قرار میدهد که کسی بر دیگری برتری ندارد:
لاف ز برتری كم زن، سنگ برابرت هستيم
تير بر ما چه میباری؟ نيمه ديگرت هستيم
خالق اين جهان ما را واسطه كرد در خلق
حرمت ما نگه میدار خالق و مادرت هستيم...
بهبهانی بعد از پیروزی انقلاب ایران در سال ۵۷ و در فضای خاص آن روزها هم از بیان دغدغههای خود به شکل شعر چشم پوشی نکرد. فردای پیروزی انقلاب و هنگامی که جمعی از وابستگان حکومت قبلی بر بالای پشت بام مدرسه علوی اعدام شدند، سیمین از هراس خود برای انحراف انقلاب از خط مردمی سرود:
نمیتوانم ببينم جنازهای بر زمين است
كه برخطوط مهیبش، گلولهها نقطهچين است
.
و در هنگامه جنگ ایران و عراق نیز جانبازان و آسیب دیدگان جنگ را فراموش نکرد و برای آنها هم شعر نوشت:
شلوار تاخورده دارد مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش یعنی: تماشا ندارد!
رخساره میتابم از او اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد...
بهبهانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ایران نیز از «همگرایی جنبش زنان» برای طرح مطالبات در انتخابات حمایت کرد: «بیانیهای به نام همگرایی جنبش زنان منتشر شد. پیام آن دعوت هر گروه از بانوان کشور به همگرایی جنبش زنان بود: دعوت به هماندیشی و همرایی برای تامین حقوق برابر زنان با مردان و پیوستن به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان. در این بیانیه به رئیس جمهور آینده تکلیف شده بود که برخلاف سنت پیشینیان خود، خواستههای بر حق زنان را برآورده سازد. واقعیت آفتاب بیرنگی است، اما حقیقت آن با هفت رنگ چهره مینماید. در عمل بیرنگی آفتاب کارساز ماست. خواه و ناخواه، در آینده نزدیک، کسی به عنوان رئیس جمهور بر مسند تکیه خواهد زد. این واقعیت است. امضاکنندگان بیانیه همگرایی جنبش زنان از این واقعیت چیزی طلب کردهاند که اگر صورت پذیرد و به دست آید، حقیقت چهره میگشاید وآشکار میشود اما اگر ما به آن واقعیت دست نیازیده باشیم، به آن حقیقت نیز نخواهیم پیوست. ماییم که باید کمر همت ببندیم و فلک را به مراد خود بگردانیم. التماس نمیکنیم، مکلف میسازیم! حرمت خود میداریم، که "ما دانیم قدر ما"!».
سیمین بهبهانی با وجود همه محدودیتها همیشه از آزادی و به ویژه آزادی بیان دفاع کرده است. او در جمع فعالان حقوق زنان از آرزویش برای آزادی در وطن میگوید: «بزرگداشت شاعران، نویسندگان و هنرمندان این مملکت روزی است که یک نویسنده در زندان نباشد؛ یک شاعر گرفتار نباشد؛ یک دانشجو در زندان نباشد؛ روزنامهنگاران ما آزاد باشند؛ قلمهای ما آزاد باشند؛ فقر و بدبختی و نکبت و خفقان از اینجا رخت بربسته باشد."
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/3LplMv
@Tavaana_TavaanaTech
سیمین بهبهانی؛ وجدان منظوم یک ملت
goo.gl/sp7iSg
سیمین خلیلی یا آنگونه که دوستداران شعر و هنرش او را میشناسند -سیمین بهبهانی- شاعر و غزلسرای معاصر ایرانی است که در ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران متولد شد.
سیمین در دنیای مردانه ادب ایران از معدود صداهای اصیل زنان در نسل خود است و از این جهت از پروین متمایز میشود چرا که صدای زنانه در شعر سیمین رساتر و روشنتر است.
سیمین بهبهانی را به عنوان یک فعال اجتماعی نیز میشناسند که دغدغههایی چون عدالت، وطندوستی، حقوق زنان و آزادی بیان داشته است. سیمین اگرچه در جوانی به دلیل روحیه عدالتخواه خود به حزب توده پیوست اما بعدها نقدهایی جدی به عملکرد این حزب داشت.
سیمین به عنوان یک زن به مسائل زنان جامعه نیز همواره نگاهی ویژه داشته است. شعر نغمه روسپی یکی از شعرهای قدیمی اوست که آن را تقدیم می کند به «مردان بداقبالی که در فرار از خانه عذابآور خود، مکان امنی نزد زنانی بد اقبالتر از خودشان جستجو می کنند».
او در این شعر تلاش میکند شرایط نامناسب یک زن روسپی را به تصویر بکشد:
... آه ، این کیست که در میکوبد؟ همسر امشب من میآید !
وای، ای غم، ز دلم دست بکش کاین زمان شادی او میباید !
لب من - ای لب نیرنگ فروش - بر غمم پردهیی از راز بکش !
تا مرا چند درم بیش دهند، خنده کن، بوسه بزن، ناز بکش!
او در شعر دیگری به نام فعل مجهول از زبان دختری دانشآموز میگوید که چگونه پدرش خواهر را کتک میزند و مادر را از خانه بیرون میکند. خانه ای که در آن آسایشی نیست:
...فعل مجهول فعل آن پدریست که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مادرم را ز خانه بیرون کرد...
سیمین در شعری به برابری مرد و زن میپردازد و میگوید که مرد و زن نیمه یکدیگر هستند و مردان را خطاب قرار میدهد که کسی بر دیگری برتری ندارد:
لاف ز برتری كم زن، سنگ برابرت هستيم
تير بر ما چه میباری؟ نيمه ديگرت هستيم
خالق اين جهان ما را واسطه كرد در خلق
حرمت ما نگه میدار خالق و مادرت هستيم...
بهبهانی بعد از پیروزی انقلاب ایران در سال ۵۷ و در فضای خاص آن روزها هم از بیان دغدغههای خود به شکل شعر چشم پوشی نکرد. فردای پیروزی انقلاب و هنگامی که جمعی از وابستگان حکومت قبلی بر بالای پشت بام مدرسه علوی اعدام شدند، سیمین از هراس خود برای انحراف انقلاب از خط مردمی سرود:
نمیتوانم ببينم جنازهای بر زمين است
كه برخطوط مهیبش، گلولهها نقطهچين است
.
و در هنگامه جنگ ایران و عراق نیز جانبازان و آسیب دیدگان جنگ را فراموش نکرد و برای آنها هم شعر نوشت:
شلوار تاخورده دارد مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش یعنی: تماشا ندارد!
رخساره میتابم از او اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد...
بهبهانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ایران نیز از «همگرایی جنبش زنان» برای طرح مطالبات در انتخابات حمایت کرد: «بیانیهای به نام همگرایی جنبش زنان منتشر شد. پیام آن دعوت هر گروه از بانوان کشور به همگرایی جنبش زنان بود: دعوت به هماندیشی و همرایی برای تامین حقوق برابر زنان با مردان و پیوستن به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان. در این بیانیه به رئیس جمهور آینده تکلیف شده بود که برخلاف سنت پیشینیان خود، خواستههای بر حق زنان را برآورده سازد. واقعیت آفتاب بیرنگی است، اما حقیقت آن با هفت رنگ چهره مینماید. در عمل بیرنگی آفتاب کارساز ماست. خواه و ناخواه، در آینده نزدیک، کسی به عنوان رئیس جمهور بر مسند تکیه خواهد زد. این واقعیت است. امضاکنندگان بیانیه همگرایی جنبش زنان از این واقعیت چیزی طلب کردهاند که اگر صورت پذیرد و به دست آید، حقیقت چهره میگشاید وآشکار میشود اما اگر ما به آن واقعیت دست نیازیده باشیم، به آن حقیقت نیز نخواهیم پیوست. ماییم که باید کمر همت ببندیم و فلک را به مراد خود بگردانیم. التماس نمیکنیم، مکلف میسازیم! حرمت خود میداریم، که "ما دانیم قدر ما"!».
سیمین بهبهانی با وجود همه محدودیتها همیشه از آزادی و به ویژه آزادی بیان دفاع کرده است. او در جمع فعالان حقوق زنان از آرزویش برای آزادی در وطن میگوید: «بزرگداشت شاعران، نویسندگان و هنرمندان این مملکت روزی است که یک نویسنده در زندان نباشد؛ یک شاعر گرفتار نباشد؛ یک دانشجو در زندان نباشد؛ روزنامهنگاران ما آزاد باشند؛ قلمهای ما آزاد باشند؛ فقر و بدبختی و نکبت و خفقان از اینجا رخت بربسته باشد."
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/3LplMv
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. به مناسبت زادروز سیمین بهبهانی سیمین بهبهانی؛ وجدان منظوم یک ملت سیمین خلیلی یا آنگونه که دوستداران شعر و هنرش او را میشناسند -سیمین بهبهانی- #شاعر و غزلسرای معاصر ایرانی است که در ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران متولد شد. سیمین در دنیای مردانه ادب ایران از معدود…
Forwarded from آموزشکده توانا
چرخه سانسور کتاب در ایران
مانا نیستانی
کتاب های توانا را بدون فیلتر و رایگان از این لینک دریافت کنید:
http://ow.ly/4nmBb8
کانال کلاس و کتاب توانا (فقط مطالب آموزشی)
@tavaana
@Tavaana_TavaanaTech
مانا نیستانی
کتاب های توانا را بدون فیلتر و رایگان از این لینک دریافت کنید:
http://ow.ly/4nmBb8
کانال کلاس و کتاب توانا (فقط مطالب آموزشی)
@tavaana
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
کانال کتاب و کلاس توانا
جایی که "فقط" به مطالب آموزشی توانا دسترسی پیدامیکنید.
فایلهای ویدئویی، صوتی و نوشتاری کلیه کلاسها و فایل کتابها
@tavaana
عضویت
https://t.me/joinchat/AAAAAECCUseO7OGYXfw9ag
جایی که "فقط" به مطالب آموزشی توانا دسترسی پیدامیکنید.
فایلهای ویدئویی، صوتی و نوشتاری کلیه کلاسها و فایل کتابها
@tavaana
عضویت
https://t.me/joinchat/AAAAAECCUseO7OGYXfw9ag
«سه شنبه رفتم شیراز. و دیر وقتِ شب باز آمدم. رفتم به دیدن دختری که به بیماری نورو فیبرو ماتوز مبتلاست. یک بیماری نادر که موجب انزوا و دلمردگی و ناامیدی بیمار می شود. از همه جای بدنش زگیل و زائده های گوشتی بیرون می زند. حتی از داخل دهان و اندام های داخلی. و همین زائده ها، بیمار را - چه دختر چه پسر - هر چه بیتشر به خانه و خلوت و تنهایی فرو می فشرد.
دختر شیرازی ام اما غلیظ با این بیماری در افتاده و این بیماری است که بر جسم و جان وی غلبه پیدا کرده و جای سالمی در بدنش باقی نگذارده. بیمارانِ مبتلا به نورو فیبرو ماتوز در حمایت دستگاههای درمانی و دولتی نیستند. اگر خانواده ای داشته باشد برای بیمارش خرج می کند وگرنه - مثل دختر شیرازی ام - بیماری ریشه می دواند و کار را به دشواری می کشاند.
از خانه ی دختر شیرازی ام دوان دوان رفتم تا پاسارگاد. تا سلامی کنم به بزرگمردی که برای ایرانیان جز غرور نیاورده است. مردی که با اطمینان می گویم: حسادت دم و دستگاه های اسلامی و ولایی بویژه دستگاه های امنیتی را بر انگیخته. عجب سالی بشود امسال در سالروز کورش کبیر در پاسارگاد.
اگر تمایل داشتید مرا در مداوای دختر شیرازی - تا جایی که مقدور باشد - کمک کنید، به این شماره واریز فرمایید. من امانت دار شمایم:
5022291002836979
بانک پاسارگاد
حسن یزدانی
محمد نوری زاد
بیست و هشت تیرماه نود و شش - تهران»
محمد نوری زاد
goo.gl/sQX8p5
- امیدواریم در بین شما همراهان توانا دوستانی که برخوردار از توان مالی هستند، به این زن جوان کمک کنند.
مطلب مرتبط:
الفبای حمایتگری:
goo.gl/moU6nH
چرا باید هوای هم را داشته باشیم؟
bit.ly/SJKqJ2
کوروش بزرگ و سیاست رواداری مذهبی
bit.ly/2dV9pJ9
@Tavaana_TavaanaTech
دختر شیرازی ام اما غلیظ با این بیماری در افتاده و این بیماری است که بر جسم و جان وی غلبه پیدا کرده و جای سالمی در بدنش باقی نگذارده. بیمارانِ مبتلا به نورو فیبرو ماتوز در حمایت دستگاههای درمانی و دولتی نیستند. اگر خانواده ای داشته باشد برای بیمارش خرج می کند وگرنه - مثل دختر شیرازی ام - بیماری ریشه می دواند و کار را به دشواری می کشاند.
از خانه ی دختر شیرازی ام دوان دوان رفتم تا پاسارگاد. تا سلامی کنم به بزرگمردی که برای ایرانیان جز غرور نیاورده است. مردی که با اطمینان می گویم: حسادت دم و دستگاه های اسلامی و ولایی بویژه دستگاه های امنیتی را بر انگیخته. عجب سالی بشود امسال در سالروز کورش کبیر در پاسارگاد.
اگر تمایل داشتید مرا در مداوای دختر شیرازی - تا جایی که مقدور باشد - کمک کنید، به این شماره واریز فرمایید. من امانت دار شمایم:
5022291002836979
بانک پاسارگاد
حسن یزدانی
محمد نوری زاد
بیست و هشت تیرماه نود و شش - تهران»
محمد نوری زاد
goo.gl/sQX8p5
- امیدواریم در بین شما همراهان توانا دوستانی که برخوردار از توان مالی هستند، به این زن جوان کمک کنند.
مطلب مرتبط:
الفبای حمایتگری:
goo.gl/moU6nH
چرا باید هوای هم را داشته باشیم؟
bit.ly/SJKqJ2
کوروش بزرگ و سیاست رواداری مذهبی
bit.ly/2dV9pJ9
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. «سه شنبه رفتم شیراز. و دیر وقتِ شب باز آمدم. رفتم به دیدن دختری که به بیماری نورو فیبرو ماتوز مبتلاست. یک بیماری نادر که موجب انزوا و دلمردگی و ناامیدی بیمار می شود. از همه جای بدنش زگیل و زائده های گوشتی بیرون می زند. حتی از داخل دهان و اندام های داخلی.…
Forwarded from مسیح علینژاد
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مسیح علی نژاد در تبلت مستندی ساخته از منيژه دختر معلولي كه ميخواهد وارد دنياي مدلينگ شود؛ ميگفتن رانندگي و سواركاري و شنا با اين معلوليت؟ نمي تواني، اما توانستم پس براي مدل شدن هم لازم نيست باربي باش
مسیح علینژاد
مسیح علی نژاد در تبلت مستندی ساخته از منيژه دختر معلولي كه ميخواهد وارد دنياي مدلينگ شود؛ ميگفتن رانندگي و سواركاري و شنا با اين معلوليت؟ نمي تواني، اما توانستم پس براي مدل شدن هم لازم نيست باربي باش
از اینستاگرام مسیح علی نژاد:
goo.gl/MDr7KP
"خیلی خوشحالم وقتی خوشحالی منیژه را بعد از ارسال لینک این گزارش دیدم. صفحه زنان در جهان نیویورک تایمز داستان منیژه زن معلول ایرانی را مفصل در صفحه اش منتشر کرد و نوشت: در مستند کوتاهی که از زندگی این زن تهیه شده، به منیژه هر کاری را که گفتند نمی توانی او آن ر را به لیست «می توانم» های خود اضافه کرد، حالا هم رانندگی می کند هم سوارکاری، هم شنا و هم می خواهد مدل شود تا به بقیه معلولین بگوید که از فرم بدن شان خجالت نکشند و شرمسار نباشند.
منیژه خودش بعد از دیدن لینک گزارش زندگی اش در وب سایت نیویورک تایمز نوشت: «میخوام خیلی راحت احساسمو در مورد این عکس بگم..من تا یکماهه پیش فقط یه منیژه ی معمولی بودم که هیچ کسی نمیشناختش..هیچ کسی توجهی به بودن یا نبودنش توی این دنیا نمیکرد..هیچ کسی باور نمیکرد که یه دختر با این ویژگی فیزیکی خیلی خاص با تمام محدودیتها و امکانات خیلی کمی که در دسترسش بود بتونه کارایی که مردمان عادی و انجام میدن رو انجام بده.دیشب نصف شب وقتی مسیح لينك وب سايت زنان در نيويورك تايمز رو برام فرستاد از ذوق و هیجان فقط دو ساعت خوابیدم..برای دختر معلولی مثل من اينكه داستان زندگيش توی یکی از بزرگترین و مهمترین رسانه جهان که خبرهای خیلی مهم رو بهش اختصاص میده در مورد من، منیژه،دختر مریخی،معلول جسمی که از نظر خیلی ها خنده دار هستم ، نوشته بشه يعني اميد يعني قدرت و توانايي دوباره پيدا كردن...باورم نمي شه خبر اول سرويس زنان در جهان در وب سايت نيويورك تايمز داستان زندگيم رو كه كلي براش جنگيدم منتشر كرده.میشه گفت یکی از بزرگترین اتفاقات زندگی منه چون يك عمر دیده نشدم و سانسور شدم...من اینو موفقیت خودم نمیدونم.این موفقیت زنی هستش که یکماهه دارم باهاش زندگی میکنم و همه ی روحیات و اخلاقش شبیه خودمه...این موفقیت زنی هستش که خیلی ها بهش ناسزا میگن اما اون مثل کوه قرص و محکمه و به راهش و هدفش فقط فکر میکنه...این موفقیت زنی هستش که جسارت و انگیزه ی منو بیشتر و بیشتر کرد...اگه او جواب منو نمیداد هیچ کسی این منیژه رو نمیشناخت.می تونست خیلی راحت مثل خیلی ها از کنارم رد بشه و بگه به من چه... مثل خیلی ها که ادعا میکنن حامی حقوق معلولین هستن ولي بي تفاوت هستند نسبت به منی كه بارها براشون قصه هامو گفتم ولي هيچ وقت كمك نكردن يا يادم ندادن كه قصه هام رو مستند كنم..میخوام این موفقیتشو بهش با تمام وجود و قلبم تبریک بگم و بگم مسیح عزیزمم تو بزرگترین کار رو در حق جامعه ی معلولین ایران کردی تا معلولیني مثل من از معلولیت خودشون نترسن و خودشونو سانسور نکنن."
#manijehtr
اینستاگرام منیژه:
https://instagram.com/manijehtr
لازم به ذکر است، به زودی ترجمه مطلب نیویورک تایمز در مورد منیژه عزیز، توسط توانا منتشر خواهد شد.
مرتبط:
حمایتگری از حقوق معلولان
goo.gl/F14ieu
درباره موفقیت معلولان
t.me/t_disabilities/242
@Tavaana_TavaanaTech
goo.gl/MDr7KP
"خیلی خوشحالم وقتی خوشحالی منیژه را بعد از ارسال لینک این گزارش دیدم. صفحه زنان در جهان نیویورک تایمز داستان منیژه زن معلول ایرانی را مفصل در صفحه اش منتشر کرد و نوشت: در مستند کوتاهی که از زندگی این زن تهیه شده، به منیژه هر کاری را که گفتند نمی توانی او آن ر را به لیست «می توانم» های خود اضافه کرد، حالا هم رانندگی می کند هم سوارکاری، هم شنا و هم می خواهد مدل شود تا به بقیه معلولین بگوید که از فرم بدن شان خجالت نکشند و شرمسار نباشند.
منیژه خودش بعد از دیدن لینک گزارش زندگی اش در وب سایت نیویورک تایمز نوشت: «میخوام خیلی راحت احساسمو در مورد این عکس بگم..من تا یکماهه پیش فقط یه منیژه ی معمولی بودم که هیچ کسی نمیشناختش..هیچ کسی توجهی به بودن یا نبودنش توی این دنیا نمیکرد..هیچ کسی باور نمیکرد که یه دختر با این ویژگی فیزیکی خیلی خاص با تمام محدودیتها و امکانات خیلی کمی که در دسترسش بود بتونه کارایی که مردمان عادی و انجام میدن رو انجام بده.دیشب نصف شب وقتی مسیح لينك وب سايت زنان در نيويورك تايمز رو برام فرستاد از ذوق و هیجان فقط دو ساعت خوابیدم..برای دختر معلولی مثل من اينكه داستان زندگيش توی یکی از بزرگترین و مهمترین رسانه جهان که خبرهای خیلی مهم رو بهش اختصاص میده در مورد من، منیژه،دختر مریخی،معلول جسمی که از نظر خیلی ها خنده دار هستم ، نوشته بشه يعني اميد يعني قدرت و توانايي دوباره پيدا كردن...باورم نمي شه خبر اول سرويس زنان در جهان در وب سايت نيويورك تايمز داستان زندگيم رو كه كلي براش جنگيدم منتشر كرده.میشه گفت یکی از بزرگترین اتفاقات زندگی منه چون يك عمر دیده نشدم و سانسور شدم...من اینو موفقیت خودم نمیدونم.این موفقیت زنی هستش که یکماهه دارم باهاش زندگی میکنم و همه ی روحیات و اخلاقش شبیه خودمه...این موفقیت زنی هستش که خیلی ها بهش ناسزا میگن اما اون مثل کوه قرص و محکمه و به راهش و هدفش فقط فکر میکنه...این موفقیت زنی هستش که جسارت و انگیزه ی منو بیشتر و بیشتر کرد...اگه او جواب منو نمیداد هیچ کسی این منیژه رو نمیشناخت.می تونست خیلی راحت مثل خیلی ها از کنارم رد بشه و بگه به من چه... مثل خیلی ها که ادعا میکنن حامی حقوق معلولین هستن ولي بي تفاوت هستند نسبت به منی كه بارها براشون قصه هامو گفتم ولي هيچ وقت كمك نكردن يا يادم ندادن كه قصه هام رو مستند كنم..میخوام این موفقیتشو بهش با تمام وجود و قلبم تبریک بگم و بگم مسیح عزیزمم تو بزرگترین کار رو در حق جامعه ی معلولین ایران کردی تا معلولیني مثل من از معلولیت خودشون نترسن و خودشونو سانسور نکنن."
#manijehtr
اینستاگرام منیژه:
https://instagram.com/manijehtr
لازم به ذکر است، به زودی ترجمه مطلب نیویورک تایمز در مورد منیژه عزیز، توسط توانا منتشر خواهد شد.
مرتبط:
حمایتگری از حقوق معلولان
goo.gl/F14ieu
درباره موفقیت معلولان
t.me/t_disabilities/242
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. از اینستاگرام مسیح علی نژاد: "خیلی خوشحالم وقتی خوشحالی منیژه را بعد از ارسال لینک این گزارش دیدم. صفحه زنان در جهان نیویورک تایمز داستان منیژه زن معلول ایرانی را مفصل در صفحه اش منتشر کرد و نوشت: در مستند کوتاهی که از زندگی این زن تهیه شده، به منیژه هر…
- دنیای علم جای هیجان کشف است؛ نه افتخار
goo.gl/oSM54B
«مرگ تلخ مریم میرزاخانی به اندازه زندگی هیجانانگیزش این روزها موضوع صحبت جامعه ایرانی شده است. همکلاسیها و همدانشکدهایهای قدیمش عکسهایش را دست به دست میکنند و به این بهانه خاطراتشان را مرور میکنند.
در فضای عمومیتر هم بحثهایی متنوع در جریان است که از جامعهشناسی علم تا مطالعات جنسیت و هویت را پوشش میدهد، اما بیشتر آنها یک چیز را فراموش میکنند: اینکه مریم استثنایی بود.
میتوان ساعتها درباره این حرف زد که اگر مریم ایران مانده بود یا به ایران برگشته بود، چه سرنوشتی میداشت یا اگر اصلا ایرانی نبود چطور زندگی میکرد. اما همه اینها فرضهایی است که نمیتوان با این تک مثال استثنایی درباره آنها نظر داد. با این حال زندگی و مرگ تلخ مریم میتواند بهانهای برای همه این بحثها باشد به این شرط که از غرور بیمعنای ملیگرایانه و نخبهگرایی فراتر رود.
اینکه نظام آموزش عالی ایران نخبگان را فراری میدهد، درست است اما همه میدانیم که همین نظام آموزشی با نخبهپروری همه دانشآموزان و دانشجویان را فراری میدهد.
مریم که مقیم همیشگی کتابخانه مدرسه بود، از همان دوران تکلیفش با خودش روشن بود و میدانست به دنبال چیست. همان زمان که ما به دنبال معنای زندگی سرگشته از این شاخه به آن شاخه میپریدیم، مریم لذت دانش را کشف کرده بود و آگاهانه در این مسیر جلو میرفت.
در یک نظام آموزشی پویا و برابر، امثال مریم الهامبخش دیگر دانشآموزان و به خصوص دختران میشوند تا برای دنبال کردن مسیر دلخواه خودشان اعتماد به نفس بگیرند. اما در آموزش و فرهنگ نخبهگرای ما که مدرسه فرزانگان و سمپاد نماد آن بود، مریم و المپیادیهای دیگر صرفا الگوهایی بودند که دیگران باید کپی آنها میشدند وگرنه به درد "افتخار" مدرسه نمیخوردند.
چنین نظامی به جای ایجاد فرصت برابر برای دانشآموزان و هدایت گام به گام آنها برای یافتن استعدادهایشان، با استفاده از روشهای ناکارای رقابتی از آنها انتظار دارد شابلون بردارند و خودشان را دقیقا عین آن الگویی کنند که از قبل برایشان تدارک دیده شده است.
در ادامه همین نظام آموزشی است که امروز منتقدان فرهنگی هم نسخههایی شبیه این میپیچند که وقتی مریم میرزاخانی از پس آن همه محدودیت بر آمد و توانست از سد تبعیض جامعه ایران عبور کند، پس زنان ایرانی دیگر نباید بهانهای برای کسب افتخار داشته باشند.
همه آنها استثنایی بودن مورد مریم را فراموش میکنند و خطرشان دقیقا در همین است که هر جایی صحبت از تبعیض سیستماتیک در نظام آموزشی ایران و مردسالار بودن جامعه دانشگاهی در سطح جهانی میشود، با رو کردن تک مثال مریم میرزاخانی و چند نمونه معدود مشابه، راه را بر اصلاح سیستم موجود میبندند و تنها روی پشتکار شخصی دانشآموزان تکیه میکنند. تصور میکنند بدون برنامهریزی و تمرکز بر آموزش بدون تبعیض، دانشآموزان و به ویژه دختران وظیفه دارند که برای خانواده و مدرسه و کشور افتخارآفرینی کنند.
مسئله آن است که جامعه امروز و مدرسه آن روز ما، همه به دنبال "افتخار" هستند. اما دنیای علم جای افتخار و غرور نیست. کسی به خاطر رسیدن کاوشگر جونو به مشتری افتخار نمیکند، هیجانزده میشود و برای پیشرفتهای بعدی از آن الهام میگیرد و مهمتر اینکه با آموزش کارآمد راه لذت بردن از کشف حقیقت را به نسل بعد منتقل میکند.»
- این متنی ست از فیسبوک خانم مریم اقدمی
مرتبط:
نظام آموزشی ایران پس از انقلاب
http://bit.ly/1kflAOr
@Tavaana_TavaanaTech
goo.gl/oSM54B
«مرگ تلخ مریم میرزاخانی به اندازه زندگی هیجانانگیزش این روزها موضوع صحبت جامعه ایرانی شده است. همکلاسیها و همدانشکدهایهای قدیمش عکسهایش را دست به دست میکنند و به این بهانه خاطراتشان را مرور میکنند.
در فضای عمومیتر هم بحثهایی متنوع در جریان است که از جامعهشناسی علم تا مطالعات جنسیت و هویت را پوشش میدهد، اما بیشتر آنها یک چیز را فراموش میکنند: اینکه مریم استثنایی بود.
میتوان ساعتها درباره این حرف زد که اگر مریم ایران مانده بود یا به ایران برگشته بود، چه سرنوشتی میداشت یا اگر اصلا ایرانی نبود چطور زندگی میکرد. اما همه اینها فرضهایی است که نمیتوان با این تک مثال استثنایی درباره آنها نظر داد. با این حال زندگی و مرگ تلخ مریم میتواند بهانهای برای همه این بحثها باشد به این شرط که از غرور بیمعنای ملیگرایانه و نخبهگرایی فراتر رود.
اینکه نظام آموزش عالی ایران نخبگان را فراری میدهد، درست است اما همه میدانیم که همین نظام آموزشی با نخبهپروری همه دانشآموزان و دانشجویان را فراری میدهد.
مریم که مقیم همیشگی کتابخانه مدرسه بود، از همان دوران تکلیفش با خودش روشن بود و میدانست به دنبال چیست. همان زمان که ما به دنبال معنای زندگی سرگشته از این شاخه به آن شاخه میپریدیم، مریم لذت دانش را کشف کرده بود و آگاهانه در این مسیر جلو میرفت.
در یک نظام آموزشی پویا و برابر، امثال مریم الهامبخش دیگر دانشآموزان و به خصوص دختران میشوند تا برای دنبال کردن مسیر دلخواه خودشان اعتماد به نفس بگیرند. اما در آموزش و فرهنگ نخبهگرای ما که مدرسه فرزانگان و سمپاد نماد آن بود، مریم و المپیادیهای دیگر صرفا الگوهایی بودند که دیگران باید کپی آنها میشدند وگرنه به درد "افتخار" مدرسه نمیخوردند.
چنین نظامی به جای ایجاد فرصت برابر برای دانشآموزان و هدایت گام به گام آنها برای یافتن استعدادهایشان، با استفاده از روشهای ناکارای رقابتی از آنها انتظار دارد شابلون بردارند و خودشان را دقیقا عین آن الگویی کنند که از قبل برایشان تدارک دیده شده است.
در ادامه همین نظام آموزشی است که امروز منتقدان فرهنگی هم نسخههایی شبیه این میپیچند که وقتی مریم میرزاخانی از پس آن همه محدودیت بر آمد و توانست از سد تبعیض جامعه ایران عبور کند، پس زنان ایرانی دیگر نباید بهانهای برای کسب افتخار داشته باشند.
همه آنها استثنایی بودن مورد مریم را فراموش میکنند و خطرشان دقیقا در همین است که هر جایی صحبت از تبعیض سیستماتیک در نظام آموزشی ایران و مردسالار بودن جامعه دانشگاهی در سطح جهانی میشود، با رو کردن تک مثال مریم میرزاخانی و چند نمونه معدود مشابه، راه را بر اصلاح سیستم موجود میبندند و تنها روی پشتکار شخصی دانشآموزان تکیه میکنند. تصور میکنند بدون برنامهریزی و تمرکز بر آموزش بدون تبعیض، دانشآموزان و به ویژه دختران وظیفه دارند که برای خانواده و مدرسه و کشور افتخارآفرینی کنند.
مسئله آن است که جامعه امروز و مدرسه آن روز ما، همه به دنبال "افتخار" هستند. اما دنیای علم جای افتخار و غرور نیست. کسی به خاطر رسیدن کاوشگر جونو به مشتری افتخار نمیکند، هیجانزده میشود و برای پیشرفتهای بعدی از آن الهام میگیرد و مهمتر اینکه با آموزش کارآمد راه لذت بردن از کشف حقیقت را به نسل بعد منتقل میکند.»
- این متنی ست از فیسبوک خانم مریم اقدمی
مرتبط:
نظام آموزشی ایران پس از انقلاب
http://bit.ly/1kflAOr
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. - دنیای علم جای هیجان کشف است؛ نه افتخار . «مرگ تلخ #مریم_میرزاخانی به اندازه زندگی هیجانانگیزش این روزها موضوع صحبت جامعه ایرانی شده است. همکلاسیها و همدانشکدهایهای قدیمش عکسهایش را دست به دست میکنند و به این بهانه خاطراتشان را مرور میکنند. در…
آموزشکده توانا
دو روز پیش در ایستگاه متروی شهر ری پس از درگیری لفظی بین یک روحانی با یکی از شهروندان که آنطور که خبرگزاریها گفتند معترض به «امر به معروف» این روحانی بود (بعد این قضیه توسط آن روحانی انکار شد)، این فرد با جسمی تیز (تیغ موکت بری یا چاقو) به این روحانی حمله…
پیام دریافتی از یکی از همراهان توانا درباره نظر علی مطهری در مورد قتل مهاجم مترو:
جناب آقای مطهری نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی با عرض سلام میخواهم به عنوان یک شهروند عادی، با کلام عامیانه و به اندازه درک یک فرد عادی راجع به نظری که در خصوص متروی شهر ری اظهار فرمودید مطلبی بیان کنم.
بعد از خواندن اظهار نظر شما با چشم گرده شده از بهت و حیرت ، به خودم گفتم ، این اعتماد به نفس که در مورد ستاندن جان یک انسان به این راحتی نظر میدهد و سپس به همفکران خویش مدال لیاقت تقدیم میکند از کجا بوجود آمده است؟
کدام آمار یا رخداد مثبت اجتماعی شما را به این باور رسانده که این نوع ، روش برخورد موجب افزایش و ارتقاء سطح آرامش و امنیت در جامعه میگردد؟
بیایید فرمایش شما را یکبار دیگر مرور کنیم << ...... حتی اگر تیر به پای ضارب عربده کش میخورد و او زنده میماند حکم او اعدام بود زیرا مطابق فقه اسلامی کسی که با سلاح گرم یا سرد مردم را ارعاب و اخافه کند و رعب و ترس در جامعه ایجاد نماید محارب شمرده میشود و حکم او اعدام است ...>> .
نمیدانم چقدر در این جامعه و بین مردم زندگی میکنید اما توجه شما را جلب می نمایم به دهها درگیری و نزاع خیابانی که هر روز بر سر موضوعات مختلف مانند تصادف خودرو، اختلاف مالی، اختلاف خانوادگی و ... حادث میشود و البته در تعدادی از آنها از سلاح سرد نیز ، چه برای آسیب رساندن و چه به قول شما ارعاب و اخافه نیز استفاده میشود. آیا خدای نکرده قرار است در صورت مشاهده این اتفاقات از سوی پلیس، ایشان اقدام به شلیک مستقیم و از پای در آوردن طرفین درگیری را داشته باشد؟
یا احیانا قاضی یک یا دو طرف پرونده را اعدام نماید؟!
به شما قول میدهم که این نزاع ها هم مانند درگیری متروی شهر ری، اگر خوف انگیزتر نباشد حتما ما را به همان اندازه مرعوب می کند!
اما تصور دیگری نیز از بیانات شما برایم ایجاد شد و آن، اینکه مبادا به این علت که یکی از طرفین نزاع روحانی بوده و طرف دیگر وی را مضروب نموده باید این برخورد انجام میشد؟؟
به یاد قانون کاپیتولاسیون و اتفاقات سال ۱۳۴۲ افتادم ، نکند تاریخ دوباره تکرار میشود ؟
اگر یادتان باشد در شهر شیراز جهت ایراد سخنرانی در دانشگاه تشریف بردید، اما در آنجا عدده ای خود جوش با پرتاب سنگ به شما و خودرویی که در آن بودید حمله کردند.
آیا سنگ و پرتاب آن به سوی دیگران نیز در دسته بندی سلاح های سرد قرار میگیرد؟
آیا اگر یکی از این پرتاب ها به هدف میخورد چه اتفاقی می افتاد؟
آیا آسیب جانی آن کمتر از آسیب به روحانی مترو شهر ری بود یا بیشتر؟
حال موضوع را از زاویه دیگری نگاه کنیم
فرض کنیم مشابه همین نزاع متروی شهر ری در جای دیگری اتفاق افتاده و شخصی بر اثر فشار عصبی و البته تقصیر، کنترل خود را از دست داده و یک نفر را با سلاح سرد مجروح نموده . از طرفی مردم نیز وحشت زده و ناراحت شاهد این واقعه بوده اند که ناگهان این فرد متوجه سر رسیدن نیروی پلیس شده و بر اساس روایت حضرتعالی اینگونه حادثه رخ داده را استنتاج میکند:
الف) من یک نفر را مجروح کردم.
ب ) من مردم را مرعوب کردم.
ج ) حکم من اعدام و یا کشته شدن در محل می باشد.
نتیجه :
پس بهتر است فردی را که با وی نزاع داشتم و موجب این طبعات برای من شده به قتل برسانم تا بیهوده جانم را از دست نداده باشم.
و در آخر اینکه بر اساس آیه ۱۷۷ تا ۱۷۹سوره بقره حداکثر مجازات قتل مقابله به مثل بوده، هر چند که در ادامه امکان بخشش و گذشت را راه حل بهتری عنوان نموده و متذکر شده که در این حکم حفظ حیات شما در نظر گرفته شده و ضمنا دستور و تذکر اکید داده شده که حداکثر مجازات قاتل ، قصاص است لذا ظلم و تعدی به قاتل روا نیست.
سئوال اینجاست که بر اساس کدام استدلال دستور قتل اینگونه را به اسلام نسبت میدهید؟
دین ما که مهربان تر هست!
با تقدیم احترام آ، پ
goo.gl/JRZ16t
@Tavaana_TavaanaTech
جناب آقای مطهری نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی با عرض سلام میخواهم به عنوان یک شهروند عادی، با کلام عامیانه و به اندازه درک یک فرد عادی راجع به نظری که در خصوص متروی شهر ری اظهار فرمودید مطلبی بیان کنم.
بعد از خواندن اظهار نظر شما با چشم گرده شده از بهت و حیرت ، به خودم گفتم ، این اعتماد به نفس که در مورد ستاندن جان یک انسان به این راحتی نظر میدهد و سپس به همفکران خویش مدال لیاقت تقدیم میکند از کجا بوجود آمده است؟
کدام آمار یا رخداد مثبت اجتماعی شما را به این باور رسانده که این نوع ، روش برخورد موجب افزایش و ارتقاء سطح آرامش و امنیت در جامعه میگردد؟
بیایید فرمایش شما را یکبار دیگر مرور کنیم << ...... حتی اگر تیر به پای ضارب عربده کش میخورد و او زنده میماند حکم او اعدام بود زیرا مطابق فقه اسلامی کسی که با سلاح گرم یا سرد مردم را ارعاب و اخافه کند و رعب و ترس در جامعه ایجاد نماید محارب شمرده میشود و حکم او اعدام است ...>> .
نمیدانم چقدر در این جامعه و بین مردم زندگی میکنید اما توجه شما را جلب می نمایم به دهها درگیری و نزاع خیابانی که هر روز بر سر موضوعات مختلف مانند تصادف خودرو، اختلاف مالی، اختلاف خانوادگی و ... حادث میشود و البته در تعدادی از آنها از سلاح سرد نیز ، چه برای آسیب رساندن و چه به قول شما ارعاب و اخافه نیز استفاده میشود. آیا خدای نکرده قرار است در صورت مشاهده این اتفاقات از سوی پلیس، ایشان اقدام به شلیک مستقیم و از پای در آوردن طرفین درگیری را داشته باشد؟
یا احیانا قاضی یک یا دو طرف پرونده را اعدام نماید؟!
به شما قول میدهم که این نزاع ها هم مانند درگیری متروی شهر ری، اگر خوف انگیزتر نباشد حتما ما را به همان اندازه مرعوب می کند!
اما تصور دیگری نیز از بیانات شما برایم ایجاد شد و آن، اینکه مبادا به این علت که یکی از طرفین نزاع روحانی بوده و طرف دیگر وی را مضروب نموده باید این برخورد انجام میشد؟؟
به یاد قانون کاپیتولاسیون و اتفاقات سال ۱۳۴۲ افتادم ، نکند تاریخ دوباره تکرار میشود ؟
اگر یادتان باشد در شهر شیراز جهت ایراد سخنرانی در دانشگاه تشریف بردید، اما در آنجا عدده ای خود جوش با پرتاب سنگ به شما و خودرویی که در آن بودید حمله کردند.
آیا سنگ و پرتاب آن به سوی دیگران نیز در دسته بندی سلاح های سرد قرار میگیرد؟
آیا اگر یکی از این پرتاب ها به هدف میخورد چه اتفاقی می افتاد؟
آیا آسیب جانی آن کمتر از آسیب به روحانی مترو شهر ری بود یا بیشتر؟
حال موضوع را از زاویه دیگری نگاه کنیم
فرض کنیم مشابه همین نزاع متروی شهر ری در جای دیگری اتفاق افتاده و شخصی بر اثر فشار عصبی و البته تقصیر، کنترل خود را از دست داده و یک نفر را با سلاح سرد مجروح نموده . از طرفی مردم نیز وحشت زده و ناراحت شاهد این واقعه بوده اند که ناگهان این فرد متوجه سر رسیدن نیروی پلیس شده و بر اساس روایت حضرتعالی اینگونه حادثه رخ داده را استنتاج میکند:
الف) من یک نفر را مجروح کردم.
ب ) من مردم را مرعوب کردم.
ج ) حکم من اعدام و یا کشته شدن در محل می باشد.
نتیجه :
پس بهتر است فردی را که با وی نزاع داشتم و موجب این طبعات برای من شده به قتل برسانم تا بیهوده جانم را از دست نداده باشم.
و در آخر اینکه بر اساس آیه ۱۷۷ تا ۱۷۹سوره بقره حداکثر مجازات قتل مقابله به مثل بوده، هر چند که در ادامه امکان بخشش و گذشت را راه حل بهتری عنوان نموده و متذکر شده که در این حکم حفظ حیات شما در نظر گرفته شده و ضمنا دستور و تذکر اکید داده شده که حداکثر مجازات قاتل ، قصاص است لذا ظلم و تعدی به قاتل روا نیست.
سئوال اینجاست که بر اساس کدام استدلال دستور قتل اینگونه را به اسلام نسبت میدهید؟
دین ما که مهربان تر هست!
با تقدیم احترام آ، پ
goo.gl/JRZ16t
@Tavaana_TavaanaTech
داغ آتنای هفت ساله همچنان بر دل ما سنگینی می کند. این روزها یادگاری هایی از او نیز منتشر می شوند که این داغ را تازه تر می کنند. فرشته کوچکی که هزار آرزو در سینه و سر داشت اما اکنون زیر تلی از خاک سرد خوابیده است. آتناجان! اشک هامان رو گونه ها به رقص می آیند هنگامی که رقص شیرین تو در خردسالی را می نگریم. یاد تو تا همیشه در دل ما زنده است!
goo.gl/myZeJ6
- همراهان عزیز توانا! در کلاس تلگرامی «حمایت از دختران آسیب پذیر» شرکت کنید تا یاد بگیریم چگونه از دختران خود حمایت کنیم.
برای ثبتنام در این دوره میتوانید در گوگلفرم ثبتنام کنید و یا با ورود به وبسایت آموزشکده توانا ثبتنام کنید:
لینک گوگلفرم برای ثبتنام در دورهی «حمایتگری از دختران آسیبپذیر:
http://bit.ly/2tiINJy
لینک ثبتنام دوره از طریق وبسایت:
http://bit.ly/1EmIDO2
اساتید این دوره:
مهرانگیز کار
فهیمه میانجی
لینک تلگرام دوره:
https://t.me/Vulnerablegirls
مطلب مرتبط:
سوءاستفاده جنسی از کودکان چگونه اتفاق میافتد؟
در این جلسه، شهرزاد پورعبدالله به ابعاد مختلف خشونت و آزار جنسی کودکان میپردازد.
http://bit.ly/1HaPWLu
@Tavaana_TavaanaTech
goo.gl/myZeJ6
- همراهان عزیز توانا! در کلاس تلگرامی «حمایت از دختران آسیب پذیر» شرکت کنید تا یاد بگیریم چگونه از دختران خود حمایت کنیم.
برای ثبتنام در این دوره میتوانید در گوگلفرم ثبتنام کنید و یا با ورود به وبسایت آموزشکده توانا ثبتنام کنید:
لینک گوگلفرم برای ثبتنام در دورهی «حمایتگری از دختران آسیبپذیر:
http://bit.ly/2tiINJy
لینک ثبتنام دوره از طریق وبسایت:
http://bit.ly/1EmIDO2
اساتید این دوره:
مهرانگیز کار
فهیمه میانجی
لینک تلگرام دوره:
https://t.me/Vulnerablegirls
مطلب مرتبط:
سوءاستفاده جنسی از کودکان چگونه اتفاق میافتد؟
در این جلسه، شهرزاد پورعبدالله به ابعاد مختلف خشونت و آزار جنسی کودکان میپردازد.
http://bit.ly/1HaPWLu
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. داغ آتنای هفت ساله همچنان بر دل ما سنگینی می کند. این روزها یادگاری هایی از او نیز منتشر می شوند که این داغ را تازه تر می کنند. فرشته کوچکی که هزار آرزو در سینه و سر داشت اما اکنون زیر تلی از خاک سرد خوابیده است. آتناجان! اشک هامان رو گونه ها به #رقص می…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام ویدیویی پدر و همسر مریم میرزاخانی پس از انجام مراسم خاکسپاری در آمریکا
به زودی مراسمی در دانشگاه استنفورد برای مریم برگزار خواهد شد.
@tavaanatwch
به زودی مراسمی در دانشگاه استنفورد برای مریم برگزار خواهد شد.
@tavaanatwch
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصنیف "غم نواز"
اجرای علی قمصری و بهرخ شورورزی
شعر از امیرحسین الهیاری
منبع: کانال alighamsari
تحسر:تحلیلی بلاغی از اندوه و سرکوب در موسیقی ایران
سعید سبزیان
goo.gl/vBS4hm
@Tavaana_TavaanaTech
اجرای علی قمصری و بهرخ شورورزی
شعر از امیرحسین الهیاری
منبع: کانال alighamsari
تحسر:تحلیلی بلاغی از اندوه و سرکوب در موسیقی ایران
سعید سبزیان
goo.gl/vBS4hm
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معلولان استعدادها و توانایی هایی دارند، اما برای تحقق بخشیدن نیاز به حمایت قانونی دارند.
رقصی زیبا از گروه Strictly Wheels در برنامه استعدادیابی بریتانیا
حمایتگری از حقوق معلولان
goo.gl/F14ieu
رقصی زیبا از گروه Strictly Wheels در برنامه استعدادیابی بریتانیا
حمایتگری از حقوق معلولان
goo.gl/F14ieu