آموزشکده توانا
48.6K subscribers
42.2K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
دفن غیر قانونی زباله در استان مازندران

وضعیت دفع پسماند در استان مازندران به مرحله هشدار رسیده است؛ در تمام ۳۰ سال گذشته زباله ها که در ادبیات محیط زیستی پسماند عادی توصیف می شوند به شیوه ای کاملا سنتی در حریم ساحل دریا و رودخانه یا مناطقی از جنگل انباشت شده اند.استمرار این شرایط تبعاتی محیط زیستی و انسانی به همراه داشته است.کوهی از زباله در منطقه شاهزید جاده هراز، همه رستوران ها و مراکز تفریحی بخشی از مسیر این جاده را به تعطیلی کشانده و آب رودخانه هراز را آلوده کرده است.در شهرستان توریستی بابلسر هم به فاصله چند صد متری از دریا کوهی از زباله سال ها است انباشت و با خاک پوشانده می شود. کوه های زباله منبع اصلی تولید شیرابه است.

منبع متن و تصاویر: ایسنا
goo.gl/3FDB8G
مطلب مرتبط:

حق بالاترین سطح قابل دسترس بهداشت

در سال ٬۲۰۰۰ سازمان ملل متحد٬ سلامتی و بهداشت را حق بنیادین بشر دانست. سازمان ملل تعیین می‌کند که حق سلامتی ارتباط و وابستگی به تحقق حقوق دیگر دارد. این ثابت می‌کند که حق سلامتی محدود به حق جستجوی بهداشت و درمان نیست؛ بلکه شامل حق دسترسی به عوامل تعیین‌کننده و اساسی سلامت از قبیل غذا و آب تمیز نیز می‌شود و مقرر می‌دارد که همه کشورها مسئول فراهم کردن دسترسی برابر و بدون تبعیض به این موارد هستند.

دانلود:
goo.gl/4fQjXJ

@Tavaana_TavaanaTech
دختر معلول ایرانی در نیویورک تایمز

برای منیژه غیرممکن معنا ندارد، او دختر شوخ طبع و شجاعی است که با شهامت از تجربه‌های جدید استقبال می‌کند. تصاویرش را قبلا در کمپین تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان و پس از آن در جریان انتخابات ریاست جمهوری دیده بودیم که پیگیر مطالباتش بود، چندی بعد در کمپین چهارشنبه های سفید ویدئویی از او منتشر شد، گلایه‌مند از اینکه چرا روزنامه‌ها که در زمان انتخابات تصویر او را منتشر می‌کردند، حالا که مطالبه دارد، سانسورش می‌کنند. هفته بعد، مسیح علی نژاد ویدئویی جالب از او منتشر کرد، لحظاتی که او برای حق خود در استفاده از جای پارک خودروی معلولان ایستادگی می کرد، سوارکاری و شنا می کرد و ....
پس از آن بود که نیویورک تایمز درباره او مطلبی منتشر کرد. آموزشکده توانا مقاله نیویورک تایمز را ترجمه کرده است، بدین امید که صدای معلولان بیشتر شنیده شود و تصور درباره آنها تغییر یافته، به حقوق آنها توجه شود. goo.gl/FdAPtw

ترجمه این مقاله به شرح زیر است:

زن معلول ایرانی که از سختی‌ها و مشکلات زیادی رنج می‌برد می‌خواهد مدل شود

مسیح علینژاد بار دیگر در ویدیویی جدید به یک زن معلول ایرانی پرداخته است که با وجود مشکلات زیاد جسمی قصد دارد مدل شود. منیژه ۳۵ سال دارد. او هرگز اجازه نداد که معلولیت جسمی‌اش باعث محدودیت او شود. او به دنبال شکستن تابوها است و می‌خواهد یک مدل شود. مسیح علینژاد بنیانگذار «کمپین آزادی های یواشکی» از منیژه دختر معلول ایرانی خواست که با دوربین موبایلش زندگی روزمره خود را ضبط کرده و برای وی ارسال کند. مسیح علینژاد این فیلم مستند ۱۰ دقیقه ای را در برنامه تبلت در صدای آمریکا پخش کرد. در این مستند بینندگان می‌بینند که با وجود معلولیت منیژه او همچنان شوخ‌طبع است.

شروع این مستند با تنظیم دوربین منیژه روی داشبورد ماشین خود آغاز می‌شود.اما در زمان ضبط منیژه گریه می‌کند زیرا به بینندگان می گوید: مسیح به من گفته بود وقتی میخواهی از خودت فیلم بگیری دستت مشخص باشد اما دست من خیلی کوتاه است و من نمی‌توانم تلفن همراه خودم را دستم بگیرم چون تنها صورتم مشخص می‌شود.

منیژه به علت بیماری اِکاندرپلژیا یا همان کوتاه قامت‌بودن به دنیا آمد و به دلیل دو بیماری نادر نیز دچار رنجش و ناتوانی‌های بسیاری شد که این موضوع حتی در توانایی صحبت کردن و راه رفتن نیز تاثیر گذاشت که تقریبا منیژه به همین دلیل قادر به راه رفتن بدون کمک نیست.

منیژه می‌گوید که مردم بارها و بارها به او گفته‌اند که قادر نیست همه کار در زندگی انجام دهد . او به جای پذیرش این صحبت از سوی مردم که نگاه منفی به او داشتند هر روز به «لیست توانایی‌های» خود اضافه می‌کرد.

یکی از موضوعاتی که مردم به منیژه می گفتند که توانایی آن را ندارد اسب‌سواری بود که منیژه این موضوع را در لیست توانایی‌هایش گذاشت و حالا هم همانطور که در ویدئو مشخص است می‌تواند انجام دهد.

منیژه حتی به عنوان پرچم‌دار فدراسیون بین‌المللی سوارکاری در یکی از برنامه‌های تلویزیون نشان داده شد.

پس از مصاحبه منیژه و صحبت‌های او در مستندی که در تبلت برنامه مسیح علینژاد در صدای آمریکا پخش شد او دچار مشکلات بسیاری شد و کاربران آنلاینی علیه وی خشمگین شدند و او شانس مدل‌شدن به صورت حرفه‌ی را از دست داد زیرا زنان در ایران نمی‌توانند به صورت حرفه‌ای وارد حرفه مدل شوند و برای آنان ممنوع است.

منیژه در پاسخ به اتهامات و ناسزاهای که علیه او دادند در فیسبوک شخصی خود پستی نوشت و گفت: «مانند بسیاری از زنان ایرانی من نیز حجاب اجباری را دوست ندارم و متاسفانه مدل‌شدن زنان در ایران ممنوع است»

منیژه می‌گوید وقتی که معلول باشید، مدل‌شدن یک تابو دوبرابر می‌شود و معتقدم که برای مدل‌شدن نیاز به یک بدن زیبا و کامل نیست و یا شبیه به باربی‌بودن. با ورودم به دنیای مدل و مدلینگ آن هم با معلولیت می‌خواهم به معلولان بگویم که آن‌ها باید بدن خودشان را قبول کنند و دوستش داشته باشند.. برای اینکه جامعه شما را دوست داشته باشد باید اول خودتان را دوست داشته باشید . در این راه بعضی از مردم نیز مرا تشویق کردند وبعضی دیگر مرا تخطئه کردند.

منبع: نیویورک‌تایمز
goo.gl/zXVqrH

آی دی اینستاگرام منیژه
manijehtr

مطلب مرتبط:
https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/20260

https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/20484

https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/20149

@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
در رابطه با سخنرانی لیلی گلستان در تدکس تهران، یکی از همراهان توانا متن زیر را که نویسنده اش آقای نیما افشار نادری است را برای ما ارسال کرده است: "وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم؟ نیما افشارنادری، سردبیر سایت…
ویدئوی سخنرانی خانم لیلی گلستان، و انتشار مطلب آقای افشار نادری، خوشبختانه واکنش های زیادی به همراه داشت، در چند پست مطالب دریافتی از همراهان را مرور می کنیم:

۱. "خانم گلستان توی این ویدیو با شهامت خودش بود .. حقیقت رو اونطور که زندگی کرده بود و لمس کرده بود بدون سانسور و بدون رتوش از خودش گفت ...وانمود نکرد یک قهرمان همه کار درست هست .. لحظه به لحظه توصیفاتش رو حس کردم چون دیدم و تحربه کردم ... به عنوان یک زن ۴۴ ساله سنت شکن ...گفتن واقعیت شجاعت زیادی میخاهد از طرف دیگر پذیرش واقعیت و درک اینکه اگر ما به جای او بودیم چه میکردیم هم شهامت میخاهد .. هرگز به حجاب اعتقادی نداشته ام ولی بیست سال هست که هر روز مقنعه میپوشم و به یک اداره دولتی میروم و هر روز سعی میکنم تا در ریا غرق نشوم و خودم باقی بمانم."

۲."درود بر دوستان و همراهان توانا
درباره سخنان خانم گلستان
خانم گلستان هنجار هایی برای خودش در زندگی ملاک قرار داده و بازگو میکنه که پر از پارادوکس و ضعف و به اعتراف خودشون پر مکر و حیله و فریب هستش،چرا یک انسان باید برای گرفتن یک مجوز اینقدر حقارت بکشه این سبک زندگی که ایشون برای خودشون ترسیم کردن سبک زندگی ایدال و اخلاقی نیست، حداقل میتونست این سبک زندگی رو ترویج نکنه،اگر اون شخصی که تو شهرداری کار میکرد شما رو نمیشناخت و به شما مجوز نمیداد ممکن بود مسیر زندگی شما تغییر کنه،و شور بختانه تر جمعیتی هست که برای ایشون کف میزنن و مخصوصا وقتی که از کلمات مکر و حیله و فریب استفاده میکنه و متاسفانه ممکنه ایشون رو الگوی خودشون قرار بدن"

۳. "با سلام!
خواستم نظرم را در مورد نوشته آقای نیما افشار نادری راجع به خانم گلستانی بگویم!
ابوی مرحوم ما سواد نداشت اما حکمت و عقل داشت،جمله ای میگفت حکیمانه؛بابا نفست از جای گرم و نرم در میآید،،
حال این دوست عزیز آیا شرایط مملکت و تنگناها را آگاهند یا خیر!؟؟
اگر نمیدانند که وامصیبتا،
و اگر میدانند ایشان رهنمود بدهند و یا تشریف بیاورند خودشان کاری انجام دهند و یا سر کاری را بگیرند!
با شرایط آقای افشار بنظر میرسد یا نباید کاری انجام داد و یا فرضا هر کس کاری انجام داد یا خود فروخته و یا واداده است!
در هر حال همین کارهای ناقص و غیر ایده ال از نظر آقای افشاری نشان از پشتکار،از خود گذشتگی،تعهد،ایثار،و اندیشه مثبت در این برهوت دارد.
سپاسگزارم"

۴. "سلام. عذر می‌خوام شما مطلبی از آقای افشار نادری درباره سخنرانی لیلی گلستان منتشر کردین که می‌خواستم موضوعی رو متذکر بشم. به نظرم نباید رسیدن به موفقیت با مکر و فریب رو فقط از منظر مادی نگاه کنیم، بلکه رسوندن محصول فرهنگی به مردمه که اهمیت داره.
مهم نیست که این خانم و افرادی مثل ایشون محافظه‌کارانه پیش می‌رن! این موضوع مطلقن اهمیت نداره. بلکه تأثیر فرهنگی‌ای که بر مردم و در دراز مدت می‌ذارن رو باید در نظر گرفت. به همین ترتیب مفهوم مبارزه کردن رو می‌شه با بلندنظری و عمق بیشتری درک کرد. مبارزه رو نباید صرفن در گوشه زندان یا با ادبیات تند صحبت کردن دید. مبارزه می‌تونه همون گریه‌های نادیده گرفته شدن و بعد به زندگی در میون آدم‌هایی که قدر نمی‌شناسند ادامه دادن باشه و به دنبال اون فعالیت‌هایی که لیلی گلستان رو به چهره‌ای فرهنگی و تأثیر گذار تبدیل کرده. اون هم در شرایطی که بسیاری از افراد، و به خصوص خانم‌ها، منزوی شده یا کوچ کردند."
۵. "در مورد سخنرانی خانم لیلی گلستان و انتقاد از ایشان:
حدودا یک سال است مطالب کانال توانا را دنبال می‌کنم و به ویژه علاقه‌مند به کتابهای ترجمه شده در کتابخانه هستم.در عین حال مطالب تحلیلی منتشر شده در این کانال بیشتر به نوعی به تحلیلهای دهه‌های ۴۰و۵۰ پهلو می‌زند و اغلب در حال تشویق انقلابی‌گری است.
ازجمله مطلبی که در نقد خانم گلستان ارائه شده است، همین رویکرد را دارد. در حالی که تجربیات افرادی مانند ایشان به وضوح نشان‌دهنده تجربه موفق انسانهایی است که توانسته‌اند در عین سختی‌هایی که از یکسو از سمت حکومت و از سوی دیگر از سمت فرهنگ مردسالار حاکم بر جامعه به ایشان وارد شده، موفقیتهای بزرگی نصیب خود کنند. واقعیت آنست که جوامعی که توانسته‌اند فضای بسته حاکم را بشکنند، در پرتو تلاشهای افراد عملگرایی چون خانم گلستان به این مهم دست یافته‌اند، نه از پی تلاش افراد ایده‌آلیستی که هر گونه همکاری با غیر خود را نفی و طرد کرده‌اند و امکان تنفس هرچند اندک در این فضای بسته را از خود و جامعه سلب کرده‌اند. این موضوع از هر لحاظ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در جامعه ما و جوامع دیگر صدق می‌کند.
جالب آنجاست که آموزشکده توانا که خود تجربیات افرادی مانند واسلاو هاول و نلسون ماندلا را تبلیغ می‌کند، در روش تحلیلی خود فرسنگها از آموزه‌های غیر‌خشونت طلبانه ایشان به دور است و این نوع تحلیلهای نفی‌ کننده تنها راه به طرد و نهایتا خشونت می‌گشاید."

@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
در رابطه با سخنرانی لیلی گلستان در تدکس تهران، یکی از همراهان توانا متن زیر را که نویسنده اش آقای نیما افشار نادری است را برای ما ارسال کرده است: "وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم؟ نیما افشارنادری، سردبیر سایت…
بازتاب سخنرانی لیلی گلستان و نظر نیما افشار نادری، مطالب دریافتی از همراهان توانا:

۶. پیرامون مطلب نیما افشار نادری
"هژمونی مردانه، و رد گلستانِ لیلی"
افرا سرنایه

نکته ای که بد نیست به آن اشاره شود این است که نتیجه ی حذف بافت، موقعیت و شرایط بیان سخن، و پخش تکه هایی منتخب از صحبت‌ها، تحریف آن سخنان است. آقای افشارنادری کلیدواژه های جالب‌توجه و البته سوال برانگیزی را در متنشان به کار برده اند. اینکه لیلی گلستان درباره ی جنگی که کاوه اش را از او گرفته است اصطلاح "جنگ مزخرف" را به کار برده آیا به این معنی است که گفته است جنگ های دیگر مقدسند؟! زمانی که صحبت های لیلی گلستان را شنیدم از اینکه چنین برداشتی از حرف شان شده عذر می خواهم کف، که نه، تعجب کردم. شاید دلیل چنین برداشتی همین حذف بافت و زمینه است. خانم گلستان بیانیه یا تز سیاسی یا فلسفی نمی دهد، صرفا دو دقیقه ی پایانی حرف های هجده دقیقه ایش را کوتاه اما عمیق از دردهایش می گوید تا نشان دهد که می داند اتفاقا "همه چیز هم خوب نیست". واضح است جنگی که برادرش را از او گرفته مزخرف است. صحبت از نظر ایشان درباره ی جنگ های دیگر! بر مبنای همین جمله شان، غیرمنطقی ست.
از طرفی روایت تلاش خانم گلستان برای از زیر سلطه درامدن، مستقل شدن، کسب هویت شخصی و فردیت، و مقابله با مشکل ها، به "سعی کرده خود را شایسته احترامی، فارغ از خانواده گلستان نشان دهد" تبدیل شده است. فکر می کنم اگر قصد ایشان این بود به راحتی می توانست بخش هایی از حرف هایش را تغییر دهد و طور دیگری بیان کند. از جمله همان استفاده از نقاشی های سهراب سپهری خانه شان، برای گالری ای که خود خانم گلستان به فکر تاسیسش افتاده، مجوزش را گرفته، رنگ آمیزی اش کرده و باقی قضایا.
نکته ی دیگر این‌ است که گاهی انسان، چارچوبی در ذهن می سازد، و در ادامه، از اینکه مساله ها در آن جای نمی گیرند می رنجد! در صحبت های لیلی گلستان قصدی بر مبنای مقاومت در برابر ارشاد نشنیدم. ارشاد تماس گرفته که بی مجوز گالری ات پلمپ است. آن‌وقت یک هفته ی تمام گلستان را در راهروها دوانده اند بی آن‌که پاسخ درستی به او بدهند و به او کنایه هم زده اند. گریه اش گرفته از این وضع. حالا مشکل این است که چای نبات را نباید می خورد یا چه؟! یا این‌که باید مجوز قانونی را همان‌جا ریز می کرد می ریخت توی سطل و بگوید مجوزتان را نمی خواهم؟ آن وقت آن‌ها کاغذپاره شان را ضرر کنند و او تفکر و گالری اش را؟! از طرفی پس چگونه مکر و فریب-واژه های دارای بار منفی اما دارای معادل های مصلحت اندیشی، موقعیت شناسی، و تقیه!- برای مقابله با چنین سیستم ناعادلانه ی سنگ اندازی، مصداق مقاومت شمرده نمی شود؟
لیلی گلستان صادقانه از احساساتش حرف زده و از واکنش هایش. اگر این در فرهنگ ما هنوز جای خودش را باز نکرده بحث دیگری ست. در شبکه های مجازی عده ای گفتند لیلی چه می فهمد از ظلم و بی عدالتی هایی که در حق جوانان شده که می گوید جوانان غر می زنند؟ در جواب از زندانیان سیاسی و کشته شدگان سیاسی هشتگ زدند! خلط مبحث به نتیجه ی غلط هم می رسد. این ها اتفاقا غر نزدند. عمل کردند؛ شجاعانه.
در پایان این‌که زمانی، از ساراماگو درباره دلیل دیدگاه بدبینانه‌اش نسبت به زندگی پرسیدند. گفت: «من بدبین نیستم، بلکه خوشبینی آگاهم»
و این همان چیزی است که در زمینه ی صحبت های لیلی گلستان شنیدم.

@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
در رابطه با سخنرانی لیلی گلستان در تدکس تهران، یکی از همراهان توانا متن زیر را که نویسنده اش آقای نیما افشار نادری است را برای ما ارسال کرده است: "وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم؟ نیما افشارنادری، سردبیر سایت…
بازتاب سخنرانی لیلی گلستان و انتقاد نیما افشار نادری، پیام دریافتی از همراهان توانا:

۷. دربارهٔ سخنان سرکار خانم لیلی گلستان:
اگر ایشان در پایان سخنانشان به پند و اندرز نمی‌پرداختند که باید بکوشید و دست از گِله‌گی بردارید، مشکلی با سخنانشان نداشتم. ولی هنگامی که بسیاری از رخدادهایی که به بلند شدن ایشان انجامیده (گذشته از تَرزَبانی خودش) به مهر پدرشان بوده، دیگر جایی برای پنددهی و منم نمونه‌گری و طاووس علیین شدن نمی‌ماند.
باباش برایش خانه ساخته است.
کتابفروشی و گالری‌اش در گاراژ خانهٔ پدرش بوده است.
کار گالری با گردآوری‌های بابا جان بوده.
پدرشان نقاشی‌های سهراب را داشته و به یاری همان کار خانم گلستان هم گرفته.
گردآمدن نویسندگان و داستان‌پردازان در کتابفروشی‌اش خوب بی‌بروبرگرد برای نام خودش هم بوده ولی برای آشنایی و دوستی با پدرشان هم بوده. گذشته از اینها، چگونه می‌توان عاشق مردی بود که بسیار خوب و هنرشناس و مهربان است ولی بی‌اعتنا به زندگی و به او هیچ فرصتی برای بهبود زندگی و تغییر روشش نداد. یا ایشان همهٔ حقیقت را نگفته‌اند که خوب حق دارند، زندگی خودشان است، یا اینکه ... .
اگر نمی‌خواستند همهٔ حقیقت را دربارهٔ زندگیشان با همسرشان بگویند، بهتر بود تنها در یک سخن کوتاه می‌گفتند از هم جدا شدیم. ایشان بخت آن را داشته‌اند که همسر پیشینشان خواست ایشان را گرامی بدارد، وگرنه بیشینه مردمانی که در ایران بخواهند از هم جدا شوند چنان در هزارتوی قانونهای خرانه و نادادگستری له می‌شوند که نمی‌توانند «غُر» نزنند.
وارون آقای افشار نادری، باید بگویم که چه نیرنگ و دروغ، چه اشک‌ریزی و گدامهری بخشی از ابزارهای زنده‌ ماندن در ایران اسلامی شده است. در جایی که شما برای کف نانی باید هم باور و راستی‌فرمای باور حکومتی باشید، پیداست که هنر خوار شود و جادویی ارجمند و نهان شدن راستی و آشکاری گزند هم در پی آن روان است. ایشان هم از این ابزار بهره‌ بردند. ولی خوب آواز درانداختن برای آنکه دیگری را به دغل‌کاری بخوانند از گونهٔ همان «خُدعَه‌ای» است- تَکرار می‌کنم «خُدعه»‌ای- که حضرت بت بزرگ آشکارا فرمودند ما خدعه کردیم.
سرکار خانم لیلی گلستان زندگی خود را بسیار خودساخته‌تر از همانچه که بیان می‌کند، می‌نمایاند و بدتر از آن با همان نگاه از بالایی که برایش به پدرش خرده می‌گرفت، و چه بسا درست هم بگوید، دانایانه به دیگران اندرز می‌دهد که ننالید که هر چه کم است از کمی کوشش شماست و من را ببینید که اینگونه خوبم و در این همه بدی، «خوب» زندگی می‌کنم.
اگر بخش پایانی سخنانشان نبود، زندگی‌ای را بازگفتند که داستانی بود نه‌پُربَدَک."

@Tavaana_TavaanaTech
بازتاب سخنرانی لیلی گلستان و انتقاد نیما افشار نادری، پیام دریافتی از همراهان توانا:

۸.این متنی که در رابطه با خانم گلستان منتشر کردید نشون دهنده تنگ نظری نویسندست
یعنی ما فرصت این به هیچ کسی نمیدیم که دقایقی خودش باشه، صادقانه اونچه که هست."

۹."من با مطالبی که خانم لیلی گلستان مطرح شد و منجر به وارد شدن ایرادات و طعنه هایی به ایشان شده مخالفم...
تو مملکتی که همه به هم دروغ میگن چرا که نه؟ باید با همان مکرو حیله و نیرنگ خودشان باهاشون روبرو شد...

نکته بعدی این که جنگ جنگه هرچی جنگه مزخرفه....ایشون تو صحبتاشون نخواستن که بین جنگها تمایزی قایل بشن...این برداشت اشتباه شنونده است وگرنه از صحبتهای خانم گلستان چنین مفادی استنباط نمیشد....
نکته بعدی این که چه اشکالی داره که کسی از روابط نزدیک برای پیشبرد اهدافش استفاده کنه...لابد نویسنده متن مذکور از زندگی تو ایران خبر ندارن وگویا ایشون اصولا از اینگونه روابط بجای ضوابط خبر ندارن...

گریه کردن حتی جلوی کسی نشانه ضعف و استیصال نیست...گریه زمانی خودشو نشون میده که توی این جامعه نکبتی یک زن هیچ پشت و پناهی نداره و مجبوره جلوی هرکسی از فرط بغض و کینه گریه کنه....مگر خود ما گاهی گریه نمیکنیم....این جای ایراد نداره

گاهی بد نیست ماهم با کفش دیگری راه برویم....بعد قضاوت کنیم..."

۱۰.در جواب دوستی که به لیلی گلستان خرده گرفته است.
دوست گرامی من تائید نمی کنم آنجایی را که لیلی گلستان می گوید با دروغ و فریب توانستم مجوز بگیریم ولی تلاش، امید به زندگی و تلاش او را ستایش می کنم. در ضمن در این جامعه گاه مجبور می شویی دست به کارهایی بزنی که اصلا دوست نداری ولی اگر چنین نکنی مجبور هستی برای کوچکترین کارها سالهای سال معطل و محروم بمانی. زیرا ما در حال حاضر در جامعه ای زندگی می کنیم که از هر طرفی و هر کسی آه و ناله می کند و ادمی احساس می کند که کشورش رنگ مرگ گرفته است من خودم دوستان زیادی دارم که در این مسیر(درس خوانده اند مدارک بالا از دانشگاه های معتبر گرفته اند) بریده اند و از انجام دادن کوچکترین کارها برای خود وا مانده اند حتی اساتیدی از دانشگاه دیده ام که پشیمان هستند از آگاهی، و آرزوی می کنند که ای کاش بی سواد بودیم و نمی فهمیدیم.
به عبارت دیگر تا زمانی که ما در این جامعه زندگی نکنیم نمی توانم در مورد فردی قضاوت کنیم که در ایران زندگی می کند. زیرا در این کشور ،آنقدر قوانین دست و پا گیر وجود دارد که هر کدامشان می تواند برای آدمی درد سر شوند و از طرف دیگر بخاطر نبودن دستگاه بازرسی درست و حسابی، هر کسی در هر جایی که منصبی دارد می تواند همانند حاکم مستبدی حکومت کند.فقط ادمی در این شرایط باید دعا کند که آن فردی که منصبی دارد آدم خوبی باشد و گرنه مثل آب خوردن می تواند پدر آدم رو دربیاورد و آدمی هم دستش به هیچ جایی بند نباشد. به خاطر همین شرایط است که گاه افراد در این جامعه به جای مراجعه به دستگاه قضا خودشان اقدام به گرفتن حق خود از جامعه می کند. که نمونه اش دیدن جسد های بدون سر در زباله ها و یا بیابان ها است.
آخرین کلام اینکه باید ستایش کرد چنین افرادی را که با چنین محدودیت هایی توانسته اند در عرصه هنر فعالیت کنند و چراغ این هنر را با چنگ و دندان روشن نگه دارند و ما هم کمک کنیم که هر چه بیشتر نور امید در دل هموطنان جاری کنیم.
در پایان سپاس گزاری می کنم از کانال توانا و از این کانال تقاضا دارم یک جایی هم برای ارائه مباحث روان شناسی از جمله تقویت اعتماد به نفس، عزت نفس و دیگر مباحث روان شناسی اختصاص دهد."

@Tavaana_TavaanaTech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند آزادي هاي يواشكي ساخته مازيار بهاري و علا محسني كه نگاهي دارد به زندگي مسيح علي نژاد و كمپين اعتراضي او به حجاب اجباري و آزادي هايي كه علني شد. قسمت هفتم؛ ريشه ها
@masih_alinejad
آموزشکده توانا
در رابطه با سخنرانی لیلی گلستان در تدکس تهران، یکی از همراهان توانا متن زیر را که نویسنده اش آقای نیما افشار نادری است را برای ما ارسال کرده است: "وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم؟ نیما افشارنادری، سردبیر سایت…
بازتاب سخنرانی لیلی گلستان و نظر انتقادی نیما افشار نادری، نظر دریافتی از همراهان توانا:

۱۱. "من اول نقدها رو خوندم، بعد ویدیو رو دیدم.
به نظرم نقدها به روال مرسوم ایران همراه با بغض و حسد هست.
رگه‌های اخلاق اجتماعی و روانشاسی و فرهنگی که توی دو کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی" و "تراشیدم،پرستیدم،شکستم" درباره برخوردها و واکنش‌های مرسوم ما ایرانی‌ها با نخبه های سیاسی،فرهنگی،ورزشی،... مون انجام میدیم رو میشه توی این نقدها دید
اول از همه ما انتظار داریم یک فردی که به عنوان یک موفق در یک زمینه خاص ازش یاد میشه هیچ لکه سیاهی در بقیه پرونده زندگیش نباشه،طرف باید حتما اسطوره باشه وگرنه ما جوابمون بهش اینه که نه تو هم خوب نیستی چون خوب از نظر ما یعنی سفید نه خاکستری
لیلی گلستان در روایتی که میکنه داره تلاش میکنه از یک مبارزه و ناامید نشدن حرف بزنه، توی جامعه و کشوری که همه ما میدونیم با روشنفکر و هنرمند خودش چه کارها که نکرده و نمیکنه چه برسه به اینکه طرف زن هم باشه
از نتورک و برند گلستان استفاده کرده؟ چه خوب دست مریزاد اگر نمیکرد ابله بود!
همه آدمها چیزهای زیادی دارن که بتونن نردبون پبشرفتشون کنن ، لیلی گلستان کرده خیلی ها نمی کنن.
آدمهای زیادی از خانواده‌های گنده‌تر از گلستان داشتیم با شرایط به مراتب مساعدتر که هیچ پخی نشدن.
جمع خودمون یک عالمه ازین دست دوستان دور و نزدیک کنار خودش میشناسه.
به نظر من میشه روی همون بخشهای مثبت روایت لیلی گلستان زوم کرد بجای ایرادهای بنی‌اسرائیلی از اینکه مثلا"تقسیم بندی جنگ به مزخرف و غیر مزخرف" یا در مورد این بخش از نقد که "#لیلی_گلستان همچنین سعی کرده بگه در مقابل وزارت ارشاد و دستگاه سانسور، مقاومت داشته، و در مقابل این‌که به او به دید ضعیفه نگاه کرده‌اند، منزجر بوده، ولی روایت حضور او در وزارت ارشاد هم همراه با «گریه‌ای به پهنای صورت»، خوردن «چای نبات» و پذیرش مجوزی است که سمت او انداخته‌اند. او به جای مقاومت چه کرده؟ این مجوز را پذیرفته و به جایش تا راه خانه «گریه» کرده است. " به نظرم قرارگیری عبارات در پرانتز به میزان کافی گویای نگاه نکارنده مطلب هست.
به نظرم این نوع انتقاد هم که :
" بداند كه اين نسخه هاى مستعمل بى كاركرد، فقط به درد خودش و طبقه ى خودش مى خورد. نه حتا يك طبقه پايين تر. نگاه كند به زنانى كه خواستند و نشد و توى آشپزخانه ها پوسيدند و در هر كابينتشان، كتابى بود نصفه خوانده."
کماکان به دنبال همان نگاه منجی‌وار اسطوره‌ایست که گویا سخرانی لیلی گلستان قرار است(یا او چنین ادعایی کرده) که نسخه‌ای برای تمام دردها و مشکلات ارائه دهد، روایت او روایتی است که سعی میکند با نگاه او یک مسیر پر از دشواری را کمی از نور امید و بذر مبارزه‌جویی به جای تسلیم شدن بتاباند."

از همه همراهان توانا که نظراتشان را ارسال کردند، سپاسگزاریم.
قصد ما هم همین بود که تضارب آرا و فضایی برای اندیشیدن ایجاد شود. واقعا ممنونیم که همراهی می‌کنید.

@Tavaana_TavaanaTech
- افزایش جمعیت در بستر فقر و خشکیدگی و کمبود آب

وقتی آیت الله خامنه ای در مهر ۹۱ در جمع مردم بجنورد به خاطر سیاست های کنترل جمعیت در کشور از «خدا و تاریخ» عذرخواهی کرد معلوم شد که کشتیبان را سیاستی دگر آمد و قرار است سیاست موفق کنترل جمعیت در ایران به فراموشی سپرده شود و بلکه بر خلاف آن عمل شود.

خامنه ای بعدا نیز به صراحت گفت:‌« بلاشک از نظر سیاست کلی کشور, کشور باید برود به سمت افزایش جمعیت». این حرف از این جهت مهم است که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی, رهبری نظام تعیین کننده ی سیاست های کلی نظام است. خامنه ای گفت ایران «دست کم» ظرفیت ۱۵۰ میلیون جمعیت را دارد.

بعد از این بود که آیت الله مکارم شیرازی نیز بر سیاست افزایش جمعیت انگشت تاکید گذاشت و به عنوان یکی از مراجع تقلید گفت:‌« مساله افزایش جمعیت تنها کار وزارت بهداشت نیست. هنوز در گوشه و کنار جلوگیری می شود و در شرایط فعلی باید عمل های جلوگیری از بارداری جرم شناخته بشود و قابل تعقیب بشود.»

این ها همه در حالی ست که ایران امروز از بحران های محیط زیستی جدی و کمبود آب رنج می برد. فقر گسترده مردم و حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ نیز از جمله مسائلی هستند که می توانند یک کودکی تلخ برای فرزندانی که قرار است به دنیا بیایند رقم بزنند. بنا به آمارهای دولتی ایران نزدیک به ۱۲ میلیون گرسنه دارد و بیش از ۱۵ میلیون حاشیه نشین. با این اوصاف، به راستی سیاست افزایش جمعیت، خیانتی به کودکان فردا نخواهد بود؟
goo.gl/xP2Y1c

مطالب مرتبط؛
وبینار حقوق کودک:
http://bit.ly/1ltw9sc
وبینار بحران های محیط زیستی ایران:
http://bit.ly/2ah8zp5

- تلگرام کلاس و کتاب توانا را دنبال کنید و انواع کتاب های الکترونیکی رایگان، کیس استادی ها، فایل های ویدیویی کلاس ها را از آنجا به راحتی دریافت کنید:
https://t.me/Tavaana

@Tavaana_TavaanaTech
فوت دو معلول بر اثر مسمومیت غذایی در یک مرکز نگهداری بیماران
goo.gl/EyKX8C

ایلنا گزارش داده است که در شهر شبستر ۱۱ معلول بر اثر مسمومیت غذایی در یک مرکز نگهداری بیماران مزمن جسمی و روانی به بیمارستان منتقل شده اند و دو نفر از معلولان نیز فوت کرده اند. این مرکز «موسسه قشقایی کافی الملک» نام دارد.

فرماندار این شهر در توضیحات بیشتر گفته است:‌«بر اثر این حادثه ۲ نفر مددجوی جوان ٢٦ و ٢٩ ساله که مبتلا به بیماری تشنج مزمن بودند، فوت کرده و ٩ نفر به بیمارستان های شبستر و تبریز جهت مداوا انتقال یافتند.»

با این حال کانال تلگرامی یک کمپین در جهت حمایت از حقوق معلولان گزارش کرده است که از ۲۱ نفر از معلولین که تحت پوشش این موسسه قرار دارند ۲۰ نفر مسموم شده اند آن یک نفر هم به علت اینکه خانواده اش او را به بیرون از آسایشگاه جهت صرف شام برده بودند دچار مسمومیت نشده است. این کانال تلگرامی نیز تایید کرده است که دو معلول بر اثر این اتفاق فوت کرده اند و نام این دو معلول را نیز ذکر کرده است؛«مهدی افغانی» ۱۵ ساله و «مقصود رضایی» ۲۴ ساله.

نکته جالب توجه در گزارش این کانال که به صورت اختصاصی به خبر معلولان می پردازد این است که هیچ یک از کارمندان این موسسه دچار مسمومیت نشده اند. این کانال این پرسش را مطرح کرده است:‌‌« چرا هیچ کارمندی مسموم نشده است؟ آیا کارمندان از غذاهای موسسه استفاده نمی کنند؟»

- آموزشکده توانا چندی پیش دوره حمایتگری از حقوق معلولان را با تدریس دکتر سعید سبزیان برگزار کرده است. کلیه فایل های تصویری و صوتی این کلاس را می توانید از این کانال تلگرام دریافت کنید:
https://t.me/t_disabilities

@Tavaana_TavaanaTech
محل کسب «ارسطو اسدی» - شهروند بهائی - حدود ۱۰ ماه پیش در شهر نوشهر باتفاق بیش از ۹۰ واحد صنفی دیگر در استان مازندران متعلق به دیگر هموطنان بهائی پلمپ شد. عامل پلمپ اداره اماکن بود که به دستور دادستان کل مازندران این کار را انجام داد. آقای اسدی برای معیشت خانواده اش مجبور شده است در شرایط سخت و بسیار محدود جلوی درب مغازه پلمب شده اش کار کند. به راستی با خودمان کمی به ابعاد ستمی فکر کرده ایم که بر سر هموطنان بهایی ما می آید؟
goo.gl/xZBZ3n

مطالب مرتبط؛
همدلی، راهی به سوی زیستن در صلح و آشتی
bit.ly/2fs2aWl
رواداری یا تلورانس یکی از پروژه‌های تواناست. از طریق سایت زیر می‌توانید به منابع جامعی که آموزشکده تهیه کرده است دسترسی پیدا کنید:
bit.ly/1RtZYec

اطلاعات بیشتر درباره‌ی مدارای مذهبی:
bit.ly/1ZppjIC

@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قسمتي از اجرا در خانه هنرمندان، تهران، دونوازي آكاردئون ويولن، مهرداد مهدي آسو كهزادي، قطعه زيباي لاژوردي

تحسر:تحلیلی بلاغی از اندوه و سرکوب در موسیقی ایران
goo.gl/vBS4hm

@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشکل بشریت توی ارتباطشه

حسین پناهی هنرپیشه‌ای که شاعر و نویسنده بود و همیشه خودش بود...
او در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ درگذشت.
درباره حسین پناهی بیشتر بخوانید:
goo.gl/cDhiqz

@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
مشکل بشریت توی ارتباطشه حسین پناهی هنرپیشه‌ای که شاعر و نویسنده بود و همیشه خودش بود... او در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ درگذشت. درباره حسین پناهی بیشتر بخوانید: goo.gl/cDhiqz @Tavaana_TavaanaTech
به بهانه‌ی سالگرد درگذشت حسین پناهی

روزی زنی از روحانی محله پرسشی فقهی پرسید. زن پرسید فضله موشی درون روغن محلی من که حاصل چند ماه زحمت و کارم بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ این آخوند جوان با این‌که می‌دانست که بر اساس فقه این روغن نجس است و از طرفی می‌دانست که این روغن حاصل چند ماه کار این زن روستایی است و خرج خانواده را این زن با همین روغن تامین می‌کند به زن گفت که این روغن نجس نیست و تنها اطراف این روغن را کمی بردارد و دور بریزد و از بقیه روغن استفاده کند. پس از این اتفاق این روحانی جوان علی‌رغم فشار خانواده و اطرافیان نتوانست بودن در کسوت روحانیت را تحمل کند و لباس روحانیت از تن به در آورد. این روحانی کسی نبود جز حسین پناهی.
حسین پناهی، شاعر، نویسنده، کارگردان و بازی‌گر سینما در ششم شهریور ۱۳۳۵در روستای دژکوه از توابع شهر سوق ِ شهرستان کهکیلویه به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان بر حسب علاقه ی پدر به حوزه‌ی علمیه رفت و تحصیل در مدرسه‌ی دینی «آیت‌الله گلپایگانی» را آغاز کرد و پس از پایان تحصیلات، برای آشنا کردن مردم با فقه و دین و احکام دینی به محل زندگی‌اش بازگشت و چند ماهی در لباس روحانیت به آشناکردن دیگران با علوم دینی همت گمارد.پس از مدت کوتاهی از روحانیت خارج شد.
حسین پناهی به تهران آمد و در مدرسه‌ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره‌ی بازی‌گری و نمایش‌نامه‌نویسی را گذراند.
حسین پناهی بازی‌گری را در ابتدا با بازی در مجموعه‌ی تلویزیونی محله‌ی بهداشت آغاز کرد. پس از این چند نمایش‌نامه از نمایش‌نامه‌های خود را برای تلویزیون ساخت که مدت‌ها در محاق ماند و اجازه‌ی نمایش نیافت.
با پخش نمایش «دو مرغابی در مه» از تلویزیون که علاوه بر نوشتن نمایش‌نامه و کارگردانی، خود نیز بازی در آن را بر عهده داشت توانست مخاطبان بسیاری را جذب کند و به شهرت برسد.
این نمایش به درخواست مردم به دفعات مختلف از تلویزیون پخش شد.
حسین پناهی شاعر نیز بود و به اعتقاد بسیاری او بیش از هر چیز شاعر بود. نخستین مجموعه‌ی شعر پناهی، با نام «من و نازی» که در سال ۱۳۷۶ منتشر شد بیش از ۱۵ بار تجدید چاپ شده است که به زبان‌های زنده دنیا نیز ترجمه شده است.
حسین پناهی در ۱۴ مردادماه ۱۳۸۳ بر اثر ایست قلبی درگذشت و در قبرستان شهر سوق طبق وصیت خود و در نزدیک مادرش به خاک سپرده شد.
یغما گلرویی، ترانه‌سرا در روایتی از مرگ حسین پناهی ،مرگ پناهی را نه ایست قلبی که خودکشی دانسته است.
گلرویی می‌گوید که در یکی از پرسه‌زنی‌های شبانه با حسین پناهی او یک تیغ ریش‌تراش خریده است و با همان تیغ خودکشی کرده است. دختر حسین پناهی با عصبانیت این سخنان گلرویی را نادرست دانست. دختر پناهی می‌گوید که به گواهی پزشک قانونی علت مرگ سکته قلبی بوده است.
آنا پناهی در مورد آثار پدر چنین می‌گوید:
«شالوده‌ی فکری و ذهنی حسین پناهی مانند هر هنرمند دیگری در آثارش مشهود است و حسین پناهی یعنی تمام بازی‌ها، نوشته‌ها، تئاترها، شعرها، تنهایی‌ها و رنج‌هایش.»
goo.gl/mAV7Ga

@Tavaana_TavaanaTech
👍1
فرمان مشروطه 111 ساله شد

امضاء کردن فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه قاجار در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵

مشروطیت؛ خواسته ای همچنان برقرار
goo.gl/boU8HZ
فرمان مشروطیت
goo.gl/CyoKd1

@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدای مظفرالدین شاه قاجار: ما که سایه خدا باشیم....

ملاحظاتی درباره انقلاب مشروطه:
goo.gl/fhmAQB
فرمان مشروطیت
goo.gl/CyoKd1

@Tavaana_Tavaanatech
دانش‌آموختگی و فارغ ‌التحصیلی و کمبود شغل مناسب در ایران
اثر سیدمیثم آقاحسینی

از تجربیات خود بگویید؟پس از تحصیل شغل مناسب پیداکردید؟

زندگی درحدفاصل بیکاری و خودکشی
goo.gl/cTMXiy
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخش دوم "مرغ سحر"
با اجرای قمرالملوک وزیری - ۱۳۱۳

قمرالملوک وزیری، ملکه آواز ایران و زنی بخشنده
bit.ly/2eGgI7o
او در ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ درگذشت.
@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
بخش دوم "مرغ سحر" با اجرای قمرالملوک وزیری - ۱۳۱۳ قمرالملوک وزیری، ملکه آواز ایران و زنی بخشنده bit.ly/2eGgI7o او در ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ درگذشت. @Tavaana_TavaanaTech
سالگرد درگذشت قمرالملوک وزیری، ملکه آواز ایران
goo.gl/rBpUhD

قمرالملوک وزیری نه تنها از اندیشه آزادی و حق اختیار زنان سخن گفت بلکه در زندگی‌اش به آن صورت عمل بخشید. زندگی قمرالملوک وزیری افتان و خیزان‌ فراوانی داشت؛ سرنوشتی که با غم نداشتن پدر و از دست رفتن مادر وقتی که تنها ۱۸ ماهه بود آغاز شد، استعداد استثنایی و آوای خوشی که در نوجوانی کشف و در جوانی همه گیر شد تا فقر و انزوایی که آخرین سال‌های عمر به سراغش آمد.

تاریخ دقیق تولدش معلوم نیست. تنها تاریخی که بر مزارش نگاشته شده شده، می گوید در ۱۲۷۴ در تاکستان قزوین متولد شده است. نام شناسنامه‌اش «قمر خانم سید حسین‌خان» بود. زمانی که داشتن شناسنامه اجباری شد به احترام «کلنل علینقلی وزیری»، موسس مدرسه عالی موسیقی، نام «وزیری‌زاده» را برگزید. پس از فوت مادر، مادربزرگش «خیر النساء» ملقب به افتخار‌الذاکرین که روضه‌خوان حرم ناصر‌الدین شاه بود او را بزرگ کرد. قمرالملوک نقل می‌کند که همین تربیت اولیه و پامنبری کردن‌ها به او جرئت خوانندگی بخشید. گفته شده است که در کودکی از مادربزرگش می‌خواهد معلمی موسیقی برای او پیدا کند. خواسته‌ای که قبول می‌افتد و همراه شنیدن روضه‌ها، مرثیه‌ها و نوحه‌خوانی‌های خیرالنساء گوش موسیقایی‌اش را تقویت می‌کند. قمر نغمه‌ها را فرا می‌گیرد و با تمرین، اعتماد به نفس لازم برای خواندن را به دست می‌آورد. او با تربیت رسمی مشکل داشت و در کودکی بسیار شیطان و سر به هوا بود.

مادربزرگ قمر زمانی که ۱۶ سال داشت، فوت می‌کند و او بی‌کس و تنها رها می‌شود. در همان زمان با «استاد بحرینی» آشنا می‌شود. حامی مقتدر و پشتیبانی عاطفی که به خاطر ذوق هنری‌اش و تملک مالی، قمر را با خود به مجالس موسیقی برد و بعد به تهران آورد تا با شعرا و تصنیف‌سازان نامی آشنا شود. سمت و سوی زندگی این بلبل خوش‌خوان در ۱۷ سالگی رقم می‌خورد. در یک مراسم عروسی با تارنواز مجلس صحبت می‌کند تا آهنگی برایش بزند و او بخواند. اتفاقا در میان جمع «مرتضی‌خان نی‌داوود» نشسته بود که پس از صدای شگفت‌انگیز قمر پیش می‌آید و دست به تار می‌برد. و قمر می‌خواند:

جای آن است که خون موج زند در دل لعل… زین تغابُن که خَزَف می‌شکند بازارش

درباره قمر در اینجا بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/2eGgI7o

آواز زنان،صداهای ممنوعه
bit.ly/2dHUvDB

@Tavaana_TavaanaTech