آموزشکده توانا
لیلی گلستان: غیر از مرگ و مرض، همه چیزِ زندگی قابل حل است/ بغضهای نوجوانیام بهخاطرِ پدر بداخلاق و سلطهجو و زورگو بود. @Tavaana_TavaanaTech
در رابطه با سخنرانی لیلی گلستان در تدکس تهران، یکی از همراهان توانا متن زیر را که نویسنده اش آقای نیما افشار نادری است را برای ما ارسال کرده است:
"وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن میگوییم از چه سخن میگوییم؟
نیما افشارنادری، سردبیر سایت پندار: #لیلی_گلستان به صراحت و با همین واژهها از «مکر» و «فریب» و «حیله»های خود میگه که در موفقیت به کار بسته، و حضار کف میزنند. من؟ کف میکنم!
#لیلی_گلستان از جنگی میگه که کاوه گلستان رو از او، و همه ما گرفت. اما بعدش میان جنگها تفکیک قائل میشه: «جنگ مزخرف»، انگار «جنگ غیر مزخرف» هم داریم.
#لیلی_گلستان در عین حال که در سخنانش در تداکس تهران سعی کرده خود را شایسته احترامی، فارغ از خانواده گلستان نشان دهد، در عین حال تاکید میکند که بارها این ابراهیم گلستان، نقاشیهایی که در خانه داشته (مثل کارهای سهرابسپهری)، روابطی که داشته با نقاشان و نام او را خرج کرده است.
#لیلی_گلستان همچنین سعی کرده بگه در مقابل وزارت ارشاد و دستگاه سانسور، مقاومت داشته، و در مقابل اینکه به او به دید ضعیفه نگاه کردهاند، منزجر بوده، ولی روایت حضور او در وزارت ارشاد هم همراه با «گریهای به پهنای صورت»، خوردن «چای نبات» و پذیرش مجوزی است که سمت او انداختهاند. او به جای مقاومت چه کرده؟ این مجوز را پذیرفته و به جایش تا راه خانه «گریه» کرده است.
این نمادیست که بخشی قالب از طبقه متوسط فرهنگی این روزها، به عنوان الگو به خورد خودش و ما میدهد. او مترجم تواناییست. سعی کرده از زیر سایه پدر، تا حدی بیرون بیاید، اما مروج «پذیرش تحت هر شرایطی»، «مکر و فریب و حیله» در کار به نیت «موفقیت»، استفاده از حربههایی از نقطه ضعف برای کسب اجازه، و مانند آن است. مخاطبش کیست؟ اویی که شال و کلاه کرده، اسم نوشته، به تداکس تهران رفته تا در مقابل هر چیزی، درست مثل برنامه دورهمی مهرانمدیری، کف بزند و در دل، مثل خندوانهای ها بگوید: اوضاع خراب است، اما «ما خیلی خوبیم.»"
@pendarnews
نظر شما چیست؟
شما هم می توانید نظر خود را برای نشر در کانال توانا ارسال کنید.
@Tavaana_TavaanaTech
"وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن میگوییم از چه سخن میگوییم؟
نیما افشارنادری، سردبیر سایت پندار: #لیلی_گلستان به صراحت و با همین واژهها از «مکر» و «فریب» و «حیله»های خود میگه که در موفقیت به کار بسته، و حضار کف میزنند. من؟ کف میکنم!
#لیلی_گلستان از جنگی میگه که کاوه گلستان رو از او، و همه ما گرفت. اما بعدش میان جنگها تفکیک قائل میشه: «جنگ مزخرف»، انگار «جنگ غیر مزخرف» هم داریم.
#لیلی_گلستان در عین حال که در سخنانش در تداکس تهران سعی کرده خود را شایسته احترامی، فارغ از خانواده گلستان نشان دهد، در عین حال تاکید میکند که بارها این ابراهیم گلستان، نقاشیهایی که در خانه داشته (مثل کارهای سهرابسپهری)، روابطی که داشته با نقاشان و نام او را خرج کرده است.
#لیلی_گلستان همچنین سعی کرده بگه در مقابل وزارت ارشاد و دستگاه سانسور، مقاومت داشته، و در مقابل اینکه به او به دید ضعیفه نگاه کردهاند، منزجر بوده، ولی روایت حضور او در وزارت ارشاد هم همراه با «گریهای به پهنای صورت»، خوردن «چای نبات» و پذیرش مجوزی است که سمت او انداختهاند. او به جای مقاومت چه کرده؟ این مجوز را پذیرفته و به جایش تا راه خانه «گریه» کرده است.
این نمادیست که بخشی قالب از طبقه متوسط فرهنگی این روزها، به عنوان الگو به خورد خودش و ما میدهد. او مترجم تواناییست. سعی کرده از زیر سایه پدر، تا حدی بیرون بیاید، اما مروج «پذیرش تحت هر شرایطی»، «مکر و فریب و حیله» در کار به نیت «موفقیت»، استفاده از حربههایی از نقطه ضعف برای کسب اجازه، و مانند آن است. مخاطبش کیست؟ اویی که شال و کلاه کرده، اسم نوشته، به تداکس تهران رفته تا در مقابل هر چیزی، درست مثل برنامه دورهمی مهرانمدیری، کف بزند و در دل، مثل خندوانهای ها بگوید: اوضاع خراب است، اما «ما خیلی خوبیم.»"
@pendarnews
نظر شما چیست؟
شما هم می توانید نظر خود را برای نشر در کانال توانا ارسال کنید.
@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
در رابطه با سخنرانی لیلی گلستان در تدکس تهران، یکی از همراهان توانا متن زیر را که نویسنده اش آقای نیما افشار نادری است را برای ما ارسال کرده است: "وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن میگوییم از چه سخن میگوییم؟ نیما افشارنادری، سردبیر سایت…
بازتاب سخنرانی لیلی گلستان و نظر انتقادی نیما افشار نادری، نظر دریافتی از همراهان توانا:
۱۱. "من اول نقدها رو خوندم، بعد ویدیو رو دیدم.
به نظرم نقدها به روال مرسوم ایران همراه با بغض و حسد هست.
رگههای اخلاق اجتماعی و روانشاسی و فرهنگی که توی دو کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی" و "تراشیدم،پرستیدم،شکستم" درباره برخوردها و واکنشهای مرسوم ما ایرانیها با نخبه های سیاسی،فرهنگی،ورزشی،... مون انجام میدیم رو میشه توی این نقدها دید
اول از همه ما انتظار داریم یک فردی که به عنوان یک موفق در یک زمینه خاص ازش یاد میشه هیچ لکه سیاهی در بقیه پرونده زندگیش نباشه،طرف باید حتما اسطوره باشه وگرنه ما جوابمون بهش اینه که نه تو هم خوب نیستی چون خوب از نظر ما یعنی سفید نه خاکستری
لیلی گلستان در روایتی که میکنه داره تلاش میکنه از یک مبارزه و ناامید نشدن حرف بزنه، توی جامعه و کشوری که همه ما میدونیم با روشنفکر و هنرمند خودش چه کارها که نکرده و نمیکنه چه برسه به اینکه طرف زن هم باشه
از نتورک و برند گلستان استفاده کرده؟ چه خوب دست مریزاد اگر نمیکرد ابله بود!
همه آدمها چیزهای زیادی دارن که بتونن نردبون پبشرفتشون کنن ، لیلی گلستان کرده خیلی ها نمی کنن.
آدمهای زیادی از خانوادههای گندهتر از گلستان داشتیم با شرایط به مراتب مساعدتر که هیچ پخی نشدن.
جمع خودمون یک عالمه ازین دست دوستان دور و نزدیک کنار خودش میشناسه.
به نظر من میشه روی همون بخشهای مثبت روایت لیلی گلستان زوم کرد بجای ایرادهای بنیاسرائیلی از اینکه مثلا"تقسیم بندی جنگ به مزخرف و غیر مزخرف" یا در مورد این بخش از نقد که "#لیلی_گلستان همچنین سعی کرده بگه در مقابل وزارت ارشاد و دستگاه سانسور، مقاومت داشته، و در مقابل اینکه به او به دید ضعیفه نگاه کردهاند، منزجر بوده، ولی روایت حضور او در وزارت ارشاد هم همراه با «گریهای به پهنای صورت»، خوردن «چای نبات» و پذیرش مجوزی است که سمت او انداختهاند. او به جای مقاومت چه کرده؟ این مجوز را پذیرفته و به جایش تا راه خانه «گریه» کرده است. " به نظرم قرارگیری عبارات در پرانتز به میزان کافی گویای نگاه نکارنده مطلب هست.
به نظرم این نوع انتقاد هم که :
" بداند كه اين نسخه هاى مستعمل بى كاركرد، فقط به درد خودش و طبقه ى خودش مى خورد. نه حتا يك طبقه پايين تر. نگاه كند به زنانى كه خواستند و نشد و توى آشپزخانه ها پوسيدند و در هر كابينتشان، كتابى بود نصفه خوانده."
کماکان به دنبال همان نگاه منجیوار اسطورهایست که گویا سخرانی لیلی گلستان قرار است(یا او چنین ادعایی کرده) که نسخهای برای تمام دردها و مشکلات ارائه دهد، روایت او روایتی است که سعی میکند با نگاه او یک مسیر پر از دشواری را کمی از نور امید و بذر مبارزهجویی به جای تسلیم شدن بتاباند."
از همه همراهان توانا که نظراتشان را ارسال کردند، سپاسگزاریم.
قصد ما هم همین بود که تضارب آرا و فضایی برای اندیشیدن ایجاد شود. واقعا ممنونیم که همراهی میکنید.
@Tavaana_TavaanaTech
۱۱. "من اول نقدها رو خوندم، بعد ویدیو رو دیدم.
به نظرم نقدها به روال مرسوم ایران همراه با بغض و حسد هست.
رگههای اخلاق اجتماعی و روانشاسی و فرهنگی که توی دو کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی" و "تراشیدم،پرستیدم،شکستم" درباره برخوردها و واکنشهای مرسوم ما ایرانیها با نخبه های سیاسی،فرهنگی،ورزشی،... مون انجام میدیم رو میشه توی این نقدها دید
اول از همه ما انتظار داریم یک فردی که به عنوان یک موفق در یک زمینه خاص ازش یاد میشه هیچ لکه سیاهی در بقیه پرونده زندگیش نباشه،طرف باید حتما اسطوره باشه وگرنه ما جوابمون بهش اینه که نه تو هم خوب نیستی چون خوب از نظر ما یعنی سفید نه خاکستری
لیلی گلستان در روایتی که میکنه داره تلاش میکنه از یک مبارزه و ناامید نشدن حرف بزنه، توی جامعه و کشوری که همه ما میدونیم با روشنفکر و هنرمند خودش چه کارها که نکرده و نمیکنه چه برسه به اینکه طرف زن هم باشه
از نتورک و برند گلستان استفاده کرده؟ چه خوب دست مریزاد اگر نمیکرد ابله بود!
همه آدمها چیزهای زیادی دارن که بتونن نردبون پبشرفتشون کنن ، لیلی گلستان کرده خیلی ها نمی کنن.
آدمهای زیادی از خانوادههای گندهتر از گلستان داشتیم با شرایط به مراتب مساعدتر که هیچ پخی نشدن.
جمع خودمون یک عالمه ازین دست دوستان دور و نزدیک کنار خودش میشناسه.
به نظر من میشه روی همون بخشهای مثبت روایت لیلی گلستان زوم کرد بجای ایرادهای بنیاسرائیلی از اینکه مثلا"تقسیم بندی جنگ به مزخرف و غیر مزخرف" یا در مورد این بخش از نقد که "#لیلی_گلستان همچنین سعی کرده بگه در مقابل وزارت ارشاد و دستگاه سانسور، مقاومت داشته، و در مقابل اینکه به او به دید ضعیفه نگاه کردهاند، منزجر بوده، ولی روایت حضور او در وزارت ارشاد هم همراه با «گریهای به پهنای صورت»، خوردن «چای نبات» و پذیرش مجوزی است که سمت او انداختهاند. او به جای مقاومت چه کرده؟ این مجوز را پذیرفته و به جایش تا راه خانه «گریه» کرده است. " به نظرم قرارگیری عبارات در پرانتز به میزان کافی گویای نگاه نکارنده مطلب هست.
به نظرم این نوع انتقاد هم که :
" بداند كه اين نسخه هاى مستعمل بى كاركرد، فقط به درد خودش و طبقه ى خودش مى خورد. نه حتا يك طبقه پايين تر. نگاه كند به زنانى كه خواستند و نشد و توى آشپزخانه ها پوسيدند و در هر كابينتشان، كتابى بود نصفه خوانده."
کماکان به دنبال همان نگاه منجیوار اسطورهایست که گویا سخرانی لیلی گلستان قرار است(یا او چنین ادعایی کرده) که نسخهای برای تمام دردها و مشکلات ارائه دهد، روایت او روایتی است که سعی میکند با نگاه او یک مسیر پر از دشواری را کمی از نور امید و بذر مبارزهجویی به جای تسلیم شدن بتاباند."
از همه همراهان توانا که نظراتشان را ارسال کردند، سپاسگزاریم.
قصد ما هم همین بود که تضارب آرا و فضایی برای اندیشیدن ایجاد شود. واقعا ممنونیم که همراهی میکنید.
@Tavaana_TavaanaTech