This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
آواز عزیز قاسم زاده برای محمود شاد دل
او در اواسط دههی سی از دانشگاه تهران موفق به اخذ لیسانس حقوق قضایی شد و از جوانی گرایش به نهضت ملی و دکتر مصدق داشت.
شاد دل پس از انقلاب تا سال ۶۶ علی رغم گرایشش به جبههی ملی مدیر کل ثبت و اسناد گیلان بود.
اواکنون در ۸۶ سالگی در آسایشگاه سالمندان لاهیجان روزگار میگذراند.
محمود شاد دل با فروش مغازهای که اینک ارزش آن به یک میلیارد میرسد، عواید حاصل از آن را تقدیم به کودکان مبتلا به سرطان محک نمود.
@Tavaana_TavaanaTech
آواز عزیز قاسم زاده برای محمود شاد دل
او در اواسط دههی سی از دانشگاه تهران موفق به اخذ لیسانس حقوق قضایی شد و از جوانی گرایش به نهضت ملی و دکتر مصدق داشت.
شاد دل پس از انقلاب تا سال ۶۶ علی رغم گرایشش به جبههی ملی مدیر کل ثبت و اسناد گیلان بود.
اواکنون در ۸۶ سالگی در آسایشگاه سالمندان لاهیجان روزگار میگذراند.
محمود شاد دل با فروش مغازهای که اینک ارزش آن به یک میلیارد میرسد، عواید حاصل از آن را تقدیم به کودکان مبتلا به سرطان محک نمود.
@Tavaana_TavaanaTech
مذاکره با طالبان!
جواد ظریف: آینده دولت افغانستان بدون طالبان غیر ممکن است
طرح از شاهرخ حیدری
https://bit.ly/2AJWnHw
مذاکره با طالبان در حالی انجام میشود که گروه طالبان در حملات انتحاری در سالیان گذشته مردمان بسیاری را کشته است. در زمان به دست گرفتن قدرت فجیعترین جنایات را مرتکب شده است.
راستی؛ چرا حکومت جمهوری اسلامی با مخالفان خود مذاکره و گفتگو نمیکند؟!
#کارتون #طالبان #ظریف
@Tavaana_TavaanaTech
جواد ظریف: آینده دولت افغانستان بدون طالبان غیر ممکن است
طرح از شاهرخ حیدری
https://bit.ly/2AJWnHw
مذاکره با طالبان در حالی انجام میشود که گروه طالبان در حملات انتحاری در سالیان گذشته مردمان بسیاری را کشته است. در زمان به دست گرفتن قدرت فجیعترین جنایات را مرتکب شده است.
راستی؛ چرا حکومت جمهوری اسلامی با مخالفان خود مذاکره و گفتگو نمیکند؟!
#کارتون #طالبان #ظریف
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شصت ثانیه علیه اعدام: شکوفه آذر
شکوفه آذر، نویسنده، هم به کارزار «۶۰ ثانیه علیه اعدام» پیوست
مرتبط:
اعدام در ایران؛ سیاست هراس و انتقام
https://bit.ly/2wUaoQv
مجازات اعدام چرا باید لغو شود؟
https://bit.ly/2fa7Qrv
@Tavaana_TavaanaTech
شکوفه آذر، نویسنده، هم به کارزار «۶۰ ثانیه علیه اعدام» پیوست
مرتبط:
اعدام در ایران؛ سیاست هراس و انتقام
https://bit.ly/2wUaoQv
مجازات اعدام چرا باید لغو شود؟
https://bit.ly/2fa7Qrv
@Tavaana_TavaanaTech
شناخت حقیقت تاریخی حق مسلم ما است
لهستان تا پیش از سال ۱۹۹۹ میلادی برای سالها تحت سلطه کمونیسم بود. در این کشور همچون دیگر کشورهایی که حکومت کمونیستی داشتند، سانسور و خفقان بیداد میکرد و نگارش تاریخ واقعی، میسر نبود. پژوهشگران و تاریخنگاران باید رویدادها را کاملا مطابق خواست حاکمیت مینوشتند. به طور کلی هیچ کتاب و نشریهای منتشر نمیشد مگر اینکه تن به سانسور دهد.
آدولف یوژوِنکو، مورخ لهستانی، در سال ۱۹۸۷ مقاله «شناخت حقیقت تاریخی حق مسلم ما ست» را برای مجله Res Publica نوشت. مقامات اجازه انتشار مجله را داده بودند؛ مشروط بر اینکه سانسور را بپذیرد. سرنوشت این مقاله از پیش روشن بود و اجازه انتشار نیافت؛ اما نهایتا در غرب منتشر شد.
یوژونکو از اهمیت روایت بدون سانسور تاریخ گفت و اینکه پژوهشها و روایتهای دروغین چطور صورت واقعی رخدادها را به فراموشی میسپارد، اگرچه علاقهمندان به تاریخ همچنان در پی منابع معتبر هستند.
یوژونکو ضمن مذمت سرسپردگی بعضی تاریخنگاران به حکومت و سانسور گفت: «آن دسته از نظامهای حکومتی که بر اساس یک مکتب شکل گرفته باشند به مورخان اجازه نمیدهند تصویر کاملی از تاریخ عرضه کنند. اینگونه نظامها گرایشی به دیدن واقعیتها به آن شکل که هستند ندارند؛ آنها واقعیات را آنگونه که در تخیل بنیانگذار مکتب متصور است میبینند.»
کتاب «شناخت حقیقت تاریخی حق مسلم ما ست»، اثر آدولف یوژونکو، را با ترجمه آموزشکده توانا به زبان فارسی دانلود کنید و به رایگان بخوانید!
در سایت توانا:
https://bit.ly/2RL14L1
#کتاب
#کتاب_توانا #کتابخوان #کتابخوانی #کتاب_باز
@Tavaana_TavaanaTech
لهستان تا پیش از سال ۱۹۹۹ میلادی برای سالها تحت سلطه کمونیسم بود. در این کشور همچون دیگر کشورهایی که حکومت کمونیستی داشتند، سانسور و خفقان بیداد میکرد و نگارش تاریخ واقعی، میسر نبود. پژوهشگران و تاریخنگاران باید رویدادها را کاملا مطابق خواست حاکمیت مینوشتند. به طور کلی هیچ کتاب و نشریهای منتشر نمیشد مگر اینکه تن به سانسور دهد.
آدولف یوژوِنکو، مورخ لهستانی، در سال ۱۹۸۷ مقاله «شناخت حقیقت تاریخی حق مسلم ما ست» را برای مجله Res Publica نوشت. مقامات اجازه انتشار مجله را داده بودند؛ مشروط بر اینکه سانسور را بپذیرد. سرنوشت این مقاله از پیش روشن بود و اجازه انتشار نیافت؛ اما نهایتا در غرب منتشر شد.
یوژونکو از اهمیت روایت بدون سانسور تاریخ گفت و اینکه پژوهشها و روایتهای دروغین چطور صورت واقعی رخدادها را به فراموشی میسپارد، اگرچه علاقهمندان به تاریخ همچنان در پی منابع معتبر هستند.
یوژونکو ضمن مذمت سرسپردگی بعضی تاریخنگاران به حکومت و سانسور گفت: «آن دسته از نظامهای حکومتی که بر اساس یک مکتب شکل گرفته باشند به مورخان اجازه نمیدهند تصویر کاملی از تاریخ عرضه کنند. اینگونه نظامها گرایشی به دیدن واقعیتها به آن شکل که هستند ندارند؛ آنها واقعیات را آنگونه که در تخیل بنیانگذار مکتب متصور است میبینند.»
کتاب «شناخت حقیقت تاریخی حق مسلم ما ست»، اثر آدولف یوژونکو، را با ترجمه آموزشکده توانا به زبان فارسی دانلود کنید و به رایگان بخوانید!
در سایت توانا:
https://bit.ly/2RL14L1
#کتاب
#کتاب_توانا #کتابخوان #کتابخوانی #کتاب_باز
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
شناخت حقیقت تاریخی حق مسلم ما است لهستان تا پیش از سال ۱۹۹۹ میلادی برای سالها تحت سلطه کمونیسم بود. در این کشور همچون دیگر کشورهایی که حکومت کمونیستی داشتند، سانسور و خفقان بیداد میکرد و نگارش تاریخ واقعی، میسر نبود. پژوهشگران و تاریخنگاران باید رویدادها…
👍3
شناخت حقیقت تاریخی حق مسلم ما است.pdf
2.7 MB
کتاب «شناخت حقیقت تاریخی حق مسلم ما ست»، اثر آدولف یوژونکو، را با ترجمه آموزشکده توانا به زبان فارسی دانلود کنید و به رایگان بخوانید!
در سایت توانا:
https://bit.ly/2RL14L1
#کتاب
#کتاب_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در سایت توانا:
https://bit.ly/2RL14L1
#کتاب
#کتاب_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
احمد تفضلی، ایرانشناس و پژوهشگر، ساعت دوازده و نیم روز ۲۴ دیماه ۱۳۷۵ دفتر کارش را در دانشگاه تهران ترک کرد تا به منزل خود در شمیران برود اما هیچگاه به منزل نرسید. او میانهی راه ربوده شد و توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران به قتل رسید.
دکتر ژاله آموزگار می گوید:
"وقتی در ساعت ۱۲:۳۰ روز دوشنبه ۲۴ دیماه ۱۳۷۵ احمد تفضلی دفتر کارمان را در دانشکدهی ادبیات ترک میکرد، هنوز نامهای و کاری نیمهتمام روی میز بود. با اطمینان به این که فردا صبح زود این در را خواهد گشود، بر سر این میز خواهد نشست و کارها را به انجام خواهد رساند، خندان و پر از ذوق زیستن خداحافظی کرد. با بازگشت کوتاهی، آخرین نامهاش را به دخترش که به تازگی او را پدربزرگ کرده بود، نوشته بود، روی میز گذاشت و از من خواست که بدهم آن را پست کنند. شاد و سرشار از غرور. نمونهی چاپی آخرین کتاب در دست انتشارش (تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام) را در کیف چرمی با خود میبرد که چند مورد بازمانده را بازبینی کند تا در قراری که فردای آن روز، یعنی ساعت ۱۰ روز سهشنبه ۲۵ دی، با ناشرش داشت، کار را تمام شده تحویل دهد...
محبت و احترام متقابل، همکاری مداوم، همزبانی و همدلی پشتوانه بیش از ۳۰ سال دوستی بیوقفه و ناگسستنی من و احمد تفضلی بود که از کلاس درس زبان پهلوی استاد فقید «دومناش» در پاریس شروع شد و بالا گرفت و تا لحظه مرگ او غباری بر بلندای آن ننشست. ما پنج کتاب را با هم به نگارش درآوردیم و به چاپ رساندیم. در تجدیدنظر سطر به سطر چاپهای بعدی «شناخت اساطیر ایران»، «اسطورهی زندگی زردشت» و «زبان پهلوی» ساعتها و ساعتها به طور جدی و مداوم با هم کار کردیم.”
احمد سمیعی گیلانی نویسنده و مترجم، احمد تفضلی را اینگونه توصیف میکند:
“استاد تفضّلی محقّقی بود جدّی و سختکوش و موشکاف و خبیر، با فرهنگی عمیق و ظریف. وسعت معلومات او با فراست و تیزبینی و ذوق سلیم قرین گشته دستاوردهایی بدیع پدید آورده است. تفضّلی، در مصاحبت، بسیار صمیمی، یک رنگ، خوش محضر و ظریفهگو بود. او با همه مایه و پایهای که داشت زیاده فروتن بود. ذرهای کبر و عجب در وجودش نبود. هیچگاه در صدد فضلفروشی برنیامد. حتی در فرصتهایی که همه منتظر بودند عرضِ وجود کند سکوت میکرد و اگر به اظهار نظر در بابی که در حوزه تخصص او بود وادارش میکردند چنان عمل میکرد که گویی ورود او در جریان مذاکره اهمیتی ندارد و اصولاً مطلبْ مهم نیست.
این رفتار از روی ریا نبود، پرتوِ ضمیر آگاه او بود که در برابر بیکرانی اقیانوس علم، دانستههای خود را ناچیز میدید. هیچگاه ندیدم در جلسهها و مجالس صدرنشین و شاخص باشد، همواره در صفِّ نعال یا در میان انبوه جمعیت گم بود. حتی در مجامعی که جای شایستهاش در صدر بود از اشغال آن اکراه داشت. جاهطلب نبود و از نمایش هم بیزار بود. استاد تفضّلی در رشته تخصصی خود، زبان پهلوی، تبحّر کمنظیر داشت و میتوان گفت مرجعیت جهانی پیدا کرده بود و از این حیث مایه فخر و مباهات جامعه فرهنگی ما در جهان دانش بود. کرسی دانشگاهی او به این آسانی و راحتی شاید نتواند وارثِ شایستهای پیدا کند. وجود او مایه نازشِ دانشگاه تهران و شورای فرهنگستان بود که با از دست دادن او وزنهای را از دست دادند.”
https://bit.ly/2RGhch5
@Tavaana_TavaanaTech
دکتر ژاله آموزگار می گوید:
"وقتی در ساعت ۱۲:۳۰ روز دوشنبه ۲۴ دیماه ۱۳۷۵ احمد تفضلی دفتر کارمان را در دانشکدهی ادبیات ترک میکرد، هنوز نامهای و کاری نیمهتمام روی میز بود. با اطمینان به این که فردا صبح زود این در را خواهد گشود، بر سر این میز خواهد نشست و کارها را به انجام خواهد رساند، خندان و پر از ذوق زیستن خداحافظی کرد. با بازگشت کوتاهی، آخرین نامهاش را به دخترش که به تازگی او را پدربزرگ کرده بود، نوشته بود، روی میز گذاشت و از من خواست که بدهم آن را پست کنند. شاد و سرشار از غرور. نمونهی چاپی آخرین کتاب در دست انتشارش (تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام) را در کیف چرمی با خود میبرد که چند مورد بازمانده را بازبینی کند تا در قراری که فردای آن روز، یعنی ساعت ۱۰ روز سهشنبه ۲۵ دی، با ناشرش داشت، کار را تمام شده تحویل دهد...
محبت و احترام متقابل، همکاری مداوم، همزبانی و همدلی پشتوانه بیش از ۳۰ سال دوستی بیوقفه و ناگسستنی من و احمد تفضلی بود که از کلاس درس زبان پهلوی استاد فقید «دومناش» در پاریس شروع شد و بالا گرفت و تا لحظه مرگ او غباری بر بلندای آن ننشست. ما پنج کتاب را با هم به نگارش درآوردیم و به چاپ رساندیم. در تجدیدنظر سطر به سطر چاپهای بعدی «شناخت اساطیر ایران»، «اسطورهی زندگی زردشت» و «زبان پهلوی» ساعتها و ساعتها به طور جدی و مداوم با هم کار کردیم.”
احمد سمیعی گیلانی نویسنده و مترجم، احمد تفضلی را اینگونه توصیف میکند:
“استاد تفضّلی محقّقی بود جدّی و سختکوش و موشکاف و خبیر، با فرهنگی عمیق و ظریف. وسعت معلومات او با فراست و تیزبینی و ذوق سلیم قرین گشته دستاوردهایی بدیع پدید آورده است. تفضّلی، در مصاحبت، بسیار صمیمی، یک رنگ، خوش محضر و ظریفهگو بود. او با همه مایه و پایهای که داشت زیاده فروتن بود. ذرهای کبر و عجب در وجودش نبود. هیچگاه در صدد فضلفروشی برنیامد. حتی در فرصتهایی که همه منتظر بودند عرضِ وجود کند سکوت میکرد و اگر به اظهار نظر در بابی که در حوزه تخصص او بود وادارش میکردند چنان عمل میکرد که گویی ورود او در جریان مذاکره اهمیتی ندارد و اصولاً مطلبْ مهم نیست.
این رفتار از روی ریا نبود، پرتوِ ضمیر آگاه او بود که در برابر بیکرانی اقیانوس علم، دانستههای خود را ناچیز میدید. هیچگاه ندیدم در جلسهها و مجالس صدرنشین و شاخص باشد، همواره در صفِّ نعال یا در میان انبوه جمعیت گم بود. حتی در مجامعی که جای شایستهاش در صدر بود از اشغال آن اکراه داشت. جاهطلب نبود و از نمایش هم بیزار بود. استاد تفضّلی در رشته تخصصی خود، زبان پهلوی، تبحّر کمنظیر داشت و میتوان گفت مرجعیت جهانی پیدا کرده بود و از این حیث مایه فخر و مباهات جامعه فرهنگی ما در جهان دانش بود. کرسی دانشگاهی او به این آسانی و راحتی شاید نتواند وارثِ شایستهای پیدا کند. وجود او مایه نازشِ دانشگاه تهران و شورای فرهنگستان بود که با از دست دادن او وزنهای را از دست دادند.”
https://bit.ly/2RGhch5
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. #احمد_تفضلی، ایرانشناس و پژوهشگر، ساعت دوازده و نیم روز ۲۴ دیماه ۱۳۷۵ دفتر کارش را در دانشگاه تهران ترک کرد تا به منزل خود در شمیران برود اما هیچگاه به منزل نرسید. او میانهی راه ربوده شد و توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران به قتل رسید. دکتر ژاله…
👍1
محمدتقی توکلی؛ پدر صنعت نوین آذربایجان
.
«من اگر شش تا توکلی داشتم، ناراحتی از بابت طرح های بزرگ نداشتم»! این سخنی ست که محمدرضا شاه پهلوی در یکی از سالهای دهه ۵۰ در جلسه شورای اقتصاد درباره «محمد تقی توکلی» میگوید؛ مردی که در ۱۸ دی ۱۳۹۷ در تبریز درگذَشت.
.
پرپیداست که این سخن شاه خود به اندازه کافی گویای نقش قابل توجه محمد تقی توکلی در مسیر توسعه کشور است. اما او کیست و از کجا برآمده است و چه کرده است؟
محمد تقی توکلی در در سال ۱۳۱۰ در تبریز به دنیا آمد. پدر او حاج تقی توکلی نیز زاده تبریز بود. اما نام خانواده توکلی با کبریت توکلی گره خورده است. حاج تقی توکلی که تاجرپیشه بود و برای تجارت به کشورهای همجوار رفت و آمد میکرد، در قفقاز با تولید کبریت آشنا شده بود، در سال ۱۲۹۷ هجری شمسی اولین کارخانه تولید کبریت در سطح ایران، را در تبریز راه اندازی میکند.
با همت و تلاش و پیشنهاد او به محمدرضاشاه بود که کلنگ کارخانه ماشین سازی در تبریز به زمین خورد. کارخانهای که ساخت آن از ۱۳۴۶ آغاز شد و در سال ۱۳۵۱ افتتاح شد. خود توکلی به مدت ۹ سال مدیریت این کارخانه را برعهده گرفت. اما این راه با تاسیس ماشین سازی پایان نیافت و کارخانههای ماشین سازی تبریز، پمپ ایران، موتوژن، ایدِم، کمپرسور سازی، شرکت گسترش صنایع ریلی، فورمیکا سازی دیگر کارخانه هایی بودن که با همت محمد تقی توکلی در آذربایجان تاسیس شدند.
.
به گفته او شاه بر آن بود که آذربایجان را تبدیل به قطب صنعتی کشور کند و عملا نیز با تلاش محمد تقی توکلی در عرض کمتر از ۱۰ سال، بخش قابل توجهی از سرمایه های صنعتی و تکنولوژیک کشور در آذربایجان گرد آمده بود.
.
امواج انقلاب اسلامی که از راه رسید، کارخانههای محمد تقی توکلی نیز مصادره شد و او مجبور شد برای مدتی به خارج از کشور برود. اما در اواخر دهه ۶۰ بود که حکومت تصمیم گرفت کارخانه کبریت سازی را که عملا ورشکسته بود و ۴۱۰ میلیون تومان بدهکار نیز شده بود، دگرباره به خانواده توکلی برگردانند.
.
این کارخانه هم اکنون نیز پابرجاست. کارخانهای که در سال ۱۳۹۷ صد ساله شد. خود محمد تقی توکلی در سال ۱۳۹۴ اعلام کرده بود: « کارخانه کبریت سازی توکلی با تولید سالانه ۱۰میلیارد جعبه کبریت، بزرگترین تولیدکننده کبریت در جهان است».
این کارخانه آن اندازه در ایران پاگیر و تاثیرگذار بوده است که شعار آن یعنی «کبریت بیخطر» به عنوان یک اصطلاح وارد فرهنگ زبان فارسی شده و به عنوان اصطلاحی برای افراد بیخطر استفاده میشود.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/Mohammad_Taghi_Tavakoli
.
#محمدتقی_توکلی
@Tavaana_TavaanaTech
.
«من اگر شش تا توکلی داشتم، ناراحتی از بابت طرح های بزرگ نداشتم»! این سخنی ست که محمدرضا شاه پهلوی در یکی از سالهای دهه ۵۰ در جلسه شورای اقتصاد درباره «محمد تقی توکلی» میگوید؛ مردی که در ۱۸ دی ۱۳۹۷ در تبریز درگذَشت.
.
پرپیداست که این سخن شاه خود به اندازه کافی گویای نقش قابل توجه محمد تقی توکلی در مسیر توسعه کشور است. اما او کیست و از کجا برآمده است و چه کرده است؟
محمد تقی توکلی در در سال ۱۳۱۰ در تبریز به دنیا آمد. پدر او حاج تقی توکلی نیز زاده تبریز بود. اما نام خانواده توکلی با کبریت توکلی گره خورده است. حاج تقی توکلی که تاجرپیشه بود و برای تجارت به کشورهای همجوار رفت و آمد میکرد، در قفقاز با تولید کبریت آشنا شده بود، در سال ۱۲۹۷ هجری شمسی اولین کارخانه تولید کبریت در سطح ایران، را در تبریز راه اندازی میکند.
با همت و تلاش و پیشنهاد او به محمدرضاشاه بود که کلنگ کارخانه ماشین سازی در تبریز به زمین خورد. کارخانهای که ساخت آن از ۱۳۴۶ آغاز شد و در سال ۱۳۵۱ افتتاح شد. خود توکلی به مدت ۹ سال مدیریت این کارخانه را برعهده گرفت. اما این راه با تاسیس ماشین سازی پایان نیافت و کارخانههای ماشین سازی تبریز، پمپ ایران، موتوژن، ایدِم، کمپرسور سازی، شرکت گسترش صنایع ریلی، فورمیکا سازی دیگر کارخانه هایی بودن که با همت محمد تقی توکلی در آذربایجان تاسیس شدند.
.
به گفته او شاه بر آن بود که آذربایجان را تبدیل به قطب صنعتی کشور کند و عملا نیز با تلاش محمد تقی توکلی در عرض کمتر از ۱۰ سال، بخش قابل توجهی از سرمایه های صنعتی و تکنولوژیک کشور در آذربایجان گرد آمده بود.
.
امواج انقلاب اسلامی که از راه رسید، کارخانههای محمد تقی توکلی نیز مصادره شد و او مجبور شد برای مدتی به خارج از کشور برود. اما در اواخر دهه ۶۰ بود که حکومت تصمیم گرفت کارخانه کبریت سازی را که عملا ورشکسته بود و ۴۱۰ میلیون تومان بدهکار نیز شده بود، دگرباره به خانواده توکلی برگردانند.
.
این کارخانه هم اکنون نیز پابرجاست. کارخانهای که در سال ۱۳۹۷ صد ساله شد. خود محمد تقی توکلی در سال ۱۳۹۴ اعلام کرده بود: « کارخانه کبریت سازی توکلی با تولید سالانه ۱۰میلیارد جعبه کبریت، بزرگترین تولیدکننده کبریت در جهان است».
این کارخانه آن اندازه در ایران پاگیر و تاثیرگذار بوده است که شعار آن یعنی «کبریت بیخطر» به عنوان یک اصطلاح وارد فرهنگ زبان فارسی شده و به عنوان اصطلاحی برای افراد بیخطر استفاده میشود.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/Mohammad_Taghi_Tavakoli
.
#محمدتقی_توکلی
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. محمدتقی توکلی؛ پدر صنعت نوین آذربایجان . «من اگر شش تا توکلی داشتم، ناراحتی از بابت طرح های بزرگ نداشتم»! این سخنی ست که محمدرضا شاه پهلوی در یکی از سال های دهه ۵۰ در جلسه شورای اقتصاد درباره «محمد تقی توکلی» می گوید؛ مردی که در ۱۸ دی ۱۳۹۷ در تبریز درگذَشت.…
چرایی انقلاب اسلامی: دغدغه نان یا اجرای شریعت؟
.
«چرا انقلاب شد؟ آیا هدف پیشرفت نظامی و علمی بود یا هدف از انقلاب، شامل دین و فرهنگ نیز میشد؟ امروز به گونهای وانمود میشود که خواسته ما، تنها رفاه مادی است».
.
«محمد تقی مصباح یزدی» به جد بر این باور است که انتظارات اقتصادی با اهداف آن انقلاب همخوان نیست. او انگیزههای دینی را هدف اصلی انقلاب اسلامی تعریف می کند. آیا شواهد برجای مانده از دوران انقلاب اسلامی بر راستی و درستی نظر او شهادت میدهند؟
.
دکتر «قاسم افتخاری» - استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران - این نظر که خواسته اصلی روحانیت انقلابی، اجرای شریعت بود را تایید میکند و در توضیح میگوید: «محور مطالبات روحانیون این بود که حکومتها قوانین اسلامی را اجرا کنند».
.
این سخن مورد تایید «روح الله حسینیان» - رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی - نیز هست. او نیز سخنی به صراحت در این باره گفته بود:
«فرض کنید ایرانی مانند ژاپن ساختید، در انتها چه نتیجهای حاصل میشود؟ انقلاباسلامی حرف دیگری داشت. شاه هم میتوانست ایران را آباد کند، اما ما انقلاب کردیم تا آبادانی همراه با معنویت و دین داشته باشیم».
.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سال ۱۳۵۹ که «محمد علی رجایی» - نخست وزیر وقت - از مرتضی نبوی درخواست میکند که به شرکت مخابرات برود و در آنجا مسئولیت بپذیرد. در آنجا نبوی سمت معاونت اداری - مالی شرکت را برعهده میگیرد؛ اما نخستین فعالیت او در شرکت به چه مربوط میشد؟ از زبان خود او بخوانیم:
«در آن شرکت ابتدا مبارزه با بیحجابی را شروع کردیم. چون تیپ کارمندان آنجا مناسب نبود...پس از مدتی یک جو اسلامی در شرکت حاکم شد».
شاید این تردید مطرح شود که پرپیداست که انگیزههای اسلامگرایانه، در پی دموکراسی و آزادی لیبرالی نبودند. پس چرا بر این سخن ظاهرا بدیهی ابرام و اصرار ورزیده میشود؟ دلیل آن است که اگر این مدعای اصلی را بپذیریم و نیز به یاد بیاوریم که روحانیت حکومتی و حامیان آنان، پیروز اصلی نزاع بر سر قدرت بودند، طبیعیست نمیتوانیم از حکومتی با بن مایههایی این چنین انتظار داشته باشیم اهداف شریعت محورانه خود را به کناری بنهد و با چرخشی ۱۸۰ درجهای نقش حکومتی نرمال (منظور غیر ایدئولوژیک است) همچون حکومت محمدرضاشاه را بازی کند.
یا باید به رفتار اسلامگرایانه حکومت تن داد یا اینکه علیه آن فعالیت کرد. خواست رفاه و توسعه از این حکومت مانند توقع به بارنشستن درخت میوه در برهوت کویر است.
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2SX5Z9g
@Tavaana_TavaanaTech
.
«چرا انقلاب شد؟ آیا هدف پیشرفت نظامی و علمی بود یا هدف از انقلاب، شامل دین و فرهنگ نیز میشد؟ امروز به گونهای وانمود میشود که خواسته ما، تنها رفاه مادی است».
.
«محمد تقی مصباح یزدی» به جد بر این باور است که انتظارات اقتصادی با اهداف آن انقلاب همخوان نیست. او انگیزههای دینی را هدف اصلی انقلاب اسلامی تعریف می کند. آیا شواهد برجای مانده از دوران انقلاب اسلامی بر راستی و درستی نظر او شهادت میدهند؟
.
دکتر «قاسم افتخاری» - استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران - این نظر که خواسته اصلی روحانیت انقلابی، اجرای شریعت بود را تایید میکند و در توضیح میگوید: «محور مطالبات روحانیون این بود که حکومتها قوانین اسلامی را اجرا کنند».
.
این سخن مورد تایید «روح الله حسینیان» - رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی - نیز هست. او نیز سخنی به صراحت در این باره گفته بود:
«فرض کنید ایرانی مانند ژاپن ساختید، در انتها چه نتیجهای حاصل میشود؟ انقلاباسلامی حرف دیگری داشت. شاه هم میتوانست ایران را آباد کند، اما ما انقلاب کردیم تا آبادانی همراه با معنویت و دین داشته باشیم».
.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سال ۱۳۵۹ که «محمد علی رجایی» - نخست وزیر وقت - از مرتضی نبوی درخواست میکند که به شرکت مخابرات برود و در آنجا مسئولیت بپذیرد. در آنجا نبوی سمت معاونت اداری - مالی شرکت را برعهده میگیرد؛ اما نخستین فعالیت او در شرکت به چه مربوط میشد؟ از زبان خود او بخوانیم:
«در آن شرکت ابتدا مبارزه با بیحجابی را شروع کردیم. چون تیپ کارمندان آنجا مناسب نبود...پس از مدتی یک جو اسلامی در شرکت حاکم شد».
شاید این تردید مطرح شود که پرپیداست که انگیزههای اسلامگرایانه، در پی دموکراسی و آزادی لیبرالی نبودند. پس چرا بر این سخن ظاهرا بدیهی ابرام و اصرار ورزیده میشود؟ دلیل آن است که اگر این مدعای اصلی را بپذیریم و نیز به یاد بیاوریم که روحانیت حکومتی و حامیان آنان، پیروز اصلی نزاع بر سر قدرت بودند، طبیعیست نمیتوانیم از حکومتی با بن مایههایی این چنین انتظار داشته باشیم اهداف شریعت محورانه خود را به کناری بنهد و با چرخشی ۱۸۰ درجهای نقش حکومتی نرمال (منظور غیر ایدئولوژیک است) همچون حکومت محمدرضاشاه را بازی کند.
یا باید به رفتار اسلامگرایانه حکومت تن داد یا اینکه علیه آن فعالیت کرد. خواست رفاه و توسعه از این حکومت مانند توقع به بارنشستن درخت میوه در برهوت کویر است.
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2SX5Z9g
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. چرایی انقلاب اسلامی: دغدغه نان یا اجرای شریعت؟ . «چرا انقلاب شد؟ آیا هدف پیشرفت نظامی و علمی بود یا هدف از انقلاب، شامل دین و فرهنگ نیز میشد؟ امروز به گونهای وانمود میشود که خواسته ما، تنها رفاه مادی است». . «محمد تقی مصباح یزدی» به جد بر این باور است…
- پرونده بسته شد
- طرح از شاهرخ حیدری
منسوبان حکومت جمهوری اسلامی در جنایت و تجاوز مصونیت دارند.
https://bit.ly/2SQgKdg
#کارتون #زهرا_نویدپور #سلمان_خدادادی #سعید_طوسی
#Rapistregime
@Tavaana_TavaanaTech
- طرح از شاهرخ حیدری
منسوبان حکومت جمهوری اسلامی در جنایت و تجاوز مصونیت دارند.
https://bit.ly/2SQgKdg
#کارتون #زهرا_نویدپور #سلمان_خدادادی #سعید_طوسی
#Rapistregime
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
جواب کاربران به وزیر ارتباطات
آذری جهرمی وزیر ارتباطات در توییتر خود نوشت: «خبرهای خوبی براتون دارم. حدس بزنيد چی شده؟ 😉»
این توییت با استقبال مردم رو به رو شد. و هر کاربری از دید خود خبر خوش وزیر را پیش بینی کرد. از «بازگشت به دایال آپ» تا « رفتن آخوندها». در تصاویر تعدادی از کامنت ها را می توانید ببینید.
به نظر شما خبر خوش وزیر چه می تواند باشد؟
................
تواناتک را در توییتر دنبال کنید:
twitter.com/TavaanaTech
اینستاگرام تواناتک:
instagram.com/tavaanatech
@tavaanatech
آذری جهرمی وزیر ارتباطات در توییتر خود نوشت: «خبرهای خوبی براتون دارم. حدس بزنيد چی شده؟ 😉»
این توییت با استقبال مردم رو به رو شد. و هر کاربری از دید خود خبر خوش وزیر را پیش بینی کرد. از «بازگشت به دایال آپ» تا « رفتن آخوندها». در تصاویر تعدادی از کامنت ها را می توانید ببینید.
به نظر شما خبر خوش وزیر چه می تواند باشد؟
................
تواناتک را در توییتر دنبال کنید:
twitter.com/TavaanaTech
اینستاگرام تواناتک:
instagram.com/tavaanatech
@tavaanatech
برای برادرم #مجیدجان_عزیزی #اولین_مردخیابان_انقلاب
سلام و درودم به بزرگی ایرانمان برای تو
دلم تنگ است برای شنیدن صدایت
آخرین باری که از زندان #عادل_آبادشیراز زنگ زدی گویا دنیا مال من بود وسراپا شور و شوق شدم از اینکه انسان بزرگی چون تو مرا رفیق خطاب میکند.
آخرین بار گفتی هنوز کف خواب هستی حتما برای تو که از خوانواده ای متمول هستی کف خوابی سخت است ولی میدانم سخت تر از آن برای تو اجباری ست که به #زنان سرزمینمان میرود و حرفت همیشه این بود #دنیایی_بدون_خشونت_واجبار برای همه.
نمیدانم قرصهای مورد نیازت را به تو داده اند یانه؟!
کاش خبری داشتم از حال و روزت که سخت دلتنگت شده ام برادر نادیده من
شنیدم پشت سرم میگویند که به تو حسادت میکنم میخواهم اعتراف کنم آری مجید جان تا همیشه به بزرگی و شهامتت حسودم🏳
به امید آزادی تو
رفیقت #علی_قلیلو✌❤
🔻مجید عزیزی و علی قلیلو از جمله مردانی بودند که در شیراز و مشهد، در حمایت از دختران خیابان انقلاب و مخالفت با حجاب اجباری، شالی سفید را بر چوب بسته و ایستادند.
@Tavaana_TavaanaTech
سلام و درودم به بزرگی ایرانمان برای تو
دلم تنگ است برای شنیدن صدایت
آخرین باری که از زندان #عادل_آبادشیراز زنگ زدی گویا دنیا مال من بود وسراپا شور و شوق شدم از اینکه انسان بزرگی چون تو مرا رفیق خطاب میکند.
آخرین بار گفتی هنوز کف خواب هستی حتما برای تو که از خوانواده ای متمول هستی کف خوابی سخت است ولی میدانم سخت تر از آن برای تو اجباری ست که به #زنان سرزمینمان میرود و حرفت همیشه این بود #دنیایی_بدون_خشونت_واجبار برای همه.
نمیدانم قرصهای مورد نیازت را به تو داده اند یانه؟!
کاش خبری داشتم از حال و روزت که سخت دلتنگت شده ام برادر نادیده من
شنیدم پشت سرم میگویند که به تو حسادت میکنم میخواهم اعتراف کنم آری مجید جان تا همیشه به بزرگی و شهامتت حسودم🏳
به امید آزادی تو
رفیقت #علی_قلیلو✌❤
🔻مجید عزیزی و علی قلیلو از جمله مردانی بودند که در شیراز و مشهد، در حمایت از دختران خیابان انقلاب و مخالفت با حجاب اجباری، شالی سفید را بر چوب بسته و ایستادند.
@Tavaana_TavaanaTech
👍1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینستاگرام؛ سلطان همه مفاسد
ارژنگ امیرفضلی با انتشار این ویدئو در اینستاگرام خود نوشت:
« خدارو صد هزار مرتبه شكر فهميديم اين همه جنايت توسط اينستا گرام انجام ميشده
من شخصا از تمام كساني كه تلاش كردند تا چهره زشت و پليد اينستا براي ما رو بشه تشكر مي نمايم
و به اميد حق فيلترش رو در ملا عام ببينيم تا درس عبرتي بشه براي سازندگانش كه برن بيكار بشن
د ض؛ من كه خودم شخصا نميدونستم اينستا تخريبم كرده
همين فردا ميرم ميخوابم ترك ميكنم »
.............
حذف حساب کاربری در تلگرام، اینستاگرام و فیسبوک
https://bit.ly/2s7kuLX
شصت ثانیه: نحوهی ساختن آلبوم عکس و ویدئو در اینستاگرام
https://bit.ly/2PJuCDP
دسترسی کامل به اینستاگرام در دسکتاپ
https://bit.ly/2QDaKaU
@tavaanatech
ارژنگ امیرفضلی با انتشار این ویدئو در اینستاگرام خود نوشت:
« خدارو صد هزار مرتبه شكر فهميديم اين همه جنايت توسط اينستا گرام انجام ميشده
من شخصا از تمام كساني كه تلاش كردند تا چهره زشت و پليد اينستا براي ما رو بشه تشكر مي نمايم
و به اميد حق فيلترش رو در ملا عام ببينيم تا درس عبرتي بشه براي سازندگانش كه برن بيكار بشن
د ض؛ من كه خودم شخصا نميدونستم اينستا تخريبم كرده
همين فردا ميرم ميخوابم ترك ميكنم »
.............
حذف حساب کاربری در تلگرام، اینستاگرام و فیسبوک
https://bit.ly/2s7kuLX
شصت ثانیه: نحوهی ساختن آلبوم عکس و ویدئو در اینستاگرام
https://bit.ly/2PJuCDP
دسترسی کامل به اینستاگرام در دسکتاپ
https://bit.ly/2QDaKaU
@tavaanatech
به بهانهی زادروز مارتین لوترکینگ
مارتین لوتر کینگ: مبارزه برای حقوق برابر
در چهارم آوریل ۱۹۶۸، کینگ زمانی که در بالکن هتل خود در ممفیس تنسی ایستاده بود، ترور شد. سفر او برای حمایت از حقوق کارگران سیاهپوست بخش بهداشت بود. مرگ او منجر به آشوب و ناآرامی در سراسر کشور شد اما جنبش حقوق مدنی از خط خارج نشد و کماکان به مبارزه برای برابری سیاهان ادامه داد. دهها سال پس از ترور کینگ، فعالین مدنی، برای پایان دادن به تبعیض نژادی در آمریکا مبارزه کردند. کار آنها بر مبنای میراث ارزنده کینگ و عمدتا به روش بدون خشونت بود و علیرغم مخالفت بیرحمانه، توانستند قوانین تبعیضآمیز را از بین برده و کشوری بسازند که بر برابری و عدالت بنا شده باشد.
اگرچه بردهداری در اواخر قرن نوزدهم در آمریکا ملغی شد، ولی نژادپرستی نهادینه شده تا دهها سال بعد ادامه داشت و سیاهان مورد ستم بودند. تا نیمه قرن بیستم سیاهان مجبور بودند از مکانهای عمومی و مدارس جداگانه استفاده کنند و البته بهترینها در انحصار سفیدپوستان بود. آنها به طور معمول از تبعیض در استخدام و مسکن رنج میبردند و حتی توسط بعضی سفیدپوستان مورد آزار قرار گرفته و نمیتوانستند از حق رای خود به طور کامل استفاده کنند.
فعالین حقوق مدنی، دهها سال برای برابری شهروندان آمریکایی مبارزه کردند و پیروزیهای چشمگیری نیز به دست آوردند که از جمله آنها رای دادگاه عالی آمریکا در سال ۱۹۵۴ در مورد پرونده معروف «براون علیه شورای آموزش» بود که جداسازی دانشآموزان سیاه و سفید را مخالف قانون اساسی تشخیص داد.1 اگرچه این پیروزیها نتوانست تبعیضی را که جامعه آمریکا گرفتار آن بود از بین ببرد، ولی شرایطی را به وجود آورد که در آن امکان برابری حقیقی سیاه و سفید در آمریکا دیده میشد. در چنین شرایطی مارتین لوتر کینگ به جنبش مبارزه برای احقاق حقوق مدنی سیاهپوستان آمریکا پیوست.
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/1BJsVeT
@Tavaana_TavaanaTech
مارتین لوتر کینگ: مبارزه برای حقوق برابر
در چهارم آوریل ۱۹۶۸، کینگ زمانی که در بالکن هتل خود در ممفیس تنسی ایستاده بود، ترور شد. سفر او برای حمایت از حقوق کارگران سیاهپوست بخش بهداشت بود. مرگ او منجر به آشوب و ناآرامی در سراسر کشور شد اما جنبش حقوق مدنی از خط خارج نشد و کماکان به مبارزه برای برابری سیاهان ادامه داد. دهها سال پس از ترور کینگ، فعالین مدنی، برای پایان دادن به تبعیض نژادی در آمریکا مبارزه کردند. کار آنها بر مبنای میراث ارزنده کینگ و عمدتا به روش بدون خشونت بود و علیرغم مخالفت بیرحمانه، توانستند قوانین تبعیضآمیز را از بین برده و کشوری بسازند که بر برابری و عدالت بنا شده باشد.
اگرچه بردهداری در اواخر قرن نوزدهم در آمریکا ملغی شد، ولی نژادپرستی نهادینه شده تا دهها سال بعد ادامه داشت و سیاهان مورد ستم بودند. تا نیمه قرن بیستم سیاهان مجبور بودند از مکانهای عمومی و مدارس جداگانه استفاده کنند و البته بهترینها در انحصار سفیدپوستان بود. آنها به طور معمول از تبعیض در استخدام و مسکن رنج میبردند و حتی توسط بعضی سفیدپوستان مورد آزار قرار گرفته و نمیتوانستند از حق رای خود به طور کامل استفاده کنند.
فعالین حقوق مدنی، دهها سال برای برابری شهروندان آمریکایی مبارزه کردند و پیروزیهای چشمگیری نیز به دست آوردند که از جمله آنها رای دادگاه عالی آمریکا در سال ۱۹۵۴ در مورد پرونده معروف «براون علیه شورای آموزش» بود که جداسازی دانشآموزان سیاه و سفید را مخالف قانون اساسی تشخیص داد.1 اگرچه این پیروزیها نتوانست تبعیضی را که جامعه آمریکا گرفتار آن بود از بین ببرد، ولی شرایطی را به وجود آورد که در آن امکان برابری حقیقی سیاه و سفید در آمریکا دیده میشد. در چنین شرایطی مارتین لوتر کینگ به جنبش مبارزه برای احقاق حقوق مدنی سیاهپوستان آمریکا پیوست.
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/1BJsVeT
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. به بهانهی زادروز مارتین لوترکینگ مارتین لوتر کینگ: مبارزه برای حقوق برابر در چهارم آوریل ۱۹۶۸، کینگ زمانی که در بالکن هتل خود در ممفیس تنسی ایستاده بود، ترور شد. سفر او برای حمایت از حقوق کارگران سیاهپوست بخش بهداشت بود. مرگ او منجر به آشوب و ناآرامی…
Forwarded from آموزشکده توانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معرفی کتاب «رویایی دارم» اثر مارتین لوترکینگ
سخنرانی "رویایی دارم" اهداف جنبش حقوق مدنی را به صورت فصیحانهای بیان میکند.
bit.ly/2E6YTMs
#معرفی_کتاب
@Tavaana_TavaanaTech
سخنرانی "رویایی دارم" اهداف جنبش حقوق مدنی را به صورت فصیحانهای بیان میکند.
bit.ly/2E6YTMs
#معرفی_کتاب
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۵ ژانویه زادروز #مارتین_لوترکینگ
مردی که رویایش را فریاد زد
حالا وقتش نیست که بخواهیم از تجمل آرام گرفتن حرف بزنیم یا داروی آرامبخش حرکت تدریجی مصرف کنیم. اکنون زمان آن است که وعدههای دموکراسی را به واقعیت تبدیل کنیم.
#من_رویایی_دارم
فایل کامل:
https://youtu.be/yG-4AgErnxE
در کانال کتاب و کلاس توانا:
https://t.me/Tavaana/1137
@Tavaana_TavaanaTech
مردی که رویایش را فریاد زد
حالا وقتش نیست که بخواهیم از تجمل آرام گرفتن حرف بزنیم یا داروی آرامبخش حرکت تدریجی مصرف کنیم. اکنون زمان آن است که وعدههای دموکراسی را به واقعیت تبدیل کنیم.
#من_رویایی_دارم
فایل کامل:
https://youtu.be/yG-4AgErnxE
در کانال کتاب و کلاس توانا:
https://t.me/Tavaana/1137
@Tavaana_TavaanaTech
۵۸ سال از مرگ مهوش، خوانندهی کوچه و بازار گذشت
پس از مرگ مهوش مشخص شد که این خوانندهی کوچهبازاری بخش عمدهای از درآمد خود را صرف کمک به فقرا کرده است و هزینهی دهها کودک یتیم را عهدهدار شده است.
مرگ مرتضا پاشایی، خوانندهی موسیقی پاپ که در آبانماه ۱۳۹۳ اتفاق افتاد و تشییع جنازهی با جمعیت بسیار که برایش برگزار شد باعث شد برخیها این مراسم تشییع را با مراسم «مهوش» خوانندهی کوچهبازاری ایران قیاس کنند. یکی از این افراد که اولبار این قیاس را به کار برد، استاد جامعهشناسی، یوسف اباذری بود. اباذری در سخنرانیای که در تالار ابن خلدون دانشکدهی علوم اجتماعی ایراد داشت و عنوان آن «پدیدارشناسی فرهنگ یک مرگ» بود گفت که «بعد از اینکه مهوش مُرد، بعد از واقعهی ۳۲ لاتها از مهوش یک تشییع جنازهی مفصل کردند...»
سیمین بهبهانی میگوید که مردم به صدای مهوش بسیار علاقهمند بودند. او میگوید که وقتی مهوش مُرد بیش از پنجاه هزار نفر شرکت کردند. بهبهانی میگوید که در کافهی «شکوفهنو» پای آوازخوانی مهوش میرفته است و کارهای او را جذاب میداند.بهبهانی از او به عنوان «زن خوشقلب» نام میبرد.
سیمین بهبهانی در قصهی «سنگ را آرامتر بگذارید» که به تعبیر خودش قصهای تخیلی است از زنی به نام «اکرم آبگوشتی» که گویا نام سابق مهوش بوده است. سیمین بهبهانی میگوید که در این قصه به زندگی مهوش نظر داشته است. سیمین بهبهانی در مورد توصیف شخصیت مهوش در این داستان میگوید: «یک مقدار از بعضی آشناها شنیدم و یک مقدار از چند باری که او را در صحنه دیدم ملهم شدم و یک مقداری هم تخیل من در آن خودنمایی کرد و این داستان ساخته شد.. منظور من نمایاندن حال افراد جامعه بوده و آن کسانی را که مردم از خودشان می رانند در حالی که گاهی از آنها لذت هم میبرند و وجود آنها گاهی هم لازم است ولی بسیاری از آدمها از آنها احتراز میکنند و دوستشان ندارند وقتی در جمع میبینند ولی ممکن است در یک جای خلوتی ببینند خیلی هم از آوازشان لذت ببرند.»
معصومه عزیزی بروجردی با نام هنری مهوش در زمستان ۱۲۹۹ خورشیدی در بروجرد به دنیا آمد و در زمستان ۱۳۳۹ در تهران درگذشت. بر روی سنگ مزارش به اشتباه تاریخ ۱۳۴۰ آمده است.
کودکی مهوش در بروجرد گذشت اما در نوجوانی به هم راه خانوادهاش به تهران مهاجرت کرد. یازده سال داشت که مادرش درگذشت. او را به دست رانندهی کامیونی سپردند تا به تهران بیاورد. از زندگی کودکی مهوش اطلاع زیادی در دست نیست.
برخی میگویند او را به محلهی بدنام «قلعه» که شهر نو نام گرفت بردهاند. هنوز پانزدهسال مهوش تمام نشده بود که برای شرکت در فعالیت هنری به شهر آبادان رفت و در یک تئاتر معمولی و غیر معروف به کار مشغول شد. پس از مدتی مهوش با ستوان یکم شکوری آشنا شد و با او ازدواج کرد. ازدواجی که دوام نداشت و پس از دو ماه به طلاق کشید اما حاصل این زندگی کوتاه دختری بود به نام اشرف که هنگام مرگ مهوش ۱۲ سال داشت. مهوش پس از یک سال از آبادان به تهران آمد. مهوش در تهران به یکی از مکانهایی پیوست که در مراسم عروسی به اجرای موسیقی شاد میپردازند. او بعد از مدتی با یکی از مردان این گروه با نام حسنزاده ازدواج کرد....
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2Hq9unp
@Tavaana_TavaanaTech
پس از مرگ مهوش مشخص شد که این خوانندهی کوچهبازاری بخش عمدهای از درآمد خود را صرف کمک به فقرا کرده است و هزینهی دهها کودک یتیم را عهدهدار شده است.
مرگ مرتضا پاشایی، خوانندهی موسیقی پاپ که در آبانماه ۱۳۹۳ اتفاق افتاد و تشییع جنازهی با جمعیت بسیار که برایش برگزار شد باعث شد برخیها این مراسم تشییع را با مراسم «مهوش» خوانندهی کوچهبازاری ایران قیاس کنند. یکی از این افراد که اولبار این قیاس را به کار برد، استاد جامعهشناسی، یوسف اباذری بود. اباذری در سخنرانیای که در تالار ابن خلدون دانشکدهی علوم اجتماعی ایراد داشت و عنوان آن «پدیدارشناسی فرهنگ یک مرگ» بود گفت که «بعد از اینکه مهوش مُرد، بعد از واقعهی ۳۲ لاتها از مهوش یک تشییع جنازهی مفصل کردند...»
سیمین بهبهانی میگوید که مردم به صدای مهوش بسیار علاقهمند بودند. او میگوید که وقتی مهوش مُرد بیش از پنجاه هزار نفر شرکت کردند. بهبهانی میگوید که در کافهی «شکوفهنو» پای آوازخوانی مهوش میرفته است و کارهای او را جذاب میداند.بهبهانی از او به عنوان «زن خوشقلب» نام میبرد.
سیمین بهبهانی در قصهی «سنگ را آرامتر بگذارید» که به تعبیر خودش قصهای تخیلی است از زنی به نام «اکرم آبگوشتی» که گویا نام سابق مهوش بوده است. سیمین بهبهانی میگوید که در این قصه به زندگی مهوش نظر داشته است. سیمین بهبهانی در مورد توصیف شخصیت مهوش در این داستان میگوید: «یک مقدار از بعضی آشناها شنیدم و یک مقدار از چند باری که او را در صحنه دیدم ملهم شدم و یک مقداری هم تخیل من در آن خودنمایی کرد و این داستان ساخته شد.. منظور من نمایاندن حال افراد جامعه بوده و آن کسانی را که مردم از خودشان می رانند در حالی که گاهی از آنها لذت هم میبرند و وجود آنها گاهی هم لازم است ولی بسیاری از آدمها از آنها احتراز میکنند و دوستشان ندارند وقتی در جمع میبینند ولی ممکن است در یک جای خلوتی ببینند خیلی هم از آوازشان لذت ببرند.»
معصومه عزیزی بروجردی با نام هنری مهوش در زمستان ۱۲۹۹ خورشیدی در بروجرد به دنیا آمد و در زمستان ۱۳۳۹ در تهران درگذشت. بر روی سنگ مزارش به اشتباه تاریخ ۱۳۴۰ آمده است.
کودکی مهوش در بروجرد گذشت اما در نوجوانی به هم راه خانوادهاش به تهران مهاجرت کرد. یازده سال داشت که مادرش درگذشت. او را به دست رانندهی کامیونی سپردند تا به تهران بیاورد. از زندگی کودکی مهوش اطلاع زیادی در دست نیست.
برخی میگویند او را به محلهی بدنام «قلعه» که شهر نو نام گرفت بردهاند. هنوز پانزدهسال مهوش تمام نشده بود که برای شرکت در فعالیت هنری به شهر آبادان رفت و در یک تئاتر معمولی و غیر معروف به کار مشغول شد. پس از مدتی مهوش با ستوان یکم شکوری آشنا شد و با او ازدواج کرد. ازدواجی که دوام نداشت و پس از دو ماه به طلاق کشید اما حاصل این زندگی کوتاه دختری بود به نام اشرف که هنگام مرگ مهوش ۱۲ سال داشت. مهوش پس از یک سال از آبادان به تهران آمد. مهوش در تهران به یکی از مکانهایی پیوست که در مراسم عروسی به اجرای موسیقی شاد میپردازند. او بعد از مدتی با یکی از مردان این گروه با نام حسنزاده ازدواج کرد....
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2Hq9unp
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. ۵۸ سال از مرگ مهوش، خوانندهی کوچه و بازار گذشت پس از مرگ مهوش مشخص شد که این خوانندهی کوچهبازاری بخش عمدهای از درآمد خود را صرف کمک به فقرا کرده است و هزینهی دهها کودک یتیم را عهدهدار شده است. مرگ مرتضا پاشایی، خوانندهی موسیقی پاپ که در آبانماه…