کرخه طغیان کرد / دستور تخلیه ۶ شهر خوزستان صادر شد
🔹ستاد مدیریت بحران حمیدیه طی اخطاریه ای از همه اهالی شهر حمیدیه خواست که به دلیل طغیان رودخانه کرخه، در اسرع وقت منازل خود را تخلیه کنند.
🔹فرمانداری حمیدیه در اطلاعیه ای اعلام کرد: با توجه به گزارش های سازمان آب و برق حجم وسیع و بی سابقهای از آب به رودخانه کرخه وارد شده و احتمال طغیان آن به همه محلات شهری وجود دارد لذا تاکید می شود در اسرع وقت نسبت به تخلیه منازل خود اقدام کنند.
🔹با شدت گرفتن دبی رودخانه کرخه، استاندار خوزستان دستور تخلیه کلیه مناطق شهرستان دشت آزادگان شامل ۴ شهر سوسنگرد، بستان، ابوحمیظه، کوت سید نعیم و روستاهای تابعه را صادر کرد که متعاقبا اماکن اسکان اضطراری اعلام خواهد شد.
🔹شهر رُفیع در شهرستان هویزه نیز شامل این دستور میشود.
استاندار خوزستان: خبر تخلیه 4 شهر صحت دارد/ جوانان بمانند و شهر را نگه دارند
🔹استاندار خوزستان در مورد تخلیه شهرهای سوسنگرد، حمیدیه، بستان و رُفیع گفت: تخلیه این شهرها از افراد مسن و کودکان مدنظر ماست و مردم عزیز توجه داشته باشند که جوانان برای کمک به شهر خود و شهروندان، در این شهرها باقی بمانند./عصر جنوب
🔹ستاد مدیریت بحران حمیدیه طی اخطاریه ای از همه اهالی شهر حمیدیه خواست که به دلیل طغیان رودخانه کرخه، در اسرع وقت منازل خود را تخلیه کنند.
🔹فرمانداری حمیدیه در اطلاعیه ای اعلام کرد: با توجه به گزارش های سازمان آب و برق حجم وسیع و بی سابقهای از آب به رودخانه کرخه وارد شده و احتمال طغیان آن به همه محلات شهری وجود دارد لذا تاکید می شود در اسرع وقت نسبت به تخلیه منازل خود اقدام کنند.
🔹با شدت گرفتن دبی رودخانه کرخه، استاندار خوزستان دستور تخلیه کلیه مناطق شهرستان دشت آزادگان شامل ۴ شهر سوسنگرد، بستان، ابوحمیظه، کوت سید نعیم و روستاهای تابعه را صادر کرد که متعاقبا اماکن اسکان اضطراری اعلام خواهد شد.
🔹شهر رُفیع در شهرستان هویزه نیز شامل این دستور میشود.
استاندار خوزستان: خبر تخلیه 4 شهر صحت دارد/ جوانان بمانند و شهر را نگه دارند
🔹استاندار خوزستان در مورد تخلیه شهرهای سوسنگرد، حمیدیه، بستان و رُفیع گفت: تخلیه این شهرها از افراد مسن و کودکان مدنظر ماست و مردم عزیز توجه داشته باشند که جوانان برای کمک به شهر خود و شهروندان، در این شهرها باقی بمانند./عصر جنوب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⛔ حاوی تصاویر دلخراش
معلولان و سالمندان در وقایعی مثل سیل آسیبپذیرتر هستند.
تمام سرمایهی این خانواده یک گوسفند و چند بره بود که در سیل تلف شدند.
نیاز به کمک و امداد دارند. این مادر، دو فرزند دارای معلولیت دارد.
نورآباد _ دهستان میربگ جنوبی _ روستای گرگعلی
@Tavaana_TavaanaTech
معلولان و سالمندان در وقایعی مثل سیل آسیبپذیرتر هستند.
تمام سرمایهی این خانواده یک گوسفند و چند بره بود که در سیل تلف شدند.
نیاز به کمک و امداد دارند. این مادر، دو فرزند دارای معلولیت دارد.
نورآباد _ دهستان میربگ جنوبی _ روستای گرگعلی
@Tavaana_TavaanaTech
"غرق در بیکفایتی مسئولین"
طرح از کاربر اینستاگرام با آیدی
cartoon_refer
مرتبط:
سیل شیراز یا فاجعهی انسانی، مقصر کیست؟
https://tavaana.org/fa/Shiraz_Flood
از قربانیان سیلاب تا قربانیان سپاه پاسداران
http://bit.ly/2I3tiwf
@Tavaana_TavaanaTech
طرح از کاربر اینستاگرام با آیدی
cartoon_refer
مرتبط:
سیل شیراز یا فاجعهی انسانی، مقصر کیست؟
https://tavaana.org/fa/Shiraz_Flood
از قربانیان سیلاب تا قربانیان سپاه پاسداران
http://bit.ly/2I3tiwf
@Tavaana_TavaanaTech
تامس هابز که بسیاری او را بزرگترین نظریهپرداز سیاسی انگلیس به حساب میآورند در پنجم آوریل سال ۱۵۸۸ در انگلستان به دنیا آمد. او در سال «آرمادای اسپانیایی» به دنیا آمد. آرمادای بزرگ نامی بود که اسپانیاییها به ناوگان مسلح خود میدادند و در این سال با نیرویی عظیم متشکل از ۱۳۰ کشتی جنگی بزرگ و با بیستهزار سرباز به سوی انگلستان آتش گشودند.
.
هابز در زندگینامهی شخصی خود میگوید که در این دورهی پرتلاطم به دنیا آمدم: «آن ناوگان مشهور دشمن، آرمادا، که دیری نپایید که در آبهای دریای ما نابود شد، در بندرهای اسپانیا لنگر انداخته بود… که در اوایل بهار، کرم کوچکی که من باشم در مامزبری متولد شد.» (همان، ص ۸۹) هابز تحصیلات رسمیاش را در سال ۱۶۰۸ به پایان رساند و پس از آن توانست منصبی در خدمت خاندان کاوندیش، یکی از ثروتمندترین خاندانها در انگلستان به دست بیاورد.
.
از معروفترین آثار هابز میتوان به کتاب «لویاتان» اشاره کرد. هابز پس از انتشار لویاتان در سال ۱۶۵۱، به دلیل اندیشههای ارتدادیاش و در حالی که در آن زمان در فرانسه زندگی میکرد، به انگلستان بازگشت و با اینکه از لحاظ جانی احساس امنیت نمیکرد اما بازگشت به انگلستان را ترجیح داد. بسیاری بر این نظر هستند که اندیشهی لیبرالیسم از فلسفهی توماس هابز به وجود آمده است.
.
حسین بشیریه که مترجم لویاتان به فارسی است در کتاب «لیبرالیسم و محافظهکاری» مینویسد: «از نظر فلسفهی سیاسی میتوان استدلال کرد که اندیشهی اصلی لیبرالیسم در زمینهی تفکیک حدود جامعه و دولت از فلسفهی توماس هابز به وجود آمده است. با وجود مطلقگرایی نظریهی هابز، ریشهی اولیهی شناسایی حوزهای جدا از حوزهی دولت، را باید در آن جست. در این حوزهی جدا از دولت همهی افراد با هم برابرند و هر کس در جهت تامین منافع شخصی خود تلاش میکند و نفعجویی اساسیترین انگیزهی عمل است».
.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/Thomas_Hobbes
#لویاتان #توماس_هابز #فلسفه لیبرالیسم
@Tavaana_TavaanaTech
.
هابز در زندگینامهی شخصی خود میگوید که در این دورهی پرتلاطم به دنیا آمدم: «آن ناوگان مشهور دشمن، آرمادا، که دیری نپایید که در آبهای دریای ما نابود شد، در بندرهای اسپانیا لنگر انداخته بود… که در اوایل بهار، کرم کوچکی که من باشم در مامزبری متولد شد.» (همان، ص ۸۹) هابز تحصیلات رسمیاش را در سال ۱۶۰۸ به پایان رساند و پس از آن توانست منصبی در خدمت خاندان کاوندیش، یکی از ثروتمندترین خاندانها در انگلستان به دست بیاورد.
.
از معروفترین آثار هابز میتوان به کتاب «لویاتان» اشاره کرد. هابز پس از انتشار لویاتان در سال ۱۶۵۱، به دلیل اندیشههای ارتدادیاش و در حالی که در آن زمان در فرانسه زندگی میکرد، به انگلستان بازگشت و با اینکه از لحاظ جانی احساس امنیت نمیکرد اما بازگشت به انگلستان را ترجیح داد. بسیاری بر این نظر هستند که اندیشهی لیبرالیسم از فلسفهی توماس هابز به وجود آمده است.
.
حسین بشیریه که مترجم لویاتان به فارسی است در کتاب «لیبرالیسم و محافظهکاری» مینویسد: «از نظر فلسفهی سیاسی میتوان استدلال کرد که اندیشهی اصلی لیبرالیسم در زمینهی تفکیک حدود جامعه و دولت از فلسفهی توماس هابز به وجود آمده است. با وجود مطلقگرایی نظریهی هابز، ریشهی اولیهی شناسایی حوزهای جدا از حوزهی دولت، را باید در آن جست. در این حوزهی جدا از دولت همهی افراد با هم برابرند و هر کس در جهت تامین منافع شخصی خود تلاش میکند و نفعجویی اساسیترین انگیزهی عمل است».
.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/Thomas_Hobbes
#لویاتان #توماس_هابز #فلسفه لیبرالیسم
@Tavaana_TavaanaTech
توانا
توماس هابز و انسانی که گرگ انسان است
توانا- «انسان گرگ انسان است». این سخن، قول مشهوری است که بسیاری در تعریف انسان نقل و به آن استناد میکنند. گاهی کسانی این گفته را به عنوان یک تجویز اخلاقی در نظر میگیرند و عوامانه بر هابز میتازند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مهران_مدیری در برنامه «#دورهمی» عملکرد دولت حسن روحانی را مورد انتقاد شدید قرار داد و این دولت را ناکارآمد معرفی کرد / این برنامه خشم #رحمانی_فضلی - وزیر کشور - را برانگیخت. او از اینکه «مسخرهبازی» و «توهین به مسئولین»، به عنوان «هنر» عرضه میشود به سختی انتقاد کرد.
سخنان مهران مدیری، انتقاد حامیان دولت روحانی را نیز برانگیخت و آنها هم در رسانهها و شبکههای اجتماعی به این سخنان واکنش نشان دادند.
از طرفی سخنان رحمانی فضلی نیز با واکنش کاربران در اینستاگرام مواجه شد و در پی گذاشتن کامنتهای زیادی در اینستاگرامِ وزیر کشور در حمایت از مهران مدیری، او قابلیت کامنتگذاری را مسدود کرد!
به نظر شما در این میان چه کسی درست میگوید؟ مهران مدیری یا رحمانی فضلی؟ آیا مهران مدیری مسخرهبازی کرده بود؟
@Tavaana_TavaanaTech
سخنان مهران مدیری، انتقاد حامیان دولت روحانی را نیز برانگیخت و آنها هم در رسانهها و شبکههای اجتماعی به این سخنان واکنش نشان دادند.
از طرفی سخنان رحمانی فضلی نیز با واکنش کاربران در اینستاگرام مواجه شد و در پی گذاشتن کامنتهای زیادی در اینستاگرامِ وزیر کشور در حمایت از مهران مدیری، او قابلیت کامنتگذاری را مسدود کرد!
به نظر شما در این میان چه کسی درست میگوید؟ مهران مدیری یا رحمانی فضلی؟ آیا مهران مدیری مسخرهبازی کرده بود؟
@Tavaana_TavaanaTech
در ۱۶ فروردین ۹۸، رییس پزشکی قانونی ایران از جانباختن ۶۷ نفر از شهروندان ایرانی «به دلیل وقوع سیل و حوادث ناشی از آن» خبر داد. این درحالیست که به علت ادامه بارندگی، و احتمال جاریشدن سیل، احتمال صدمات جانی همچنان بالاست.
.
اما فارغ از این جانباختنها که به علت وقوع سیلاب بوده و در پی حادثهای طبیعی بوده است، یک شهروند ایرانی به نام «عبود جلیزی» نیز در خوزستان جان خود را از دست داد اما نه به علت سیل و تبعات آن، بلکه با گلولهای که نیروهای سپاه پاسداران شلیک کردند.
.
در خبری که «بنیاد برومند» نیز آن را تایید کرده است، در چهارشنبه ۱۴ فروردین ۹۸ بود که بین نیروهای سپاه پاسداران با روستاییان چند روستا حوالی دشت آزادگان و سوسنگرد درگیری رخ میدهد. درباره علت درگیری به طور خلاصه میتوان گفت که سپاه پاسداران تصمیم گرفته بود سیلبندهایی را که این روستاییان برای حفاظت از مزارع خود در برابر سیلاب درست کرده بودند را باز کند.
.
منابع محلی نقل میکنند که سپاه پاسداران این کار را برای حفاظت از تاسیسات نفتی در مقابل جریان سیلاب انجام داد. «محمد دورقی» - از تحلیلگران خوزستانی - درباره این درگیری نوشت: «در اطراف هورالعظیم جدال عظیمی بین منافع ملت و منافع دولت در جریان است. دقیقتر بگویم بین گندم ملت و نفت دولت. دولت میخواهد مردم و گندمشان را زیر آب ببرد تا نفتاش را نجات دهد و مردم که میدانند تنها همین گندم است که راه به سفره هایشان میبرد و نفت و عواید متعدد و منافع بیشمارش مال آنها نیست برای نجات خود و دسترنجشان مقاومت میکنند. مقاومتی مشروع در برابر سلب مستقیم حیات».
.
به هر ترتیب در این درگیری، چند تن از مردم مجروح شدند. از جمله عبود جلیزی گلوله خورده و زخمی میشود و در نهایت در بیمارستان آپادانا جان خود را از دست داد.
.
به گفته منابع محلی، عبود جليزی پدر سه پسر و سه دختر بود كه هيچكدام از آنها ازدواج نكردهاند. تنها منبع درآمد این خانواده نیز زمین کشاورزی بود که بازکردن سیلبندها (که مردم خود درست کرده بودند) توسط سپاه پاسداران، موجب شد زمین کشاورزی آنها نیز مانند صدها هکتار از دیگر زمینهای کشاورزی به زیر آب برود.
.
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/2I3tiwf
@Tavaana_TavaanaTech
.
اما فارغ از این جانباختنها که به علت وقوع سیلاب بوده و در پی حادثهای طبیعی بوده است، یک شهروند ایرانی به نام «عبود جلیزی» نیز در خوزستان جان خود را از دست داد اما نه به علت سیل و تبعات آن، بلکه با گلولهای که نیروهای سپاه پاسداران شلیک کردند.
.
در خبری که «بنیاد برومند» نیز آن را تایید کرده است، در چهارشنبه ۱۴ فروردین ۹۸ بود که بین نیروهای سپاه پاسداران با روستاییان چند روستا حوالی دشت آزادگان و سوسنگرد درگیری رخ میدهد. درباره علت درگیری به طور خلاصه میتوان گفت که سپاه پاسداران تصمیم گرفته بود سیلبندهایی را که این روستاییان برای حفاظت از مزارع خود در برابر سیلاب درست کرده بودند را باز کند.
.
منابع محلی نقل میکنند که سپاه پاسداران این کار را برای حفاظت از تاسیسات نفتی در مقابل جریان سیلاب انجام داد. «محمد دورقی» - از تحلیلگران خوزستانی - درباره این درگیری نوشت: «در اطراف هورالعظیم جدال عظیمی بین منافع ملت و منافع دولت در جریان است. دقیقتر بگویم بین گندم ملت و نفت دولت. دولت میخواهد مردم و گندمشان را زیر آب ببرد تا نفتاش را نجات دهد و مردم که میدانند تنها همین گندم است که راه به سفره هایشان میبرد و نفت و عواید متعدد و منافع بیشمارش مال آنها نیست برای نجات خود و دسترنجشان مقاومت میکنند. مقاومتی مشروع در برابر سلب مستقیم حیات».
.
به هر ترتیب در این درگیری، چند تن از مردم مجروح شدند. از جمله عبود جلیزی گلوله خورده و زخمی میشود و در نهایت در بیمارستان آپادانا جان خود را از دست داد.
.
به گفته منابع محلی، عبود جليزی پدر سه پسر و سه دختر بود كه هيچكدام از آنها ازدواج نكردهاند. تنها منبع درآمد این خانواده نیز زمین کشاورزی بود که بازکردن سیلبندها (که مردم خود درست کرده بودند) توسط سپاه پاسداران، موجب شد زمین کشاورزی آنها نیز مانند صدها هکتار از دیگر زمینهای کشاورزی به زیر آب برود.
.
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/2I3tiwf
@Tavaana_TavaanaTech
توانا
از قربانیان سیلاب تا قربانیان سپاه پاسداران
در ۱۶ فروردین ۹۸، رییس پزشکی قانونی ایران از جانباختن ۶۷ نفر از شهروندان ایرانی «به دلیل وقوع سیل و حوادث ناشی از آن» خبر داد. این درحالیست که به علت ادامه بارندگی، و احتمال جاریشدن سیل، احتمال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانواده سیلزده به خانهشان در روستای سیدعباس شوش بازگشتهاند.
آنها سوگواراند. دار و ندارشان خانهای بود که دیگر نیست. آشیانهای ساخته بودند با زحمت و رنج، تا حریم امنی باشد برای زندگیشان.
بسیاری از هموطنان ما در این روزها دچار مصیبت شدهاند. خودمان را لحظهای جای آنها بگذاریم و میزان شوکی که به آنها وارد شده را درک کنیم.
.
این وظیفهی هر یک از ماست که تا جایی که در توان داریم برای کاستن آلام آنها قدم برداریم.
بازماندگان سیل، علاوه بر نیازهای اولیه و ضروری احتیاج به همدلی و مهربانی و حضور مشاوران روانشناس هم دارند.
مرتبط:
کتابچه درمان آسیبدیدگی
نویسنده: کارولین یودر
ترجمه شده در آموزشکده توانا
https://goo.gl/E1uCP8
@Tavaana_TavaanaTech
آنها سوگواراند. دار و ندارشان خانهای بود که دیگر نیست. آشیانهای ساخته بودند با زحمت و رنج، تا حریم امنی باشد برای زندگیشان.
بسیاری از هموطنان ما در این روزها دچار مصیبت شدهاند. خودمان را لحظهای جای آنها بگذاریم و میزان شوکی که به آنها وارد شده را درک کنیم.
.
این وظیفهی هر یک از ماست که تا جایی که در توان داریم برای کاستن آلام آنها قدم برداریم.
بازماندگان سیل، علاوه بر نیازهای اولیه و ضروری احتیاج به همدلی و مهربانی و حضور مشاوران روانشناس هم دارند.
مرتبط:
کتابچه درمان آسیبدیدگی
نویسنده: کارولین یودر
ترجمه شده در آموزشکده توانا
https://goo.gl/E1uCP8
@Tavaana_TavaanaTech
کودکان زلزلهزده درد و رنج کودکان سیلزده را بهتر درک میکنند، آنها هم خانه و دلبستگیهایشان را لز دست دادهاند.
كودكان زلزلهزده سرپلذهاب عيدى خود را به كودكان سيلزده لرستان تقديم کردند.
مرتبط:
بهداشت روانی کودکان پس از بلایای طبیعی
https://goo.gl/iAZT8b
#سیل_لرستان #سيل #زلزلهزده #سیلزده #همدلی #سرپلذهاب
@Tavaana_TavaanaTech
كودكان زلزلهزده سرپلذهاب عيدى خود را به كودكان سيلزده لرستان تقديم کردند.
مرتبط:
بهداشت روانی کودکان پس از بلایای طبیعی
https://goo.gl/iAZT8b
#سیل_لرستان #سيل #زلزلهزده #سیلزده #همدلی #سرپلذهاب
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وضعیت اسفبار زندگی مردم سیلزده در شهر معمولان لرستان
فیلمبردار در این ویدئو میگوید دیگر فیلمهای غزه و لبنان را به ما نشان ندهید، ما را لز سوریه شدن نترسانید، اینجا از آنجا بدتر است!
مردی میگوید هیچ جای خواب وجود ندارد. هیچ چادری نگرفتیم. او از سردمداران حکومت میخواهد که به معمولان بیایند و از نزدیک ببینند چه خبر است.
@Tavaana_TavaanaTech
فیلمبردار در این ویدئو میگوید دیگر فیلمهای غزه و لبنان را به ما نشان ندهید، ما را لز سوریه شدن نترسانید، اینجا از آنجا بدتر است!
مردی میگوید هیچ جای خواب وجود ندارد. هیچ چادری نگرفتیم. او از سردمداران حکومت میخواهد که به معمولان بیایند و از نزدیک ببینند چه خبر است.
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شرایط بسیار بحرانی خانهها در روستای چمپایین از توابع #معمولان، به روایت اعضای جمعیت امام علی (۹۸/۱/۱۷)
#سیل_لرستان
🆔 @imamalisociety
آن افرادی که اجازهی ساخت و ساز در حریم رودخانه را دادند، باید پاسخگو باشند!
رویههای مهندسی و اجازهی ساخت و تایید و نظارت چگونه بوده که اجازه داده شده، در مسیر سیلابی خانه ساخته شود و اینگونه زندگی مردم از بین برود؟
@Tavaana_TavaanaTech
#سیل_لرستان
🆔 @imamalisociety
آن افرادی که اجازهی ساخت و ساز در حریم رودخانه را دادند، باید پاسخگو باشند!
رویههای مهندسی و اجازهی ساخت و تایید و نظارت چگونه بوده که اجازه داده شده، در مسیر سیلابی خانه ساخته شود و اینگونه زندگی مردم از بین برود؟
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نام زندهیاد«هایده»، خوانندهی فقید ایرانی، توسط شورای شهر و شهردار #لس_آنجلس به عنوان بخشی از میراث فرهنگی و هویت ایرانی به ثبت رسید اولین قدم: نصب ستارهای به نام هایده در بلوار مشاهیر شهر کنار بزرگترین هنرمندان جهان
منبع: اینستاگرام فروغ بهمنپور - پژوهشگر فرهنگی و موسیقی
در دانشنامهی ایرانیکا در مورد صدای هایده آمده است: «تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيکهای آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمانبندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانهای را که می خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند...»
.
از هایده حدود صد و پنجاه ترانه به یادگار مانده است که بیشتر این ترانهها در خاطرهی جمعی ایرانیان ثبت شده است.
هایده صدای ماندگار
https://goo.gl/4FA4dc
@Tavaana_TavaanaTech
منبع: اینستاگرام فروغ بهمنپور - پژوهشگر فرهنگی و موسیقی
در دانشنامهی ایرانیکا در مورد صدای هایده آمده است: «تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيکهای آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمانبندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانهای را که می خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند...»
.
از هایده حدود صد و پنجاه ترانه به یادگار مانده است که بیشتر این ترانهها در خاطرهی جمعی ایرانیان ثبت شده است.
هایده صدای ماندگار
https://goo.gl/4FA4dc
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیه های بهداشتی برای سیل زدگان
🔸در زمان بحران چطور سلامتمان را حفظ کنیم؟
از آسیبهای جدی بعد از سیل، مشکلات سلامتی و شیوع بیماریهای مختلف است.
این ویدئو را ببینید و برای دیگران هم ارسال کنید.
@Tavaana_TavaanaTech
🔸در زمان بحران چطور سلامتمان را حفظ کنیم؟
از آسیبهای جدی بعد از سیل، مشکلات سلامتی و شیوع بیماریهای مختلف است.
این ویدئو را ببینید و برای دیگران هم ارسال کنید.
@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
#مهران_مدیری در برنامه «#دورهمی» عملکرد دولت حسن روحانی را مورد انتقاد شدید قرار داد و این دولت را ناکارآمد معرفی کرد / این برنامه خشم #رحمانی_فضلی - وزیر کشور - را برانگیخت. او از اینکه «مسخرهبازی» و «توهین به مسئولین»، به عنوان «هنر» عرضه میشود به سختی…
مطلب دریافتی از مخاطبان
مطلب زیر را یکی از مخاطبان توانا از یک گروه تلگرامی برای ما فوروارد کرد.
💢💢مهرانمدیری، #مصادرهیاعتراض
سرکوب بدوندرد وخونریزی!
هیچجا در بیوگرافی یا عادتهای روزانهاش این را ننوشته، اما من خبر دارم که مهران مدیری هر روز صبح، قبل از اینکه برود نان تازه بگیرد برای صبحانه، لپتاپش را باز میکند و نرخ روزِ نان بربری و سنگک را به دقت چک میکند.
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: «من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همهی حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ مصادرهی اعتراض خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار٬ خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی٬ خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر. همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بی خطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور، دندشان نرم!
هرجا هم که کارها اشتباها درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی٬ نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، حوزههای علمیه یا امامجمعهها٬ که اتفاقا سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقا بازیکنان اصلیاند و همهی نود دقیقه را خودشان دارند توپ میزنند.
اگر مدیری٬ دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت (مثلا در بستر یک شبکهی خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم حتی دفاع هم بکنم ازش و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود. اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این؟
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم! تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم. تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
تو ماموری که اعتراض را لوث کنی، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. ماموری که ساعت دوازده شب٬ بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی: «آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
#محمدجواد_اسعدی
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟
@Tavaana_TavaanaTech
مطلب زیر را یکی از مخاطبان توانا از یک گروه تلگرامی برای ما فوروارد کرد.
💢💢مهرانمدیری، #مصادرهیاعتراض
سرکوب بدوندرد وخونریزی!
هیچجا در بیوگرافی یا عادتهای روزانهاش این را ننوشته، اما من خبر دارم که مهران مدیری هر روز صبح، قبل از اینکه برود نان تازه بگیرد برای صبحانه، لپتاپش را باز میکند و نرخ روزِ نان بربری و سنگک را به دقت چک میکند.
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: «من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همهی حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ مصادرهی اعتراض خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار٬ خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی٬ خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر. همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بی خطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور، دندشان نرم!
هرجا هم که کارها اشتباها درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی٬ نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، حوزههای علمیه یا امامجمعهها٬ که اتفاقا سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقا بازیکنان اصلیاند و همهی نود دقیقه را خودشان دارند توپ میزنند.
اگر مدیری٬ دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت (مثلا در بستر یک شبکهی خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم حتی دفاع هم بکنم ازش و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود. اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این؟
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم! تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم. تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
تو ماموری که اعتراض را لوث کنی، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. ماموری که ساعت دوازده شب٬ بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی: «آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
#محمدجواد_اسعدی
نظر شما در مورد این نوشته چیست؟
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from آموزشکده توانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیه های بهداشتی برای سیل زدگان
🔸در زمان بحران چطور سلامتمان را حفظ کنیم؟
از آسیبهای جدی بعد از سیل، مشکلات سلامتی و شیوع بیماریهای مختلف است.
این ویدئو را ببینید و برای دیگران هم ارسال کنید.
@Tavaana_TavaanaTech
🔸در زمان بحران چطور سلامتمان را حفظ کنیم؟
از آسیبهای جدی بعد از سیل، مشکلات سلامتی و شیوع بیماریهای مختلف است.
این ویدئو را ببینید و برای دیگران هم ارسال کنید.
@Tavaana_TavaanaTech
پیشنهاد یک سفر خوب!
.
«با دوستان یا خانواده تان چند بیل و در صورت امکان یک فرغون بردارید و به پلدختر یا معمولان یا هر کدام از روستاهای مدفون در گل و لای لرستان بروید. کمک کنید خانه ای از زیر گل و لای بیرون بیاید و خانواده ای بتواند زندگی از سر گیرد. این سفر را هرگز فراموش نخواهید کرد. مطمئن. رهاندن لرستان از زیر آوار گل و لای الان بیشتر نیازمند نیروی کار است. آن هم کار یدی. کار تکنولوژی و ابزار نیست».
.
متن بالا متعلق به دکتر ناصر کرمی - اقلیم شناس - است. .
.
کاش بتوانیم در یک حرکت ملی به یاری هممیهنان سیلزده بشتابیم.
.
@Tavaana_TavaanaTech
.
«با دوستان یا خانواده تان چند بیل و در صورت امکان یک فرغون بردارید و به پلدختر یا معمولان یا هر کدام از روستاهای مدفون در گل و لای لرستان بروید. کمک کنید خانه ای از زیر گل و لای بیرون بیاید و خانواده ای بتواند زندگی از سر گیرد. این سفر را هرگز فراموش نخواهید کرد. مطمئن. رهاندن لرستان از زیر آوار گل و لای الان بیشتر نیازمند نیروی کار است. آن هم کار یدی. کار تکنولوژی و ابزار نیست».
.
متن بالا متعلق به دکتر ناصر کرمی - اقلیم شناس - است. .
.
کاش بتوانیم در یک حرکت ملی به یاری هممیهنان سیلزده بشتابیم.
.
@Tavaana_TavaanaTech
بیش از ۳۰ سال است که جمهوری اسلامی رسما در یک قانون نانوشته، ورزشکاران ایرانی را از حاضرشدن در مقابل نمایندگان ورزشی اسراییل منع می کند. کم نبودند ورزشکارانی که این سیاست بالادستی، آرزوهای ورزشی آنان را نقش بر آب کرده است. شاید مشهورترین آنان «آرش میراسماعیلی» - قهرمان جودوی ایران – باشد که علی رغم اینکه پرچمدار تیم ایران در مسابقات المپیک آتن بود، اما به علت اینکه در قرعه کشی، حریف اول او یک جودوکار اسراییلی بود، مجبور شد از مسابقات کنار بکشد. اما «علیرضا کریمی ماچیانی» کشتی گیر آزاد تیم ملی کشتی ایران را شاید بتوان یکی از بدشانس ترین ورزشکاران ایرانی دانست. او تاکنون دوبار با این مساله مواجه شده است و از رسیدن به مدال بازمانده است. آخرین بار همین چندشب پیش و در مسابقات جهانی بود.
.
علیرضا کریمی – جوان ۲۳ ساله کرجی - که یکی از شانس های تیم ملی کشتی آزاد امید ایران در وزن ۸۶ کیلوگرم بود، در مسابقات جهانی زیر ۲۳ سال، در دور نخست مقابل حریف روسی قرار گرفت و با اینکه تا یک دقیقه قبل از پایان این مبارزه، از حریف روس خود پیش بود، که ناگهان با فریادهای «بباز علیرضا»، «علیرضا باید ببازی»، از سوی مربیان خود در کنار تشک مواجه می شود. خود علیرضا می گوید: «وقتی این حرف را شنیدم دنیا روی سرم خراب شد. در یک آن تمام زحمات و سختی هایی که ماه ها در تمرینات و دور از خانواده به امید کسب مدال طلای جهان متحمل شده بودم از جلوی چشمانم گذشت. شوکه شده بودم و انگار سطل آب یخ را روی سرم ریختند. دیگر قدرت ایستادن روی پاهایم را هم نداشتم. دیدم ده نفر همگی فریاد می زنند "باید ببازی باید ببازی".» با چنین «دستور»ی است که علیرضا مسابقه را عملا وا می دهد. .
.
امااین سیاست در حالی از طرف نظام جمهوری به ورزشکاران ایرانی تحمیل می شود که خود ورزشکاران فلسطینی در مقابل رقبای اسراییلی خود با آن ها مواجه می شوند و حتی با آن ها در قالب یک تیم ورزشی نیز قرار می گیرند. به عنوان مثال، ششبازیکن فلسطینی با نام های «عايد حبشي، اسماعيل ريان، اياد ابو عبيد، فراس مغربي، محمد عواد و عطا جابر»برای تیم فوتبال «مکابی» اسراییل بازی می کنند.در جنجالی که در ماه های اخیر نیز پیرامون بازی «مسعود شجاعی» و «احسان حاج صفی» - دو بازیکن تیم پانیونیوس یونان در مقابل تیم مکابی اسراییل ایجاد شده بود، روشن شد که برخی بازیکنان تیم ملی فلسطین همچون «ابوصالح، اغبریا، غنایم و ابوناهیه» در لیگ فوتبال اسراییل بازی کرده اند.
.
بیشتر بخوانید
https://bit.ly/2DjFwym
.
#روز_جهانی_ورزش_برای_صلح_و_توسعه
@Tavaana_TavaanaTech
.
علیرضا کریمی – جوان ۲۳ ساله کرجی - که یکی از شانس های تیم ملی کشتی آزاد امید ایران در وزن ۸۶ کیلوگرم بود، در مسابقات جهانی زیر ۲۳ سال، در دور نخست مقابل حریف روسی قرار گرفت و با اینکه تا یک دقیقه قبل از پایان این مبارزه، از حریف روس خود پیش بود، که ناگهان با فریادهای «بباز علیرضا»، «علیرضا باید ببازی»، از سوی مربیان خود در کنار تشک مواجه می شود. خود علیرضا می گوید: «وقتی این حرف را شنیدم دنیا روی سرم خراب شد. در یک آن تمام زحمات و سختی هایی که ماه ها در تمرینات و دور از خانواده به امید کسب مدال طلای جهان متحمل شده بودم از جلوی چشمانم گذشت. شوکه شده بودم و انگار سطل آب یخ را روی سرم ریختند. دیگر قدرت ایستادن روی پاهایم را هم نداشتم. دیدم ده نفر همگی فریاد می زنند "باید ببازی باید ببازی".» با چنین «دستور»ی است که علیرضا مسابقه را عملا وا می دهد. .
.
امااین سیاست در حالی از طرف نظام جمهوری به ورزشکاران ایرانی تحمیل می شود که خود ورزشکاران فلسطینی در مقابل رقبای اسراییلی خود با آن ها مواجه می شوند و حتی با آن ها در قالب یک تیم ورزشی نیز قرار می گیرند. به عنوان مثال، ششبازیکن فلسطینی با نام های «عايد حبشي، اسماعيل ريان، اياد ابو عبيد، فراس مغربي، محمد عواد و عطا جابر»برای تیم فوتبال «مکابی» اسراییل بازی می کنند.در جنجالی که در ماه های اخیر نیز پیرامون بازی «مسعود شجاعی» و «احسان حاج صفی» - دو بازیکن تیم پانیونیوس یونان در مقابل تیم مکابی اسراییل ایجاد شده بود، روشن شد که برخی بازیکنان تیم ملی فلسطین همچون «ابوصالح، اغبریا، غنایم و ابوناهیه» در لیگ فوتبال اسراییل بازی کرده اند.
.
بیشتر بخوانید
https://bit.ly/2DjFwym
.
#روز_جهانی_ورزش_برای_صلح_و_توسعه
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. بیش از ۳۰ سال است که جمهوری اسلامی رسما در یک قانون نانوشته، ورزشکاران ایرانی را از حاضرشدن در مقابل نمایندگان ورزشی اسراییل منع می کند. کم نبودند ورزشکارانی که این سیاست بالادستی، آرزوهای ورزشی آنان را نقش بر آب کرده است. شاید مشهورترین آنان «آرش میراسماعیلی»…
کمکرسانی به شیوه #سپاه_پاسداران!
طرح از رضا عقیلی
http://bit.ly/2WSrtpb
#کارتون #سیل
بخوانید:«از قربانیان سیلاب تا قربانیان سپاه پاسداران»
http://bit.ly/2I3tiwf
@Tavaana_TavaanaTech
طرح از رضا عقیلی
http://bit.ly/2WSrtpb
#کارتون #سیل
بخوانید:«از قربانیان سیلاب تا قربانیان سپاه پاسداران»
http://bit.ly/2I3tiwf
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from کانال رسمی محمد نوری زاد
چرا خمینی آدم کشت اما گاندی نکشت؟
بقلم: محمد نوری زاد
یک: پرسش، پرسشِ درستی ست. این که چرا خمینی آدم کشت و گاندی نکشت؟ یا بهتر بگویم: چرا خمینی توانست آدم بکشد و گاندی نتوانست؟ این هر دو، نه مگر به رشته کوهی از همدلی ها و همراهیِ های سترگِ مردمان کشورشان پشت گرم بودند؟ چه شد که دست های خمینی به خون نشست، و گاندی از این مهلکه جان سالم بدر برد؟ اطلاقِ آدم کشی به خمینی را اگر بشود به صد جور قواعد مذهبی تفسیرش کرد، آدم نکشتنِ گاندی اما بجز یک دلیل ندارد. خمینی تلاش می کرد به چارچوب های مذهبش وفادار باشد، گاندی اما اراده ای جز ادب نداشت. قبول دارم که آدمکشی نیز برای خود آدابی دارد، اما شما ادبِ مورد اعتنای مرا با مایه های انسانی بیامیزید.
دو: یکی ممکن است آدم کشتن را برای تربیت یک جامعه، ضرورتی حتمی بداند. چگونه؟ با فرو تپاندن مردم به قالب های از پیش مشخصِ مذهبی. که ساده ترین تفسیرش این است که مردم با دیدنِ جنازه ی یک بزهکار، از بزهکاری دست بشویند. همانندِ هزار هزار هزار مردمِ بی نوایی که در درازنای تاریخ، و در فرایندهای پیچ در پیچِ مذهبی، کشته و نابود و بی آبرو شدند تا هر کدامشان خشتی شوند در بنای همان مذاهب. سراسیمگانِ مذهبی، در همه ی مذاهب، با برکشیدنِ خزعبلاتِ تیز و تند، مردمان زاویه دار را می کشتند تا زمین از مفسده تهی شود. و با اطمینان بخود نوید می دادند که اگر زمین از فساد و فاسد و مفسد تهی شد، زیبایی هایش آشکار می شود. کدام زیبایی؟ هر زیبایی آیا؟ نخیر، همان که مثلاً داعش آن را زیبا می بیند. و شما زیباییِ داعشی را، در خیمه های نوشانوشی ببینید که جماعتی حریص بر گورِ یک تعفن بپا کرده اند.
سه: راستی چرا یکی می تواند آدم بکشد و دیگری نمی تواند؟ یکی می تواند فحش بدهد و دیگری نمی تواند؟ یکی می دزدد و دیگری نه؟ یکی می تواند دروغ بگوید و دیگری نمی تواند؟ و چرا یکی خود را حق مطلق می پندارد و دیگری نه؟ همه ی این چراها در یک جای فراخ به هم نزدیک می شوند. و آن، کیفیتِ وجودیِ آدم هاست. این کیفیتِ وجودی، به یکی می گوید: دروغ بگو، و به دیگری می گوید: نه نگو! همین کیفیتِ وجودی ست که به اسم تربیت، در نهاد یک بابایی چون نوری زاد، نرم نرم مجموعه ای از استعدادهای مخرب را بودیعه می نهد تا پنجاه سال و هفتاد سال بعد، دست به پرچم همان استعدادهای مخوف ببرد و یک به یک به اهتزازشان در آورد.
چهار: چه می شود که یکی به آنچنان کیفیتی از مراتبِ وجودی دست پیدا می کند که آدم می کشد و خم به ابرو نمی آورد؟ و دیگری با اعتنا به همان کیفیتِ وجودی اش، به دنیای “نیازردنِ دیگران” پای می نهد و از آزردن یک مورچه نیز به تن لرزه می افتد؟ اگر یکی از پاسخ های این پرسشِ سترگ، تکرار و تکرار و تکرارِ “دیگر آزاری” باشد در اولی، و تکرار و تکرار و تکرار “نیازردنِ دیگران” باشد در دومی، حتماً دومین پاسخ، در زُل زدنِ مدامِ اولی به مقوله های آسمانی – زمینی ست، و زُل زدنِ مدام دومی به ودیعه های انسانی ست.
پنج: جناب خمینی بسیار صادقانه و عمیق به اسلامش زُل زده بود. این زُل زدن به مقوله ای، اگر در بسیاری از مردمان، راه به جایی نبرده باشد، در جماعتی قلیل اما، به پیداییِ شگفتی ها و اختراعات و اکتشافات و دستاوردهای عجیب و غریب انجامیده است. جناب خمینی، یکی از شاخص ترین آدمهای مذهبی ست که بسیار صادقانه به اسلامش زُل زد. صداقتِ این زل زدگی آنجا به کمال انجامید که اسلامش نیز کم کم شروع کرد به زُل زدن به وی. هرچه خمینی بیشتر و بیشتر به اسلامش زُل می زد، از تعادلِ انسانی اش فاصله می گرفت و به تعادل اسلامی اش نزدیک تر می شد. از یک جایی به بعد، این زُل زدگی به مسحوری انجامید. مثل مسحوریِ آهو در برابر شیر. که با این که آهو پای دارد اما پایِ گریز نه.
شش: از یک جایی به بعد، خمینی نه خودش را دید و نه مردم را و نه چیزی به اسم زمین و درخت و پرنده و وطن را. او تنها و تنها اسلامش را می دید. در روز بازگشت به ایران، خمینی صادقانه ترین پاسخ را به ” چه احساسی دارید؟” داد. که: هیچ! او در غلیظ ترین شکلِ ممکن، راست گفت. از بس سرزمین وجودش را به اشغال اسلامش سپرده بود، احساسی به مقولات انسانی و وطنی و اینجور خزعبلات نداشت.
بقلم: محمد نوری زاد
یک: پرسش، پرسشِ درستی ست. این که چرا خمینی آدم کشت و گاندی نکشت؟ یا بهتر بگویم: چرا خمینی توانست آدم بکشد و گاندی نتوانست؟ این هر دو، نه مگر به رشته کوهی از همدلی ها و همراهیِ های سترگِ مردمان کشورشان پشت گرم بودند؟ چه شد که دست های خمینی به خون نشست، و گاندی از این مهلکه جان سالم بدر برد؟ اطلاقِ آدم کشی به خمینی را اگر بشود به صد جور قواعد مذهبی تفسیرش کرد، آدم نکشتنِ گاندی اما بجز یک دلیل ندارد. خمینی تلاش می کرد به چارچوب های مذهبش وفادار باشد، گاندی اما اراده ای جز ادب نداشت. قبول دارم که آدمکشی نیز برای خود آدابی دارد، اما شما ادبِ مورد اعتنای مرا با مایه های انسانی بیامیزید.
دو: یکی ممکن است آدم کشتن را برای تربیت یک جامعه، ضرورتی حتمی بداند. چگونه؟ با فرو تپاندن مردم به قالب های از پیش مشخصِ مذهبی. که ساده ترین تفسیرش این است که مردم با دیدنِ جنازه ی یک بزهکار، از بزهکاری دست بشویند. همانندِ هزار هزار هزار مردمِ بی نوایی که در درازنای تاریخ، و در فرایندهای پیچ در پیچِ مذهبی، کشته و نابود و بی آبرو شدند تا هر کدامشان خشتی شوند در بنای همان مذاهب. سراسیمگانِ مذهبی، در همه ی مذاهب، با برکشیدنِ خزعبلاتِ تیز و تند، مردمان زاویه دار را می کشتند تا زمین از مفسده تهی شود. و با اطمینان بخود نوید می دادند که اگر زمین از فساد و فاسد و مفسد تهی شد، زیبایی هایش آشکار می شود. کدام زیبایی؟ هر زیبایی آیا؟ نخیر، همان که مثلاً داعش آن را زیبا می بیند. و شما زیباییِ داعشی را، در خیمه های نوشانوشی ببینید که جماعتی حریص بر گورِ یک تعفن بپا کرده اند.
سه: راستی چرا یکی می تواند آدم بکشد و دیگری نمی تواند؟ یکی می تواند فحش بدهد و دیگری نمی تواند؟ یکی می دزدد و دیگری نه؟ یکی می تواند دروغ بگوید و دیگری نمی تواند؟ و چرا یکی خود را حق مطلق می پندارد و دیگری نه؟ همه ی این چراها در یک جای فراخ به هم نزدیک می شوند. و آن، کیفیتِ وجودیِ آدم هاست. این کیفیتِ وجودی، به یکی می گوید: دروغ بگو، و به دیگری می گوید: نه نگو! همین کیفیتِ وجودی ست که به اسم تربیت، در نهاد یک بابایی چون نوری زاد، نرم نرم مجموعه ای از استعدادهای مخرب را بودیعه می نهد تا پنجاه سال و هفتاد سال بعد، دست به پرچم همان استعدادهای مخوف ببرد و یک به یک به اهتزازشان در آورد.
چهار: چه می شود که یکی به آنچنان کیفیتی از مراتبِ وجودی دست پیدا می کند که آدم می کشد و خم به ابرو نمی آورد؟ و دیگری با اعتنا به همان کیفیتِ وجودی اش، به دنیای “نیازردنِ دیگران” پای می نهد و از آزردن یک مورچه نیز به تن لرزه می افتد؟ اگر یکی از پاسخ های این پرسشِ سترگ، تکرار و تکرار و تکرارِ “دیگر آزاری” باشد در اولی، و تکرار و تکرار و تکرار “نیازردنِ دیگران” باشد در دومی، حتماً دومین پاسخ، در زُل زدنِ مدامِ اولی به مقوله های آسمانی – زمینی ست، و زُل زدنِ مدام دومی به ودیعه های انسانی ست.
پنج: جناب خمینی بسیار صادقانه و عمیق به اسلامش زُل زده بود. این زُل زدن به مقوله ای، اگر در بسیاری از مردمان، راه به جایی نبرده باشد، در جماعتی قلیل اما، به پیداییِ شگفتی ها و اختراعات و اکتشافات و دستاوردهای عجیب و غریب انجامیده است. جناب خمینی، یکی از شاخص ترین آدمهای مذهبی ست که بسیار صادقانه به اسلامش زُل زد. صداقتِ این زل زدگی آنجا به کمال انجامید که اسلامش نیز کم کم شروع کرد به زُل زدن به وی. هرچه خمینی بیشتر و بیشتر به اسلامش زُل می زد، از تعادلِ انسانی اش فاصله می گرفت و به تعادل اسلامی اش نزدیک تر می شد. از یک جایی به بعد، این زُل زدگی به مسحوری انجامید. مثل مسحوریِ آهو در برابر شیر. که با این که آهو پای دارد اما پایِ گریز نه.
شش: از یک جایی به بعد، خمینی نه خودش را دید و نه مردم را و نه چیزی به اسم زمین و درخت و پرنده و وطن را. او تنها و تنها اسلامش را می دید. در روز بازگشت به ایران، خمینی صادقانه ترین پاسخ را به ” چه احساسی دارید؟” داد. که: هیچ! او در غلیظ ترین شکلِ ممکن، راست گفت. از بس سرزمین وجودش را به اشغال اسلامش سپرده بود، احساسی به مقولات انسانی و وطنی و اینجور خزعبلات نداشت.
Forwarded from کانال رسمی محمد نوری زاد
هفت: اسلام خمینی، همه ی ظرفیتِ وجودیِ وی را اشغال کرده بود. ، درست همانند هیولایی چون شیخ جعفر کاشف الغطاء که در زمان فتحعلیشاه قاجار، جنگی “ایران شقه کن” با روسها را به راه انداخت، خمینی نیز در جنگ هشت ساله ای که با عراق به راه انداخت، نه مردم آواره و کشته شده و زخمی شده و ورشکسته را دید و نه اصلاً و ابداً چیزی به اسم ایران و وطن را. خمینی به افقی دور از اسلام نابش زُل زده بود و از پستانِ همان اسلام ناب شیر می مکید. در این شیرنوشی از پستان اسلام ناب، وطن و مردم و جان و مال و آبرو کیلویی چند است؟ صمیمانه می گویم: خمینی آنچنان در اسلام خودش محو شده بود که هیچ احساسی برایش باقی نمانده بود تا در سوگِ هزار هزار جوانی بگدازد که به هر دلیل، مسحور خود وی شده بودند. خمینی در آن هشت سالِ جنگ، هیچ تکانی به خود نداد تا جنگ یک روز زودتر پایان پذیرد تا یک جوان کمتر کشته شود.
هشت: روزی که خلخالی بفرمان جناب خمینی ماشین کشتارش را هندل زد، و یا روزی که جناب خمینی با چهار خط نوشته، دستور کشتار چندین هزار زندانی را صادر فرمود، اصلاً و ابداً چیزهای مسخره ای چون جوانی و عمر و عاطفه و پدر و مادر و قانون و حق و حقوق و وکیل و حق دفاع و تعداد زیاد زندانیان را ” نمی دید”. آنچه که او می دید، تنها و تنها اسلام نابش بوده. با اطمینان می گویم: جناب خمینی، صادق ترین آدمکش تاریخ است. او صادقانه آدم کشت. او اساساً آدمها را ” نمی دید” تا حقی برایشان قائل شود. اسلامِ نابش، همه ی گنجایش های شعوری و ذهنی اش را تسخیر کرده بود. او حق داشت مردم را نبیند. چرا که وی، اسلام نابش را بجای همه ی نداشته هایش نشانده بود. یا بهتر بگویم: اسلام ناب خمینی، آنچنان وی را در آغوش گرفته بود که نه اراده ای برای خروج از آن آغوش داشت و نه تمایلی. وی، به کمالی که سالها در پی اش بود رسیده بود. چه؟ محو شدن و ذوب شدن در اسلام.
نه: من – محمد نوری زاد – با تمام اعتماد و اطمینانی که به شاپرک ها دارم، می گویم: اگر تمامیِ میلیاردها جمعیت روی کره ی زمین یکصدا اهل خدشه بودند، و این میلیاردها جمعیتِ روی کره ی زمین، در برابر جناب خمینی زانو می زدند و ضجه سر می دادند و دست بدامانش می بردند که مثلاً: ما را نکش، حضرتش، همه را می کشت و زمین را از بشر ” تهی” می فرمود تا اسلام نابش بی خدشه بماند. مگر می شود؟ چرا نشود؟ دلیلش را بگویم؟ دلیلش به این است که: اسلام ناب خمینی، “بی بشر” بود. یعنی بشر، بود تا خرج همان اسلام نابِ خمینی شود.
ده: شاید بپرسید: اسلام ناب خمینی مگر در زمین نبود؟ می گویم: نخیر. پس کجا بود؟ معلّق در جایی میانه ی زمین و آسمان. و خمینی، کارش شیرنوشی از همین معلقِ در میانه بود. این که خمینی، وسط صحبتِ شخصیت های صاحب نام داخلی و خارجی، ناگهان و بی هیچ اشاره و پوزشی، بر می خاست و می رفت و همگان را به بُهت می نشاند، به همین شیرنوشی های تعلیقی اش مربوط بود. ذهن او در جایی به اسم اسلام ناب در گیر بود. اکنون شما خود بگویید: انتظارِ پاسخگویی از همچو اویی، در قبال مسئولیت های سترگش، شوخی نبود آیا؟
یازده: با این مقدمه، خروجیِ زُل زدگیِ گاندی به انسان و ظرائف انسانی، آشکارتر می شود. گاندی مسحورِ انسان بود و در این مسحوری، خودش را نمی دید. و خمینی، مسحور اسلامش بود و خودی نمی دید. از دلِ زُل زدگیِ خمینی به اسلام نابی که برای خود پرداخته بود، “دیگر آزاری” بیرون می زد، و از زُل زدگیِ گاندی به انسان، “نیازردنِ دیگران”.
دوازده: اما چرا یکی گاندی می شود و دیگری خمینی؟ پاسخ گفتن به پرسشی چنین شگفت، دشوار است. من – محمد نوری زاد – اما اصلی ترین عاملِ تغذیه ی مسحوریِ آدمهایی چون خمینی را، لقمه های برآمده از ” فرهنگ مفتخواری” می دانم. نه تنها اکنون، که از دور دست های تاریخ به اینسوی. فرهنگ مفتخواری، با چنان وسواسی در روانِ خمینی ها پا می گیرد که کم کم به یکجور مطلقِ حق می انجامد. اصلی ترین دیالگِ فرهنگِ مفتخواری در مواجهه با مردمِ بی نوا می شود این: تو مجبوری کار بکنی و بدهی من بخورم. چرا؟ چون من حق مطلقم. کی گفته تو حق مطلقی؟ کی گفته؟ الآن نشانت می دهم. بکشیدش و زن و بچه و اموالش را بروبید!
هشت: روزی که خلخالی بفرمان جناب خمینی ماشین کشتارش را هندل زد، و یا روزی که جناب خمینی با چهار خط نوشته، دستور کشتار چندین هزار زندانی را صادر فرمود، اصلاً و ابداً چیزهای مسخره ای چون جوانی و عمر و عاطفه و پدر و مادر و قانون و حق و حقوق و وکیل و حق دفاع و تعداد زیاد زندانیان را ” نمی دید”. آنچه که او می دید، تنها و تنها اسلام نابش بوده. با اطمینان می گویم: جناب خمینی، صادق ترین آدمکش تاریخ است. او صادقانه آدم کشت. او اساساً آدمها را ” نمی دید” تا حقی برایشان قائل شود. اسلامِ نابش، همه ی گنجایش های شعوری و ذهنی اش را تسخیر کرده بود. او حق داشت مردم را نبیند. چرا که وی، اسلام نابش را بجای همه ی نداشته هایش نشانده بود. یا بهتر بگویم: اسلام ناب خمینی، آنچنان وی را در آغوش گرفته بود که نه اراده ای برای خروج از آن آغوش داشت و نه تمایلی. وی، به کمالی که سالها در پی اش بود رسیده بود. چه؟ محو شدن و ذوب شدن در اسلام.
نه: من – محمد نوری زاد – با تمام اعتماد و اطمینانی که به شاپرک ها دارم، می گویم: اگر تمامیِ میلیاردها جمعیت روی کره ی زمین یکصدا اهل خدشه بودند، و این میلیاردها جمعیتِ روی کره ی زمین، در برابر جناب خمینی زانو می زدند و ضجه سر می دادند و دست بدامانش می بردند که مثلاً: ما را نکش، حضرتش، همه را می کشت و زمین را از بشر ” تهی” می فرمود تا اسلام نابش بی خدشه بماند. مگر می شود؟ چرا نشود؟ دلیلش را بگویم؟ دلیلش به این است که: اسلام ناب خمینی، “بی بشر” بود. یعنی بشر، بود تا خرج همان اسلام نابِ خمینی شود.
ده: شاید بپرسید: اسلام ناب خمینی مگر در زمین نبود؟ می گویم: نخیر. پس کجا بود؟ معلّق در جایی میانه ی زمین و آسمان. و خمینی، کارش شیرنوشی از همین معلقِ در میانه بود. این که خمینی، وسط صحبتِ شخصیت های صاحب نام داخلی و خارجی، ناگهان و بی هیچ اشاره و پوزشی، بر می خاست و می رفت و همگان را به بُهت می نشاند، به همین شیرنوشی های تعلیقی اش مربوط بود. ذهن او در جایی به اسم اسلام ناب در گیر بود. اکنون شما خود بگویید: انتظارِ پاسخگویی از همچو اویی، در قبال مسئولیت های سترگش، شوخی نبود آیا؟
یازده: با این مقدمه، خروجیِ زُل زدگیِ گاندی به انسان و ظرائف انسانی، آشکارتر می شود. گاندی مسحورِ انسان بود و در این مسحوری، خودش را نمی دید. و خمینی، مسحور اسلامش بود و خودی نمی دید. از دلِ زُل زدگیِ خمینی به اسلام نابی که برای خود پرداخته بود، “دیگر آزاری” بیرون می زد، و از زُل زدگیِ گاندی به انسان، “نیازردنِ دیگران”.
دوازده: اما چرا یکی گاندی می شود و دیگری خمینی؟ پاسخ گفتن به پرسشی چنین شگفت، دشوار است. من – محمد نوری زاد – اما اصلی ترین عاملِ تغذیه ی مسحوریِ آدمهایی چون خمینی را، لقمه های برآمده از ” فرهنگ مفتخواری” می دانم. نه تنها اکنون، که از دور دست های تاریخ به اینسوی. فرهنگ مفتخواری، با چنان وسواسی در روانِ خمینی ها پا می گیرد که کم کم به یکجور مطلقِ حق می انجامد. اصلی ترین دیالگِ فرهنگِ مفتخواری در مواجهه با مردمِ بی نوا می شود این: تو مجبوری کار بکنی و بدهی من بخورم. چرا؟ چون من حق مطلقم. کی گفته تو حق مطلقی؟ کی گفته؟ الآن نشانت می دهم. بکشیدش و زن و بچه و اموالش را بروبید!
Forwarded from کانال رسمی محمد نوری زاد
سیزده: به اسید پاشانِ اصفهان نیز می شود از همین زاویه نگریست. گمان و همتِ اسید پاشان اصفهان نه مگر بر محافظت از اسلام ناب بود؟ در شراره های اسیدی که صورت بانوان اصفهانی را می سوخت، آنچه که دیده نمی شد، چهره ی آنان بود و حقِ شان. و آنچه که دیده می شد، چهره ی اسلام ناب بود. در این قاموس، اسید پاشان اصفهان، مجاهدان راه خدا بودند و زنان اصفهانی، خراش اندازان به جمال اسلام ناب. بهمین خاطر است که انتظارِ مجازاتِ اسید پاشان اصفهانی، مجازاتِ مجاهدانِ اسلام ناب است. و مجازاتِ مجاهدان، یعنی توهین به همان قاموس. مگر می شود مجاهدان راه خدا را مجازات کرد؟ پس حق مردم چه می شود؟ چه گفتی؟ مردم؟ مردم که هیچ، بگو شخصِ شاخصِ امام زمان! در اسلام خمینی، امام زمان نیز می تواند پیش پای اسلام ناب، ذبح شود.
چهارده: جناب خمینی اگر می کشت، به این خاطر بود که آدمهای ناجنس را سنگریزه های مزاحمی می دید پیش پای اسلام ناب. که باید کنار می زدشان و راه را برای همان اسلام ناب می گشود. سخنِ پایانی من این است: جناب خمینی اگر آدم می کشت، به این خاطر بود که هست و نیست هستی را برای اسلام نابِ خویش می خواست. و گاندی اگر آدم نمی کشت، به این خاطر بود که وی، هست و نیست هستی را برای انسان می خواست. این گاندی، چرا باید آدم می کشت؟ و این خمینی، چرا نباید می کشت؟ افسوسِ گاندی به این بود که چرا انسان های بیشتری را نتوانست نجات بدهد، و افسوسِ خمینی به این بود که چرا در گذرگاهها چوبه های دار بپا نکرد؟!
محمد نوری زاد
هفدهم فروردین نود و هشت – تهران
ارتباط با من:
@NoorizadMohammad1331
@MohammadNoorizad
www.instagram.com/mnourizad
چهارده: جناب خمینی اگر می کشت، به این خاطر بود که آدمهای ناجنس را سنگریزه های مزاحمی می دید پیش پای اسلام ناب. که باید کنار می زدشان و راه را برای همان اسلام ناب می گشود. سخنِ پایانی من این است: جناب خمینی اگر آدم می کشت، به این خاطر بود که هست و نیست هستی را برای اسلام نابِ خویش می خواست. و گاندی اگر آدم نمی کشت، به این خاطر بود که وی، هست و نیست هستی را برای انسان می خواست. این گاندی، چرا باید آدم می کشت؟ و این خمینی، چرا نباید می کشت؟ افسوسِ گاندی به این بود که چرا انسان های بیشتری را نتوانست نجات بدهد، و افسوسِ خمینی به این بود که چرا در گذرگاهها چوبه های دار بپا نکرد؟!
محمد نوری زاد
هفدهم فروردین نود و هشت – تهران
ارتباط با من:
@NoorizadMohammad1331
@MohammadNoorizad
www.instagram.com/mnourizad