ماجرای مهسا امینی، بار دیگر خاطرات تلخ گشت ارشاد و بازداشتگاه وزرا را برای خیلی از قربانیان زنده کرد. این کاربر توییتر در یک رشته توییت نوشت:
«ماجرای مهسا خاطره اون لحظههای لعنتی خودم تو وزرا رو برام زنده کرد. این بیشرفها مثل آب خوردن کتک زدن زنها تو وزرا رو انکار میکنند، اما من آدمیام که مثل خیلیهای دیگه تو همون ساختمون وزرا کتک خوردم. وحشیانه کتک خوردم.
ماجرا از کجا شروع شد؟ سگم بغلم بود و داشتم واسه خودم راه میرفتم تو خیابون. دور میدون گشت بود اما حتی با گشت هم فاصله داشتم. یه مردی (که بعداً فهمیدم لباس شخصیه) اومد جلو و گفت:
«آبجیتم همینجوری بغل میکنی؟» گفتم خواهر که ندارم ولی مادر شما رو همینجوری بغل میکنم!
دو قدم برنداشته بودم که همون مرد، زنهای گشت رو صدا کرد. دورهام کردند و بردند تو ون. خود اون مرده اومد و به زور گوشیمو گرفت. هر چی تو گوشی بود از پیامها و گالری رو صدبار چک کرد که شاید یه چیزی گیر بیاره.
بردنمون تو بازداشتگاه وزرا. اینقدر اون خاطره سهمگینه که همه چی هنوز تکه تکه و مبهم یادمه. سنم کمتر بود، قندم افتاده بود و سرم گیج میرفت. همه رو داشتن از یه راهرویی میبردند که یهو منو نگه داشتند. دخترای دیگه رو جلوتر فرستادند. من موندم و چندتا مامورشون که یهو شروع کردند به زدن. زمان برام کش اومد و انگار اون کتک تموم نشدنی بود. هنوز تکه تکه یادمه. تصویر مهسا رو که میبینم با تصویر اون سگهای وحشی که میزدنم قاطی میشه و حالم بد میشه. وقتی رسیدم دیدم تمام بدنم کبود شده. تا مدتی هم بدن درد ولم نمیکرد، کابوس اون روز هم هنوز بعد از سالها گاهی میاد سراغم.
یکی از دوستام هم همراه مادرم اومده بود دنبالم اون روز، دم در به اون هم توهین کردند و فقط چون بهشون اعتراض کرد،
کشوندنش داخل و یه کتک مفصل هم به اون زدند.
این هم تجربه من بود. من از اون کتک وحشیانه جون به در بردم اما با دیدن و خوندن خبر #مهسا_امینی همه اون دردها برام تازه شد...»
شما هم اگر چنین تجربهای دارید، برای ما بنویسید.
#سرکوبگران_ارشاد #گشت_ارشاد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ماجرای مهسا امینی، بار دیگر خاطرات تلخ گشت ارشاد و بازداشتگاه وزرا را برای خیلی از قربانیان زنده کرد. این کاربر توییتر در یک رشته توییت نوشت:
«ماجرای مهسا خاطره اون لحظههای لعنتی خودم تو وزرا رو برام زنده کرد. این بیشرفها مثل آب خوردن کتک زدن زنها تو وزرا رو انکار میکنند، اما من آدمیام که مثل خیلیهای دیگه تو همون ساختمون وزرا کتک خوردم. وحشیانه کتک خوردم.
ماجرا از کجا شروع شد؟ سگم بغلم بود و داشتم واسه خودم راه میرفتم تو خیابون. دور میدون گشت بود اما حتی با گشت هم فاصله داشتم. یه مردی (که بعداً فهمیدم لباس شخصیه) اومد جلو و گفت:
«آبجیتم همینجوری بغل میکنی؟» گفتم خواهر که ندارم ولی مادر شما رو همینجوری بغل میکنم!
دو قدم برنداشته بودم که همون مرد، زنهای گشت رو صدا کرد. دورهام کردند و بردند تو ون. خود اون مرده اومد و به زور گوشیمو گرفت. هر چی تو گوشی بود از پیامها و گالری رو صدبار چک کرد که شاید یه چیزی گیر بیاره.
بردنمون تو بازداشتگاه وزرا. اینقدر اون خاطره سهمگینه که همه چی هنوز تکه تکه و مبهم یادمه. سنم کمتر بود، قندم افتاده بود و سرم گیج میرفت. همه رو داشتن از یه راهرویی میبردند که یهو منو نگه داشتند. دخترای دیگه رو جلوتر فرستادند. من موندم و چندتا مامورشون که یهو شروع کردند به زدن. زمان برام کش اومد و انگار اون کتک تموم نشدنی بود. هنوز تکه تکه یادمه. تصویر مهسا رو که میبینم با تصویر اون سگهای وحشی که میزدنم قاطی میشه و حالم بد میشه. وقتی رسیدم دیدم تمام بدنم کبود شده. تا مدتی هم بدن درد ولم نمیکرد، کابوس اون روز هم هنوز بعد از سالها گاهی میاد سراغم.
یکی از دوستام هم همراه مادرم اومده بود دنبالم اون روز، دم در به اون هم توهین کردند و فقط چون بهشون اعتراض کرد،
کشوندنش داخل و یه کتک مفصل هم به اون زدند.
این هم تجربه من بود. من از اون کتک وحشیانه جون به در بردم اما با دیدن و خوندن خبر #مهسا_امینی همه اون دردها برام تازه شد...»
شما هم اگر چنین تجربهای دارید، برای ما بنویسید.
#سرکوبگران_ارشاد #گشت_ارشاد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🤬63👍14😱5👎1