هر چقدر از ظلمی که به مردممان کردهاند، بگوییم، کم گفتهایم.
نوشتهها و تصاویر غزل رنجکش، آتش به جان میزند. دختر زیبای بندرعباسی که چشم راستش را از فاصله نزدیک مورد هدف قرار دادند و او را از بینایی یک چشم محروم کردهاند.
اگر آمار بیمارستانها اعلام شود، ابعاد جنایتی که این حکومت انجام داده مشخص خواهد شد. هرچند بسیاری از افراد از ترس بازداشتشدن به بیمارستانها مراجعه نکردند.
متن چند توییت غزل رنجکش:
«چشم هایم را بلد باش...
باید بدانی،
زبان چشم هارا...
بدان ای مهربان؛
هر نگاهی سخنی دارد!
گر بیاموزی؛
خواهی فهمید:
"قطعا
صدای چشم ها بلند تر از هر فریادیست..."
باید بخوانی
و
بشنوی
با همهی وجودت؛
عمق یک نگاه را»
«جهان هستی یه پارادوکس بزرگه…
انقدر کوچیک و فانی هست که حتی یک چشم هم برای دیدنش زیاده…
اما اونقدری بزرگ و سرشار از زیبایی هست که دو چشم هم برای دیدنش کمه …»
«و حالا تمام خاطراتی رو که بیست و یک سال با دوچشمم ثبت کردم رو با یک چشم به خاطر میارم…»
مگر میشود اینهمه رنج را دید و سکوت کرد و عقب کشید؟ یکی از برایهای غیر تکراری حالا شده «برای غزل»، برای غزلها، برای چشمهایش برای چشمهایشان، برای زخمها....
#مهسا_امینی #غزل_رنجکش #انقلاب_ملی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
نوشتهها و تصاویر غزل رنجکش، آتش به جان میزند. دختر زیبای بندرعباسی که چشم راستش را از فاصله نزدیک مورد هدف قرار دادند و او را از بینایی یک چشم محروم کردهاند.
اگر آمار بیمارستانها اعلام شود، ابعاد جنایتی که این حکومت انجام داده مشخص خواهد شد. هرچند بسیاری از افراد از ترس بازداشتشدن به بیمارستانها مراجعه نکردند.
متن چند توییت غزل رنجکش:
«چشم هایم را بلد باش...
باید بدانی،
زبان چشم هارا...
بدان ای مهربان؛
هر نگاهی سخنی دارد!
گر بیاموزی؛
خواهی فهمید:
"قطعا
صدای چشم ها بلند تر از هر فریادیست..."
باید بخوانی
و
بشنوی
با همهی وجودت؛
عمق یک نگاه را»
«جهان هستی یه پارادوکس بزرگه…
انقدر کوچیک و فانی هست که حتی یک چشم هم برای دیدنش زیاده…
اما اونقدری بزرگ و سرشار از زیبایی هست که دو چشم هم برای دیدنش کمه …»
«و حالا تمام خاطراتی رو که بیست و یک سال با دوچشمم ثبت کردم رو با یک چشم به خاطر میارم…»
مگر میشود اینهمه رنج را دید و سکوت کرد و عقب کشید؟ یکی از برایهای غیر تکراری حالا شده «برای غزل»، برای غزلها، برای چشمهایش برای چشمهایشان، برای زخمها....
#مهسا_امینی #غزل_رنجکش #انقلاب_ملی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍92❤🔥34💔16🔥6❤3
نوشته غزل رنجکش، دختر اهل بندرعباس که چشم راستش را در اثر شلیک جانیان از دست داد، درباره جراحی و تخلیه کامل چشمش.
او در انتهای نوشتهاش میگوید:
«داستانی دارم که هنوز تموم نشده…
چون اون روزی که “باید” ببینم رو هنوز ندیدم؛میدونم که نزدیکه…
خیلی نزدیک»
متن کامل دلنوشته غزل رنجکش را بخوانید:
«امروز روز خداحافظی با آخرین بازموندههای چشممه…
مژههای سوخته که فقط چندتارش باقی مونده،بخش کوچیکی از پلکم که با جراحی پلاستیک بهم وصل شده، قرنیهای که با چهل تا بخیه و لنز طبی، بازم سرجاش نیست!
اینها شدن همهی چیزی که از چشمم باقی مونده،
و فردا باید تخلیه بشن و خونرو خالی کنن برای چشم مصنوعیکه قراره جاشون رو بگیره.
شاید هر آدمی بود خوشحال میشد از اینکه قراره دوباره زیباییش رو بدست بیاره
ولی من امروز کل وجودم شده یه بغض بزرگ؛
درسته بینایی نداشت، نور رو حس نمیکرد و زیباییش رو از دست داده بود؛
یا حتی وقتی میرفتم جلوی آیینه و پلکم و چشمم رو با دستم باز میکردم تا داخلش رو ببینم: یه قرنیه پر از بخیه و پاره شده میدیدم وسط یه دریای خون، و هرچی صداش میزدم و میگفتم انقدر بیمهر نگام نکن، تو همیشه پر از عشق بودی، بازم نگام نمیکرد؛
بازم دوسش داشتم
بازم مثل همیشه قربون صدقش میرفتم
خداروشکر میکردم که چیزی ازش باقی مونده؛هرچند زخمی و نابینا…
اینکه یه غریبه بیاد و تو خونش بشینه؛ تحملش سخته…
ولی عادت میکنم
چون زنده موندم و باید زندگی کنم؛ چون داستانی دارم که هنوز تموم نشده…
چون اون روزی که “باید” ببینم رو هنوز ندیدم؛میدونم که نزدیکه…
خیلی نزدیک
پ.ن: فردا عمل تخلیه کامل چشم رو انجام میدم(اولین مرحله از عملهای زیبایی و چشم مصنوعی)
پ.ن۲: این عکس برای یادگاری از باقی مونده چشم راستم ثبت شد…»
ighazaaaali
- غزل عزیز، تو چشمت را دادی، ولی چشمان زیادی را باز کردی ... امید آنکه با هم آن روز موعود را که همه منتظرش هستیم ببینیم.
#غزل_رنجکش #مهسا_امینی #انقلاب_ملی #یاری_مدنی_توانا #IRGCterrorists
@Tavaana_TavaanaTech
او در انتهای نوشتهاش میگوید:
«داستانی دارم که هنوز تموم نشده…
چون اون روزی که “باید” ببینم رو هنوز ندیدم؛میدونم که نزدیکه…
خیلی نزدیک»
متن کامل دلنوشته غزل رنجکش را بخوانید:
«امروز روز خداحافظی با آخرین بازموندههای چشممه…
مژههای سوخته که فقط چندتارش باقی مونده،بخش کوچیکی از پلکم که با جراحی پلاستیک بهم وصل شده، قرنیهای که با چهل تا بخیه و لنز طبی، بازم سرجاش نیست!
اینها شدن همهی چیزی که از چشمم باقی مونده،
و فردا باید تخلیه بشن و خونرو خالی کنن برای چشم مصنوعیکه قراره جاشون رو بگیره.
شاید هر آدمی بود خوشحال میشد از اینکه قراره دوباره زیباییش رو بدست بیاره
ولی من امروز کل وجودم شده یه بغض بزرگ؛
درسته بینایی نداشت، نور رو حس نمیکرد و زیباییش رو از دست داده بود؛
یا حتی وقتی میرفتم جلوی آیینه و پلکم و چشمم رو با دستم باز میکردم تا داخلش رو ببینم: یه قرنیه پر از بخیه و پاره شده میدیدم وسط یه دریای خون، و هرچی صداش میزدم و میگفتم انقدر بیمهر نگام نکن، تو همیشه پر از عشق بودی، بازم نگام نمیکرد؛
بازم دوسش داشتم
بازم مثل همیشه قربون صدقش میرفتم
خداروشکر میکردم که چیزی ازش باقی مونده؛هرچند زخمی و نابینا…
اینکه یه غریبه بیاد و تو خونش بشینه؛ تحملش سخته…
ولی عادت میکنم
چون زنده موندم و باید زندگی کنم؛ چون داستانی دارم که هنوز تموم نشده…
چون اون روزی که “باید” ببینم رو هنوز ندیدم؛میدونم که نزدیکه…
خیلی نزدیک
پ.ن: فردا عمل تخلیه کامل چشم رو انجام میدم(اولین مرحله از عملهای زیبایی و چشم مصنوعی)
پ.ن۲: این عکس برای یادگاری از باقی مونده چشم راستم ثبت شد…»
ighazaaaali
- غزل عزیز، تو چشمت را دادی، ولی چشمان زیادی را باز کردی ... امید آنکه با هم آن روز موعود را که همه منتظرش هستیم ببینیم.
#غزل_رنجکش #مهسا_امینی #انقلاب_ملی #یاری_مدنی_توانا #IRGCterrorists
@Tavaana_TavaanaTech
💔235👍41❤16🔥8🕊5🙏1