Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«سلام. شعارنویسی در یکی از بلوارهای اصلی شهرم، علیه گشتارشاد و در حمایت از توماج.
نام شهر رو تعمدا نگفتم چون مورد توجهام.
سپاس.»
- شهامت را تکثیر کنیم. این جوان خطر کرده و در یکی از شهرهای مهم و مراکز مذهبی، در روز روشن شعارنویسی کرده است.
درخواست ما از مبارزان این است که نکات امنیتی را رعایت کنند.
#تکثیر_شهامت #مقاومت_مدنی #مقاومت_زندگیست #توماج_صالحی #گشت_ارشاد #گشت_کشتار #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
نام شهر رو تعمدا نگفتم چون مورد توجهام.
سپاس.»
- شهامت را تکثیر کنیم. این جوان خطر کرده و در یکی از شهرهای مهم و مراکز مذهبی، در روز روشن شعارنویسی کرده است.
درخواست ما از مبارزان این است که نکات امنیتی را رعایت کنند.
#تکثیر_شهامت #مقاومت_مدنی #مقاومت_زندگیست #توماج_صالحی #گشت_ارشاد #گشت_کشتار #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤25👍5👌3😍1
«درود برشما در خصوص وحشیگری نیروهای سرکوب که صحبتش شد باید عرص کنم خدمتتون ۳۰شهریور در خیابان معلم و میدان سرگل رشت بی هدف و به روی هر موجود زندهای تیراندازی میکردند، پیرمردی رو زدن که رفته بود خرید کنه و توان راه رفتن نداشت یه صندلی کوچیک تاشو همراهش بود و پلاستیک دارو و چند عدد میوه، حتی با دیدن شرایط اون بنده خدا این جانیها بهش رحم نکردن و با گلوله ساچمهای زخمی شده بود و خونریزی میکرد و حالا ببینین چقدر با خشونت بیشتر جوانهای شجاع ما رو میزدن...
اما از شهامت نوجوونهامون بگم براتون، من داشتم فرار میکردم یه دختر بچه نهایتا ۱۵یا ۱۶ ساله دیدم دو تا آجر تو دستش بود داشت میرفت، یه نگاه به من و دوستام کرد ما ۳ نفر بودیم بالای ۴۰ ساله، گفت من با این سنم نمیترسم شما دارین فرار میکنین؟ اون چهره و اون نگاه و اون حرف هیچوقت از خاطرم نمیره هیچوقت اون آدم سابق نشدم هنوزم یادم میاد بغض میکنم.»
- پیام دریافتی از مخاطبان
- عکس از آرشیو ۱۴۰۱
- علاوه بر اینکه شقاوت سرکوبگران را روایت میکنیم، راوی شجاعت هم باشیم، صحنههایی که هیچ دوربینی آنها را ثبت نکرد، دلیری و شهامت مردم میهنمان در مبارزه با رژیم کودک کش و تا بن دندان مسلح، سرکوبگران متجاوز و وحشی ...
#تکثیر_شهامت #روایتگری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
اما از شهامت نوجوونهامون بگم براتون، من داشتم فرار میکردم یه دختر بچه نهایتا ۱۵یا ۱۶ ساله دیدم دو تا آجر تو دستش بود داشت میرفت، یه نگاه به من و دوستام کرد ما ۳ نفر بودیم بالای ۴۰ ساله، گفت من با این سنم نمیترسم شما دارین فرار میکنین؟ اون چهره و اون نگاه و اون حرف هیچوقت از خاطرم نمیره هیچوقت اون آدم سابق نشدم هنوزم یادم میاد بغض میکنم.»
- پیام دریافتی از مخاطبان
- عکس از آرشیو ۱۴۰۱
- علاوه بر اینکه شقاوت سرکوبگران را روایت میکنیم، راوی شجاعت هم باشیم، صحنههایی که هیچ دوربینی آنها را ثبت نکرد، دلیری و شهامت مردم میهنمان در مبارزه با رژیم کودک کش و تا بن دندان مسلح، سرکوبگران متجاوز و وحشی ...
#تکثیر_شهامت #روایتگری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍41💔11