آخرین فریاد جلیل:
«خامنهای، ننگ بر تو»
روایت یک شاهد عینی
آن شب در اسفراین، جلیل میلانلویی را با خونریزی شدید به بیمارستان رساندند. گلوله جنگی از پشت بام کلانتری به بدنش شلیک شده بود. شاهدان میگویند پیش از آنکه به اتاق احیا منتقل شود، با صدایی که هنوز توان داشت گفت:
«علی خامنهای، ننگ بر تو.
ببین با این مردم چه کردی.»
او نه چهرهای سیاسی بود و نه فعال رسانهای. پدری بود با دو دختر. کمتر از یک سال پیش، همسرش را بر اثر سرطان از دست داده بود و بارِ خانه و زندگی را به تنهایی به دوش میکشید. میتوانست با این دلیل که فرزندانش مادر ندارند و به او نیاز دارند، از اعتراض دور بماند. میتوانست بگوید اکنون وقتِ ماندن در خانه است.
اما انتخاب دیگری کرد؛ کنار مردم ایستاد.
جلیل شهروندی مسئول و دغدغهمند بود. مدرس دانشگاه، رئیس بانک رسالت در شعبه مرکزی اسفراین. اقتصاد و مدیریت درس میداد، زندگی معمولی داشت، شغلش مشخص بود و چیزی کموکسر نداشت. اعتراضش نه از سر هیجان، که از احساس مسئولیت نسبت به آینده کشور و هموطنانش بود.
در بیمارستان، رئیس حراست ـ که برخلاف عرف با روپوش سفید در بخش حضور داشت ـ با شنیدن آن جمله تلاش کرد مانع رسیدگی درمانی شود. اما کادر شریف درمان اسفراین، بیتوجه به تذکرها، کار خود را ادامه دادند. تلاش برای احیا متوقف نشد. آنها به وظیفه حرفهای و انسانیشان پایبند ماندند و تا آخرین لحظه کوشیدند جان او را نجات دهند. با این حال، شدت جراحت و خونریزی اجازه نداد و جلیل جان باخت.
جلیل پیش از آن شب نیز دیدگاههایش را صریح بیان میکرد. در صفحه اینستاگرامش، مسئولان جمهوری اسلامی را روشن و بیپرده خطاب قرار داده بود؛ همان حقی که هر شهروندی برای بیان نظرش دارد.
این روایت برای ثبت شجاعت اخلاقی جلیل است.
برای ثبت یک انتخاب است.
مردی که همسرش را از دست داده بود، دو دختر چشمانتظار در خانه داشت، شغلی ثابت داشت و میتوانست کنار بکشد، اما کنار نکشید.
تنش افتاد.
اما صدایش ایستاد
#جلیل_میلانلویی
#اسفراین #جلیل_اسفراین_راهت_ادامه_دارد #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
«خامنهای، ننگ بر تو»
روایت یک شاهد عینی
آن شب در اسفراین، جلیل میلانلویی را با خونریزی شدید به بیمارستان رساندند. گلوله جنگی از پشت بام کلانتری به بدنش شلیک شده بود. شاهدان میگویند پیش از آنکه به اتاق احیا منتقل شود، با صدایی که هنوز توان داشت گفت:
«علی خامنهای، ننگ بر تو.
ببین با این مردم چه کردی.»
او نه چهرهای سیاسی بود و نه فعال رسانهای. پدری بود با دو دختر. کمتر از یک سال پیش، همسرش را بر اثر سرطان از دست داده بود و بارِ خانه و زندگی را به تنهایی به دوش میکشید. میتوانست با این دلیل که فرزندانش مادر ندارند و به او نیاز دارند، از اعتراض دور بماند. میتوانست بگوید اکنون وقتِ ماندن در خانه است.
اما انتخاب دیگری کرد؛ کنار مردم ایستاد.
جلیل شهروندی مسئول و دغدغهمند بود. مدرس دانشگاه، رئیس بانک رسالت در شعبه مرکزی اسفراین. اقتصاد و مدیریت درس میداد، زندگی معمولی داشت، شغلش مشخص بود و چیزی کموکسر نداشت. اعتراضش نه از سر هیجان، که از احساس مسئولیت نسبت به آینده کشور و هموطنانش بود.
در بیمارستان، رئیس حراست ـ که برخلاف عرف با روپوش سفید در بخش حضور داشت ـ با شنیدن آن جمله تلاش کرد مانع رسیدگی درمانی شود. اما کادر شریف درمان اسفراین، بیتوجه به تذکرها، کار خود را ادامه دادند. تلاش برای احیا متوقف نشد. آنها به وظیفه حرفهای و انسانیشان پایبند ماندند و تا آخرین لحظه کوشیدند جان او را نجات دهند. با این حال، شدت جراحت و خونریزی اجازه نداد و جلیل جان باخت.
جلیل پیش از آن شب نیز دیدگاههایش را صریح بیان میکرد. در صفحه اینستاگرامش، مسئولان جمهوری اسلامی را روشن و بیپرده خطاب قرار داده بود؛ همان حقی که هر شهروندی برای بیان نظرش دارد.
این روایت برای ثبت شجاعت اخلاقی جلیل است.
برای ثبت یک انتخاب است.
مردی که همسرش را از دست داده بود، دو دختر چشمانتظار در خانه داشت، شغلی ثابت داشت و میتوانست کنار بکشد، اما کنار نکشید.
تنش افتاد.
اما صدایش ایستاد
#جلیل_میلانلویی
#اسفراین #جلیل_اسفراین_راهت_ادامه_دارد #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
🕊41❤18💔11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام جلیل میلانلویی پنجشنبه، ۱۸ دی ماه
با صدایی آرام از تعبیرِ خوابش و از وطن گفت، او پادشاه فقید ایران را در خواب دیده بود.
به مسیری رفت که باور داشت و جانش را در راه آزادی داد.
ساعاتی پیش از رفتنش، و کشته شدنش این جمله را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده بود:
«وقتی ظلم عادی شود، صدای عدالت شبیه اغتشاش شنیده میشود…»
جاویدنام جلیل میلانلویی در اسفراین، با شلیک مستقیم کشته شد
آن شب در اسفراین، جلیل میلانلویی را با خونریزی شدید به بیمارستان رساندند. گلوله جنگی از پشت بام کلانتری به بدنش شلیک شده بود. شاهدان میگویند پیش از آنکه به اتاق احیا منتقل شود، با صدایی که هنوز توان داشت گفت:
«علی خامنهای، ننگ بر تو.
ببین با این مردم چه کردی.»
او نه چهرهای سیاسی بود و نه فعال رسانهای. پدری بود با دو دختر. کمتر از یک سال پیش، همسرش را بر اثر سرطان از دست داده بود و بارِ خانه و زندگی را به تنهایی به دوش میکشید. میتوانست با این دلیل که فرزندانش مادر ندارند و به او نیاز دارند، از اعتراض دور بماند. میتوانست بگوید اکنون وقتِ ماندن در خانه است.
اما انتخاب دیگری کرد؛ کنار مردم ایستاد.
جلیل شهروندی مسئول و دغدغهمند بود. مدرس دانشگاه، رئیس بانک رسالت در شعبه مرکزی اسفراین. اقتصاد و مدیریت درس میداد، زندگی معمولی داشت، شغلش مشخص بود و چیزی کموکسر نداشت. اعتراضش نه از سر هیجان، که از احساس مسئولیت نسبت به آینده کشور و هموطنانش بود.
مردی که همسرش را از دست داده بود، دو دختر چشمانتظار در خانه داشت، شغلی ثابت داشت و میتوانست کنار بکشد، اما کنار نکشید.
تنش افتاد.
اما صدایش ایستاد
#جلیل_میلانلویی
#اسفراین #جلیل_اسفراین_راهت_ادامه_دارد #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
با صدایی آرام از تعبیرِ خوابش و از وطن گفت، او پادشاه فقید ایران را در خواب دیده بود.
به مسیری رفت که باور داشت و جانش را در راه آزادی داد.
ساعاتی پیش از رفتنش، و کشته شدنش این جمله را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده بود:
«وقتی ظلم عادی شود، صدای عدالت شبیه اغتشاش شنیده میشود…»
جاویدنام جلیل میلانلویی در اسفراین، با شلیک مستقیم کشته شد
آن شب در اسفراین، جلیل میلانلویی را با خونریزی شدید به بیمارستان رساندند. گلوله جنگی از پشت بام کلانتری به بدنش شلیک شده بود. شاهدان میگویند پیش از آنکه به اتاق احیا منتقل شود، با صدایی که هنوز توان داشت گفت:
«علی خامنهای، ننگ بر تو.
ببین با این مردم چه کردی.»
او نه چهرهای سیاسی بود و نه فعال رسانهای. پدری بود با دو دختر. کمتر از یک سال پیش، همسرش را بر اثر سرطان از دست داده بود و بارِ خانه و زندگی را به تنهایی به دوش میکشید. میتوانست با این دلیل که فرزندانش مادر ندارند و به او نیاز دارند، از اعتراض دور بماند. میتوانست بگوید اکنون وقتِ ماندن در خانه است.
اما انتخاب دیگری کرد؛ کنار مردم ایستاد.
جلیل شهروندی مسئول و دغدغهمند بود. مدرس دانشگاه، رئیس بانک رسالت در شعبه مرکزی اسفراین. اقتصاد و مدیریت درس میداد، زندگی معمولی داشت، شغلش مشخص بود و چیزی کموکسر نداشت. اعتراضش نه از سر هیجان، که از احساس مسئولیت نسبت به آینده کشور و هموطنانش بود.
مردی که همسرش را از دست داده بود، دو دختر چشمانتظار در خانه داشت، شغلی ثابت داشت و میتوانست کنار بکشد، اما کنار نکشید.
تنش افتاد.
اما صدایش ایستاد
#جلیل_میلانلویی
#اسفراین #جلیل_اسفراین_راهت_ادامه_دارد #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
💔43🕊6❤5