«تصویر #رومینا با آن سرانجام تلخ زندگیاش در این روپوش مدرسه، من را به یاد آن روزی میاندازد که صف کشیده بودیم در حیاط آن مدرسه راهنمایی، تا مدیر مدرسه برایمان حرفهای مهمی بزند. ما را نگه داشته بودند قبل از شروع کلاسها سر صف، تا خانم مدیر برایمان داستان دختری را تعریف کند که به جشن تولد دخترانه دوستش رفته بوده، و عکسی با دوستانش گرفته بوده؛ دایی دوستش عکس خودش را کنار عکس دختر مونتاژ میکند و آن عکس به دست پدر دختر میرسد؛ پدر دختر را که از خانه بیرون میکند او را پرت میکند و سر دختر به جدول پیادهرو برخورد میکند و همانجا بر اثر شدت ضربه میمیرد. خانم مدیر این داستان را تعریف نمیکرد که ما را از ظلمهای ناعادلانهای که جامعه در حق دختران میکند آگاه کند؛ در همین یک داستان از آن پسری که عکس را مونتاژ کرده تا کسی که عکس را به دست پدر رسانده و پدری که دختر را برای کاری که نکرده مجازات کرده بود، همگی در حق این دخترک ظلم کرده بودند و کسی که باید طلبکار می بود آن دختر و همه ما دختران بودیم که چرا در حق ما آنقدر بیانصاف و ظالمید. اما خانم مدیر بود که از ما طلبکار بود! این داستان را که این دختر در آن هیچ خطایی نکرده بود، برای این تعریف میکرد که ما را به شکلی تهدید کند که ماییم که باید حواسمان را جمع کنیم؛ ما بودیم که لابد نباید به مهمانی حتی دخترانه میرفتیم؛ ما بودیم که نباید حتی با دختران عکس میگرفتیم؛ چون ما بودیم که برای مزاحمت یک پسر و تعصب یک پدر در نهایت ممکن بود کشته شویم!
درست شبیه آن معلم دینی دبیرستان؛ آن روزی که درسمان درباره «ضرورت حجاب» بود، مثال زد از مردی که به خاطر آگهی کولر دست دوم به خانهای میرود و خانم صاحبخانه بدون حجاب در را به روی او باز میکند؛ هیچوقت فراموش نمیکنم که معلم اینطور به روایت کردنش ادامه داد که «بنده خدا لابد وضع خوبی هم نداشته که دنبال کولر دست دوم رفته»؛ مرد، هم به زن صاحبخانه و هم به پسر پنج سالهاش تجاوز کرده بود و معلم در توصیفش با دلسوزی میگفت «بنده خدا»! چون این «بنده خدا»ها طبق #فرهنگ_تجاوز تقصیری ندارند که متجاوزند؛ فقط ما زنانیم که همیشه مقصریم. نتیجه حرفهای احمقانهاش این بود که اگر زن، باحجاب در را باز میکرد مورد تجاوز قرار نمیگرفت!
رومینا! انگار ما همیشه یک چیزی هم به این #فرهنگ_تجاوز، بدهکار بودیم و با مرگ تو پیداست که هنوز هم انگار بدهکاریم!»
برگرفته از اینستاگرام نجمه واحدی، فعال حقوق زنان
اگر تجربه مشابه از مدرسه دارید اینجا برای ما بنویسید:
bit.ly/3dKoVSU
@Tavaana_TavaanaTech
درست شبیه آن معلم دینی دبیرستان؛ آن روزی که درسمان درباره «ضرورت حجاب» بود، مثال زد از مردی که به خاطر آگهی کولر دست دوم به خانهای میرود و خانم صاحبخانه بدون حجاب در را به روی او باز میکند؛ هیچوقت فراموش نمیکنم که معلم اینطور به روایت کردنش ادامه داد که «بنده خدا لابد وضع خوبی هم نداشته که دنبال کولر دست دوم رفته»؛ مرد، هم به زن صاحبخانه و هم به پسر پنج سالهاش تجاوز کرده بود و معلم در توصیفش با دلسوزی میگفت «بنده خدا»! چون این «بنده خدا»ها طبق #فرهنگ_تجاوز تقصیری ندارند که متجاوزند؛ فقط ما زنانیم که همیشه مقصریم. نتیجه حرفهای احمقانهاش این بود که اگر زن، باحجاب در را باز میکرد مورد تجاوز قرار نمیگرفت!
رومینا! انگار ما همیشه یک چیزی هم به این #فرهنگ_تجاوز، بدهکار بودیم و با مرگ تو پیداست که هنوز هم انگار بدهکاریم!»
برگرفته از اینستاگرام نجمه واحدی، فعال حقوق زنان
اگر تجربه مشابه از مدرسه دارید اینجا برای ما بنویسید:
bit.ly/3dKoVSU
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. تصویر #رومینا با آن سرانجام تلخ زندگیاش در این روپوش مدرسه، من را به یاد آن روزی میاندازد که صف کشیده بودیم در حیاط آن مدرسه راهنمایی، تا مدیر مدرسه برایمان حرفهای مهمی بزند. ما را نگه داشته بودند قبل از شروع کلاسها سر صف، تا خانم مدیر برایمان داستان…