مردی در روزنامه شفق سرخ که علی دشتی منتشر میکرد، مقالهای مینویسد که هر کس وظیفهای دارد و زنها پایشان را از گلیمشان درازتر کردهاند. خدیجه افضل وزیری در پاسخ مقالهای با عنوان "بعضی از آقایان دستپاچه شدند" در شفق امرور ۲۶ اردیبهشت ۱۳۰۹ منتشر میکند. نود سال پیش؛ اما هنوز حرف افضل، حرف امروز است.
آقای خیرخواه نوشتهاند که خانمهای افراطی وکالت از طرف کلیه خانمها ندارند برای اظهارات خود. معلوم است جناب ایشان از جانب کلیه آقایان مملکت ایران برای اظهارات و بیانات خود وکالتنامه ممهور و تمبر کردهاند.
نوشتهاند اگر زنی مشغول انجام امور دولتی یا شغل دیگری باشد و موقع وضع حملش رسید، یا در عرض حمل استفراغی گرفت، چقدر مضحک است. عرض میکنم اظهار این جمله جنابعالی مضحکتر است. برای این که درست ملتفت بشوید عرض میکنم صورت مرخصی آقایان را مطالعه بفرمایید که چقدر از آقایان برای گردش و تفریح حتا خود را به ناخوشی زدهاند. بگذارید سالی یک ماه هم خانمها برای اجرای وظیفه تهیه امثال شما آقایان وجدانکش و دشمنان روحی و جسمی خودشان، مرخصی گرفته باشند.
نوشتهاند هر قدر زنها به خود زور و فشار بیاورند وظایف مردان را نمیتوانند انجام بدهند. طبیعت را چه فرض کردهاید؟ این قوانین را که فعلن شما نسبت به ما مجرا میکنید، امورات طبیعی میدانید؟ آیا از اول زن ایرانی را توسریخور و محکوم به ظلم خلق کردهاند. کدام طبیعت تحمل رفتار شما را فریضه و وظیفه زن قرار داده که شما میفرمایید زن باید انجام وظیفه کند. خوب است شما که وکالت از طرف آقایان دارید وظیفه ما را از روی صورت ریز قلمداد کرده و درج فرمایید تا بدانیم وظیفهای را که شما پیش خود برای ما خلق کردهاید، چیست.
مرقوم فرمودید قورباغه آمد مثل گاو بشود از باد ترکید. به نظر از شدت باد و بالیدن به مرد بودن و غرور از سرتاسر مقاله را که نوشتهاید، دو مرتبه مطالعه نفرمودید تا بدانید باد را که کرده است و هر دم ضعف نفس و حقارت را برای که و رشادت را به که نسبت دادهاید.
شما که به دویدن آزاد بودید و چادر به سر نداشتید، کسی هم نبود ممانعت دویدن شما را بکند، چه بهانهای دارید؟ چقدر خجالتآور که آقایان یک کلمه حرف در موضوع خرابی ازدواج ننوشتند و هر کدام به گوشهای خزیده بودند. حالا که از شدت ظلم آنها ما حاضر به لبوفروشی* هم شدیم، ترسیدند مبادا شغل آنها را بگیریم و دیگر تحمل جور نکنیم، یک مرتبه همه باسواد شدند و قلمفرسایی میکنند.
.
* موضوع لبوفروشی که افضل به آن اشاره میکند، قصه جالبی دارد. او در مقاله دیگری در شفق سرخ از این که زنان در جامعه حضور ندارند انتقاد میکند و میگوید مگر مردها چه میکنند روی یک چرخ لبو میگذارند و داد میزنند داغِ لبو دارم آی لبو. یعنی ما زنها نمیتوانیم داد بزنیم لبو داغ دارم آی لبو. بعد از آن مقاله، برای سخرهاش به او میگویند لبوفروش و او در این مقاله با گفتن این که میخواستیم لبوفروشی کنیم و شما ترسیدید، سخرهشان را به خودشان بازمیگرداند.
#موج_اول_فمینیسم_ایران
عکس افضل و دخترانش مهرانگیز و مهلقا و پسرش خسرو در همان سالهای نوشتن مقاله شفق سرخ است.
برگرفته از فیسبوک مسعود سلطانی
@Tavaana_TavaanaTech
آقای خیرخواه نوشتهاند که خانمهای افراطی وکالت از طرف کلیه خانمها ندارند برای اظهارات خود. معلوم است جناب ایشان از جانب کلیه آقایان مملکت ایران برای اظهارات و بیانات خود وکالتنامه ممهور و تمبر کردهاند.
نوشتهاند اگر زنی مشغول انجام امور دولتی یا شغل دیگری باشد و موقع وضع حملش رسید، یا در عرض حمل استفراغی گرفت، چقدر مضحک است. عرض میکنم اظهار این جمله جنابعالی مضحکتر است. برای این که درست ملتفت بشوید عرض میکنم صورت مرخصی آقایان را مطالعه بفرمایید که چقدر از آقایان برای گردش و تفریح حتا خود را به ناخوشی زدهاند. بگذارید سالی یک ماه هم خانمها برای اجرای وظیفه تهیه امثال شما آقایان وجدانکش و دشمنان روحی و جسمی خودشان، مرخصی گرفته باشند.
نوشتهاند هر قدر زنها به خود زور و فشار بیاورند وظایف مردان را نمیتوانند انجام بدهند. طبیعت را چه فرض کردهاید؟ این قوانین را که فعلن شما نسبت به ما مجرا میکنید، امورات طبیعی میدانید؟ آیا از اول زن ایرانی را توسریخور و محکوم به ظلم خلق کردهاند. کدام طبیعت تحمل رفتار شما را فریضه و وظیفه زن قرار داده که شما میفرمایید زن باید انجام وظیفه کند. خوب است شما که وکالت از طرف آقایان دارید وظیفه ما را از روی صورت ریز قلمداد کرده و درج فرمایید تا بدانیم وظیفهای را که شما پیش خود برای ما خلق کردهاید، چیست.
مرقوم فرمودید قورباغه آمد مثل گاو بشود از باد ترکید. به نظر از شدت باد و بالیدن به مرد بودن و غرور از سرتاسر مقاله را که نوشتهاید، دو مرتبه مطالعه نفرمودید تا بدانید باد را که کرده است و هر دم ضعف نفس و حقارت را برای که و رشادت را به که نسبت دادهاید.
شما که به دویدن آزاد بودید و چادر به سر نداشتید، کسی هم نبود ممانعت دویدن شما را بکند، چه بهانهای دارید؟ چقدر خجالتآور که آقایان یک کلمه حرف در موضوع خرابی ازدواج ننوشتند و هر کدام به گوشهای خزیده بودند. حالا که از شدت ظلم آنها ما حاضر به لبوفروشی* هم شدیم، ترسیدند مبادا شغل آنها را بگیریم و دیگر تحمل جور نکنیم، یک مرتبه همه باسواد شدند و قلمفرسایی میکنند.
.
* موضوع لبوفروشی که افضل به آن اشاره میکند، قصه جالبی دارد. او در مقاله دیگری در شفق سرخ از این که زنان در جامعه حضور ندارند انتقاد میکند و میگوید مگر مردها چه میکنند روی یک چرخ لبو میگذارند و داد میزنند داغِ لبو دارم آی لبو. یعنی ما زنها نمیتوانیم داد بزنیم لبو داغ دارم آی لبو. بعد از آن مقاله، برای سخرهاش به او میگویند لبوفروش و او در این مقاله با گفتن این که میخواستیم لبوفروشی کنیم و شما ترسیدید، سخرهشان را به خودشان بازمیگرداند.
#موج_اول_فمینیسم_ایران
عکس افضل و دخترانش مهرانگیز و مهلقا و پسرش خسرو در همان سالهای نوشتن مقاله شفق سرخ است.
برگرفته از فیسبوک مسعود سلطانی
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. مردی در روزنامه شفق سرخ که علی دشتی منتشر میکرد، مقالهای مینویسد که هر کس وظیفهای دارد و زنها پایشان را از گلیمشان درازتر کردهاند. خدیجه افضل وزیری در پاسخ مقالهای با عنوان "بعضی از آقایان دستپاچه شدند" در شفق امرور ۲۶ اردیبهشت ۱۳۰۹ منتشر میکند.…