- «این شاید برای شما یک نامه معمولی باشد اما...»
ناصر سبحانی - فعال کرد اهل پاوه - در خرداد ۱۳۶۸ پس از چندسال زندگی مخفی توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شد و در اسفند همان سال اعدام شد و حتی پیکر او نیز تحویل خانواده نشد و در فروردین سال بعد خانواده اش توانستند از مکان دفن او آگاهی یابند.
ناصر سبحانی که با فعالیت مسلحانه مخالفت جدی داشت، در عین حال منتقد جدی سیاست های آیت الله خمینی بود و نسبت به نوع رفتار خلخالی و اعدام های گسترده، اعتراض جدی داشت. ناصر سبحانی مغضوب دستگاه قضایی بود که محمدی ری شهری مسئولیت آن را به عهده داشت.
فرزند او «نجیبه سبحانی» نامه ای از پدرش را در اینستاگرام خود گذاشته است. نامه ای که ناصر سبحانی به برادرش می گوید نام دختر تازه به دنیا آمده را نجیبه بگذارند.
متنی که خانم نجیبه سبحانی نوشته است از این قرار است: «این کاغذ شاید برای شما یک کاغذ معمولی باشد با چند جمله و کلمهای که روی آن نوشته شده است برای من اما، یک گنج است. گنجی که بعد از بیستوهشت سال بالاخره دیدمش.
فردای روزی که من بدنیا آمده بودم پدرم در زندان بوده. یکی ازعموها میرود تا خبر بدنیا آمدن را به پدرم بدهد. ماموران اجازه ندادهاند که عمو این خبر را حضورا به پدرم بدهد و از عمو خواستهاند که هر چیزی را که میخواهد بگوید روی تکهای کاغذ بنویسد. عمو برایش مینویسد که دخترت بدنیا آمده، اسمش را چه بگذاریم. پدرم در جوابش مینویسد:
منصور جان !
و علیک السلام و رحمه و برکاته.
من هم بحمدالله سالم و در آرامش هستم. همگی را سلام رسانم.
اسم دختر را نجیبه بگذارید.
از لحظهای که این تصویر دستم رسیده است تا الان هزار بار به این چند جمله نگاه کردهام و به اندازه حسرت بیستوهشت سال ندیدنش اشک ریختهام. هزار بار حالش را در آن لحظه تصور کردهام که این چند خط را با لبخند نوشته یا با اشک.
من هم مثل همه آدمها مرگ را دوست ندارم و از مرگ میترسم. تنها چیزی که توانسته است زشتی و هولناکی مرگ را برای من زیبا کند دیدن پدرم بعد از مرگ است. مثل روز برایم روشن است که یک روزی بالاخره پدرم را بغل خواهم کرد. من ایمان دارم که دنیای دیگری وجود دارد، اصلا باید وجود داشته باشد تا من به این آرزوی شیرینم برسم. من در خوابهایم پدرم را بغل کردهام و شیرینی بغل کردنش را تجربه کردهام. برای تجربه آن شیرینی در عالم واقع هم، مرگ را به جان میخرم.
خدا کند در آن لحظهای که اسمم را روی آن تکه کاغذ نوشتهای برایم دعایی کرده باشی و خدا کند در نهایت همان کسی شوم که تو خواستهای.
من قربان آن خط و امضای قشنگت شوم محبوب من. من فدای حال آن لحظهات شوم قهرمان من».
https://bit.ly/2sUNExL
منابع مرتبط
کتاب زندان در ایران
goo.gl/8eWnoP
وبینار حقوق زندانی
bit.ly/1XC6UrO
#ناصر_سبحانی
@Tavaana_TavaanaTech
ناصر سبحانی - فعال کرد اهل پاوه - در خرداد ۱۳۶۸ پس از چندسال زندگی مخفی توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شد و در اسفند همان سال اعدام شد و حتی پیکر او نیز تحویل خانواده نشد و در فروردین سال بعد خانواده اش توانستند از مکان دفن او آگاهی یابند.
ناصر سبحانی که با فعالیت مسلحانه مخالفت جدی داشت، در عین حال منتقد جدی سیاست های آیت الله خمینی بود و نسبت به نوع رفتار خلخالی و اعدام های گسترده، اعتراض جدی داشت. ناصر سبحانی مغضوب دستگاه قضایی بود که محمدی ری شهری مسئولیت آن را به عهده داشت.
فرزند او «نجیبه سبحانی» نامه ای از پدرش را در اینستاگرام خود گذاشته است. نامه ای که ناصر سبحانی به برادرش می گوید نام دختر تازه به دنیا آمده را نجیبه بگذارند.
متنی که خانم نجیبه سبحانی نوشته است از این قرار است: «این کاغذ شاید برای شما یک کاغذ معمولی باشد با چند جمله و کلمهای که روی آن نوشته شده است برای من اما، یک گنج است. گنجی که بعد از بیستوهشت سال بالاخره دیدمش.
فردای روزی که من بدنیا آمده بودم پدرم در زندان بوده. یکی ازعموها میرود تا خبر بدنیا آمدن را به پدرم بدهد. ماموران اجازه ندادهاند که عمو این خبر را حضورا به پدرم بدهد و از عمو خواستهاند که هر چیزی را که میخواهد بگوید روی تکهای کاغذ بنویسد. عمو برایش مینویسد که دخترت بدنیا آمده، اسمش را چه بگذاریم. پدرم در جوابش مینویسد:
منصور جان !
و علیک السلام و رحمه و برکاته.
من هم بحمدالله سالم و در آرامش هستم. همگی را سلام رسانم.
اسم دختر را نجیبه بگذارید.
از لحظهای که این تصویر دستم رسیده است تا الان هزار بار به این چند جمله نگاه کردهام و به اندازه حسرت بیستوهشت سال ندیدنش اشک ریختهام. هزار بار حالش را در آن لحظه تصور کردهام که این چند خط را با لبخند نوشته یا با اشک.
من هم مثل همه آدمها مرگ را دوست ندارم و از مرگ میترسم. تنها چیزی که توانسته است زشتی و هولناکی مرگ را برای من زیبا کند دیدن پدرم بعد از مرگ است. مثل روز برایم روشن است که یک روزی بالاخره پدرم را بغل خواهم کرد. من ایمان دارم که دنیای دیگری وجود دارد، اصلا باید وجود داشته باشد تا من به این آرزوی شیرینم برسم. من در خوابهایم پدرم را بغل کردهام و شیرینی بغل کردنش را تجربه کردهام. برای تجربه آن شیرینی در عالم واقع هم، مرگ را به جان میخرم.
خدا کند در آن لحظهای که اسمم را روی آن تکه کاغذ نوشتهای برایم دعایی کرده باشی و خدا کند در نهایت همان کسی شوم که تو خواستهای.
من قربان آن خط و امضای قشنگت شوم محبوب من. من فدای حال آن لحظهات شوم قهرمان من».
https://bit.ly/2sUNExL
منابع مرتبط
کتاب زندان در ایران
goo.gl/8eWnoP
وبینار حقوق زندانی
bit.ly/1XC6UrO
#ناصر_سبحانی
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. - «این شاید برای شما یک نامه معمولی باشد اما...» . ناصر سبحانی - فعال کرد اهل پاوه - در خرداد ۱۳۶۸ پس از چندسال زندگی مخفی توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شد و در اسفند همان سال اعدام شد و حتی پیکر او نیز تحویل خانواده نشد و در فروردین سال بعد…